رویداد۲۴ | مازیار وکیلی- پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بسیاری از مفاهیم دگرگون شد؛ یکی از مفاهیم، مقوله «لذت» از یک فعالیت سرگرم کننده بود که از اساس زیر سوال قرار گرفت. هوشنگ گلمکانی در یکی از برنامههای «هفت» روایت کرده بود که در در سالهای ابتدایی بعد از انقلاب، گزارشگران تلویزیون پس از پخش مسابقات فوتبال نمیگفتند «امیدواریم از تماشای مسابقه لذت برده باشید»، بلکه میگفتند: «امیدواریم بینندگان عزیز از نکات فنی این مسابقه بهره لازم را برده باشند.»
در چنین اتمسفری، تصور کنید معرفی فیلم به بخش بهترین فیلم خارجیزبان اسکارچه حکمی می توانست داشته باشد! چیزی شبیه یک گناه کبیره. با این حال، نکته جالب این بود که مدیران وقت سینمای ایران که عمدتاً از جناح چپ و منصوب سیدمحمد خاتمی بودند، همزمان فیلمهای ایرانی را به جشنوارههای مهم اروپایی میفرستادند و از حضور سینمای ایران در قاره سبز دفاع میکردند. استدلال تیم مدیریتی محمد بهشتی و فخرالدین انوار این بود که سینمای ایران برای مقابله با «سینمای امپریالیستی آمریکا» باید در جهان شناخته شود. در ذهن آنان، تنها آمریکا مصداق «غرب» بود و اروپا لزوماً در دایره غربستیزی قرار نمیگرفت.
با پایان جنگ و آغاز دوران سازندگی، فضای سیاسی و فرهنگی ایران نیز تغییر کرد. دولت سازندگی تلاش داشت تنشها با جهان غرب، بهویژه آمریکا، کاهش یابد. در نتیجه، همان شعارهای رادیکال دهه شصت آرامآرام کنار گذاشته شد و ایران رسماً به آکادمی اسکار فیلم معرفی کرد؛ آن هم فیلمی از عباس کیارستمی، فیلمسازی که شاید از نگاه محافظه کاران فرهنگی «خودی» محسوب نمیشد، اما روشنفکری کمحاشیه بود که هیچگاه تلاش نکرد سینما را به ابزار تقابل مستقیم با حاکمیت تبدیل کند.
با این حال، این موفقیت «بچههای آسمان» مجید مجیدی بود که برای نخستین بار به حضور ایران در اسکار، صورتی مشروع و رسمی داد. مجیدی، برخلاف بسیاری از فیلمسازان روشنفکر، کارگردانی «خودی» به شمار میرفت و نامزدی فیلمش در دوران اصلاحات، نوعی آشتی نمادین میان جمهوری اسلامی و اسکار ایجاد کرد.
اما حالا شرایط تغییر کرده است. قانون جدید آکادمی اسکار که نقش دولتها را در معرفی فیلمها کمرنگ کرده و جایزه را مستقیماً به کارگردان میدهد، عملاً دست مدیران فرهنگی ایران را از مهندسی حضور در اسکار کوتاه کرده است. از این پس، چند فیلم از یک کشور میتوانند همزمان در بخش بینالملل حضور داشته باشند و حتی نام کشور تولیدکننده نیز تنها در صورت تمایل کارگردان روی مجسمه درج میشود. معنای ساده این تغییر آن است که دولتها دیگر نمیتوانند موفقیت یک فیلم را به حساب سیاستهای فرهنگی خود بگذارند.
بیشتر بخوانید:
۲۳ بار حضور؛ ۲ اسکار/ بدون تاریخ بدون امضاء به دنبال اسکار سوم برای ایران
چرا مردم از جایزه زهرا امیرابراهیمی در جشنواره کن خوشحال شدند؟
باخت مصلحت اندیشی به رقابتهای جهانی؛ از حذف «علت مرگ: نامعلوم» تا درخشش «یک تصادف ساده»
«در رابطه با اسکار هم چند بار گفتهام زمانی که قرار بود مسئولیت سینمایی آن زمان را برعهده بگیرم، از آقای احمدینژاد پرسیدم اگر بخواهید در یک جمله من را نصیحت کنید چه میگویید؟ ایشان گفتند برو سینمای ایران را بینالمللی کن. من هم گفتم اولین گام این است که اسکار بگیریم و او گفت این کار را انجام بده و این اتفاق افتاد.»
جواد شمقدری این جملات را پس از موفقیت «جدایی نادر از سیمین» در اسکار مطرح کرد؛ در حالی که چند ماه پیش از آن، خود او دستور توقیف فیلم را پس از سخنان اصغر فرهادی در جشن خانه سینما صادر کرده بود و در بیانیهای تند، از خانواده شهدا و رهبر جمهوری اسلامی بابت آنچه «اهانت» خوانده بود، عذرخواهی کرده بود.اما همان شمقدری بعدها نهتنها فیلم را رفع توقیف کرد، بلکه رسماً اعلام کرد فرهادی برای سینمای ایران «آبرو داری» کرده است.
