نقد رویداد۲۴ بر تازه ترین فیلم سودربرگ
لوگان خوش شانس؛ کپی ضعیفتری از مجموعه اوشنها
همین چند وقت پیش بود که استیون سودربرگ اعلام کرد میخواهد بازنشست شود و کارگردانی فیلم را کنار بگذارد. این خبری بود که بسیاری از هواداران و دوستداران سینما را ناراحت کرد.

رویداد۲۴- مازیار وکیلی: همین چند وقت پیش بود که استیون سودربرگ اعلام کرد میخواهد بازنشست شود و کارگردانی فیلم را کنار بگذارد. این خبری بود که بسیاری از هواداران و دوستداران سینما را ناراحت کرد.
سودربرگ از معدود کارگردانان پرکار هالیوود است که در کارنامه فیلمسازیاش همه جور فیلمی به چشم میخورد. از تریلرهای نفسگیری مثل قاچاق بگیر تا آثار بیوگرافیکی مثل ایرن برکووویچ. حتی فیلمهای پرستاره و پربازیگر یاران اوشن انقدر مفرح و جذاب بودند که بیننده را مشتاق آثار بعدی سودربرگ نگه دارد.
لوگان خوششانس به عنوان آخرین فیلم سودربرگ به تازگی در سینماهای آمریکا اکران شده است. فیلم کپی ضعیفی از سری فیلمهای یاران اوشن است.کپی رمانتیکتر و خانوادگیتر. داستان فیلم درباره جیمی لوگان کارگر بدشانس معدن است که از همسرش جدا شده. او که کارش را از دست داده به فکر دزدی از پیست اتومبیلرانی در شارلوت آمریکا میاُفتد. جیمی برای دزدی از چند دزد مَشنگ به علاوه برادر و خواهرش استفاده میکند. برادری یک دست که دستش را به خاطر برخورد با مین در عراق از دست داده و خواهری که آرایشگری ساده در شهر محل سکونت آنهاست. لوگانها براساس یک شایعه قدیمی خانوادهای بدشانس به حساب میآیند و اهالی شهر اعتقاد دارند آنها بدیمن هستند.
پلات اصلی فیلم همان پلات اصلی سری فیلمهای یاران اوشن است. داستان فیلم حول محور یک سرقت بزرگ شکل میگیرد. سرقت از پیست اتومبیلرانی شارلوت در روز مسابقه که پول هنگفتی در گاوصندوق مجموعه قرار دارد. تفاوت فیلم با سری فیلمهای اوشن در فیلمنامه ضعیفتر آن است و اولین نمود این ضعف را در شخصیت جیمی لوگان ملاحظه میکنیم. جیمی لوگان این فیلم مردی شکست خورده و تنهاست. دختری دارد که به آن عشق میورزد. همسری که از آن جداشده و مشکلاتی که گریبانش را گرفته و رهایش نمیکند. در قیاس با دنی اوشن تکرو، خوشمشرب و متهور جیمی لوگان عددی به حساب نمیآید. او نمونه رمانتیک و ضعیف دنی اوشن است. به همین دلیل هم هست که جیمی لوگان کلی وقت با دخترش تلف میکند و ما او را مدام در حال وقتگذرانی با دخترش میبینیم.
انگیزه لوگان از سرقت بزرگ پیست اتومبیلرانی شارلوت دگرگون کردن وضع زندگی خود است در حالی که دزدی شغل دنی اوشن است. در واقع سرقت توسط دنی اوشن دلیل خاصی ندارد، او این کار را انجام میدهد چون کار دیگری بلد نیست. این تفاوت عمده و تاثیرگذار به شخصیت اصلی دو فیلم ابعاد متفاوتی میبخشد. اوشن شوخ و تکرو در مقابل لوگان رمانتیک و خانوادهدوست. با قیاسی ساده علت جذابیت دنی اوشن مشخص میشود. دنی اوشن یک حرفهای تمام عیار است. یک دزد خوشپوش و شیک که میداند چگونه از پیچ وخمهای یک دزدی بزرگ عبور کند و به رستگاری برسد. دنی اوشن نیازی ندارد مثل جیمی لوگان پولها را پس بدهد. او تکروتر از این حرفهاست که اسیر چیزی شود. حتی بعد از به چنگ آوردن عشقش تِس کار را رها نمیکند. او نمیتواند این کار را رها کند چون دزدی حرفه اوست. اما در لوگان خوششانس دلایلی برای پس دادن پولها توسط جیمی لوگان در نظر گرفته شده که چندان جذاب نیست.
