از سقوط F-۱۵ تا فرار در کوهستان؛ ماجرای ۵۰ ساعت جهنمی خلبان آمریکایی
رویداد۲۴| یک خلبان آمریکایی پس از سرنگونی جنگنده F-۱۵E در ایران، با چتر نجات آسیبدیده به زمین خورد، از ناحیه کمر، دست و شانه زخمی شد و نزدیک به ۵۰ ساعت در کوهستانهای ایران از نیروهای جستوجوگر پنهان ماند تا سرانجام در یکی از پیچیدهترین عملیاتهای نجات ارتش آمریکا از ایران خارج شود.
داستان این خلبان تا ماهها تنها از طریق روایت مقامهای آمریکایی و گزارشهای رسانهای درباره عملیات نجاتش منتشر شده بود. اما اکنون شبکه آمریکایی CBS در برنامه «۶۰ دقیقه» برای نخستین بار با این افسر ارشد نیروی هوایی آمریکا گفتوگو کرده است؛ گفتوگویی که در آن جزئیات بیشتری از لحظه سرنگونی جنگنده، سقوط خدمه، دو روز پنهان شدن در کوهستان و عملیات پیچیدهای که برای بازگرداندن او انجام شد، روایت شده است.
به دلیل ادامه خدمت این افسر در نیروی هوایی آمریکا و ملاحظات امنیتی، CBS نام واقعی او را منتشر نکرده و در برنامه نیز چهرهاش به صورت سایهوار نمایش داده شده است. او در این گزارش با نام رمز مأموریت خود، «Dude ۴۴ Bravo» یا به اختصار «براوو» معرفی میشود.
ماجرا از کجا شروع شد؟
برای فهم آنچه بر سر براوو آمد، باید به ۱۴ فروردین ۱۴۰۵ بازگشت؛ زمانی که جنگنده آمریکایی F-۱۵E Strike Eagle در جریان عملیات نظامی آمریکا علیه ایران بر فراز خاک ایران هدف قرار گرفت.
این هواپیمای دو سرنشینه، با نام رمز مأموریت «Dude ۴۴»، حامل یک خلبان و یک افسر سامانههای تسلیحاتی بود. خلبان با نام رمز «Alpha» و افسر سامانههای تسلیحاتی با نام «Bravo» شناخته میشدند.
جنگنده در جریان مأموریتی در جنوبغربی ایران با یک موشک زمینبههوا هدف قرار گرفت. مقامهای آمریکایی بعداً گفتند هر دو عضو خدمه موفق شدند از هواپیما خارج شوند، اما محل فرود آنها با یکدیگر فاصله زیادی داشت. همین تفاوت، سرنوشت دو سرنشین را کاملاً از هم جدا کرد: آلفا در فاصله کوتاهی پیدا و نجات داده شد، اما براوو در منطقهای کوهستانی و دورافتاده فرود آمد و تقریباً دو روز تنها ماند.
لحظهای که چتر نجات باز نشد
براوو در گفتوگو با «۶۰ دقیقه» میگوید پس از اصابت موشک، جنگنده دیگر قابل نجات نبود و او و آلفا ناچار شدند هواپیما را ترک کنند.
اما برای براوو، خطر اصلی تازه پس از خروج از هواپیما آغاز شد.
او در صندلی عقب F-۱۵E نشسته بود و در زمان خروج از هواپیما متوجه شد چتر نجاتش به درستی عمل نمیکند. خودش این لحظه را یکی از ترسناکترین لحظات زندگیاش توصیف کرده است.
او میگوید: «در یک لحظه سرم را بالا آوردم و دیدم چتری وجود ندارد؛ این ترسناکترین چیزی بود که تا آن زمان دیده بودم.»
براوو در حالی که با سرعت زیادی به سمت زمین سقوط میکرد، تلاش کرد چتر آسیبدیده را کنترل کند. در نهایت با شدت به زمین برخورد کرد. او در این سقوط از ناحیه کمر، دست و شانه آسیب دید، اما با وجود جراحات شدید، زنده ماند.
او در همان لحظه، به گفته خودش، دعا کرد و از خدا خواست اگر قرار است از این حادثه جان سالم به در ببرد، به او کمک کند.
