پشت پرده زندگی یک قاتل سریالی؛ «خفاش شب» چگونه شکل گرفت؟
رویداد۲۴| روزنامه اعتماد به مناسبت بیستونهمین سالگرد اعدام غلامرضا خوشرو کوران کردی، معروف به «خفاش شب»، گفتوگویی با باقر ساروخانی، جامعهشناس، منتشر کرده است؛ جامعهشناسی که دو روز پیش از اعدام خوشرو، حدود چهار تا پنج ساعت در زندان اوین با او گفتوگو کرده بود.
خوشرو در ۲۲ مرداد ۱۳۷۶ در ورزشگاه آزادی اعدام شد. در پرونده او قتلهای زنجیرهای ۹ زن و دختر ثبت شده بود. او قربانیان خود را به عنوان مسافر سوار خودرو میکرد و پس از سرقت اموال، آنها را مورد تعرض قرار میداد و به قتل میرساند. در برخی موارد نیز اجساد قربانیان به آتش کشیده شده بود.
گفتوگویی پنجساعته در زندان اوین
ساروخانی روایت میکند که ابتدا تمایلی به انجام این مصاحبه نداشته، اما از سوی شورای وزارت کشور برای گفتوگو با خوشرو انتخاب شده بود. او میگوید زمانی که خوشرو را از نزدیک دید، تصورش از چهره یک جنایتکار مخوف تغییر کرد؛ چراکه با جوانی لاغراندام و خوشرو مواجه شد که لبخند بر لب داشت.
این جامعهشناس در جریان گفتوگو از عوامل قضایی و انتظامی خواست اتاق را ترک کنند تا بتواند در فضایی بدون حضور آنها با خوشرو صحبت کند. قرار بود مصاحبه حدود نیم ساعت طول بکشد، اما گفتوگو چهار تا پنج ساعت ادامه پیدا کرد.
به گفته ساروخانی، خوشرو که پیش از آن در گفتوگو با خبرنگاران همواره قتلها را انکار کرده و خود را بیگناه معرفی میکرد، در این مصاحبه درباره اتفاقات صحبت کرد. او در بخشی از گفتوگو به ساروخانی گفته بود: «اگر شما را دیده بودم این کارها را نمیکردم»؛ جملهای که این جامعهشناس آن را نوعی اعتراف و نشانهای از پشیمانی میداند.
از یک خانواده روستایی تا زندگی در تهران
بر اساس روایت ساروخانی، غلامرضا خوشرو در خانوادهای روستایی در اطراف مشهد متولد شد و دوران کودکیاش در شرایطی آرام سپری شد. اما در نوجوانی از خانواده جدا شد و به تهران رفت تا نزد زنی زندگی کند که مادر واقعی او نبود.
ساروخانی معتقد است این تغییر شرایط، همراه با محرومیتهای بعدی، در مسیر زندگی خوشرو نقش داشت. او خوشرو را نوجوانی میداند که بدون پشتوانه خانوادگی و در شرایطی نامناسب وارد جامعه شهری شد و بعدها با بیکاری، تنهایی و بیثباتی اجتماعی مواجه شد.
نخستین نشانههای انحراف نیز به گفته او از همین دوران ظاهر شد؛ از جمله سرقت یک میوه از مغازهای در میدان انقلاب. ساروخانی این اتفاق کوچک را بخشی از روند تدریجی میداند که بعدها به جرائم سنگینتر منتهی شد.
نخستین جرائم؛ از سرقت و تعرض تا قتل
خوشرو مدتی با فرد دیگری همراه شد و آنها زنان تنها را به عنوان مسافر سوار خودرو میکردند، به نقاط خلوت میبردند، اموالشان را سرقت میکردند و مورد تعرض قرار میدادند.
پس از آنکه یکی از قربانیان مشخصات آنها را در اختیار پلیس قرار داد، خوشرو و همدستش دستگیر و به اعدام محکوم شدند. با این حال، خوشرو هنگام انتقال به دادگاه از دست مأموران فرار کرد، لباس زندان را تغییر داد و به سمت مشهد رفت.
او در مشهد نیز یک خودرو سرقت کرد و دوباره به مسافربری روی آورد. به روایت ساروخانی، خوشرو پس از آنکه فهمید یکی از قربانیان مشخصات او را به پلیس داده است، به این نتیجه رسید که برای از بین بردن آثار جرم باید قربانیان را به قتل برساند.
