سکوت توام با رضایت آموزش وپروش از هتک حرمت فرهنگیان+ سند
براساس قانون، حفظ جایگاه حقیقی و حقوقی کارمندان دولت بخصوص وقتی پای آموزش و پرورش در میان باشد، بر عهده دولت است، اما بارها دیدهایم و دیدهاید که سر بزنگاه و وقتی مشکلی پیش میآید، قانون تنها کلمهای است که بر زبان جاری میشود و رنگ عمل به خود نمیبیند.
سیده زیور موسوی که در بهمن ماه سال ۹۳ توسط مادر یکی از دانش آموزان مدرسه مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود وبر اثر شدت ضربه از ناحیه گوش راست دچار مشکل شده، به رغم وعدههای اداره کل آموزش و پرورش خراسان رضوی، از آن زمان تا کنون هیچ حمایتی ازوی نشده وحتی معاونت حقوقی آموزش وپرورش مشهد به خود زحمت حضور در دادگاه وحمایت از این بانوی فرهنگی را نداده است، هرچند ضرب وشتم فرهنگیان در ایران وبی حرمتی به این قشر در کشورمان برخلاف تمام دنیا سابقه طولانی دارد وبرسی این مسئله فرصتی دیگر را طلب می کند.


خانم موسوی در گفتگو با خبرنگار بازتاب امروز می گوید، حدود یک سال پیش، در یکی از مدارس ناحیه 7 مشهد، معاون پرورشی مدرسه بودم ودر حیاط مشغول صحبت کردن با دانش آموزان بودم که در حین صحبت کردن متوجه شدم، مادر یکی از دانش آموزان در حال هتاکی وتوهین به یکی از همکاران فرهنگی می باشد وهنگامی که از وی خواستم آرام باشند وبه صورت منطقی پیگیر مشکل فرزند خود بشوند، به یکباره آن خانم به سمت من حمله ور شدو بر اثر اصابت ضربه وارده پرده گوشم پاره و ازآن زمان تاکنون دچار اختلالهای شنوایی شدم.
خانم موسوی می گوید بعد از این اتفاق از طرف مسؤول حراست و بازرسی ناحیه ۷ مشهد و مدیر کل آموزش و پرورش خراسان رضوی را مطلع کردم، بلافاصله تماسهایی از سوی این مسؤولان با من گرفته شد که از من میخواستند خونسردی خود را حفظ کنم و ماجرا را به رسانهها نگویم.
ولی حالا که پرونده پس از یک سال در حال بسته شدن و صدور رأی نهایی است، متوجه شدم که اداره آموزش و پرورش هیچ پیگیری نکرده و حتی یک لایحه هم به دادگاه ارایه نکرده است. متأسفانه طی این یک سال حتی یک بار هم هیچ کدام از مسؤولان ماجرا را در دادگاه پیگیری نکردهاند و من یک زن تنها باید هر روز در دادگاه و پاسگاه حاضر شوم و به عنوان یک فرهنگی کنار انواع متهمان بنشینم تا به شکایتم رسیدگی شود، آن هم در حالی که این اتفاق در ساعات خدمت و در مکان مقدسی به نام مدرسه رخ داده است.
وقتی از خانم موسوی می پرسم که چه پیامی برای وزیر آموزش وپرورش ومدیرکل استان خراسان رضوی دارد می گوید: بحث من این است که آیا اگر این ماجرا برای همسر مدیرکل آموزش و پرورش خراسان رضوی یا یکی از معاونان ایشان اتفاق میافتاد، ایشان همین طور رفتار میکردند؟ آیا این است اجرای مفاد سند تحول و تکریم معلمان؟ لطفاً از قول من بنویسید: «من برای خودم به عنوان یک معلم متأسفم. ای کاش آقای مدیرکل مرا اخراج کند تا بروم سر چهارراه آزادشهر مشهد کنار کودکان کار، گلفروشی کنم و در محیطی که هیچ ارزشی برای معلم قایل نیستند، کار نکنم».


خانم موسوی در گفتگو با خبرنگار بازتاب امروز می گوید، حدود یک سال پیش، در یکی از مدارس ناحیه 7 مشهد، معاون پرورشی مدرسه بودم ودر حیاط مشغول صحبت کردن با دانش آموزان بودم که در حین صحبت کردن متوجه شدم، مادر یکی از دانش آموزان در حال هتاکی وتوهین به یکی از همکاران فرهنگی می باشد وهنگامی که از وی خواستم آرام باشند وبه صورت منطقی پیگیر مشکل فرزند خود بشوند، به یکباره آن خانم به سمت من حمله ور شدو بر اثر اصابت ضربه وارده پرده گوشم پاره و ازآن زمان تاکنون دچار اختلالهای شنوایی شدم.
خانم موسوی می گوید بعد از این اتفاق از طرف مسؤول حراست و بازرسی ناحیه ۷ مشهد و مدیر کل آموزش و پرورش خراسان رضوی را مطلع کردم، بلافاصله تماسهایی از سوی این مسؤولان با من گرفته شد که از من میخواستند خونسردی خود را حفظ کنم و ماجرا را به رسانهها نگویم.
ولی حالا که پرونده پس از یک سال در حال بسته شدن و صدور رأی نهایی است، متوجه شدم که اداره آموزش و پرورش هیچ پیگیری نکرده و حتی یک لایحه هم به دادگاه ارایه نکرده است. متأسفانه طی این یک سال حتی یک بار هم هیچ کدام از مسؤولان ماجرا را در دادگاه پیگیری نکردهاند و من یک زن تنها باید هر روز در دادگاه و پاسگاه حاضر شوم و به عنوان یک فرهنگی کنار انواع متهمان بنشینم تا به شکایتم رسیدگی شود، آن هم در حالی که این اتفاق در ساعات خدمت و در مکان مقدسی به نام مدرسه رخ داده است.
وقتی از خانم موسوی می پرسم که چه پیامی برای وزیر آموزش وپرورش ومدیرکل استان خراسان رضوی دارد می گوید: بحث من این است که آیا اگر این ماجرا برای همسر مدیرکل آموزش و پرورش خراسان رضوی یا یکی از معاونان ایشان اتفاق میافتاد، ایشان همین طور رفتار میکردند؟ آیا این است اجرای مفاد سند تحول و تکریم معلمان؟ لطفاً از قول من بنویسید: «من برای خودم به عنوان یک معلم متأسفم. ای کاش آقای مدیرکل مرا اخراج کند تا بروم سر چهارراه آزادشهر مشهد کنار کودکان کار، گلفروشی کنم و در محیطی که هیچ ارزشی برای معلم قایل نیستند، کار نکنم».