آلفا زودتر پیدا شد؛ براوو در کوهستان ماند
پس از خروج دو خدمه از جنگنده، عملیات جستوجو و نجات آغاز شد. نیروهای آمریکایی توانستند آلفا را ظرف چند ساعت پیدا کنند و با بالگرد از منطقه خارج کنند. در جریان این عملیات، نیروهای آمریکایی با آتش نیروهای حاضر در منطقه مواجه شدند و عملیات نجات با خطر جدی همراه بود.
اما براوو چندین کیلومتر دورتر فرود آمده بود و نیروهای آمریکایی نمیدانستند دقیقاً کجاست.
این همان نقطهای است که داستان او از یک عملیات معمول جستوجو و نجات به یک عملیات فرار و بقا در پشت خطوط دشمن تبدیل شد.
براوو با وجود شکستگیها و جراحات، تصمیم گرفت از محل سقوطش فاصله بگیرد. او میدانست اگر نیروهای ایرانی او را پیدا کنند، احتمال اسارتش وجود دارد.
شب نخست را در تاریکی سپری کرد. با طلوع آفتاب توانست محیط اطرافش را بهتر ببیند. منطقهای که در آن فرود آمده بود، ترکیبی از درههای مرتفع و صخرههای ناهموار کوهستانی بود.
براوو به این نتیجه رسید که ماندن در نقاط پایینتر خطرناک است و باید خودش را به ارتفاعات برساند. با وجود جراحات، به سمت ارتفاع بالاتر حرکت کرد و خود را تا ارتفاع حدود ۷ هزار فوت، یعنی بیش از دو هزار متر، رساند.
او در روایت خود تأکید میکند که آموزشهای نظامیاش در این مرحله اهمیت زیادی داشت؛ زیرا باید هم با جراحاتش کنار میآمد و هم از دید نیروهای جستوجوگر پنهان میماند.
مسابقه با زمان برای پیدا کردن خلبان
در آمریکا، خبر سقوط جنگنده به بالاترین سطوح نظامی رسید. پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، میگوید پس از دریافت خبر سقوط، نخستین پرسش این بود که آیا دو خدمه زنده هستند و آیا نیروهای ایرانی از محل سقوط آنها اطلاع پیدا کردهاند یا نه.
تصاویر منتشرشده از بقایای جنگنده نشان میداد که ایران نیز از سقوط هواپیما مطلع شده است. نیروهای ایرانی برای پیدا کردن خدمه وارد منطقه شدند و مقامهای آمریکایی میگویند برخی از نیروهای ایرانی تا فاصله چند صد متری محل اختفای براوو پیش رفتند.
ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، بعداً گفت نیروهای زمینی ایران به شکل آشکاری در تلاش بودند خدمه هواپیما را پیدا کنند؛ بنابراین برای آمریکاییها عملیات نجات عملاً به یک مسابقه با زمان تبدیل شده بود: نیروهای آمریکایی باید براوو را پیش از نیروهای ایرانی پیدا میکردند.
«خدا خوب است»؛ پیامی از دل کوهستان
براوو در نخستین روزهای مخفی شدن، برای مدتی امکان برقراری ارتباط با نیروهای آمریکایی را نداشت. اما سرانجام توانست پیامی ارسال کند و اطلاع دهد که زنده است.
پیام او کوتاه بود: «خدا خوب است.»
او همچنین اعلام کرد که زخمی شده، اما هنوز میتواند حرکت کند.
این پیام برای نیروهای آمریکایی اهمیت زیادی داشت؛ آنها حالا میدانستند که براوو زنده است، اما همچنان مشکل اصلی باقی بود: چگونه باید او را از عمق خاک ایران خارج میکردند، بدون آنکه نیروهای ایرانی محلش را پیدا کنند؟
یک تلاش برای ورود به منطقه انجام شد، اما شرایط برای اجرای آن فراهم نشد. در نتیجه براوو مجبور شد یک روز دیگر را در کوهستان بگذراند؛ تقریباً بدون آب و غذا و در شرایط سخت آبوهوایی منطقه.
CBS گزارش داده است که او نزدیک به ۴۸ تا ۵۰ ساعت در ایران گرفتار بود.
ورود سیا به عملیات نجات
در این مرحله، عملیات دیگر تنها یک مأموریت نظامی نبود. سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، نیز در تلاش برای پیدا کردن و خارج کردن براوو نقش داشت.
بر اساس روایت آمریکاییها، سیا علاوه بر استفاده از اطلاعات و فناوریهای محرمانه برای مشخص کردن محل اختفای براوو، یک عملیات فریب اطلاعاتی نیز اجرا کرد تا نیروهای ایرانی را درباره محل و وضعیت خلبان سردرگم کند.
