صفحه نخست

سیاسی

جامعه و فرهنگ

اقتصادی

ورزشی

گوناگون

عکس

تاریخ

فیلم

صفحات داخلی

پنجشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۱ - 2022 December 08
کد خبر: ۴۷۶۲۰
تاریخ انتشار: ۰۹:۳۷ - ۱۸ اسفند ۱۳۹۵

۸۵ درصد مغز پسرم را خون گرفت/ شرح حال پدری که فرزندش درچهارشنبه‌سوری تا پای مرگ رفت

روزنامه وقایع اتفاقیه در گزارشی درباره چهارشنبه سوری، سراغ خانواده یکی از قربانیان رفته است که می‌خوانید؛
رویداد۲۴-روزنامه وقایع اتفاقیه در گزارشی درباره چهارشنبه سوری، سراغ خانواده یکی از قربانیان رفته است که می‌خوانید؛

«شب چهارشنبه‌سوري سال گذشته براي اينکه فرزندم از مراسم خطرناک اين شب دور باشد و در خيابان‌ها نباشد، او را خانه دايي‌اش فرستادم. قرار بود پسرم از خانه دايي‌اش به منزل بازگردد. هر 10دقيقه يک‌بار با موبايل، پسرم را کنترل مي‌کردم. يک ربع به 9شب بود که با او تماس گرفتم، گفت، در حال برگشت به خانه است. ساعت به 9:30 و حتي حدود 10 شب رسيد اما خبري از عرفان نشد. با موبايلش تماس گرفتم ولی ديدم جواب نمي‌دهد، فکر کردم به‌خاطر روشن‌بودن ضبط ماشين، صداي موبايل را نشنيده است؛ نگران بودم و دلم شور مي‌زد. در تماس بعدي، شخصي به تلفن جواب داد و گفت عرفان، نارنجک به‌صورتش خورده است. با دوستم به محل حادثه رفتم و هنگامي که سر ‌و‌ صورت سوخته او را ديدم و وقتي ديدم خون از گوش‌هايش بيرون مي‌آيد، در جا روي زمين نشستم، آن شب را هرگز فراموش نمي‌کنم.»

اينها صحبت‌هاي رضا هاشمي‌راد، پدر عرفان، از قربانيان چهارشنبه‌سوري است.

عرفان، قرباني بي‌احتياطي ديگران شد

هنگامي که عرفان داخل ماشين در راه برگشت به منزل بوده، چند نفر در پياده‌رو مشغول بازي با مواد منفجره بودند و هنگام رد‌شدن خودرو، نارنجک دستي را به طرف شيشه آن که نيمه‌باز بوده، پرت مي‌کنند و نارنجک به ستون در ماشين برخورد مي‌کند و چون شيشه آن تا نصفه پايين بوده است، انفجار حاصل از آن، عرفان را مي‌گيرد.

رضا، پدر عرفان مي‌گويد: «دکتر مي‌گفت اگر اين نارنجک به سر پسرم مي‌خورد، سر را قطع مي‌کرد. ابتدا رفتيم به بيمارستان سوانح و سوختگي که در ونک واقع شده؛ آنجا گفتند پسرم ضربه مغزي شده و حالش بد است؛ دوباره حالم بد شد. تمام دنيا بر سرم آوار شد، آب به صورتم زدند؛ بعد گفتند ضربه مغزي مهم‌تر از سوختگي است و او را به بيمارستان ديگري ببريد؛ بنابراين او را به بيمارستان حضرت رسول(ص) بردم و فورا آنجا از سر پسرم عکس انداختند و گفتند يکي از مويرگ‌هاي مغز بر اثر انفجار، پاره و خون در مغز جمع شده و هر لحظه امکان دارد به کما برود. دست پسرم را گرفته بودم و از او سؤال مي‌کردم تا ببينم مشکلي براي حافظه‌اش ايجاد شده يا نه و پسرم هوشيار بود و من را دلداري مي‌داد.»

پدر عرفان در شرح حال خود در مورد شب حادثه مي‌گويد: «براي بردن پسرم به اتاق عمل از من امضا مي‌خواستند و گفتم اگر بلايي سر پسرم بيايد، چه کنم؟ در جواب گفتند، خودت امضا کردي و اگر هم او را به اتاق عمل نمي‌بردند، از آنجايي که 70 درصد مغز را خون گرفته بود و هر لحظه امکان داشت به کما برود، برگه بيمارستان را امضا کردم. شب دوم، پرستاري به من گفت 85 درصد مغز را خون گرفته، درحالي‌که دکتر ته دلم را خالي کرد و گفت هر اتفاقي در اتاق عمل بيفتد، مسئول آن خودت هستي اما پرستار به من گفت اگر اتفاقي بيفتد، خواست خدا بوده و به خدا توکل کن و پسرت را به اتاق عمل ببر چون اگر همين‌طوري بماند خون تمام مغز او را فرا‌خواهد گرفت.»

