تاریخ انتشار: ۰۸:۳۱ - ۰۹ آذر ۱۳۹۶

آرزوی دخترک این بود: خدای مهربان به ما گاز برسان+ عکس

اولین جمعه آذر همسایگان مجتمع هسا در پرند جشنواره بادبادک‌ها راه انداختند. بادبادک‌هایی که حامل آرزوهای آنها بود و آسمان پرند را پر از رؤیا کرد. در این میان بادبادکی بود که همه درباره‌اش حرف می‌زدند. بادبادک مادر و دختری بود که در بلوک مسکونی‌شان گاز نداشتند. دخترک روی بادبادکش نوشته بود:«خدای مهربان به ما گاز برسان» و همسایه‌اش نوشته بود «گاز= سلامتی»

رویداد۲۴-اولین جمعه آذر همسایگان مجتمع هسا در پرند جشنواره بادبادک‌ها راه انداختند. بادبادک‌هایی که حامل آرزوهای آنها بود و آسمان پرند را پر از رؤیا کرد. در این میان بادبادکی بود که همه درباره‌اش حرف می‌زدند. بادبادک مادر و دختری بود که در بلوک مسکونی‌شان گاز نداشتند. دخترک روی بادبادکش نوشته بود:«خدای مهربان به ما گاز برسان» و همسایه‌اش نوشته بود «گاز= سلامتی»پرند شهر ساختمان‌های بلند و خیابان‌های عریض و خلوت و تپه‌های خاکی که گاهی مرز میان بیابان و شهر را در ذهن مغشوش می‌کند. از خیابان‌ها که می‌گذری در میان مجتمع‌های انبوه مردمانی امیدوار ساکن هستند. امیدی به روزهای بهتر برای پرند.
آنچه در پرند زیاد پیدا می‌شود، فضای باز و محوطه بایرِ بی‌استفاده است. 4 آذر، یکی از این فضاهای باز میزبان همسایگانی بود که زمان زیادی از آشنایی‌شان نمی‌گذرد. آشنایی که بیش از هر چیز از خلق خوب و مشکلات فراوان محل زندگی آنها نشأت می‌گیرد. آنها بیش از هر جای دیگری با هم شرکت عمران و  اداره برق و گاز و مخابرات و غیره رفته‌اند تا بتوانند مشکلات شهر و خانه‌شان را حل کنند. همسایگان مجتمع هسا، سوم آذر در محوطه ساخته نشده‌ مجتمع جمع شدند و در کنار هم بادبادک‌ها آرزوهایشان را به پرواز درآوردند. جشن گرفتند و شاد بودند و بچه‌ها نقاشی آرزوهایشان را رنگ زدند. برای اجرای برنامه‌شان، دسته جمعی برنامه چیده بودند و دسته جمعی انجامش دادند. کودکان شاد و هیجان‌زده و بزرگترها  شاد و امیدوار، امید به اینکه با این کار جمعِ همسایگی‌شان گرم‌تر و مشکلات شهرشان حل شود.  روی بادبادک‌ها که بیشترشان دست ساز بود، خواسته‌های متفاوتی نوشته شده بود. همه به ویژه دخترهای جوان فضای سبز می‌خواستند. وقت نوشتن در حالیکه با صدای بلند می‌خندیدند، می‌گفتند «که اگر فضای سبز سالم نداشته باشیم دیوانه می‌شویم.» پسر نوجوانی که با خانواده‌اش آمده بود روی بادبادک آرزوهایش نوشت«امکانات ورزشی» می‌خواهیم. شهربازی برای پرند را همه‌ بچه‌ها و بزرگترها خواسته بودند. بعضی‌ها حتی به وسایل بازی کودکان در محوطه‌ رها شده‌ مجتمع‌ها نیز راضی بودند. زنان و مردان درباره‌ سگ‌های رها شده‌ بی شماری بحث می‌کردند که تا پایشان را از خانه بیرون می‌گذارند، به دنبالشان می‌افتد. مرد میانسال درحالی که روی بادبادکش می‌نوشت، می‌گفت:«غروب‌ها که هوا تاریک است، فقط از صدای پارس سگ‌ها جرأت برگشتن به خانه را به زور پیدا می‌کنم. وای به حال بچه‌های کوچکتر»
با وجود این آرزوهای کوچک و خواسته‌های اولیه، همه شاد بودند و امیدوار. امید به آنکه این بار صدایشان را بادبادک‌ها بالا ببرند.

 زهرا توحیدی

منبع: عصر ایران
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha