در زمانهای زندگی میکنیم که شادمانی گاهی به وظیفهای اجتماعی تبدیل شده است. در چنین موقعیتی، مثبتاندیشی سمی امید را از امکان به تکلیف تبدیل میکند. از انسان نمیخواهد فقط دوام بیاورد؛ از او میخواهد وانمود کند اصلاً چیزی برای تحمل کردن وجود ندارد.
دههها به انسان مدرن گفتهاند که شادمانی از مسیر «بیشتر داشتن» میگذرد؛ بیشتر پول درآوردن، بیشتر خریدن و بیشتر مصرف کردن. اما حالا مجموعهای از پژوهشهای روانشناسی و علوم اعصاب به نتیجهای رسیدهاند که بیشتر شبیه حکمت قدیمی مادربزرگهاست تا نسخههای اقتصاد مدرن: اگر میخواهی حال دلت بهتر شود، پول، وقت و انرژیات را خرج دیگران کن.
در جهانی که نفرت هر روز مقدستر میشود، شاید تنها راه نجات، بازگشت به نوعی عشق رادیکال باشد؛ عشقی که نه سازشکار است و نه منفعل، بلکه شجاعت ایستادن مقابل ظلم را دارد، بدون آنکه خود به هیولای دیگری تبدیل شود.
در این جستار تاملی میکنیم به بندگی و صغارت خودخواستهی شهروندان برخی از جوامع و از خود میپرسیم: چرا برخی از جوامع، استبداد را بر آزادی ترجیح میدهند؟!
آیا نظام آموزشی میتواند به سلاحی مرگبارتر از زرادخانههای نظامی بدل شود؟ تجربه نشان داده که با تسخیر ذهنهای خام و زدودن همدردی از روان کودکان، میتوان لشکری از متعصبان ساخت که دههها بذر کینه را در سینه حفظ میکنند.
گاهی سختترین کار دنیا این است که ندانیم چه بگوییم یا چه کنیم. این پنج راهکار را به کار ببندید تا تکیهگاهی امن و موثر باشید.
برخلاف تصور رایج، بزرگترین آسیبهای یک بحران، لزوماً پس از وقوع آن شکل نمیگیرند. تجربههای تاریخی و یافتههای علوم شناختی نشان میدهد که «انتظار مداوم برای فاجعه» میتواند عمیقتر و ماندگارتر از خودِ فاجعه، روان یک جامعه را تخریب کند.
عزاداری یک عمل عمیقاً سیاسی است. میان «زندگیهای سوگوارپذیر» (آنان که جامعه و حکومت برایشان ارزش قائلند) و «زندگیهای غیرقابلسوگواری» (آنان که مرگشان باید در سکوت فراموش شود) تفکیکی بنیادین وجود دارد که مرگ را از یک پدیده زیستی به یک پدیده عمیقا سیاسی و اجتماعی بدل میکند.
روانشناسان میگویند بیش از ۷۰ درصد جملاتی که مردم برای «تسکین» به افراد سوگوار میگویند، به عوض کمک کردن به او دردش را عمیقتر میکند. چرا بیشتر جملههایی که برای دلداری به سوگوار میگوییم، دقیقا همان جملههاییست که نباید بشنود؟
در جغرافیایی که فردا نامعلوم است، ابهام پایدار میتواند پیوندهای اجتماعی و امید را به مرز فروپاشی بکشاند. این مطلب به واکاوی ریشههای این اضطراب و شیوههای بازیابی توانمندی جمعی میپردازد.
اجتناب از اندوه میتواند نتیجهی معکوس داشته باشد. در این گزارش به راهکارهای مواجهه با غم و اندوه و تکنیکهایی که برای تخفیف و قابل تحمل کردن ـن توصیه شده میپردازیم.