اما همان شمقدری بعدها نهتنها فیلم را رفع توقیف کرد، بلکه رسماً اعلام کرد فرهادی برای سینمای ایران «آبرو داری» کرده است.
اصغر فرهادی در دولت حسن روحانی نیز بار دیگر با «فروشنده» اسکار گرفت، اما موفقیت او هرگز به یک جریان پایدار در سینمای ایران تبدیل نشد. فرهادی تنها فیلمساز ایرانی بود که توانست آثارش را به پخشکنندگان مهم غربی بفروشد و در بازار جهانی حضوری واقعی داشته باشد. جز او، تقریباً هیچ فیلم ایرانی دیگری نتوانست در بازار بینالمللی به موفقیتی جدی دست پیدا کند یا حتی در جمع پنج نامزد نهایی اسکار قرار بگیرد.
حالا با قانون جدید آکادمی، عملاً دیگر سینمای حکومتی و مجوز دار ایران به محاق خواهد رفت و مدیران ما نمیتوانند با موفقیت احتمالی یک فیلم پز بدهند و اعلام کنند سینمای ایران را بین المللی کردهاند. اما چرا سینمای ایران علی رغم ادعاهای گزاف سلبریتیها و مدیران فرهنگی نتوانسته تبدیل به یک سینمای بین المللی شود. قانون جدید اُسکار هم که راه را برای سینمای زیرزمینی ایران یعنی فیلمهایی مثل «یک تصادف ساده» باز میکند.
برخلاف تصور رایج در میان بسیاری از مدیران فرهنگی و سلبریتیهای ایرانی، این جوایز جشنوارهای نیستند که یک سینما را جهانی میکنند؛ بلکه حضور مستمر در بازار و اکران بینالمللی است که به سینما هویت جهانی میدهد.
در آسیا، کشورهایی مانند ایران و تا حدی مصر، هرچند دارای سابقه مهم سینماییاند، اما هیچکدام نتوانستهاند سهمی در حد سینمای هند یا کره جنوبی از بازار جهانی داشته باشند. کره جنوبی امروز نهفقط در سینما، بلکه در صنعت سریال و سرگرمی جهانی حضوری مسلط دارد؛ حضوری که نه صرفاً محصول استعداد هنری، بلکه نتیجه پذیرش قواعد بازار جهانی است. ترکیه نیز در سالهای اخیر با صنعت سریال، پا به این بازار گذاشته اما هرگز توفیقی به اندازه هند و کره نداشته.
در مورد ایران، مسئله اصلی را باید در تضاد ایدئولوژیک مدیریت فرهنگی با قواعد فرهنگ و بازار غرب جستوجو کرد. حاکمیتی که هویت خود را در تقابل با غرب تعریف کرده، طبیعتاً نمیتواند شرایطی فراهم کند که محصولات فرهنگیاش در بازارهای غربی بهطور گسترده توزیع شوند. برخلاف چین یا ژاپن که در عین تفاوتهای سیاسی و فرهنگی، سهم بزرگی از بازار جهانی سرگرمی را در اختیار دارند، ایران همچنان با نوعی نگاه تدافعی و ایدئولوژیک به فرهنگ جهانی مینگرد.
شاید آخرین فیلمهای ایرانی که توانستند در اروپا و آمریکا ـ هرچند محدود ـ اکران شوند، آثار اصغر فرهادی بودند. پس از آن، تقریباً هیچ فیلم ایرانی نتوانست راهی جدی به بازارهای جهانی پیدا کند.
مدیران فرهنگی ایران هنوز نمیخواهند بپذیرند که قواعد بازار جهانی با نگاه ایدئولوژیک آنان همخوانی ندارد. تا زمانی که این نگاه تغییر نکند، سینمای ایران سهمی از بازار جهانی نخواهد داشت و هنر ایران، بهرغم تمام استعدادهایش، همچنان هنری بومی و محلی باقی خواهد ماند.
قانون جدید اسکار نیز عملاً آخرین روزنههای امید برای حضور «سینمای رسمی» ایران در مجامع بینالمللی را محدودتر کرده است. بهویژه آنکه جشنوارههای اروپایی در سالهای اخیر نیز بیشتر به فیلمهای مستقل و زیرزمینی ایرانی روی خوش نشان دادهاند تا آثار دارای مجوز رسمی.
در چنین شرایطی، دیگر انگیزهای برای بسیاری از فیلمسازان باقی نمیماند که از مسیر رسمی و دولتی فیلم بسازند. نتیجه محتمل، شکاف کامل میان «سینمای جدی ایران» و «مدیریت فرهنگی رسمی» است؛ جایی که از یک سو فیلمهای ارگانی و کمدیهای صرفاً تجاری باقی میمانند و از سوی دیگر، سینمای مستقل راه خود را جدا میکند.
شاید این همان لحظه تاریخی باشد؛ لحظهای که راه سینمای ایران از مدیریت فرهنگی جمهوری اسلامی، برای همیشه از هم جدا میشود.