همزمان هواپیماها و پهپادهای آمریکایی منطقه اطراف محل اختفای براوو را زیر نظر داشتند و برای جلوگیری از نزدیک شدن نیروهای ایرانی به موقعیت او، اهدافی را در اطراف منطقه هدف قرار دادند.
هدف روشن بود: ایجاد یک پنجره امن برای ورود نیروهای نجات.
بزرگترین عملیات برای یک نفر
در نهایت عملیات اصلی نجات آغاز شد. به گفته مقامهای آمریکایی، بیش از ۹۰ نیروی نظامی روی زمین وارد منطقه شدند و تعداد زیادی هواپیما و بالگرد نیز در آسمان حضور داشتند. CBS این عملیات را یکی از بزرگترین و پیچیدهترین عملیاتهای جستوجو و نجات تاریخ ارتش آمریکا توصیف کرده است.
برای رساندن نیروها به منطقه، هواپیماهای ترابری به یک باند موقت در منطقه بیابانی رفتند و بالگردهای کوچک «Little Bird» را برای مرحله نهایی عملیات به پرواز درآوردند.
بالگردها باید خود را به منطقه کوهستانی محل اختفای براوو میرساندند؛ جایی که او پس از نزدیک به دو روز فرار و پنهان شدن، زخمی، خسته و تشنه منتظر مانده بود.
براوو میگوید لحظهای که نیروهای آمریکایی را دید، یکی از بزرگترین لحظات زندگیاش بود.
واکنش او کوتاه بود: «بریم.» عملیات نجات هنوز تمام نشده بود. اما خروج براوو از محل اختفا پایان ماجرا نبود. نیروهای آمریکایی او را به محل موقت انتقال دادند، اما هنگام خروج، هواپیماهای ترابری که در باند موقت فرود آمده بودند، با مشکل مواجه شدند و چرخهای آنها در شن گیر کرد.
در نتیجه بیش از ۹۰ نیروی حاضر در زمین برای مدتی در منطقه گرفتار شدند. در نهایت برای جلوگیری از باقی ماندن تجهیزات حساس آمریکایی در خاک ایران، برخی تجهیزات و هواگردهای مورد استفاده در عملیات منهدم شدند و نیروها با استفاده از هواپیماهای دیگر منطقه را ترک کردند.
این بخش از عملیات بعدها در تصاویر منتشرشده از سوی رسانههای ایرانی نیز بازتاب پیدا کرد؛ تصاویری از بقایای هواپیماها و تجهیزات آمریکایی که در منطقه باقی مانده بود.
۵۰ ساعت پس از سقوط، بازگشت به آمریکا
براوو سرانجام در صبح یکشنبه عید پاک، پس از نزدیک به ۵۰ ساعت از زمان سقوط جنگنده، از ایران خارج شد.
او پس از ترک ایران با همسرش تماس گرفت.در نگاه خود او، اینکه پس از سقوط شدید، شکستگیها، دو روز پنهان شدن در کوهستان و تعقیب نیروهای ایرانی زنده مانده، تنها نتیجه آموزش نظامی و آمادگی نبوده است. او بارها در روایتش از ایمان مذهبی خود و چیزی که آن را لطف خداوند میداند سخن گفته است.
با این حال، آنچه این ماجرا را برای ارتش آمریکا به یک پرونده مهم تبدیل کرده، فقط زنده ماندن یک خلبان نیست؛ بلکه ترکیب چند حادثه در یک عملیات است: سرنگونی یک جنگنده آمریکایی در عمق خاک ایران، جدا شدن دو عضو خدمه، نجات سریع یکی و گرفتار شدن دیگری، فرار نزدیک به دو روزه یک افسر زخمی در منطقه کوهستانی، و در نهایت اجرای یک عملیات چندلایه اطلاعاتی، هوایی و زمینی برای خارج کردن او.
CBS در گزارش تازه خود این عملیات را یکی از پیچیدهترین عملیاتهای نجات رزمی آمریکا توصیف کرده است؛ عملیاتی که در آن هدف نهایی نه بازپسگیری یک پایگاه یا انهدام یک هدف نظامی، بلکه بازگرداندن یک نفر بود: افسر سامانههای تسلیحاتی F-۱۵E که پس از سقوط هواپیمایش، نزدیک به دو روز در قلب ایران برای زنده ماندن و فرار از اسارت تلاش کرد.