تاریخ انتشار: ۱۲:۰۱ - ۲۸ آذر ۱۳۹۴

به هنرمند متولد دهه هشتاد

زودتر از قدر و موعد مقرّر، مُرده اند. اينان چنان سرگرم گشته اند و با ولعى بي پايان با خاطرات خود بازى مى نمايند كه گویيا از بدو تولدشان، همچون پيرْمردان و پيرْزنانِ در حال احتضار، نظّاره گر هستى، ناهستمند خود بوده اند. گویيا ساليان متمادى كه نه! بلكه قرن ها مي گذرد كه ايشان را در خاك فرو نهادند.
رویداد24: زودتر از قدر و موعد مقرّر، مُرده اند. اينان چنان سرگرم گشته اند و با ولعى بي پايان با خاطرات خود بازى مى نمايند كه گویيا از بدو تولدشان، همچون پيرْمردان و پيرْزنانِ در حال احتضار، نظّاره گر هستى، ناهستمند خود بوده اند. گویيا ساليان متمادى كه نه! بلكه قرن ها مي گذرد كه ايشان را در خاك فرو نهادند. گر بازمانده از آن روايت كنندگان، بر بختانِ روى بر تافته ى نياكان خود گرفتار نيامد، بى گمان فرصت، بسيار يافتن كه همچون سنگ، استوار و سخت بر آن خاطرات تلخ و شيرين، تازيانه ى پوزخند فرود آرد. زمان به مدد آيد اش تا جستجو كند و بيابد، نايافتگى انديشه و خاموشى خرد را در ميان هنرمندانى كه تا توانِ مرگ، در خاطرات خود غرق گشتند. مكرر بپرسد! دست آورد كدامين انديشه هايتان بود آن خاطرات شور؟ مگر نه آن كه، در نوجوانى مي بايد آموخت و در جوانى انديشيد. مگر نه آن كه در ميانسالگى، انديشه ها را مى بايست آزمود. آزمود و شكست خورد. آزمود و ظفر يافت. آزمود و صيقل خورد. چون آيينه شد و زنگار بست. كه اگر توفيق رهرو راه بود، در پيرى صاحب انديشه ى در خور شأن گشت. وآنگاه زمانى است براى گفتن از خاطره ى كوتاه. كه پيش از همآغوشى فرشته ى مرگ، تسلى باشد براى بازماندگان. همچون خاطره ى كه بامدادِ شاعر اينگونه اش گفت ”فرصت كوتاه بود و سفر جانكاه" اميد، بيابد! ميانسالگان از كدامين خاطره سخن گفتند؟ قصد بازى با كدام وجهِ حيات را داشتند؟ آموختن و آزمودن؟ مبادا! انديشه را به مقصد صاحب انديشه شدن، به بازى گرفته اند؟صاحب كدام انديشه را در ميانسالگى، فرصتِ پردازشِ خاطره، اين چنين بوده است؟ به راستى چه افتاده است، مردمانى اينچنين هنرمند از دوران پيشآ جنينى خود نيز، حديث خاطره جارى مى كنند؟ از براى چه؟ تا شما آنها را نيك تر شناسيد؟ مگر نه آن كه شناخت در پرتو انديشه معنا پيدا مي كند. همان انديشه ى كه دستاورد سختكوشى همآره در بستر زمان است. نه آن بداهه گوئى از لحظه هاى منجمد و تهى شده از معنا. واژگان را از معنا تهى كردن، راه و رسم انديشدن نبود. اقتضاى تقلبى گسترده در نزد كارفرمايان (ناشران) و گارگرانى (هنرمندان) شد كه خود را فرزند زمانه ناميدند. فرزند زمانه را، هم رنگ جماعت مى خواستند. جماعت را بى شمار پنداشتند و گستره ى جغرافياى بى شمارها را در جهان نامتنهايى به جستجو پرداختند. سخن به ميدان آوردن از خاطرات در ميانِ ميانسالگان، تاوانِ نينديشيدن بهنگام است. نه توانِ ماندگارى آن. نابهنگام مُردن، تنها خاطره ى ماندگارِ جوانمرگ شدگان است. خدايشان بيامرزد. دوست تو، احسان صبوحى

احسان صبوحی، آهنگساز و مدرس دانشگاه
منبع: روزنامه روزان

ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha