صفحه نخست

سیاسی

جامعه و فرهنگ

اقتصادی

ورزشی

گوناگون

عکس

تاریخ

فیلم

صفحات داخلی

پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 2026 May 21
کد خبر: ۴۵۷۲۴۰
تاریخ انتشار: ۱۰:۵۸ - ۳۱ ارديبهشت ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

سقوط تدریجی رسانه ملی به دره یک جناح | صداوسیما چگونه از سربداران به تبلیغات بیلبوردی سریال‌های ساعت ۲۱ رسید؟

صداوسیما روزگاری با سریال‌هایی مثل «سربداران»، «سلطان و شبان»، «امام علی(ع)» و «روزگار قریب» خیابان‌ها را خلوت می‌کرد؛ امروز اما بسیاری از مردم حتی نمی‌دانند چه سریالی از تلویزیون پخش می‌شود. این سقوط ناگهانی نبود؛ نتیجه سه دوره مدیریتی متفاوت است: از دوران تثبیت محمد هاشمی و محافظه‌کاری عمل‌گرای علی لاریجانی تا دوره پیمان جبلی که صداوسیما را به رسانه‌ای ایدئولوژیک و محدود به یک جریان سیاسی تبدیل کرد.

رویداد۲۴ | مازیار وکیلی- صدا و سیما تماماً حاکمیتی است؛ رسانه‌ای که نه تنها بودجه هنگفتی از دولت دریافت می‌کند، بلکه از مسیر تبلیغات، اسپانسرینگ و سایر منابع نیز درآمد کلانی به دست می‌آورد. همین ساختار باعث شده انحصار تولید و پخش بخش عمده‌ای از محصولات فرهنگی کشور در اختیار این سازمان باشد. حتی پلتفرم‌های اینترنتی نمایش فیلم و سریال نیز به‌صورت غیرمستقیم و از طریق ساترا، زیر نفوذ و کنترل صداوسیما قرار دارند. بنابراین، مسئولیت مستقیم کیفیت بخش بزرگی از محصولات فرهنگی کشور متوجه همین سازمان است.

با این حال این انحصار و پول کمکی به کیفیت این ساختار عریض و طویل نکرده؛ هرچه زمان جلوتر رفته، محصولات صداوسیما ــ به‌ویژه در حوزه سرگرمی ــ دچار افتی چشمگیر شده‌اند؛ افتی که امروز در سریال‌سازی بیش از هر بخش دیگری خود را نشان می‌دهد. سریال‌های تلویزیونی زمانی مهم‌ترین ابزار جذب مخاطب برای صداوسیما بودند؛ آثاری که به واسطه قصه‌گویی، جذابیت دراماتیک و حضور ستاره‌های مطرح سینما و تلویزیون، توانایی میخکوب کردن مخاطب پای تلویزیون را داشتند. اما امروز، در غیاب همان چهره‌ها و با مهاجرت بخش مهمی از نیروهای حرفه‌ای به پلتفرم‌های نمایش خانگی یا سینما، سریال‌های تلویزیون جذابیت خود را از دست داده‌اند؛ تا جایی که بعید است بخش بزرگی از جامعه حتی بدانند این روزها چه سریال‌هایی از تلویزیون پخش می‌شود.

مشکل فقط ریزش مخاطب نیست؛ کیفیت هنری آثار نیز سقوط کرده است. بسیاری از سریال‌های امروز تلویزیون چنان ضعیف و فرساینده‌اند که تماشای حتی یک قسمت از آنها نیازمند صبر و حوصله‌ای فراتر از توان بخش عمده مخاطبان است. این در حالی است که همین سازمان در دهه شصت و هفتاد سریال‌هایی تولید می‌کرد که به تعبیر رایج آن دوران «خیابان‌ها را خلوت می‌کردند». برای فهم چرایی این سقوط، شاید بهترین راه، مرور سه دوره مدیریتی مهم سازمان باشد؛ دوره‌هایی که با نام‌های محمد هاشمی، علی لاریجانی و پیمان جبلی شناخته می‌شوند. سه مدیر با سه نگاه کاملاً متفاوت به مفهوم رسانه و سرگرمی.

محمد هاشمی؛ سرگرمی‌سازی در دل جنگ و بحران


بیشتر بخوانید:

از گفتمان وطن محور تا واقعیت حکمرانی؛ وحدت ملی بدون اصلاحات مقدور است؟

تکثر یا آغل؛ کشور بر سر یک دوراهی تاریخ‌ساز


محمد هاشمی در سال ۱۳۶۰ و با حمایت مستقیم آیت الله خمینی ریاست سازمان صداوسیما را برعهده گرفت؛ دورانی که کشور همزمان درگیر انقلاب، جنگ و بازسازی ساختارهای فرهنگی بود. یکی از مهم‌ترین بحران‌های آن دوره، کمبود نیروی انسانی حرفه‌ای برای تولید آثار سرگرم‌کننده بود. بسیاری از هنرمندان یا تمایلی به همکاری با جمهوری اسلامی نداشتند یا نسبت به آینده سیاسی کشور تردید داشتند. محمد هاشمی بعدها درباره آن دوران گفته بود: «برخی از هنرمندان خودشان نمی‌خواستند با ما کار کنند... می‌گفتند شما یک روز هستید، یک روز نیستید، ولی ما باید پاسخگوی آینده باشیم.»

