از نتانیاهو تا آیزنکوت؛ آیا تغییر دولت اسرائیل میتواند مانع جنگ دوباره با ایران شود؟
رویداد۲۴| انتخابات پارلمانی اسرائیل در ۲۷ اکتبر، برابر با ۵ آبان، در فضایی برگزار میشود که جنگ با ایران و پیامدهای امنیتی و اقتصادی آن، به یکی از مهمترین موضوعات رقابت سیاسی تبدیل شده است. بنیامین نتانیاهو که سالهاست امنیت و مقابله با ایران را در مرکز سیاست خود قرار داده، اکنون با رقیبی مواجه است که میخواهد شیوه اداره کشور و رهبری جنگها را تغییر دهد؛ اما لزوماً در هدفگذاری نظامی اسرائیل فاصلهای اساسی با او ندارد.
نظرسنجیهای منتشرشده در رسانههای اسرائیلی از افزایش موقعیت حزب «یاشار» به رهبری گادی آیزنکوت حکایت دارند. با این حال، برتری یک حزب در نظرسنجیها به معنای تضمین نخستوزیری رهبر آن نیست. نظام انتخاباتی اسرائیل بر پایه نمایندگی تناسبی و ائتلافهای پارلمانی عمل میکند و تشکیل دولت به کسب حمایت دستکم ۶۱ نماینده از مجموع ۱۲۰ کرسی کنست نیاز دارد. میانگین نظرسنجیهای منتشرشده تا دیروز، نشان میدهد که ائتلاف احزاب حامی نتانیاهو از اکثریت لازم فاصله دارد و حزب آیزنکوت در بسیاری از نظرسنجیها پیشتاز است؛ اما هیچیک از دو اردوگاه مسیر بیدردسری برای تشکیل دولت ندارد.
رویترز در گزارشی، آیزنکوت را رقیبی با رویکرد امنیتی سختگیرانه معرفی کرده که در عین فاصله گرفتن از نتانیاهو و متحدان راست افراطی او، خواهان برچیدن توان نظامی حماس و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای است. بنابراین، انتخابات پیش رو بیش از آنکه رقابت میان جنگطلبی و صلحطلبی باشد، رقابت میان دو سبک رهبری و دو برداشت از نحوه تأمین امنیت اسرائیل است.
آیزنکوت چه تفاوتی با نتانیاهو دارد؟
آیزنکوت، رئیس پیشین ستاد ارتش اسرائیل، میکوشد خود را چهرهای حرفهایتر، کمحاشیهتر و متکی بر ارزیابیهای امنیتی معرفی کند. او از منتقدان عملکرد نتانیاهو در جنگ غزه بوده و معتقد است نخستوزیر کنونی در تحقق اهداف اعلامشده جنگ، از جمله نابودی توان نظامی حماس، ناکام مانده است. آیزنکوت پس از حدود هشت ماه حضور در کابینه جنگ نتانیاهو از آن خارج شد و از نحوه مدیریت جنگ انتقاد کرد.
این اختلاف، اما نباید با مخالفت او با اصل استفاده از نیروی نظامی اشتباه گرفته شود. آیزنکوت اعلام کرده است که توان نظامی حماس باید از میان برود و دولت آینده اسرائیل باید مانع دستیابی ایران به قابلیت ساخت سلاح هستهای شود؛ هدفی که به گفته او میتواند از طریق اقدام نظامی یا توافقی دیپلماتیک با حمایت آمریکا دنبال شود. او همچنین با تشکیل کشور مستقل فلسطینی مخالفت کرده است.
از این منظر، تفاوت اصلی آیزنکوت با نتانیاهو را باید در شیوه تصمیمگیری، مدیریت روابط با متحدان و ارزیابی دستاوردهای جنگ جستوجو کرد، نه در کنار گذاشتن سیاست مواجهه نظامی با ایران. نتانیاهو به استفاده از تهدید نظامی و عملیات پیشدستانه برای پیشبرد اهداف خود شناخته میشود؛ آیزنکوت نیز سابقه فرماندهی نظامی دارد و در دوران خدمت خود از رویکردهای بازدارندگی مبتنی بر اعمال نیروی سنگین دفاع کرده است.
در نتیجه، حتی اگر آیزنکوت به نخستوزیری برسد، نمیتوان انتظار داشت که سیاست اسرائیل در قبال برنامه هستهای، توان موشکی و ظرفیت منطقهای ایران بهسرعت دگرگون شود. آنچه ممکن است تغییر کند، میزان هماهنگی با واشنگتن، نحوه تعریف اهداف عملیاتی و محاسبه هزینه و فایده حمله خواهد بود.
چرا شکست نتانیاهو هم الزاماً به معنای کاهش خطر جنگ نیست؟
یکی از نکات مهم در تحلیل انتخابات اسرائیل، احتمال تبدیل شدن بحران خارجی به ابزاری برای مدیریت بحران داخلی است. نتانیاهو با انتقادهایی درباره عملکرد امنیتی دولت، پیامدهای جنگ و تواناییاش در تحقق اهداف اعلامشده مواجه است. در چنین شرایطی، تشدید تقابل با ایران میتواند از نگاه او راهی برای بازتعریف فضای سیاسی و امنیتی کشور باشد؛ هرچند این به معنای اثبات انگیزه شخصی او برای آغاز جنگ نیست.