رضا توضيح مي‌دهد: «شغلم آزاد است و بيمه نداشتم؛ پرسنل بيمارستان گفتند ابتدا پول واريز کنم و سپس پسرم را به اتاق عمل مي‌برند اما اگر پسرم خودش مسبب بود تا اين اندازه ناراحت نمي‌شدم. اگر در حال عبور از خيابان حادثه‌اي اتفاق بيفتد مگر نبايد هزينه‌ها رايگان باشند اما آنها نصف شب از من پول مي‌خواستند. بالاخره با گرو گذاشتن کارت ملي و شناسنامه و واريز 500 هزار تومان پول آن هم در ساعت دوی نيمه‌شب که با وضعيت اسفباري به بيمارستان رفته بودم، او را به اتاق عمل بردند. در اتاق عمل، کاسه سر پسرم را برداشتند و خونابه‌هايي را که در مغز جمع شده بود، خالي کردند؛ عرفان 9 ساعت در اتاق عمل بود.»

نمي‌توانم هزينه‌هاي درمان را پرداخت کنم

بعد از انتقال عرفان به بخش، او به پدرش مي‌گويد که گوشش نمي‌شنود. دکتر متخصص مي‌گويد که بر اثر انفجار زياد، حفره‌های حلزوني گوش از بين رفته و گوش عفونت کرده و بايد تخليه شود، وگرنه عفونت وارد مغز مي‌شود. او را به بخش ديگري در همان بيمارستان براي تخليه عفونت گوش، منتقل مي‌کنند.

رضا توضيح مي‌دهد: «من کارگر و مستأجر هستم و نمي‌توانستم هزينه‌هاي درماني را بدهم اما تا همين الان حدود 30 ميليون تومان بابت هزينه‌هاي درماني پرداخته‌ام. ايام عيد را در بيمارستان سپري کردم و پنجم عيد گفتند دکترها مرخصي رفته‌اند و پسرم را مرخص کردند و پنجم ارديبهشت براي تخليه عفونت گوش به بيمارستان رفتم و دوباره 450 هزار تومان پرداخت کردم. با اين اتفاق، تمام زندگي‌ام زير‌ورو شد. فقط به اين اميد بودم که فرزندم حالش خوب شود. دلم از اين مي‌سوزد که پسرم کاري نکرده و بايد تاوان بدهد. اکنون نمي‌توانم سمعک بخرم و در شرايط خوبي قرار ندارم...»

عرفان تا 6 ماه نخست، کلاه سرش مي‌گذارد چون نمي‌خواهد خطوط پيشاني ناشي از عمل برداشتن کاسه سر، مشخص باشد.

والدين در کنار فرزندان خود باشند

احمد کاهه، مديرکل آموزش همگاني معاونت اجتماعي نيروي انتظامي معتقد است بايد کنترل درستي بر مراسم چهارشنبه‌سوري وجود داشته باشد.

او مي‌گويد: «در مراسم چهارشنبه آخر سال در کنار آنها بوده و از نزديک نسبت به فرزندان خود کنترل داشته باشند و آنها را همراهي کنند تا شاهد رفتارهاي پرخطر نباشيم؛ البته اين درحالي است که امروز جامعه، فرهيخته شده و با مشارکت فعال در عرصه پيشگيري، همياري خوبي با خادمان خود در حوزه نظم و امنيت دارند.»

همچنين حسين کوچکيان‌فرد، رئيس اداره سرمايه اجتماعي، امور فرهنگي و سبک زندگي وزارت کشور، در‌اين‌زمينه توضيح مي‌دهد: «چهارشنبه‌سوري يک پديده اجتماعي بوده که بايد آن را پذيرفت و هر پديده اجتماعي نيز دوسويه است، به آن معنا که اگر مسئولان جامعه آن را خوب هدايت کنند و برايش تمهيدات لازم را بينديشند، پيامدهاي مثبت آن پديده مي‌تواند آشکار شود، در غيراين‌صورت، با بروز نقاط ضعفش روبه‌رو خواهيم شد.»

 

نظرات شما