با این حال، این بحران باعث توقف سریال‌سازی نشد. هاشمی تلاش کرد با جذب نیروهای تازه و میدان دادن به چهره‌های کمتر شناخته‌شده، خلأ موجود را جبران کند. نتیجه این سیاست، تولید مجموعه‌هایی بود که بعدها به آثار ماندگار تلویزیون پس از انقلاب تبدیل شدند؛ سریال‌هایی چون «سربداران»، «سلطان و شبان»، «آئینه»، «کوچک جنگلی» و «مثل‌آباد».

فضای فرهنگی دهه شصت بی‌تردید محدود و ایدئولوژیک بود، اما تفاوت مهم مدیریت هاشمی در این بود که تلاش نمی‌کرد همان فضای محدود را تنگ‌تر کند. او در همان چارچوب موجود، امکان خلاقیت را از هنرمندان سلب نکرد و همین مسئله به خلق آثار ماندگار انجامید. البته دوران مدیریتی او بدون حاشیه هم نبود. پروژه «کوچک جنگلی» که ابتدا با ناصر تقوایی آغاز شده بود، پس از طولانی شدن پیش‌تولید، به بهروز افخمی سپرده شد؛ اتفاقی که افخمی بعدها از آن با عنوان «کودتا علیه ناصر تقوایی» یاد کرد. کودتایی که باعث قهر ناصر تقوایی و دوری او برای همیشه از سازمان شد.

حاشیه دیگر، به سریال «پاییز صحرا» مربوط می‌شد که با اعتراض طیف‌های تندرو درباره پوشش بازیگران و خط داستانی مواجه شد، اما در نهایت با حمایت و فتوای آیت الله خمینی روی آنتن رفت. حتی ماجرای سریال ژاپنی «اوشین» هم در همان دوران به بحثی فرهنگی بدل شد؛ تا جایی که برخی برنامه‌های رادیویی، اوشین را به عنوان الگوی زن موفق معرفی می‌کردند و این موضوع واکنش‌های فراوانی به دنبال داشت.

در مجموع، دوران محمد هاشمی را می‌توان دوران «تثبیت» صداوسیما دانست؛ دوره‌ای که سرگرمی هنوز اولویت اصلی نبود، اما آثار تولیدشده دست‌کم کیفیت و ماندگاری داشتند.

علی لاریجانی؛ محافظه‌کاری‌ای که ناچار به رقابت شد


بیشتر بخوایند: علی لاریجانی؛ از هویت و چراغ تا تصویب ۲۰ دقیقه‌ای برجام


در سال ۱۳۷۳، علی لاریجانی جایگزین محمد هاشمی شد؛ مدیری که بیش از هر چیز، نماد محافظه‌کاری سیاسی در ساختار رسمی جمهوری اسلامی بود. با این حال، دوران مدیریتی او همزمان شد با ظهور اصلاحات و تغییر فضای اجتماعی کشور؛ تغییری که صداوسیما را ناچار کرد در حوزه سرگرمی و سریال‌سازی، پوست‌اندازی کند.

لاریجانی در دوران مدیریتش چند تصمیم مهم گرفت که ساختار تولید تلویزیون را متحول کرد. تأسیس «پویا فیلم» برای تولید انیمیشن و راه‌اندازی «سیمافیلم» برای ارتباط مستقیم با بدنه حرفه‌ای سینما و تلویزیون، از مهم‌ترین این اقدامات بود. خود لاریجانی بعدها درباره فلسفه تأسیس سیمافیلم گفت: «همه هنرمندان که در رادیو و تلویزیون نیستند؛ باید ساختاری ایجاد می‌شد که بتواند راحت‌تر با بدنه هنرمندان کشور کار کند.»

تقابل میان فضای باز دولت اصلاحات و نگاه محافظه‌کارانه صداوسیما، به شکلی پارادوکسیکال باعث رشد کیفی محصولات سازمان شد.  لاریجانی برای رقابت با سینمای دوران اصلاحات، مجبور شد به سمت چهره‌های خلاق و محبوب برود؛ از مهران مدیری و رضا عطاران گرفته تا حسن فتحی. در همین دوره بود که سریال‌های «الف ویژه» به وجود آمدند و آثاری مانند «امام علی(ع)»، «روزگار قریب»، «مدار صفر درجه» و «مختارنامه» ساخته شدند.

در کنار آن، سریال‌های مناسبتی و نوروزی نیز شکل تازه‌ای پیدا کردند و به یکی از ابزارهای اصلی جذب مخاطب تبدیل شدند. البته دوران لاریجانی نیز بدون تنش نبود؛ از جنجال برنامه‌های سیاسی مانند «هویت» گرفته تا توقف ناگهانی «ساعت خوش» که باعث بیکاری طولانی‌مدت بسیاری از عوامل آن شد.

