هستی مهدویفر کیست؟ | بازیگری پرحاشیه با گذشتهای دردناک
رویداد۲۴ | مازیار وکیلی- برخی اتفاقات و اظهارنظرها در ایران به قدری حیرتانگیز است که شنونده را عمیقاً متعجب میکند. یکی از این اظهارنظرها، متعلق به هستی مهدویفر، بازیگر سینما و تلویزیون ایران، است که در مهرماه ۱۴۰۵ و در آستانه پایان ماموریت سفیر ژاپن در تهران با صحبتهایی پرابهام، اتهاماتی را متوجه این دیپلمات ژاپنی کرده که نمیتوان آنها را تأیید یا رد کرد؛ اما خود این اظهارنظرها به قدری عجیب است که پرسشهای متعددی در ذهن بیننده ایجاد میکند.
مهدویفر در این ویدیو خطاب به سفیر ژاپن گفته است: «لطف کن افکار عمومی مردم ایران را انقدر با فلوت نواختن نوازش نکن. شنیدم داری میری بروکسل، لازمه که بیایی کنسولت را با خودت ببری. وسایل دیگری هم هست که میخواهم در چمدانت بگذارم. ببین، من که میدانم، تو هم میدانی، خیلیهای دیگر هم میدانند این دو سال را... تو شاید بری و سکوت کنی، ولی من مجبور به سکوت نیستم... من نگران سفیر جدید ژاپن هستم، به خاطر کارهایی که نباید میکردی و کردی... ببین، من سوغاتی از کشور تو زیاد آوردم، اما این یکی را ببین... من نگرانتم، نگران اضافهبارتم... سنگین داری میری...»
این اظهارنظرها باعث شد برخی کاربران در کامنتهای زیر این پست به شائبه و شایعه رابطه هستی مهدویفر با سفیر ژاپن اشاره کنند؛ برداشتهایی که باعث شد مهدویفر در قالب کامنت به آنها واکنش نشان دهد: «فکر میکردم این که میگن ذهن طرف منحرفه جوکه. اما الان تو کامنتها از نزدیک میبینم و از سمت اکثریت جدیه. متأسفم.»
او در کامنت دیگری درباره سفیر ژاپن نوشت: «من اصلاً این مرتیکه رو ندیدم. دو ساله برای این که جواب اتفاقاتی که تو ژاپن افتاده رو نده، از دستم فرار میکنه. چون خودش میدونه کشورش چقدر تخلف کرده و حاضر نیست یک کلمه جواب بده. و اون مردک دیگری که تو سفارت نشسته و نمیدونم از کجا بلند شده اومده که انقدر بیتربیته. تا حالا فکر نکردین این چرا به هر بهانهای هی میاد فلوت میزنه؟ متوجه نشدین برای غلطهایی که اینجا کرده، سریع میاد یه کاری کنه که موضوع رو جمع کنه؟»
مهدویفر توضیح نداده که در ژاپن چه اتفاقی برای او افتاده است. بازیگری که در ایران شرایط خوبی داشت و به شهرت نسبی هم رسیده بود، ناگهان تصمیم گرفت به ژاپن برود و در آنجا عکسهایی از خودش منتشر کرد که استایل متفاوتی داشت و این تصور را ایجاد میکرد که قصد دارد به صنعت مدلینگ بپیوندد. اما او در سکوت خبری به ایران بازگشت و حالا این ویدیوی پرحرفوحدیث از او منتشر شده است.

باید صبر کرد و دید که آیا خود هستی مهدویفر توضیحی درباره حوادثی که در ژاپن برای او رخ داده است، خواهد داد یا خیر.
این نخستین بار نیست نام یک مقام دیپلماتیک ژاپنی در ایران در پروندهای با ادعای آزار جنسی مطرح میشود.
در سال ۱۳۹۸، پروندهای مربوط به کینایچی کومانو، سفیر پیشین ژاپن در ایران، در رسانههای ژاپنی خبرساز شد. ماجرا به اکتبر ۲۰۱۲ بازمیگشت؛ زمانی که کومانو در روزهای پایانی مأموریتش در تهران، در اقامتگاه رسمی سفیر با یکی از کارکنان زن وزارت خارجه ژاپن دیدار و شام صرف کرده بود. بنا بر گزارشهای منتشرشده، پس از شام، این زن به بخش خصوصی اقامتگاه دعوت شد و در آنجا کومانو او را بوسید و بنا بر ادعای این کارمند، رفتارهای بدنی دیگری نیز رخ داد. خود کومانو وقوع بوسه را پذیرفته بود، اما درباره جزئیات دیگر روایت اختلاف وجود داشت.
این زن پس از این اتفاق، موضوع را به وزارت خارجه ژاپن اطلاع داد. وزارت خارجه نیز در سال ۲۰۱۳ به کومانو درباره رفتار او هشدار شفاهی داده بود. سالها بعد، این کارمند که بنا بر گزارشها به دلیل ابتلا به واکنش استرسی حاد مدتی از کار مرخصی گرفته بود، در مارس ۲۰۱۹ شکایت کیفری خود را علیه کومانو در پلیس توکیو ثبت کرد.