المانیتور در تحلیلی، این احتمال را مطرح کرده است که نتانیاهو پس از انتخابات و در صورت مواجهه با بنبست سیاسی، حمله به ایران را به ابزاری برای تحت فشار قرار دادن رقبایش و کشاندن آنها به یک دولت وحدت ملی در شرایط جنگی تبدیل کند. این سناریو در حد تحلیل و گزارش منابع سیاسی باقی مانده و نباید آن را تصمیم قطعی اسرائیل تلقی کرد؛ با این حال، نشان میدهد که نتیجه انتخابات لزوماً خطر اقدام نظامی را از میان نمیبرد.
اگر نتانیاهو در انتخابات شکست بخورد، اما برای مدتی همچنان دولت انتقالی را اداره کند، مسئله اختیارات قانونی و سیاسی او در این فاصله اهمیت پیدا خواهد کرد. در نظام پارلمانی اسرائیل، شکست انتخاباتی به معنای برکناری فوری نخستوزیر در همان شب رأیگیری نیست. روند تشکیل دولت جدید میتواند زمانبر باشد و دولت مستقر تا زمان انتقال قدرت به فعالیت خود ادامه دهد. با این حال، وجود اختیار رسمی برای تصمیمگیری نظامی را نباید معادل آزادی کامل برای آغاز یک جنگ بزرگ دانست؛ زیرا چنین اقدامی با محدودیتهای عملیاتی، محاسبات ارتش، روابط با آمریکا و هزینههای داخلی همراه است.
بنابراین، سناریوی خطرناک فقط پیروزی دوباره نتانیاهو نیست. بنبست سیاسی پس از انتخابات نیز میتواند فضای تصمیمگیری را پیچیده کند؛ بهخصوص اگر نخستوزیر مستقر بخواهد با برجسته کردن تهدید خارجی، اختلافات داخلی را موقتاً به حاشیه براند.
چراغ سبز جنگ در دست چه کسی است؛ نتانیاهو یا ترامپ؟
با وجود اهمیت انتخابات اسرائیل، عامل تعیینکنندهتر برای احتمال ازسرگیری حملات مشترک علیه ایران، موضع دولت دونالد ترامپ در واشنگتن است. گزارشهای منتشرشده در روزهای اخیر نشان میدهد که هماهنگی نظامی آمریکا و اسرائیل همچنان ادامه دارد، اما بر سر زمان مناسب برای ازسرگیری جنگ، ملاحظات سیاسی و اقتصادی مهمی وجود دارد.
شبکهایبیسی نیوز در روزهای اخیر گزارش داده بود که ارتشهای آمریکا و اسرائیل برای احتمال ازسرگیری حملات مشترک علیه ایران در هفتههای آینده برنامهریزی کردهاند. بر اساس این گزارش، منابع اسرائیلی گفتهاند که حملات به احتمال زیاد پس از انتخابات میاندورهای آمریکا در ۳ نوامبر انجام خواهد شد. کاخ سفید نیز اعلام کرده است که آمریکا پیش از آن انتخابات حملهای علیه ایران انجام نخواهد داد.
همزمان، گزارشهای رسانههای اسرائیلی حاکی از آن است که ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، درباره ضرورت و زمانبندی حمله جدید ملاحظاتی داشته است. تایمز آو اسرائیل به نقل از گزارش شبکه ۱۳ اسرائیل نوشته بود که زمیر در یک جلسه غیرعلنی گفته است در مقطع کنونی نشانهای از ضرورت عملیاتی حمله به ایران پیش از انتخابات اسرائیل نمیبیند؛ هرچند ارتش در صورت تشخیص ضرورت، اقدام خواهد کرد. این موضع نشان میدهد که حتی در ساختار نظامی اسرائیل نیز زمانبندی عملیات موضوعی قابل بحث است.
در این میان، انتخابات میاندورهای آمریکا یک متغیر کلیدی است. اگر دولت ترامپ به این نتیجه برسد که آغاز جنگ پیش از انتخابات هزینه سیاسی و اقتصادی زیادی دارد، حتی تمایل نتانیاهو به حمله نیز ممکن است به تعویق بیفتد. در مقابل، اگر واشنگتن پس از انتخابات ارزیابی کند که فشار نظامی میتواند تهران را به پذیرش توافقی مطلوبتر وادار کند، احتمال افزایش هماهنگی عملیاتی میان دو کشور بیشتر خواهد شد.
این وضعیت نشان میدهد که نباید تمام تحولات را به نتیجه انتخابات اسرائیل تقلیل داد. نتانیاهو ممکن است خواهان حمله باشد، اما تحقق این خواسته در یک عملیات مشترک به تصمیم واشنگتن، ارزیابی اطلاعاتی، آمادگی نظامی و برآورد هزینههای منطقهای وابسته است.
