مناقشه بر سر شریعتی بالا گرفت؛ سروش، قوچانی و غنینژاد در جدالی تازه
رویداد۲۴| نزاعی سخت درگرفته است که از منظر فکری بر اساس آنچه ارائه شده، بس بی پایه، و بر اساس مشکل گشایی از گرهها و بحرانهای کشور، سخت بی بنیان است. ماجرا از توهین دکتر موسی غنی نژاد در یک گفتوگو آغاز شد که غنی نژاد، علی شریعتی را به نامسلمان بودن و شیادی متهم کرد. همان سنت قبیحهای که از قبل و بعد از انقلاب به ویژه بس رواج داشته و میرود در شرایط تهاجم اسراییل و آمریکا به ایران، لباس نویی بر تن کند؛ که خود بی تردید ادامه سنت ترامپیسم در جهان تندرو و بنیادگرا آمریکایی و اروپایی برآمده از نولیبرالیسم است. پاسخ دکتر عبدالکریم سروش، آن نظام تحقیری و طرد و حذف کننده موسی غنی نژاد را با بیان تحقیر و توهینهای مضاعف، تقویت کرد و سروش به همان دامی افتاد که پیش از آن غنی نژاد افتاده بود. گفت و گوی سروش با اندیشه پویا، ابعادی دیگر از این منازعه را برملا ساخت. با پاسخ محمد قوچانی در مجله آگاهی نو شماره ۶۴۲ ابعاد این منازعه گستردهتر شد. در مقاله قوچانی انحراف فکری سروش از مقاله «صناعت و قناعت» آغاز شده و با اعلام خبر مرگ روشنفکری دینی، به تولدی دیگر از توتالیتاریسم در عبدالکریم سروش تاکید کرده است. این مطلب قوچانی نیز بی پاسخ نماند و سروش به آن جواب شدیداللحنی داد؛ که در زیر آن را میخوانید:
****
گناه کبیره بنام خدا
دشمنان نواندیشی و روشنفکری دینی بیا خاستهاند و مهدی نصیریها تکثیر میشوند. قلم زنی که خلیفه نصیری و ازغدی ست. اخیراً جراحت نامه یی نوشته و از یک بی صلاحیت خود مفتی پندار تکفیرگر به نام غنی نژاد دفاعی فشل و فاسد کرده و او را در شیاد خواندن دکتر شریعتی مجاز و محق دانسته است، و دست آخر هم خبر از مرگ روشنفکری دینی داده است. همه این درازنویسی مهمل و ملال آور برای آن است که آن پول شناس نجیب را محکوم نکند و نگوید که خجالت نمیکشی که یک مسلمان دردمند دل سوخته را که عمری را در عشق علی و حسین و زینب سپری کرد، نامسلمان میخوانی؟
عداوتی که این قلم به مزد نصیری منش به پیروی از جواد طباطباتی و اربابان دیگر با شریعتی و با روشنفکری دینی دارد تهوع آورست، حتی مصباح یزدی که اعدا عدو شریعتی بود و او را جهنمی میخواند آن مرحوم را نامسلمان نخواند و اینک آن فرد گستاخ چنین میکند و دشمنان نواندیشی و روشنفکری دینی گناه کبیره و فحش فجیعش را میپوشانند و او را فردی نجیب" میخوانند. اما من به بانگ بلند به آن ناشسته روی ناسزاگوی بی درد میگویم که تو نه حق داری و نه صلاحیت و غلط میکنی که دهان آلوده ات را میگشایی و بی پروا مسلمانی دردمند را نامسلمان، میخوانی و آسوده خاطری که شریعتی ستیزان به دفاعت میآیند و تکفیرت را تطهیر میکنند. ننگ این تهمت نامشروع از روی ناشسته ات پاک نخواهد شد و خاطرت را همیشه پریشان خواهد داشت. گویا شریعتی هم اکنون اینجا ایستاده است و از زبان ناصر خسرو دردمندانه فریاد میزند که
او همی گوید امروز مرا بددین
مرد هشیار سخن دان چه سخن گوید
که به جز نام نداند از مسلمانی
با گروهی همه، چون غول بیابانی
و در باب مرگ روشنفکری دینی هم از زبان مولانا به آن قلم به مزد تصیری منش و ازغدی صفت میگویم:.
چون تو خفاشان بسی بینند خواب
که جهان ماند یتیم از آفتاب
و به آن ادب ناشناسی پول شناس که رندی شریعتی را فهم نکرده از زبان حافظ میگویم
زاهد از رندی حافظ نکند فهم چه باک؟
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند
والسلام
مردادماه ۱۴۰۵ عبدالکریم سروش