در ماه مه همان سال، پلیس پرونده را با اتهام تعرض جنسی به دادستانی فرستاد؛ اما در نوامبر ۲۰۱۹ دادستانی توکیو تصمیم گرفت کومانو را تحت پیگرد قرار ندهد و دلیلی برای این تصمیم اعلام نشد.
کومانو که از سال ۱۹۷۰ وارد وزارت خارجه ژاپن شده بود، پیش از بازنشستگی در چند کشور از جمله افغانستان، اتیوپی، جیبوتی و ایران به عنوان سفیر خدمت کرده بود. سفارت ژاپن در تهران نیز در پیام خداحافظی او، مأموریتش در ایران را یکی از فراموشنشدنیترین دورههای فعالیت دیپلماتیکش توصیف کرده بود.
هستی مهدویفر کیست؟
هستی مهدویفر متولد ۲۱ آذر ۱۳۷۰ است. او در همدان و شهرستان ملایر متولد شده و فارغالتحصیل رشته گرافیک است. هستی مهدویفر برای نخستین بار در سال ۱۳۸۹ و در سریال «جراحت» جلوی دوربین تلویزیون رفت. او در همان سال بازی در سینما را با حضور در فیلم «سوت پایان» نیکی کریمی آغاز کرد.
پس از بازی در فیلم «مادری»، با حضور در سریال «مادرانه» و ایفای نقش دختری سرکش به نام رها به شهرت رسید؛ شهرتی که باعث شد کارگردانان شاخص سینمای ایران خیلی زود به سراغ او بیایند و او را برای بازی در نقشهای سخت و دشوار انتخاب کنند.
حضور در فیلم «ماجرای نیمروز» محمدحسین مهدویان، در نقش زنی عضو سازمان مجاهدین خلق که درگیر چالشهای جدی در زمینه ایدئولوژیک سازمان شده بود، از مهدویفر بازیگری ساخت که باید او را جدی گرفت.
مهدویفر بعدها در سریالهای «سایهبان» و «گذر از رنجها» در تلویزیون و سریال «اکتور» در شبکه نمایش خانگی بازی کرد و حتی تجربه همکاری با مانی حقیقی را نیز در فیلم کمدی-رمانتیک «۵۰ کیلو آلبالو» به دست آورد.
اما ناگهان تصمیم به مهاجرت از ایران و حضور در ژاپن گرفت؛ تصمیمی که باعث شد ارتباط او با سینمای ایران بهطور کامل قطع شود. او پس از بازگشت از ژاپن نیز هنوز در فیلمی بازی نکرده و مشخص نیست که آیا پس از بازگشت قصد دارد به حرفه بازیگری ادامه دهد یا خیر.
ماجرای مهاجرت هستی مهدوی فر به ژاپن چه بود؟
این که هستی مهدوی فر دقیقاً در ژاپن به چه فعالیتی مشغول بوده یکی از رازهای مبهمی است که ه خود او توضیح درستی درباره آن داده و نه میشود از صفحه شخصیاش در اینستاگرام چیزی در این باره کشف کرد.

در میان انبوهی از پستهای منتشر شده او یک پست از او منتشر شده که ظاهراً به فعالیت او در حوزه مدلینگ مشهور است. پستی که اتفاقاً بسیار هم خبرساز شد و بعد از انتشار آن برخی از رسانههای داخلی هم ضمن پرداختن به آن هستی مهدوی فر در راه مدلینگ شدن توصیف کردند و حتی رکنا هم در تاریخ ۱۱ بهمن ۱۴۰۳ درباره این پست منتشر شده تیتر زد: «فیلم ناباورانه از مدلینگ شدن هستی مهدوی فر در ژاپن! / چشم بادومیها چشمان درشتش را دوست دارند!»، اما ظاهراً آن پست یک استثنا بود و حداقل سایر پستهای مهدوی فر نشان میدهد این فعالیت در ژاپن تداوم نداشته و او در ژاپن به یک زندگی معمولی مشغول بوده است. ژاپنی که در پستهای مهدوی فرد یک جزیره مهربان بامزه و ملوس، اما همیشه بارانی با شبهای سیاهی که واقعیت این کشور را نشان میدهد توصیف شده است.

مهدوی فر هیچگاه درباره حوادثی که در ژاپن برای او اتفاق افتاده حرف نزده و این که در ژاپن برای او چه انفاقی افتاده است که او را مجبور کرده چنین ویدیوی عجیبی برای سفیر ژاپن منتشر کند. ویدیویی که ظاهراً خبر از وقوع اتفاقات عجیبی در زندگی او میدهد. اتفاقاتی که هنوز از آن رمزگشایی نشده تا مخاطبین این بازیگر سینمای ایران متوجه اصل ماجرا شوند.
