شیوه پول درآوردن از مقالات علمی
رویداد۲۴-کدام صنعت است که مواد خامش را از مشتریانش بگیرد و همان مشتریان را وادار کند کنترل کیفیت این مواد را انجام دهند و سپس همان مواد را با قیمتی بسیار بیشتر به همان مشتریان مجدد بفروشد؟گروه اندیشه:
استفن بورانی (Stephen Buranyi) روزنامهنگار و نویسنده انگلیسی، ۲۷ ژوئن ۲۰۱۷ یادداشتی را با عنوان «Is the staggeringly profitable business of scientific publishing bad for science» در وبسایت گاردین منتشر کرد که برای نخستینبار با عنوان «آیا صنعتِ انتشار مقالات علمی به ضرر علم است؟» توسط محمد معماریان به فارسی بازگردانده و در سایت ترجمان منتشر شد. در ادامه گزیده ای از آن را بخوانید:
***
این روزها میزان کار علمی هر کس با تعداد مقالههایی سنجیده میشود که از او به چاپ رسیده است. اما ماجرا همیشه اینطور نبوده است؛ یعنی ممکن بود سرشناسترین دانشمندان یک رشته علمی حتی تا بیست سال هیچ چیزی منتشر نکنند و به پیگیری تحقیقاتشان ادامه دهند. اما یک کارآفرین جاهطلب و دستودلباز این قاعده را به هم زد؛ او شرکتی انتشاراتی تأسیس کرد که مسیر علم را برای همیشه تغییر داد.
رید-الزویر، غول چندملیتی بازار نشر، با درآمدهای سالانهای بالغ بر ۶ میلیارد پوند، نورچشمی سرمایهگذاران بود؛ یکی از معدود ناشرانی که در گذار به اینترنت موفق بود و آخرین گزارش شرکت هم رشد سال آینده را پیشبینی میکرد.
هسته فعالیت الزویر ژورنالهای علمی است: نشریات هفتگی یا ماهانه که دانشمندان نتایجشان را در آنها به اشتراک میگذارند. نشر علمی، علیرغم مخاطبان محدود، کسبوکاری است بسیار بزرگ. این صنعت که درآمد جهانی سالانهاش بالغ بر ۱۹ میلیارد پوند است، در مقایسه، بین صنعت موسیقی و فیلم قرار میگیرد، اما بسیار سوددهتر است. در سال ۲۰۱۰، بازوی نشر علمی الزویر گزارش داد که، از فقط ۲ میلیارد پوند درآمد، ۷۲۴ میلیون پوند سود داشته است. این یعنی ۳۶ درصد حاشیهٔ سود، یعنی بیشتر از ارقام گزارششدهٔ اپل، گوگل یا آمازون در آن سال.
ولی الگوی کسبوکار الزویر حقیقتاً گیجکننده به نظر میآید. یک ناشر سنتی (مثلاً یک مجله) برای پولدرآوردن ابتدا باید هزینههای انبوهی را بپذیرد: به نویسندگان برای مقالههایشان پول میدهد؛ دبیرانی برای سفارش، شکلدهی و بررسی مقالات استخدام میکند؛ و برای توزیع محصول نهایی میان مشترکان و خردهفروشان پول میدهد. همهٔ اینها پرهزینهاند، و مجلات موفق نوعاً سودی حدود ۱۲ تا ۱۵ درصد دارند.