در تلاطم امواج بیپایان دادهها و در عصر حکمرانی بلامنازع الگوریتمها، جامعه با شکافی تمدنی و خاموش دستبهگریبان است: ناپدید شدن تدریجی الگوهای عینی و ملموس پسرانگی و مردانگی از جهان. این پدیده بحرانی بنیادین در هویتیابی نسلهای جدید ایجاد کرده و موجد مشکلات بسیاری شده است.
ویژگیهای بنیادین حافظه و یادگیری انسان میتواند سردرگمیای را توضیح دهد که پس از مرگ یک عزیز تجربه میکنیم.
طرد شدن، فقط یک «نه» ساده نیست؛ زخمی است که میتواند عزتنفس را بلرزاند، ذهن را در نشخوار و خشم گیر بیندازد و ما را از آرزوها و رابطهها عقب براند. اما چون طردشدگی بخشی اجتنابناپذیر از زیستن است، مسئله اصلی فرار از آن نیست؛ هنر زندگی در این است که یاد بگیریم پس از هر «نه»، چگونه خود را ترمیم کنیم، دوباره به شبکه تعلق برگردیم و با ذهنی آرامتر مسیر هدف را ادامه دهیم.
شکست عاطفی پدیدهای است که همه ما در زندگی با آن روبهرو میشویم، اما کمتر کسی واقعاً میداند که این تجربه چه آسیبهای عمیقی بر جسم و روان میگذارد. درد شکست عشقی نوعی سوگواری عمیق است که میتواند انسان را از نظر جسمی به بیماری دچار کند.
بودن در کنار دیگری و حمایت از او همیشه آسان نیست. یک روانشناس بالینی در این نوشتار توضیح میدهد که چه بگوییم و چه کنیم تا یاریمان اثربخش باشد و فرد احساس تنهایی کمتری کند. این راهنما به شما کمک میکند تا چیستی افسردگی را عمیقتر بشناسید و مهمتر از آن، بیاموزید که چگونه میتوانید یاریگر باشید.
روانشناسی جدید میگوید که احساس معنادار بودن زندگی، صرفا یک تجربهای شاعرانه نیست، بلکه یک سپر محافظتی نیرومند بیولوژیک و روانشناختی در برابر افسردگی و اضطراب و بیماریهای عدیدهی جسمی است. تحقیقات متعددی انجام شده که نشان میدهند چهار نوع پیوند در ساختن یک زندگی معنادار موثرند و نقشی حیاتی ایفا میکنند و میتوان آنها را ستونهای اصلی عمارت معنا دانست؛
تجربههای تلخ و آسیبزا معمولاً در ذهن متوقف نمیشوند و حتی پس از پایان واقعه، با اضطراب، بیخوابی و یادآوریهای ناخواسته ادامه پیدا میکنند. روانشناسان میگویند یکی از سادهترین و در عین حال مؤثرترین راهها برای مواجهه با این ضربههای روانی، «نوشتن از زندگی» است.
در این جستار، با گذر از توصیههای سطحی و کلیشههای رایج «موفقیت» و «آرامش»، به تحلیل عمیق آناتومی فشار روانی خواهیم پرداخت. ما با بهرهگیری از «نظریه کنترل ادراکی»، دریچهای نوین به سوی فهم سازوکار ذهن خواهیم گشود و سپس چارچوبی چهار مرحلهای و عملیاتی را تشریح خواهیم کرد که به ما میآموزد چگونه سکان کشتی طوفانزده روان خود را در دست بگیریم.
آیا میدانستید «شگفتی» (Awe) یکی از بزرگترین رازهای رشد مغز کودکان است؟ این احساسی عمیقا انسانی است که ساده و بیهزینه به دست میآید و دیدگاه فرزندتان را نسبت به خودش و جهانش متحول سازد. فرصتهای شگفتانگیزی را که در خانه، حیاط خلوت یا یک سفر کوتاه پنهان شدهاند، از دست ندهید. این گزارش را دقیق مطالعه کنید تا بفهمید چگونه میتوانید معجزه حیرت را به بخش ثابتی از زندگی کودکان خود تبدیل کنید.