تاریخ انتشار: ۱۰:۱۱ - ۲۸ آذر ۱۳۹۴
گزارش اختصاصی سایت رویداد24 از جشنواره بین المللی فیلم های مستند «سینما حقیقت»

بی نظمی، ازدحام و بی برنامگی در حوالی سینما حقیقت

نهمین دوره جشنواره بین المللی فیلم های مستند تهران، سینما حقیقت مثل هرسال در دو سینمای سپیده و فلسطین در حال برگزاری است. با آن که 9دوره از برگزاری این جشنواره که می شود گفت تنها ویترین قابل اعتنا برای مستند سازان است تا آثار خود را به نمایش درآورند می گذرد اما هنوز و همچنان ایرادات اساسی در برگزاری این رویداد بین المللی به چشم می آید.
بی نظمی، ازدحام و بی برنامگی در حوالی سینما حقیقت
سرویس جامعه و فرهنگ سایت خبری رویداد24: نهمین دوره جشنواره بین المللی فیلم های مستند تهران، سینما حقیقت مثل هرسال در دو سینمای سپیده و فلسطین در حال برگزاری است. با آن که 9دوره از برگزاری این جشنواره که می شود گفت تنها ویترین قابل اعتنا برای مستند سازان است تا آثار خود را به نمایش درآورند می گذرد اما هنوز و همچنان ایرادات اساسی در برگزاری این رویداد بین المللی به چشم می آید.
در زیر گزارش اختصاصی خبرنگار رویداد 24 را  از یک شب این جشنواره می خوانید:
یک ساعت مانده به شروع فیلم که وارد سینما فلسطین می شوم. داخل سالن انتظار کوچک سینما ازدحام است. از در که وارد می شوی اولین نکته ای که به چشم می خورد همین ازدحام جمعیت است. علاقه مندان به سینمای مستند در گروه های چند نفره در گوشه گوشه سالن ایستاده اند. تعداد صندلی ها برای نشستن آن قدر کم است که اصلا کمکی به کم شدن ازدحام مردم ایستاده نمی کند. همین شلوغی باعث سخت شدن عبور و مرور می شود. بازار سلفی هم مثل هر جای دیگری از این دست حسابی داغ است. 
از بروشور و اطلاع رسانی خبری نیست. هر چه چشم بچرخانی نه برنامه جشنواره را بر دیواری می بینی و نه بروشوری که به دست بگیری تا بدانی کجایی و چه قرار است رخ دهد. از اینترنت هم خبری نیست. سردرگمی محض. بوفه سینما هم تقریبا چیزی برای استفاده ندارد. هوا سر است. سراغ یک نوشیدنی داغ را می گیرم، کیوسک روزنامه فروشی آن سوی خیابان را نشانم می دهند. از خیرش می گذرم و سعی می کنم در گوشه ای از سالن جایی برای ایستادن پیدا کنم که نیست. مثل یک تخته پاره مانده بر دریا با موج جمعیت این سو و آن سو می روم. همهمه کر کننده و رفت و آمدهای اکثرا بی مورد فضا سالن را غیرقابل تحمل تر کرده است.
هنوز بیست دقیقه ای به آغاز فیلم مانده که مردم می آیند و جلوی درهای ورودی به سالن سینما تجمع می کنند. همین تجمع وضع نظم داخل سالن انتظار را بدتر می کند. رفت و آمد تقریبا مختل می شود. بیست دقیقه زیر فشار جمعیت تحمل می کنم تا درهای ورودی سالن باز می شود.
بی نظمی به اوج خودش می رسد. هنوز تماشاگران فیلم قبلی از سالن خارج نشده اند که مردم منتظر برای دیدن فیلم بعدی به سالن هجوم می آورند. هم خروج به کندی و سختی انجام می گیرد و هم ورود. هیچ راهنما یا مسئول انتظاماتی در تمام سالن انتظار یا درون سالن سینما دیده نمی شود. با فشار مردمی که برای ورود تقلا می کنند جلو می روم و با هجوم مردمی که قصد دارند از سالن سینما خارج شوند به عقب برمی گردم. این کشمکش دقایقی ادامه دارد تا بالاخره وارد سالن می شوم.
همان لحظه اول هوای راکد، خفه و بوی ناک سالن می خورد توی صورتم. نفس کشیدن واقعا سخت است. سالن تهویه ندارد یا اگر هم دارد بودنش تاثیری بر هوای داخل سالن نگذاشته. صندلی ها پر شده. آن هایی هم که خالی است قبلا برای دیگرانی که هنوز نیامده اند نگه داشته شده. مردم تا جلوی سن می روند و نا امید از پیدا کردن جایی برای نشستن بازمی گردند. همین بی نظمی را بیشتر می کند. خیلی زود از خیر پیدا کردن جا برای نشستن می گذرم و سعی می کنم گوشه ای پیدا کنم برای ایستادن. بازار سلام و احوالپرسی های عجولانه و سر سری داغ است.
به زور خودم را به انتهای سالن می رسانم. تقریبا نفس کشیدن در آن هوای دم کرده و خفه سالن سخت است. خودم را می چسبانم به دیوار انتهای سالن. خیلی زود دیگر حتی کنج دیوارها هم جایی برای ایستادن پیدا نمی شود. عده ای روی پله های وسط سالن می نشینند و همین رفت و آمد را سخت می کند. این استقبال از اکران یک فیلم مستند، بیش از آن که خوشحال کننده باشد، عجیب است. به خصوص که مشخص است بسیاری از حاضران در سالن قطعا آخرین باری است که فیلمی مستند را برای تماشا انتخاب می کنند.
یک برنامه سر دستی معرفی عوامل برگزار می شود. در لابلای همهمه، سلام و احوالپرسی و خنده های با صدای بلند حضار، عوامل چند دقیقه ای درباره فیلم و  روند ساختش صحبت می کنند. صحبت های عوامل فیلم که تمام می شود، چراغ های سالن خاموش می شود و فیلم شروع می شود.
رفت و آمدها همچنان ادامه دارد. هنوز عده ای می آیند و می روند. و در هر کدام از این رفت و آمدها، پای یکی از مایی که کنار دیوار و روی زمین نشسته ایم له می شود. صدای فیلم کیفیت خیلی بالایی ندارد. برای همین هر از گاهی از گوشه ای صدایی به گوش می رسد: «چی گفت؟!» مدام م صدای زنگ یک موبایل کاملا ارتباطت با فیلم را قطع می کند و بعد صدای نه چندان آهسته صاحب موبایل در حال حرف زدن با مخاطب آن سوی خط!
رفت و آمدها و زنگ خوردن موبایل ها تقریبا تا انتهای فیلم ادامه دارد. فیلم هم که تمام می شود هنوز چراغ های سالن روشن نشده که هجوم تماشاچیان به سمت درهای خروجی، همان بی نظمی هنگام ورود را باعث می شود. باز همزمانی ورود و خروج تماشاچیان سئانس قبلی و بعدی ازدحام شدیدی را در درهای خروج باعث می شود. 
به هر زحمتی که هست از در خارج می شوم و از در سینما می زنم بیرون. هوای خیابان سرد اما تازه است. خوردن باد سرد بعد از استشمام نزدیک به سه ساعت هوای مانده، خفه و متعفن به خصوص داخل سالن سینما کمی حالم را جا می آورد. راه می افتم به سمت ماشینم و با خودم می اندیشم «آیا حاضرم یک بار دیگر برای دیدن فیلمی مستند این لحظات سخت سرشار از بی نظمی و بی برنامگی را تحمل کنم؟!»

ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha