آموزش بدون مهارت حركت به جلو نيست، برگشت به عقب است!
ابوالفضل زاهدی پور*
رویداد۲۴- آموزش در كشور ايران قدمتي بس عظيم به درازاي تاريخ آن دارد. از 15 هزار سال پيش كه البته از شرايط وضعيت آموزشي آن هيچ اطلاعي در دست نيست گرفته تا چهار هزار سال پيش كه آرياييها و از جمله مادها به ايران آمدند و بر آموزش تاكيد جدي داشتند تا امپراتوري كوروش و بعدها حكومت هخامنشيان و تسخير ايران توسط اسكندر تا آموزش در دوران اسلامي در ايران و نيز تا همين اواخر در دوره قاجار كه آموزش به روش نوين و كلاسيك با راه اندازي دارالفنون توسط امير كبير در ايران راه اندازي شد و در اين حالت بسط و توسعه پيدا كرد ادامه اشت بطوريكه حاكمان همواره با ايجاد مدرسه و دانشگاه و دانشكده و مراكز آموزشي متعدد انتفاعي و غير انتفاعي و خصوصي و ... بر طبل آموزش و حركت جامعه به سمت پويايي و تحرك كوبيدند و به لحاظ كمي و كيفي در ادوار مختلف بر اصل آموزش و پرورش تاكيد داشتند. آنچه كه در اين بين درمقاطع مختلف منبعث از نظريات و سياست هاي دولت ها و حاكمان مختلف بود نگاه و سياست آنها در چگونگي آموزش مردم اين ديار بوده بطوريكه همواره وضعيت آموزشي در ايران در نمودار توسعه خواهي اين كشور فراز و نشيب داشته و از ثبات و شيوه خاصي بهره مند نبوده است.آسيب شناسي وضعيت آموزشي و فني حال كشور ما را در بررسي جنبه هاي مختلف آموزشي به نتايج خاصي مي رساند. مهمترين موضوع در آموزش در عصر آموزش به روش نوين، اين مسأله است كه در دنياي امروز به جهت كثرت و تعدد رسانه ها و تريبون ها و مراكز مختلف آموزشي بايد آموزش را در دو سطح عام و خاص تعريف كرد.
آموزش عام همان بهره مندي مردم جامعه از طريق ابزار موجود اطلاع رساني و رسانه هاي مختلف مكتوب و ديداري و شنيداري و ديجيتالي و شبكه هاي اجتماعي، كه همواره هرچه جلوتر مي رويم تاثير خود را بر زندگي مردم بيش از پيش نشان مي دهد و عملا به يك ابزار آموزشي ملموس و بعضا غيرقابل كنترل تبديل شده است.
ديگر وجه آموزش از نوع خاص و همان شيوه تدريس آموزش كلاسيك و علمي از طريق حاكميت است كه در كلاس هاي درسي مدارس و دانشگاه ها، پياده سازي مي شود.
آنچه كه در اين بين خود نمايي مي كند ميزان و تاثير گذاري اين روش هاي آموزشي در جامعه است. آيا ميزان و حجم آموزش نظري و تئوريك با يافته ها و دريافت هاي علمي در بستر اجرا و عملياتي شدن آنهاهمساني و همخواني دارد؟ در پاسخ بايد گفت در اين خصوص كارشناسان معتقدند كه متاسفانه رابطه تنگاتنگي بين آموزش تئوري و پياده سازي آن در عمل و اجرا وجود ندارد و مي بايد كه در نظام آموزشي تغييرات جدي صورت گيرد. البته به وضوح ديده شده است كه هرجا پاي آموزش هاي مهارتي و يا آموزشي هاي نظري و فني و عملي در اختلاط با يكديگر درميان بوده نتيجه و خروجي حاصل از آن، در سطح قابل اعتنايي بوده است.
آموزش تئوري اگر با دريافت هاي عملي همراه نباشد همواره انبان و انباري در مغز افراد خواهد بود و هيچگاه محسنات و نتايج و بازخورد آن در جامعه پياده نخواهد شد. متاسفانه بسياري از دانش آموزان و دانشجويان پس از فراغت از تحصيل، تنها چيزي كه عايدشان مي شود افتخار دستيابي به مدركي است كه به زعم خودشان چندسال خود را درگيرش داشته اند و ديگر هيچ. فراغت از تحصيل اين افراد، آغاز زماني است كه در راه خلاصي از بيكاري، سر از مكان هايي در مي آورند كه هيچ سنخيتي با دريافت هاي علمي شان نداشته است. اين راهي است كه گرچه بايد به جلو مي رفت، اما برگشت به عقبي بيش نيست.
در اين حالت به نظر مي رسد كه نظام آموزشي مي بايد در راه بهبود كيفيت و كميت آموزشي خود، براي نسل هاي آتي كه آنها را متصف به شعار آينده سازان مملكت مي كند، داراي برنامه ريزي جدي و اصولي باشد كه هر فردي از اوان كودكي بر مبناي سنجش شناخت و علاقه و نبوغ ذاتي اش، مسير درست هدايت و آموزش او در پيش گرفته شود تا پايه هاي آموزش و تربيت او ازابتدا مستحكم و مطمئن برداشته شود و مهمترين اصل آموزشي كه خروجي يافته هاي او در بستر پياده سازي و عملياتي شدن تئوريهاي اوست تحقق يابد. اينجاست كه تلفيق آموزش هاي نظري و يافته هاي مهارتي اصلي جدايي ناپذير براي هر فردي است كه پيشروي در راه علم و دانش را سرلوحه كار خود مي كند.
*روزنامه نگار