نقد رویداد۲۴ بر دومین ساخته آیدا پناهنده
اسرافیل؛ روایتی زنانه از عشقی ناکام
اسرافیل فیلمی زنانه است. فیلمی است درباره زنان و مصیبتهایشان از یک کارگردان زن تازهکار سینمای ایران.

رویداد۲۴- مازیار وکیلی: اسرافیل فیلمی زنانه است. فیلمی است درباره زنان و مصیبتهایشان از یک کارگردان زن تازهکار سینمای ایران.
آیدا پناهنده در اسرافیل موضعگیری مشخصی دارد. از همان ابتدا تکلیف تماشاگر را با فیلم مشخص میکند. صراحتاً درام را سمت زنان فیلم میچرخاند و برای آنها دل میسوزاند. برای ماهی، سارا، تاجی و حتی ایران خانم. این دلسوزی انقدر برای پناهنده مهم بوده که از خیر دو پاره بودن فیلم هم بگذرد و در میانه داستان ناگهان ماهی و بهروز را رها کند و با سارا به تهران بیاید تا بدبختیهای او را هم به ما نشان دهد تا مبادا او از قافله زنان مظلوم و مجبور فیلم عقب بماند.
اسرافیل فیلم بلاتکلیفی است. این بلاتکلیفی به خاطر شعارهایی است که پناهنده خودش را ملزم به بیان آنها دانسته است. در ناهید معلوم نیست که داستان درباره دو دلداده قدیمی است که پس از سالها دوباره همدیگر را ملاقات میکنند یا درباره دختر جوانی است که میخواهد برای رهایی از زندگی نکبتبارش به دامن مردی میانسال پناه ببرد.
هر کدام از این داستانها میتوانست برای فیلمی مجزا استفاده شود. منتها پناهنده اصرار داشته که هر دو داستان را در اسرافیل استفاده کند. علت اصرار پناهنده هم مشخص است، او به هر دوی این داستانها برای دادن شعارهای فمینیستی احتیاج داشته است. میتوانسته از دل این دو داستان کلی شعار بیرون بکشد و زنان نسلهای مختلف را نشان دهد که به پای تصمیمهای نابخردانه مردان زندگیشان سوختهاند. ماهی اسیر عشقی ناکام با معشوقی جفاکار شده که به جای ماندن و مبارزه کردن فرار را بر قرار ترجیح داده و به کانادا گریخته است. سارا اسیر دست برادری نامرد است که از مشکل روانی مادرشان(تاجی) سوءاستفاده میکند و خانه را به نام خودش میزند تا شرایط سفر به استرالیا را برای خودش مهیا کند.
ایران خانم مادر ماهی هم از همان تیپهای معمول سینما و تلویزیون ایران است که از زندگی فقط سوختن و ساختن را بلد هستند. تاجی هم زنی است مجنون با گذشتهای تلخ و آیندهای تاریک که نه شوهر خوبی داشته و نه پسر سربه راهی . بهروز، علی و دایی ماهی همگی آدمهای بد این فیلم زنانه هستند. اولی ترسو است، دومی فرصتطلب است و سومی متعصب و خشک مغز. هر سه تای اینها مسئول مستقیم بدبختی زنان زندگیشان هستند.
پناهنده برای اینکه از زیر شعارهایی که از ابتدا قصد طرحشان را داشته شانه خالی کند مختصر حقی هم به علی میدهد. کمی برای بهروز دل میسوزاند و دایی را هم به مدد بازی خوب علی عمرانی سمپاتیک تصویر میکند. منتها با این کارهای مختصر شخصیت ساخته نمیشود، تمام مردان فیلم اسرافیل تیپ هستند. تیپهایی قوام نیافته و ضعیف که نمیتوانند همدلی تماشاگر را برانگیزند. پناهنده انقدر درگیر شعارهایی بوده که دوست داشته بیانشان کند که حواسش نبوده داستان بهروز و ماهی چه ظرفیت عظیمی برای تعریف کردن داشته و او بیدلیل سارا را وارد ماجرا کرده تا اسرافیل را از شعار آکنده کند. اگر پناهنده روی داستان بهروز و ماهی تمرکز میکرد و سعی میکرد به دایی نزدیک شود و قید سارا را بزند آنوقت با داستان عاشقانه جذاب و پرشوری طرف بودیم که ارزش تعریف کردن داشت.
اما در شکل فعلی اسرافیل فیلمی است شعاری و دوپاره که قسمتهای تهرانش به راحتی از فیلم قابل حذف است. کمااینکه ماجرای فروش خانه ناتمام باقی میماند و پناهنده سریع سارا را به شمال برمیگرداند تا از مثلث عشقی که ساخته دور نیفتد. اگر بنا به ساختن یک مثلث عشقی و کشمکش راسهای این مثلث بود چه ضرورتی داشت که پناهنده داستان فیلمش را به تهران بیاورد و مصائب و بدبختیهای سارا را به تماشاگر نشان دهد؟ اگر بنا بود ما فیلمی درباره مصائب یک دختر جوان ببینیم چه ضرورتی به حضور ماهی در فیلم و تعریف داستان عاشقانه او با بهروز بود؟ ادغام ناشیانه این دو داستان اسرافیل را بدل به فیلمی بلاتکلیف و پادرهوا کرده که تکلیفش با خودش مشخص نیست.
