یک دهه پیش از پیروزی انقلاب، چریکهای ایرانی در اردوگاههای فلسطینی لبنان تیراندازی میآموختند. هیچ کس تصور نمیکرد که شاگردان روزی استادان خود را به نیروی نیابتی بدل کنند.
استراتژیستهای نظامی از دیرباز از «عملیات روانی» استفاده کردهاند که ترس، سردرگمی و فریب را به سلاحی برای غلبه بر دشمن تبدیل میکند. در این گفتار به معروفترین نمونههای عملیات روانی در تاریخ جنگهای جهان میپردازیم.
تاریخ پرل هاربر، تاریخِ یک حمله نظامی نیست. تاریخِ تراکم تحقیرهاست؛ از ورسای تا واشنگتن، از شاندونگ تا منچوری، و تاریخ سیستمی است که راه بازگشت را بر خود بست. هر عقبنشینی دیپلماتیک، قدرت نظامیان تندرو را بیشتر کرد؛ هر ماجراجویی نظامی، انزوای بینالمللی ژاپن را عمیقتر ساخت؛ و هر تحریم غربی، صدای جنگطلبان را بلندتر نمود. در انتها، هیچکس واقعا تصمیم به خودکشی نگرفت ـ، اما همه با هم، قدمبهقدم، به سوی لبه پرتگاه رفتند. و، چون به لبه رسیدند، پریدن آسانتر از بازگشتن بود.
ارتش آمریکا یک یگان ۵۰۰۰ نفره از تفنگداران نیروی دریایی خود را به سمت خاورمیانه اعزام کرده است. این یگان کمتر از دو هفته دیگر به منطقه میرسد و این یعنی جنگ به این زودی تمام نمیشود. اما همزمانی اعزام این لشکر با حمله به خارک، یادآور یک تجربه تاریخی است؛ ورود تفنگداران نیروی دریایی آمریکا به ویتنام و سرآغاز حمله زمینی به این کشور.
در شهری که به ویرانهای بدل شده بود، فاتحان جنگ جهانی دوم تلاش کردند تا نه با گلوله، که با قانون، به جنایتی بیسابقه رسیدگی کنند. آنها در این راه، خودِ مفهوم «عدالت» را برای همیشه دگرگون ساختند.
افزایش ناگهانی و چهار برابری بهای نفت در ۱۹۷۳ میلادی را «نخستین شوک نفت» نامیدهاند. این دقیقه تاریخی، لحظه طغیان جنوب جهانی (متشکل از کشورهای صادر کننده نفت) علیه نظم اقتصادی شمال (بلوک غرب) بود؛ رخدادی که ریشههایش را باید در بحران دلار و توسعهخواهی افراطی شرکتهای بزرگ نفی جست، و نه صرفا در آتش جنگ اعراب و اسرائیل.
عشق نافرجام ثریا و محمدرضا پهلوی باعث شده که آن ها را «عاشقان بداقبال» بنامند. ثریا سالها بعد، زمانی که فهمید همسر سابقش در اواخر دهه هفتاد میلادی بر اثر سرطان در آستانه مرگ است، برای او نامه نوشت و گفت که هنوز دوستش دارد و میخواهد او را ببیند.
شارل دوگل در مهرماه سال ۱۳۴۲ سفری چهار روزه به ایران داشت. این سفر نقطه اوج روابط دو ملت را رقم زد و تهران را به کانون دیپلماسی «نیروی سوم» بدل کرد. این گزارش روایتی است از آن سفر تاریخی.
این عکس در ۴ ژوئن ۱۹۶۲ توسط «هکتور روندون لوورا» و در شهر کاراکاس ونزوئلا ثبت شد. این تصویر جایزه معتبر «عکس خبری سال» و جایزه «پولیتزر عکاسی» سال ۱۹۶۳ را از آن خود کرد.
ترور ناصرالدین شاه قاجار پس از نیم قرن سلطنت، نه تنها پایان یک عصر، که سرآغاز نمایشی بیسابقه در تاریخ ایران بود. مرگ او با یک گلوله در حرم شاه عبدالعظیم، به یک سال عزاداری، انتظار و در نهایت، تشییعی باشکوه و مدرن منتهی شد که خود به سندی مهم از دوران گذار ایران بدل گشت.
تختجمشید، که یونانیها آن را «پرسپولیس» یا «شهر پارسیان» میخواندند، صحنهای عظیم برای نمایش قدرت و آیینه تمامنمای فرهنگی چندملیتی است. این مجموعه بینظیر که در سال ۱۹۷۹ در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید، بر پهنهای وسیع و به مساحت ۱۲۵۰۰۰ متر مربع بنا شده است و ساخت آن خود یک شاهکار مهندسی به شمار میرود.