بحث بر سر منطقی بودن یا نبودن دلایل نیست، بلکه بحث بر سر جذاب بودن یا نبودن این دلایل است. اینکه لوگان بعد از تماشای دخترش در مسابقات زیبایی که به جای آهنگ انتخابی مادرش آهنگ موردعلاقه پدرش را میخواند و جیمی متحول میشود زیادی باسمهای و کلیشهای است. به همین خاطر است که آن موخره بسیار طولانی و پیگیری مامور سمج اف.بی.آی هم کارکرد خودش را از دست میدهد و تاثیرچندانی نمیگذارد. این زیادی رمانتیکبودن و پایبند خانواده بودن جیمی لوگان را به کپی ضعیفی از دنی اوشن بدل کرده است. انگار لوگان خوششانس دارد کارهای دنی اوشن را تقلید میکند بدون اینکه مهارت و ظرافت او را داشته باشد. اما در سایر اجزا هم فیلم وامدار سری فیلمهای یاران اوشن است. شخصیتهای به ظاهر مشنگ و در باطن حرفهای، نقشه به ظاهر پیچیده اما بسیار ساده دزدی و پایان باز همگی از سری فیلمهای یاران اوشن به لوگان خوششانس راه پیدا کردهاند.
حتی تغییر زاویه دید و تماشای دزدی از یک منظر دیگر را که در سری فیلمهای یاران اوشن شاهدش بودیم در اینجا هم داریم. اما هیچکدام از این ترفندها باعث جذابتر شدن لوگان خوششانس نشده است. تماشاگر نمونه بسیار بهتری از این ترفندها را در سری فیلمهای یاران اوشن دیده و در اینجا غافلگیر نمیشود. حتی آن ماجرای تحویل پولها که قرار است غافلگیری پایانی فیلم باشد بدل به چیزی مبهم و غیرقابل قبول برای تماشاگر میشود. اما فیلم از جذابیت تهی نیست. اگر شخصیتهای فرعی کلیشهای مثل بابی جو چَپمن(همسر سابق جیمی لوگان) را حذف کنیم به جو بنگ میرسیم که شخصیتی جذاب، بامزه و دیوانه است. یکی از همان عقبماندههای باهوشی(برای رسیدن به این ترکیب نامانوس باید فیلم را تماشا کنید)که سر از دزدی و جنایت درآورده و تخصصش منفجر کردن گاوصندوق است.
دنیل کریگ با این فیلم فرصت پیدا کرده از قالب جیمز باند خارج شود و نقش تازهای ایفا کند. انصافاً از پس این کار هم برآمده و بدل به جذابترین بازیگر فیلم شده. خُل وضعی جیمی بنگ کاملاً در حرکات و سکنات کریگ مشهود است و او با آن هیکل ورزشکاری و اندام ورزیده بامزهترین عضو این گروه کلیشهای سرقت است. همانطور که بالاتر گفتم فیلم موخرهای طولانی و پایانی باز دارد. پایانی خوش و کلیشهای. فیلم جوری به پایان میرسد که بتوان برای آن دنبالههایی ساخت،در ست مثل سری فیلمهای اوشن. اینکه برای لوگان خوششانس دنبالهای ساخته میشود یا خیر بستگی به میزان فروش فیلم در سینماها دارد. اگر فیلم فروش خوبی را تجربه کند هیچ بعید نیست شاهد ساخت دنبالههایی بر فیلم اول باشیم. اما خود فیلم برای سودربرگ دستآوردی به حساب نمیآید.
حتی در قیاس با سری فیلمهای یاران اوشن، لوگان خوششانس در مرتبهای پایینتری قرار میگیرد. فیلم تماشاگر را اذیت نمیکند و کارگردانی حسابشدهای دارد، اما مسئله اینجاست که ما نمونههای بهتر این فیلم را قبلاً دیدهایم و لوگان خوششانس در قیاس با آنها اثر بهتری به حساب نمیآید. از بازنشستگی خبری نیست و سودربرگ چندتا پروژه در دست ساخت دارد. پروژههایی که به عنوان یک هوادار سودربرگ اُمیدوارم آثار بهتری از لوگان خوششانس باشند. سودربرگ با قاچاق، ایرن برکوویچ و خارج از دید ثابت کرده کارگردان بزرگی است. بسیار بزرگتر از فیلمی مثل لوگان خوششانس.