در کشور ما پولدار بودن لزوما به معنای با فرهنگ بودن نیست
سرویس جامعه و فرهنگ سایت خبری رویداد24: به عنوان اقتصاد دانی که دستی هم بر آتش هنر و فرهنگ دارید، نقش فرهنگ و هنر را در اقتصاد هر کشور چطور ارزیابی می کنید؟!
در واقع این موضوع بستگی به این دارد که اولا چقدر
آن کالای فرهنگی در داخل مملکت خریداری شود و چقدر در خارج از کشور. به عنوان مثال
امروز مخاطب کتاب در ایران در عرصه ی فرضا نمایشنامه نویسی، با تمام نویسندگان
گردن کلفت خارجی مانند برشت و غیره آشناست و حتی می تواند کتاب های به زبان اصلی
این نویسندگان را هم به راحتی تهیه کند. خود من یکی از کسانی بودم که یکی از
تفریحاتم خرید کتاب های خارجی از مقابل دانشگاه تهران بود. حتی بخشی از کتاب هایی
که بعدا ترجمه کردم، از میان همین کتاب ها بوده. دوم این که وقتی قدرت خرید مردم
پایین می آید، اتفاقی که به خصوص در هشت سال ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد رخ داد،
رشد اقتصادی در همه عرصه ها کم می شود. وقتی درآمد سرانه با قیمت ثابت حساب کنید،
مردم در دوره هایی آن قدر درآمد داشتند که پس از خرج های اصلی مثل خورد و خوراک و
پوشاک، باز هم چیزی برایشان بماند که بخشی از آن خرج خرید محصولات هنری و فرهنگی
می شد. فاجعه ای که اکنون رخ داده، این است که امروز تیراژ کتاب در کشور 75میلیونی
ایران به 500جلد رسیده. در صورتی که در گذشته با جمعیت 35میلیونی، تیراژ به مراتب
بالاتر بود. اما حالا بیشتر فروش کتاب ها، مربوط به حوزه ی کتاب های درسی و
دانشگاهی است که در واقع اجباری در خرید آن است. در بین برخی دیگر از هنرها که
اصلا نمی شود در سبد خرید ایرانیان جا داشته باشد. مردم وقتی فقیر می شوند، بر
اساس سلسله مراتب نیازهای خود، اول آن نیازهای اولیه را برآورده می کنند بعد اگر
چیزی ماند خرج مثلا سینما رفتن یا خرید محصولات فرهنگی می شود. بنابراین هرچه
درآمد پایین تر آمده و تورم در بازار نیازهای اولیه بالاتر می رود، میزان پولی که
مردم می توانند خرج نیازهای ثانویه ی خود بکنند کمتر می شود. و متاسفانه فاجعه ای
که امروز و به خصوص پس از بحث هدفمندی یارانه ها به وجود آمد، همین پایین آمدن
قدرت خرید مردم بود. در چنین فضایی، جایی برای هنر و فرهنگ در سبد خرید خانواده ها
نمی ماند. برای شما مثالی می زنم. من در دوران دانشجویی، ماهیانه 300تومان از دولت
دریافت می کردم. از این مبلغ 150 تومان آن را صرف خرید محصولات فرهنگی و هنری می
کردم چون با 150تومان باقی مانده می توانستم امورات خود را بگذرانم. ما در اقتصاد
اصطلاحی داریم که می گوید برخی مخارج نسبت به درآمد کشش ناپذیر است. خرج خوراک،
پوشاک، مسکن و پزشکی از همین دسته اند. اما مسائل فرهنگی در دسته ی مخارج کشش پذیر
قرار می گیرند، آن هم کشش مثبت، که با کم شدن درآمد، آن هم کم می شود.
پس می شود از این بخش صحبت شما به این نتیجه برسیم که درآمد سرانه ی هر کشور، ارتباط مستقیم با رونق بازار فرهنگ و هنر آن کشور دارد؟!
کاملا درست است. این واضح است که شما اول باید شکم
تان را سیر کنید و بعد به فکر بلیط کنسرت یا خرید تابلوی نقاشی برای دیوار خانه
تان باشید.
حالا یک مبحثی که پیش می آید این است که در بسیاری از کشورها، مخاطب اصلی هنر و به خصوص هنرهای گرانی مانند مجسمه سازی یا نقاشی، اشراف و قشر متمول آن کشور است...
نکته ی خوبی اشاره کردید. اقتصاد بیمار، پولدار
بیمار تولید می کند. یک زمانی هست که قشر متمول یک جامعه، افراد با فرهنگ و یا
دغدغه دار فرهنگ و هنر هستند. اما وقتی در جامعه ای بخش عمده ای از این قشر حتی
سواد ابتدایی هم ندارند، کجا می تواند مخاطب محصول فرهنگی باشد؟! در واقع جامعه ی
ما دچار یک تحولی شده به این معنی که امروز لزوما پولدار بودن به معنای با فرهنگ
بودن نیست. وقتی در جامعه ای به واسطه ی دلالی یا فرضا فعالیت های مخدوش در بازار
سکه و ارز، عده ای را به مال و منال می رساند، این قشر با کالای فرهنگی کاملا
بیگانه است.
آیا وادی فرهنگ وهنر به طور کلی آن قدر توانایی
نقش بازی کردن در رشد اقتصاد یک کشور را دارد که تیم اقتصادی دولت ما را ترقیب کند
راهکاری بیاندیشند برای رونق این بخش؟! و
اصلا تیم های اقتصادی و بخش اقتصادی دولت
چه نقشی می توانند در بهبود این شرایط داشته باشد؟!
این بستگی دارد به تفکرات فرهنگی دولت و سیاست
مداران شاغل در آن. مثلا شما در انگلستان هر وقت دولت کارگر بر سر کار باشد، آموزش
و مسائل فرهنگی رایگان می شود. خود من در دورانی که در این کشور دانشجو بودم در
سال 1345 دانشگاه من کاملا رایگان بود. خب وقتی دانشجویی شهریه ندهد، بخش بهداشت
برایش رایگان باشد، درآمد شما می تواند صرف کالاهای فرهنگی باشد. یعنی توانایی
سرمایه گذاری در بازار هنر برای طبقه ی متوسط و حتی فقیر ایجاد می شود. وقتی دولت
به کالاهای اساسی مردم سوبسید بدهد و قدرت خرید را افزایش دهد، مردم می توانند در
سبد خرید خود، جایی هم برای محصولات فرهنگی و هنری داشته باشند.
به عنوان یک اقتصاددان آشنا به هنر و ادبیات،
بنگاه های هنراقتصادی را جزء بنگاه های زودبازده می دانید یا خیر؟!
بازدهی در بازار هنر و در واقع جذب سرمایه در این
عرصه بستگی مستقیم به شناخته شده بودن آن بنگاه دارد. اگر شناخته شده باشد، قطعا
زودبازده است. نقاش وقتی توی این مثلا گالری شناخته شده نمایشگاه برگزار کند،
آثارش خیلی سریع تر فروش می رود. در این بازار، تمام ارکان از هنرمند، گالری دار و
مخاطب سهیم بوده و سود می کنند. ضمن این که این بخش می تواند به شکل غیر مستقیم در
سایر بخش ها هم ایجاد رونق و اشتغال کند.
مصاحبه از: علیرضا آقائی راد