آتش اولیه جنگ ایران و عراق حاصل ترکیبی پیچیده از اختلافات تاریخی، جاهطلبیهای سیاسی، شکافهای ایدئولوژیک و انگیزههای اقتصادی بود. درک این زمینهها برای تحلیل چرایی آغاز و ادامه یافتن این جنگ ضروری است.
در بهار سال ۱۹۸۰ میلادی شش مهاجم مسلح به سفارت ایران در لندن یورش بردند و ۲۶ نفر را گروگان گرفتند. محاصره شش روز طول کشید و نهایتا با حملهی یازدهدقیقهای نیروهای ویژه بریتانیا (SAS) خاتمه یافت.
عبارت «جنگ جهانی سوم» از دهه ۱۹۴۰ میلادی تاکنون، بارها و بارها در کانون توجه جهانی قرار گرفته است. این هراس عمیق، صرفا برآمده از تجربه تلخ دو جنگ جهانی پیشین نیست، بلکه توانمندی سلاحهای مدرن امروزی در ویرانگری نیز بر آتش وحشت از وقوع آن دمیده است. گویا همین ترس همگانی، این یادآوری همیشگی، بهخودیخود نقش بازدارنده را ایفا میکند؛ چرا که به یادمان میآورد که جهان نه یکبار، بلکه دوبار شاهد دهشت و جنون جنگ جهانی بوده است؛ و سومین بار، شاید دیگر فرصتی برای عبرت گرفتن باقی نماند.
در کوران یکی از سیاهترین فصول تاریخ بشریت، آنگاه که شعلههای جنگی خانمانسوز در سراسر جهان زبانه میکشید، ایران، به پناهگاهی برای صدها هزار آواره لهستانی بدل شد. این رویداد، داستانی ناگفته از انسانیت، همزیستی و امیدی است که در دل طوفان جنگ و ویرانی جوانه زد.
کشتار ۱۷ شهریور به دلیل اعمال خشونت بیسابقه در پایتخت و تأثیرات عمیق آن بر فروپاشی امکان هرگونه مصالحه میان سلطنت و انقلابیون، به یک ترومای ملی تبدیل شد. ماهیت چنین رویدادهای آسیبزایی، ایجاد یک «خلاء معنایی» است؛ یک زخم عمیق در حافظه جمعی که فهم آن در چارچوبهای عادی دشوار است و به همین دلیل، به بستری حاصلخیز برای شکلگیری روایتهای تفسیری متضاد بدل میشود.
مهمترین میراث حمله نظامی به افغانستان و عراق، فروپاشی اسطورهای بود که طی دههها سیاست خارجی ایالات متحده را راهبری کرده بود: اسطورهی پیروزی. این باور اسطورهای که هنوز از زبان رهبران و سناتورهای آمریکایی تکرار میشود، در میان افکار عمومی بهکلی بیارزش شده است. تجربه افغانستان و عراق حاوی درسی تاریخی برای ایالات متحده بود: جنگ دیگر ابزاری برای تحقق آرمانها و اثبات قدرت نیست، بلکه بیشتر به کابوس مدیریتناپذیر بحرانها شباهت دارد.
جنگ کره نخستین جنگی بود که نه به خاطر پیروزی، بلکه برای «توازن» به راه افتاد. این جنگ هیچگاه رسما آغاز نشد و هیچگاه هم به شکل رسمی پایان نیافت؛ در پایان جنگ نیز میلیونها نفر جان باختند و سرزمین کره به دو بخش جنوبی و شمالی تقسیم شد.
در سپتامبر سال ۲۰۱۷ و در حالیکه یکی از بزرگترین آتشسوزیهای جنگلی شمالغرب آمریکا در جریان بود، سه مرد در زمین گلفی در ایالت واشنگتن، بیهیچ نشانی از اضطراب، به بازی خود ادامه دادند. تصویری که از این لحظه ثبت شد، بهسرعت در سراسر جهان منتشر شد_و نه فقط بهدلیل آتش، بلکه بهخاطر آنچه در پیشزمینه در جریان بود: بیتفاوتی.
در مبارزه با بیعدالتی صرفا شدت اعتراض تعیین کننده نیست؛ بلکه توانایی خلق شیوههایی نو برای مبارزه و مقاومت نیز اهمیتی به همان اندازه تعیینکننده دارد. زانو زدن دکتر مارتین لوتر کینگ در سلما از همین جنس بود: حرکتی ساده، اما تازه؛ نه برگرفته از الگوهای موجود، بلکه گشاینده امکانی دیگر. او سکوت را از انفعال تهی کرد، دعا را از حریم خصوصی بیرون کشید، و بدن زانو زده را به کنشی سیاسی بدل ساخت. این تصویر، نه بازنمایی یک مقاومت، که خلق آن بود: شکلی نو، برهمزننده، و زنده.