تماشاگر در طول تماشای اسرافیل احساس میکند دارد دو فیلم را تماشا میکند که در هم بُر خوردهاند. منتها این بُر خوردن چنان بیظرافت و بیدقت انجام شده که فیلم را به دو پاره مجزا تبدیل کرده است. این مشکل را میتوان به خاطر سابقه پناهنده در ساخت فیلم کوتاه دانست. دو فیلم بلند پناهنده هنوز به اندازه یک فیلم بلند داستانی ماجرا برای تعریف کردن ندارند. شاید به این خاطر است که پناهنده مجبور شده در اسرافیل دو داستان را با هم ادغام کند تا فیلمش به زمان استاندارد یک فیلم بلند سینمایی برسد. این معضل به شکل دیگری گریبان فیلم اول پناهنده ناهید را گرفته بود، اما آنجا لااقل با داستان یک تکه و نسبتاً منسجمی طرف بودیم که بد تعریف شده بود.
اما در اسرافیل با دو داستان مجزا از هم طرف هستیم که علیرغم ظرفیتهای بالاهایشان با این ادغام بیمورد از دست رفتهاند. به خاطر همین عدم تمرکز است که صحنههای عاشقانه ناهید اندر بیحس و حال و بیخاصیت از کار درآمده. پناهنده در اسرافیل بر خلاف ناهید به موقعیتهایی که برای دو داستان فیلم مناسب است به خوبی فکر کرده، اما مشکل فیلم نه در طراحی این موقعیتها در دل داستان که خود داستان و شکل اجرای این موقعیتهاست.
موقعیتهایی که به خاطر دوپاره بودن فیلم شکل پراکنده و غیر منسجمی پیدا کردهاند و نتوانستهاند به داستان فیلم انسجام و وحدت ببخشند. همانطور که گفتیم ملاقات دو دلداده قدیمی پس از سالها ظرفیت بسیار بالایی برای روایت یک داستان سینمایی دارد. اما مشکل اینجاست که داستان سارا و مصائبش باعث شده آن ماجرای عاشقانه بدل به ماجرایی فرعی و زائد شود.
کارگردانانی مثل پناهنده اصرار دارند جایگزینی برای رخشان بنیاعتماد باشند. دوست دارند مثل بنی اعتماد فیلمهایشان سمت و سویی اجتماعی داشته باشد و صحبت کردن از مصائب زنان را برای خود فضیلت میدارند. آنها وظیفه خود میدانند که برای زنان فیلم بسازند نه درباره زنان. عجیب است کارگردان جوانی مثل سهیل بیرقی بسیار بهتر از کارگردانان زن سینمای ایران مشکلات زنان جامعه ایران را میشناسد و میتواند فیلمی بسازد که جسورانه باشد و بحثهای بسیاری را در محافل سینمایی راه بیاندازد.
اسرافیل انقدر فیلم خنثی و ضعیفی از کار درآمده که در هیچ قشری شوقی برای تماشا ایجاد نمیکند. این مشکل بزرگ پناهنده است و باید راهحلی برای این مشکل پیدا کند. اینکه داستانش را جوری تعریف کند که بتواند عواطف و احساسات تماشاگر را تحریک کند و او را سرذوق بیاورد. ناهید و اسرافیل خنثیتر از آن هستند که بشود درباره مضمونشان حرف زد. مضمونی که اگر خوب بیان نشود نتیجهاش میشود فیلمی مثل اسرافیل و اگر خوب بیان شود نتیجه کار میشود فیلمی مثل عرق سرد.
داستان رابعه و بکتاش در الهی نامه عطار
داستان خسرو و شیرین
داستان لیلی و مجنون
و سایر داستانهای عشقی منبعث از قواعدی عرفانی بوده که تبدیل به افسانه شده و ماندگار مانده اند
مثلا در هشت کوه ابن سینا یا هفت شهر عشق عطار مراحل ذیل بعنوان چراغ راه تکامل انسان تعریف میشود:
طلب
عشق
معرفت
استغناء
توحید
حیرت
فقر
فنا
آیا اشخاصی که بعنوان پرسوناژ اصلی فیلم ناهید ایفای نقش میکنند اصلا به تکامل فردی و روحی فکر میکنند؟ یا خودخواهانه به فکر فرار از دست مردان بی فرهنگ و بی تربیت زندگیشان هستند ولو به قیمت داغون کردن دیگران!!!!؟؟
این افراد عاشق نیستند ، فردی که فرار میکند عاشق نیست او یک فرصت طلب است ، او مصداق بارز دورویی و خیانت است.
عاشق شدن کار هر کسی نیست!!
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
نه که هر کو ورقی خواند معانی دانست
در داستان رابعه و بکتاش
رابعه توسط برادرش در حمام شهر زندانی میشود و از فرط عشق جنون انگیز به بکتاش رگ دستش را میزند و در حالت مرگ روی دیوار با خونش مینویسد:
سه ره دارد جهان عشق اکنون
یکی آتش ، یکی اشک و یکی خون
ولی در داستان شما عاشق فرار میکند و به کانادا میرود!!