رویداد۲۴ | مازیار وکیلی- هر بار که خبر درگذشت هنرمندی کمتر دیدهشده منتشر میشود و نوشتن درباره او به نگارنده سپرده میشود، ناخواسته این پرسش در ذهن شکل میگیرد که آن هنرمند چه میزان استعداد و توانایی داشت که هرگز فرصت بروز کاملش را پیدا نکرد؟ چند حسرت با خود حمل کرد و ساختار سینما و تلویزیون تا چه اندازه در نادیده گرفتن او نقش داشت؟ عنایت بخشی، نرسی گرگیا، جلال پیشواییان، میرمحمد تجدد و علی آزاد تنها چند نمونه از هنرمندانی هستند که در سالهای اخیر، بیآنکه ظرفیت واقعیشان بهدرستی استفاده شود، در سکوت از میان ما رفتند.
در نگاه اول شاید بتوان انگشت اتهام را به سمت مدیران فرهنگی و سینماگران گرفت؛ کسانی که فضایی برای بهرهبردن از تمام ظرفیت این هنرمندان فراهم نکردند. اما وقتی بیشتر فکر میکنیم، میبینیم این فقط مسئله سینمای ایران نیست. تاریخ سینما در جهان پر است از بازیگران بزرگی که با وجود استعداد و افتخارات فراوان، در غبار زمان محو شدند؛ هنرمندانی مانند والتر برنان، آرتور کندی، وارن اوتس و... پس این تنها مشکل سینمای ایران نیست. انگار ذات سینما و هنر نمایش بسیار بی رحم است. تا جایی که یک نفر را به عرش میرساند و به دیگران اجازه نمیدهد استعداد خود را به خوبی نمایش دهند.
خبر درگذشت بهناز نازی هم کوتاه و ساده منتشر شد؛ خبری که در آن، بهرام بدخشانی اعلام کرد همسرش پس از مدتی مبارزه با سرطان درگذشته است. اما پشت این خبر کوتاه، زندگی هنرمندی قرار داشت که بسیاری از همکارانش او را یکی از توانمندترین بازیگران نسل خود میدانستند.
حمیدرضا نعیمی که سالها با نازی همکاری کرده بود، درباره او گفته است: «سختترین نقشها را به بهناز نازی میدادم؛ نقشهایی که هر کسی از عهدهشان برنمیآمد. او همیشه با دقت، ظرافت و قدرتی مثالزدنی آنها را اجرا میکرد.» نعیمی، نازی را هنرمندی «بیحاشیه، حرفهای و گزیدهکار» توصیف میکند؛ بازیگری که حتی در روزهای سخت بیماری نیز صحنه را ترک نکرد. او روایت میکند که در پشتصحنه یکی از نمایشها، تختی برای استراحت نازی گذاشته بودند تا پس از پایان هر سکانس، روی آن دراز بکشد، زخمهای پاهایش را پانسمان کند، کمی نفس بگیرد و دوباره به صحنه بازگردد؛ بیآنکه تماشاگر کوچکترین نشانی از درد و بیماری در بازی او ببیند.
بهناز نازی متولد ۱۲ دی ۱۳۴۶ در تهران بود و در رشته طراحی صحنه و لباس از دانشگاه هنر و معماری فارغالتحصیل شد. فعالیت حرفهای خود را از سال ۱۳۷۴ با حضور در نمایش «گمسار» به کارگردانی شهرام کرمی آغاز کرد؛ اجرایی که برای او جایزه دوم بازیگری جشنواره تئاتر دانشجویی بوشهر را به همراه داشت.
این آغازی بود برای فعالیتهای مستمر و پرتعداد نازی در تئاتر. نازی در تئاترهای زیادی از جمله مکبث، دختری با شنل ارغوانی، آژاکس، کالون و قیام کاتسیلون، داستانهای کارور و شوایک، سرباز ساده دل به ایفای نقش پرداخت. اما نازی علاوه بر بازیگری در تئاتر به فعالیت در حوزه تحصیلی خود یعنی طراحی صحنه و لباس هم پرداخت. از جمله مهمترین آثار او در این حوزه میتوان به طراحی صحنه نمایشهای روزنه و روزگار طولانی تنهایی شاره کرد که در سال ۱۳۷۵ برای آنها موفق به دریافت جایزه دوم طراحی صحنه و لباس از جشنواره استانی تهران شد.
نازی فقط بازیگر نبود. او در حوزه تخصصی خود، یعنی طراحی صحنه و لباس نیز فعالیت چشمگیری داشت و برای طراحی نمایشهای «روزنه» و «روزگار طولانی تنهایی» موفق به دریافت جایزه جشنواره استانی تهران شد. اوج موفقیتش در این حوزه، طراحی صحنه و لباس فیلم هیوا ساخته رسول ملاقلیپور بود که در سال ۱۳۷۷ سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر را برایش به همراه آورد.
با این حال، بسیاری از مخاطبان عام، او را بیشتر با بازی در سریال جیران به یاد میآورند؛ جایی که در نقش «ننهآشوب» حضوری متفاوت و تأثیرگذار داشت و توانست در میان انبوه بازیگران شناختهشده سریال، بازیای ماندگار ارائه دهد.
نازی از معدود هنرمندانی بود که توانست در دو حوزه مختلف بازیگری و طراحی صحنه تواناییهای خود را اثبات کند. خصوصاً در حوزه طراحی صحنه که کار چشمگیرش در هیوا رسول ملاقلی پور بسیار به چشم آمد و باعث شد تا او در سال ۱۳۷۷ سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه و لباس را از جشنواره فیلم فجر کسب کند.