آیا پیروزی آیزنکوت میتواند حمله به ایران را عقب بیندازد؟
پیروزی آیزنکوت میتواند بر زمانبندی جنگ تأثیر بگذارد، اما نتیجه آن از پیش مشخص نیست. تشکیل دولت جدید به رایزنیهای ائتلافی نیاز دارد و اولویتهای کابینه آینده ممکن است در هفتههای نخست بیشتر بر تثبیت قدرت، تعیین مسئولیتها و بازبینی عملکرد دولت پیشین متمرکز شود. چنین شرایطی میتواند برای تصمیمگیری درباره یک عملیات بزرگ نظامی مکث ایجاد کند.
اما مکث سیاسی را نباید با تغییر راهبردی برابر دانست. اگر دولت آیزنکوت نیز دستیابی ایران به سلاح هستهای را تهدیدی غیرقابلقبول بداند و گزینه نظامی را کنار نگذارد، تغییر نخستوزیر ممکن است فقط به بازنگری در زمان حمله، اهداف آن یا میزان هماهنگی با آمریکا منجر شود. حتی احتمال دارد یک دولت جدید برای اثبات اعتبار امنیتی خود، مواضعی سختگیرانه اتخاذ کند؛ بهویژه اگر با فشار احزاب رقیب یا انتقاد جریانهای راستگرا روبهرو شود.
در مقابل، آیزنکوت ممکن است نسبت به نتانیاهو تمایل بیشتری به هماهنگی با واشنگتن و سنجش پیامدهای عملیات داشته باشد. رویترز گزارش داده است که او جلوگیری از دستیابی ایران به قابلیت نظامی هستهای را هم از طریق زور و هم از مسیر توافق دیپلماتیک ممکن میداند. همین تفاوت در تعریف ابزارها میتواند برای دیپلماسی اهمیت داشته باشد، اما هنوز شواهد کافی وجود ندارد که نشان دهد او در صورت نخستوزیری، سیاست فشار نظامی را کنار خواهد گذاشت.
سه سناریو برای آینده جنگ ایران و اسرائیل
برای تهران، مهمترین مسئله در این سناریو آن است که آیا تغییر دولت به تغییر در محاسبات راهبردی اسرائیل منجر میشود یا تنها شکل مدیریت بحران را عوض میکند. پاسخ این پرسش نه از شعارهای انتخاباتی، بلکه از تصمیمهای عملی دولت آینده درباره مذاکرات، سطح آمادگی نظامی و هماهنگی با آمریکا روشن خواهد شد.
در سناریوی نخست، نتانیاهو در قدرت باقی میماند یا ائتلاف مورد حمایت او موفق به تشکیل دولت میشود. در این صورت، احتمال تداوم سیاست فشار حداکثری و پیگیری گزینه نظامی علیه ایران همچنان جدی خواهد بود. با این حال، حتی در این وضعیت نیز زمان حمله تابع تصمیم واشنگتن و ارزیابی هزینههای نظامی و اقتصادی است. پیروزی نتانیاهو بهخودیخود به معنای آغاز فوری جنگ نیست.
در سناریوی دوم، آیزنکوت موفق به تشکیل دولت میشود. در این حالت ممکن است در مقطع انتقال قدرت، بازبینی راهبرد و تلاش برای هماهنگی بیشتر با آمریکا، احتمال حمله فوری را کاهش دهد. اما اگر اهداف امنیتی او در قبال ایران تغییر نکند، خطر تقابل نظامی در میانمدت همچنان باقی میماند. تفاوت احتمالی بیشتر در شیوه تصمیمگیری و میزان استفاده از دیپلماسی خواهد بود تا کنار گذاشتن فشار نظامی.
سناریوی سوم، بنبست پارلمانی و تأخیر در تشکیل دولت است. این وضعیت میتواند به تداوم قدرت دولت مستقر بینجامد و فضای سیاسی را نامطمئنتر کند. در چنین شرایطی، احتمال اقدام نظامی برای تغییر دستور کار داخلی یا ایجاد فشار بر رقبا را نمیتوان کاملاً نادیده گرفت؛ اما این سناریو نیز به شواهد و تصمیمهای مشخص نیاز دارد و نباید بهعنوان نتیجه حتمی انتخابات معرفی شود.
وجه مشترک هر سه سناریو آن است که انتخابات بهتنهایی تضمینی برای صلح ایجاد نمیکند. حتی اگر نتیجه آن به تغییر نخستوزیر منجر شود، متغیرهای اصلی جنگ همچنان پابرجا خواهند بود؛ اختلافات هستهای، نگرانیهای امنیتی اسرائیل، تصمیم آمریکا درباره سطح فشار بر تهران و ارزیابی طرفین از هزینههای یک رویارویی جدید.
در نهایت، نه پیروزی نتانیاهو به معنای قطعی شدن جنگ است و نه پیروزی آیزنکوت به معنای پایان تهدید نظامی. تفاوت اصلی زمانی آشکار میشود که دولت آینده مشخص کند آیا همچنان گزینه نظامی را ابزار اصلی مهار ایران میداند یا حاضر است برای رسیدن به اهداف امنیتی خود، مسیر دیپلماسی را جدیتر دنبال کند.