صداوسیمای لاریجانی رقابت با سینمای اصلاحات ناگزیر شد تغییراتی در نگاه خود بدهد و سازمان را با حضور چهره‌هایی مانند مهران مدیری، رضا عطاران، حسن فتحی، متفاوت کند. در دوران شهید لاریجانی شبکه‌های زیادی هم تاسیس شد. از جمله شبکه رادیویی و تلویزیونی استانی قم، رادیو معارف، شبکه قرآن، العالم، الکوثر، شبکه خبر و شبکه‌های جهانی جام جم که باعث شد سازمان صدا و سیما هر چه بزرگ‌تر شود و به اندازه یک وزارت خانه نیرو داشته باشد. 

حاصل نهایی این دوره، رشد کمی و کیفی تلویزیون بود؛ دوره‌ای که حتی محافظه‌کاری سیاسی نیز نتوانست مانع اهمیت سرگرمی و جذب مخاطب شود.

پیمان جبلی؛ صداوسیما به مثابه ملک طلق یک جریان تندرو


بیشتر بخوانید:

هیولاها در اتاق نشیمن ایرانیان| چگونه صداوسیما و ایران اینترنشنال خشونت را تئوریزه می‌کنند؟

سعید جلیلی و گوساله سامری/ چرا جلیلی به تکرار روایت موسی و فرعون علاقه‌مند است؟


اگر دوران ضرغامی را بتوان ادامه منطقی مدل لاریجانی دانست و صدا و سیمای سرافراز و عسگری را هم دولت مستعجل، دوران پیمان جبلی نقطه گسست از آن سنت است. جبلی با تکیه بر وحید جلیلی و حلقه نزدیک به جبهه پایداری، صداوسیما را به رسانه‌ای آشکارا جناحی تبدیل کرد؛ رسانه‌ای که دیگر نه به دنبال جذب همه مخاطبان، بلکه در پی بازنمایی جهان‌بینی یک جریان سیاسی خاص است.

نگاه جبلی به مفهوم «سلبریتی» شاید روشن‌ترین نشانه این تغییر باشد. او صراحتاً اعلام کرد که صداوسیما نیازی به چهره‌های مشهور ندارد و می‌تواند «سلبریتی‌های ارزشی» خود را تولید کند. همین نگاه باعث شد بسیاری از مجریان و چهره‌های حرفه‌ای تلویزیون کنار گذاشته شوند و جای آنها را افرادی بگیرند که نه محبوبیت عمومی داشتند و نه توان حرفه‌ای نسل قبل را. چهره هایی چون فردوسی پور، جاودانی، صفدری جای خود را به امثال شهبازی دادند که اظهارات نسنجیده و تندروی‌های ناپخته‌شان گاهاً امنیت ملی را هم زیر سوال می‌برد.

در حوزه سریال‌سازی نیز نتیجه این سیاست‌ها چیزی جز سقوط کیفی نبود. فضای ایدئولوژیک، محدودیت‌های فزاینده و عدم تمایل هنرمندان حرفه‌ای به همکاری با سازمان، باعث شد تلویزیون به تولید آثاری روی بیاورد که نه جذابیت هنری دارند و نه حتی در سطح سرگرمی موفق‌اند. اگر روزگاری نماد تلویزیون «سربداران» و «مدار صفر درجه» بود، امروز «گاندو» به نماد سریال‌سازی صداوسیما تبدیل شده؛ مجموعه‌ای که حتی منتقدان اصولگرا نیز بارها آن را متهم کرده‌اند که برخلاف منافع و امنیت ملی عمل کرده است.

جبلی و مدیران فعلی سازمان نمی‌توانند مشکل را به کمبود بودجه نسبت دهند. صداوسیما همچنان یکی از ثروتمندترین نهادهای کشور است و بودجه عظیمی دریافت می‌کند. مسئله، کمبود پول نیست؛ مسئله این است که منابع سازمان بیش از آنکه صرف تولید آثار باکیفیت و جذب مخاطب شود، در خدمت پروژه‌های سیاسی و ایدئولوژیک قرار گرفته است.

اگر زمانی نماد سریال‌های تلویزیونی سربداران، امام علی (ع)، مدار صفر درجه و مثل آباد بودند نماد سریال سازی در دوران جبلی گاندو است. نماد ورزشکستگی صدا وسیمای امروز، تبلیغات شهری سریال های تلویزیونی است. پدیده نصب بیلبورد برای سریال های صدا و سیما به راحتی توضیح می دهد که چطور صداوسیمای پرمخاطب دهه هشتاد به حضیض ذلت امروز فروافتاده است. این نتیجه سقوط تدریجی ایده صدا و سیما برای یک ملت، به صدا و سیما برای یک جناح است. صداوسیمای امروز، بیش از آنکه «رسانه ملی» باشد، به رسانه رسمی یک جریان سیاسی خاص تبدیل شده است؛ رسانه‌ای که دیگر نه توان رقابت با پلتفرم‌ها را دارد و نه حتی می‌تواند مخاطب سنتی خود را حفظ کند.

 
نظرات شما