شیوهٔ پولدرآوردن از مقالات علمی هم بسیار شبیه همان است، با این تفاوت که ناشران علمی بلدند از زیر عمدهٔ هزینهها شانه خالی کنند. دانشمندان به اختیار خود (عمدتاً با پول حکومتها) آثاری خلق میکنند و رایگان به ناشران میدهند؛ ناشر هم به دبیران علمی پول میدهد که ارزش نشر اثر و گرامر آن را بررسی میکنند، اما بخش اصلی بار دبیری (صحتسنجی اعتبار علمی و ارزیابی آزمایشها، یعنی فرایند موسوم به داوری) را دانشمندانی فعال، بهصورت داوطلبانه، انجام میدهند. سپس ناشران محصول را دوباره به کتابخانههای مؤسسهها و دانشگاههایی میفروشند که هزینهشان را حکومت تأمین میکنند، تا دانشمندان بخوانند، یعنی همانهایی که اگر معنای جمعیشان را لحاظ کنیم، خالقان اصلی محصول بودهاند.
این فرایند مثل آن است که نیویورکر یا اکونومیست از روزنامهنگاران بخواهد رایگان آثارشان را نوشته و کار یکدیگر را داوری کنند، سپس از حکومت تقاضای پرداخت صورتحساب کند. ناظران بیرونی هنگام توصیف این چیدمان از شدت ناباوری مبهوت میشوند. یک کمیتهٔ علم و فناوری پارلمان در سال ۲۰۰۴، پیرامون این صنعت، اینگونه گزارش داد: «در بازار سنتی، تأمینکنندگان برای کالایی که تأمین میکنند پول میگیرند». یک گزارش دویچهبانک در سال ۲۰۰۵ این را یک نظام «غریب» با «پرداخت سهبرابر» مینامید که در آن «دولت هزینهٔ عمدهٔ تحقیقات را میدهد، دستمزد اکثر کسانی را میدهد که کیفیت پژوهش را بررسی میکنند، و سپس عمدهٔ محصول منتشره را میخرد».
..دانشمندان خوب میدانند که گویا معاملهای نامنصفانه پیش روی آنهاست. مایکل آیزن، زیستشناس دانشگاه برکلی، در سال ۲۰۰۳ در مقالهای در گاردین نوشت این کسبوکار «هرزه و غیرضروری» است و اعلام کرد که آن را «باید یک رسوایی عمومی» دانست. آدرین ساتن، پزشک امپریال کالج، به من گفت «دانشمندان همگی بردهٔ ناشراناند. کدام صنعت دیگر است که مواد خامش را از مشتریانش بگیرد، همان مشتریان را وادار کند کنترل کیفیت این مواد را انجام دهند، و سپس همان مواد را با قیمتی بسیار متورم به همان مشتریان بفروشد؟»
اما از اوایل قرن بیستم، دانشمندان طلایهدار بدیلی شدهاند برای نشر اشتراکی که «دسترسی آزاد» نام دارد. این طرح، برای حل مسئله توازن الزامات علمی و تجاری، عنصر تجاری را از معادله حذف میکند. این کار درعمل به قالب ژورنالهای آنلاین درمیآید: دانشمندان قدری پیشپرداخت برای تأمین هزینههای دبیری میدهند، و بعد تضمین میشود که اثرشان تا ابد بهصورت رایگان در دسترس همه است. اما، علیرغم حمایت تعدادی از بزرگترین آژانسهای سرمایهگذار دنیا ازجمله بنیاد گیتس و صندوق ولکام تراست، فقط حدود یکچهارم از مقالههای علمی در زمان انتشارشان بهصورت رایگان عرضه میشوند.
این ایده که تحقیق علمی باید بهرایگان در اختیار همگان باشد مسیری بسیار متفاوت یا حتی تهدیدی برای نظام فعلی است. گویا سرخوردگی از نظام فعلی رو به افزایش است. ولی تاریخ میگوید شرطبندی علیه ناشران علمی کاری پرخطر است. بالاخره مکسول در ۱۹۸۸ پیشبینی کرده بود که در آینده فقط چند شرکت نشر بسیار قدرتمند باقی میمانند، و آنها در عصر الکترونیک بدون هزینه چاپ کاسبی میکنند که به تقریباً «سود محض» منجر میشود. به نظرم پیشبینی او بسیار شبیه دنیایی است که اکنون در آن به سر میبریم.