روایتی تکاندهنده از دوران کودکی
صحبتهای جنجالی هستی مهدویفر درباره سفیر ژاپن، تنها بخش جنجالی زندگی او نبوده است. هستی مهدویفر که با انتشار ویدیویی درباره سفیر ژاپن جسارت خود را نشان داده بود، یک بار نیز در اقدامی جسورانه مقابل میکروفون پادکست مشهور «رادیو بازندهها» قرار گرفت و از دوران کودکی خود حرف زد؛ دورانی سخت و جانکاه که صحبت درباره آن، بیش از هر چیز نشانگر جسارت هستی مهدویفر بود.
مهدویفر در ابتدای این پادکست، خانواده خود را خانوادهای چهار نفره و به تعبیر خودش، «میزان، نرمال و متعادل» توصیف میکند. او درباره آن دوران میگوید: «من تا قبل از مدرسه رفتن خیلی نمیدانستم در اطرافم چه اتفاقاتی میافتد. من خیلی از شبها با صداهای فریاد خیلی وحشتناکی از خواب بیدار میشدم و متوجه میشدم این با اون دعواش شده.»
مهدویفر در ادامه این اپیزود از دعواهای متعدد خانوادگی و عشق عمیقی که به پدرش داشته، صحبت میکند.
هستی مهدویفر در ادامه از نحوه تربیت خود صحبت میکند؛ دورهای که کتک زدن کودکان برای بسیاری امری مرسوم و متداول بوده است. او، اما، از نحوه تربیتش توسط پدرش به نیکی یاد میکند و او را مردی معرفی میکند که هیچگاه او را کتک نزده است.
دعواهای پدر هستی مهدویفر با پدربزرگش، منجر به مهاجرت خانوادگی آنها به شمال کشور شد. هستی مهدویفر بعدها به گمشدن ناگهانی پدرش اشاره میکند و روایت زندان رفتن او را اینگونه بازگو میکند: «ما یه دختری در همسایگیمون داشتیم که یه روز به من گفت بابات یه جایی رفته که اول اسمش ز داره.»
او میگوید پس از بازگشت پدرش، مجبور شدند مجدداً از شمال به اصفهان مهاجرت کنند. او در ادامه میگوید پدر و مادرش در اصفهان، او را حدود سه ماه به خالهاش سپردند و هر دو به تهران رفتند و او در خانه خالهاش بسیار اذیت شده است.
مهدویفر پس از مهاجرت همراه با خانواده، متوجه اعتیاد شدید پدرش میشود؛ اعتیادی که او را بسیار تحلیل برده بود. او در ادامه از تصادف وحشتناک پدرش حرف میزند؛ تصادفی که منجر به شکستگی مهرههای کمر و ران و ایجاد زخمی عمیق روی ران پدرش شده بود.
مهدویفر در ادامه این گفتوگوی افشاگرانه از تغییر رفتار بد و دیوانهوار پدرش و دعوای شدید او با خانواده مادری حرف میزند؛ دعوایی که باعث میشود او را از مادرش بهطور کامل جدا کنند.
برادر مهدویفر نیز بعد از مدتی از او جدا میشود و نزد مادرش میرود و مهدویفر از دورانی حرف میزند که مجبور بوده هر روز از تلفن عمومی با خانواده مادرش تماس بگیرد و اعلام کند که هنوز زنده است.
او با صراحت از تلخیهای آن دوران حرف میزند؛ از دختری که در یازدهسالگی مجبور شده کارهای خانه و پدرش را نیز انجام دهد. او از فشارهای روانی بسیار زیادی که توسط پدرش بر او وارد شده و اینکه پدرش حتی دسترسی او به تلفن را قطع کرده تا با مادرش تماس نداشته باشد و مدام از مادرش بدگویی میکرده تا نظر هستی یازدهساله را نسبت به او تغییر دهد، صحبت میکند.
اتفاقاتی که او بعدها متوجه میشود مصداق خشونت خانگی بوده است.
او از کتکزدنهای پدرش حرف میزند؛ به شکلی که نزدیک بوده استخوانهایش بشکند. از خانه فرار میکند، اما از ترس و هراس به خانه بازمیگردد.
او در ادامه از تجربههای مربوط به اعتیاد پدر و نحوه مصرف مواد مخدر توسط او حرف میزند؛ تجربههایی که باعث وحشت فراوان او شده بود.
اما شدیدترین بخش این روایت تکاندهنده، مواجهه هستی خردسال با صحنه خودکشی پدرش است؛ پدری که پس از آنکه میفهمد دخترش حاضر نیست با او زندگی کند، خودش را حلقآویز میکند و هستی خردسال مجبور میشود با این صحنه مواجه شود.
هستی مهدویفر بعدها توانست به هر شکلی از این اتفاقهای مهیب عبور کند و به بازیگری معروف تبدیل شود. اما ماجرا اینجاست که او هرگز نتوانست بهطور کامل از این ماجراها عبور کند و این را میتوان از نحوه روایت دردناک زندگیاش متوجه شد.
این داستان دختری است که از دل یک رنج عظیم به امروز خود رسیده است.