زندان؛ نقطهای دیگر در مسیر سقوط
ساروخانی تجربه زندان را یکی از عوامل مهم در تغییر شخصیت خوشرو میداند. او زندان را در چنین شرایطی نوعی «آموزشگاه جنایی» توصیف میکند؛ محیطی که در آن مجرمان درباره روشها و تجربههای خود با یکدیگر صحبت میکنند.
به گفته او، خوشرو پس از فرار از زندان و بازگشت به تهران، ارتباط خود را با افرادی که در زندان شناخته بود حفظ کرد و این بار به سرقت تخصصی خودرو روی آورد. او به تدریج در این زمینه مهارت پیدا کرد و وضعیت مالیاش نیز بهتر شد.
مردی با ظاهر موجه و زندگی دوگانه
در روایت ساروخانی، خوشرو پس از کسب درآمد از سرقت، خودروی بیامو خرید و با پوشیدن لباسهای گرانقیمت و استفاده از عطرهای گران، ظاهر متفاوتی برای خود ساخت.
او با همین ظاهر و با معرفی خود به عنوان پزشک تحصیلکرده در دانشگاه آکسفورد، با دختران جوان ارتباط برقرار میکرد. خوشرو در چند مورد ازدواج کرد، اما این ازدواجها نیز دوام نداشتند. یکی از همسرانش سرانجام به رفتارهای او مشکوک شد و متوجه شد که همسرش سارق است.
از «غلامرضا خوشرو» تا «خفاش شب»
ساروخانی نقطه عطف بعدی زندگی خوشرو را پس از شکستهای پیدرپی در زندگی شخصی و افزایش انزوای او میداند. به روایت این جامعهشناس، خوشرو در این مرحله خود را به سلاح سرد مجهز کرد و قتلهای زنجیرهای را آغاز کرد.
او زنان را به عنوان مسافر سوار خودرو میکرد، آنها را به نقاط خلوت میبرد و پس از سرقت و تعرض، به قتل میرساند.
«خفاش شب» چگونه شکل گرفت؟
در بخش دیگری از گفتوگو، ساروخانی تأکید میکند که نمیتوان خوشرو را صرفاً با یک عامل توضیح داد. او سه رویکرد روانشناختی، ژنتیکی و جامعهشناختی را در بررسی جرائم مطرح میکند، اما تأکید اصلی خود را بر عوامل اجتماعی میگذارد.
از نگاه او، محرومیتهای انباشتهشده در زندگی خوشرو، از نداشتن مادر واقعی و شناسنامه گرفته تا محرومیت از آموزش و امکانات، بخشی از شرایطی بود که شخصیت او را شکل داد. ساروخانی بهویژه بر اثر «مقایسه» تأکید دارد؛ اینکه فرد محروم خود را با کسانی مقایسه کند که از امکاناتی برخوردارند که او از آنها محروم بوده است.
خانواده، مدرسه و رسانه؛ سه حلقه پیشگیری از جرم
این جامعهشناس برای جلوگیری از شکلگیری چنین شخصیتهایی، سه عامل «خانواده پاک، مدرسه خوب و رسانه مؤثر» را مهم میداند. او در کنار این عوامل، به شرایط اقتصادی و اجتماعی، محیط اطراف فرد، دوستان و همسایگان و در نهایت ویژگیهای فردی نیز اشاره میکند.
به باور ساروخانی، بیکاری و شرایط نامناسب اقتصادی میتواند زمینه افزایش جرم را فراهم کند و عوامل اجتماعی در کنار ویژگیهای فردی، در مسیر شکلگیری جرم اثرگذارند.
آخرین روزهای زندگی «خفاش شب»
ساروخانی میگوید خوشرو در روزهای پایانی زندگی خود تقاضای ویژهای از او نداشت و حتی درخواست نکرد برای جلوگیری از اجرای حکم اعدام اقدامی انجام شود. او در زمان گفتوگو درباره مرگ با آرامش صحبت میکرد و حتی از این گفته بود که دوست دارد با شکم سیر اعدام شود.
خوشرو در نهایت ۲۲ مرداد ۱۳۷۶ اعدام شد. با گذشت نزدیک به سه دهه، روایت این جامعهشناس از دیدار چندساعته با او همچنان موضوعی برای بررسی نسبت میان جرم، محرومیت، محیط اجتماعی و مسئولیت فردی باقی مانده است.
ساروخانی در پایان گفتوگو، دستگاه قضایی را نیز در پیشگیری و برخورد با جرم دارای مسئولیت میداند و تأکید میکند تصمیم قضات باید علاوه بر قانون، زمینه وقوع جرم و شرایط متهم را نیز در نظر بگیرد.