دغدغه عجیب یک مقام دولتی؛ حق آمریکاییها تحقیر نیست، ایرانیها چطور؟

رویداد۲۴| سید مهدی طباطبایی، معاون ارتباطات و اطلاعرسانی دفتر رئیس جمهور در شبکه اجتماعی ایکس با کنایه به ترامپ و دولت او نوشت: «استندآپ کمدیهایش شرمآور و تهوع برانگیز شده است، اظهارات دیگر دولتمردانش هم عمقی همین اندازه دارد.»
وی افزود: «حق مردم آمریکا اینهمه تحقیر نیست. روزگاری کسانی، چون آبراهام لینکلن اداره این کشور را عهدهدار بودهاند. از کجا تا به کجا... غمانگیز است.»
اظهارنظر اخیر معاون ارتباطات دفتر رئیسجمهور درباره «تحقیر مردم آمریکا» شاید در نگاه اول یک موضعگیری سیاسی معمول به نظر برسد؛ اما وقتی آن را در بستر واقعیتهای امروز جامعه ایران ببینیم، بیشتر شبیه یک تناقض تلخ است تا یک دغدغه انسانی؛ مصداق همان ضرب المثلی که میگوید «خار را در چشم دیگران میبیند، اما تیر را در چشم خودش نمیبیند».
اینکه گفته میشود «حق مردم آمریکا اینهمه تحقیر نیست»، حرف بدی نیست؛ هیچ مردمی سزاوار تحقیر نیستند. اما سوال سادهای که بیپاسخ میماند این است: حق مردم ایران چیست؟ آیا این حجم از فشار اقتصادی، این کوچکتر شدن مداوم سفرهها و این اضطراب دائمی برای تأمین حداقلهای زندگی، شکل دیگری از همان تحقیر نیست؟
امروز بخش قابل توجهی از جامعه حتی در تأمین نیازهای اولیه مانده است. قیمتها بیوقفه بالا میرود، درآمدها جا ماندهاند و فاصله میان مردم و یک زندگی حداقلی هر روز بیشتر میشود. در چنین شرایطی، وقتی یک مقام دولتی ترجیح میدهد درباره شأن و منزلت مردم کشوری دیگر سخن بگوید، این شائبه ایجاد میشود یا اولویتها بهطرز عجیبی جابهجا شدهاند یا مسئولان محترم ترجیح میدهند به جای پرداختن به مسائل واقعی جامعه، در همان راستایی اظهارنظر کنند که خوشاید لایه قدرت است.
واقعیت این است که مردم ایران این روزها با چیزی فراتر از فشار اقتصادی روبهرو هستند؛ نوعی فرسایش روانی و اجتماعی که از دل بیثباتی، بیکاری و نااطمینانی بیرون آمده است. موج تعدیل نیرو، تعطیلی کسبوکارها و آینده مبهم، زندگی را برای بسیاری به یک مسیر پراضطراب تبدیل کرده است. آیا این وضعیت کم تحقیرآمیز است؟
از سوی دیگر، تصمیمهایی مثل محدودسازی یا قطع اینترنت که مستقیماً زندگی، کار و ارتباطات مردم را مختل میکند، خود به تنهایی مصداقی روشن از بیتوجهی به کرامت شهروندان است. برای مردمی که کسبوکارشان به اینترنت وابسته است، این تصمیمها فقط یک محدودیت فنی نیست؛ ضربهای مستقیم به معیشت و شأن آنهاست.
در این میان، اینکه چشم بخشی از جامعه به اندک یارانه، کالابرگ یا کمکهای حداقلی دوخته شده، تصویر روشنی از وضعیت اقتصادی کشور است. جامعهای که برای تأمین ابتداییترین نیازهایش به این سطح از وابستگی میرسد، بیش از هر چیز نیازمند سیاستگذاری کارآمد و همدلی واقعی است، نه موضعگیریهای دور از واقعیت.
مسئله فقط یک توییت نیست؛ مسئله این است که چنین اظهارنظرهایی چه نسبتی با زندگی روزمره مردم دارد. وقتی دولتی در بزنگاههای مختلف، بیش از آنکه تصمیمگیر باشد، در جایگاه «توضیحدهنده» و «توجیهکننده» ظاهر میشود، حداقل انتظار این است که در بیان مواضع خود، نمک بر زخم مردم نپاشد.
دلسوزی برای مردم جهان ارزشمند است، اما نه وقتی که از کنار رنج هموطنان بهسادگی عبور میکنیم. شاید قبل از آنکه نگران «تحقیر» در آنسوی دنیا باشیم، بهتر باشد نگاهی دقیقتر به واقعیتهای اینسوی مرزها بیندازیم؛ جایی که مردمش، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند دیده شدن و شنیده شدن هستند.


