شعیب بهمن، تحلیلگر مسائل بینالملل و کارشناس مسائل روسیه در گفتوگو با رویداد۲۴:
روابط ایران و روسیه بههیچوجه استراتژیک نیست / هدف اصلی روسها حفظ توازن منطقه است
یک تحلیلگر مسائل بینالملل و کارشناس مسائل روسیه گفت: اساساً روسها این موضوع را درک میکنند که آمریکاییها تمایل دارند با اعمال تحریمهای تسلیحاتی بیشتر توازن قوا را در منطقه به نفع شرکای خود ازجمله عربستان برهم بزنند. هدف اصلی روسها حفظ توازن منطقه است و به همین دلیل هم تمایل دارند وارد معاملات تسلیحاتی با کشورهای منطقه، ازجمله ایران شوند.

رویداد۲۴- یک تحلیلگر مسائل بینالملل و کارشناس مسائل روسیه گفت: اساساً روسها این موضوع را درک میکنند که آمریکاییها تمایل دارند با اعمال تحریمهای تسلیحاتی بیشتر توازن قوا را در منطقه به نفع شرکای خود ازجمله عربستان برهم بزنند. هدف اصلی روسها حفظ توازن منطقه است و به همین دلیل هم تمایل دارند وارد معاملات تسلیحاتی با کشورهای منطقه، ازجمله ایران شوند.
وقوع انقلاب اسلامی در ایران و سپس فروپاشی اتحاد شوروی، دو کشور را در موقعیتی قرار داد تا بتوانند مناسبات جدیدی را پایهریزی کرده، آن را در زمینههای مختلف عمق بخشند. در سالهای اخیر، عنصر سوءظن و بدبینی از روابط دو کشور کنار رفته و تفاهم مابین ایران و روسیه دارای پیامدهای متعدد شده است. مهمترین پیامد این مناسبات آن بوده که به هر رو از دستاندازی مستقیم و راحت غرب به مناطق آسیای مرکزی، دریای خزر و قفقاز جلوگیری کرده است.
اما روسیه طی سالهای اخیر توجه خود را هر چه بیشتر متوجه حوزه خاورمیانه کرده است. این کشور بهسرعت در حال بازسازی سیاست خود در منطقه است و در این زمینه بهگونهای عمل کرده که حال یکی از بازیگران اصلی بحران سوریه محسوب میشود و ازآنجاییکه یکی از مهمترین دلایل فعال شدن روسیه در منطقه، به عقب راندن آمریکا بوده، ضمن همکاری با ایران در حوزه سوریه توانسته نظر و قدرت خود در حفظ بشار اسد، رئیسجمهور سوریه در سمت خود را بر طرف غربی و بهخصوص آمریکا اعمال کند. گرچه ایران نیز خواستار حفظ بشار اسد است، هدفی متفاوت از روسیه را در این کشور دنبال میکند.
شعیب بهمن، تحلیلگر مسائل بینالملل و کارشناس مسائل روسیه در گفتوگو با رویداد۲۴ با اشاره به اینکه اهداف ایران و روسیه در سوریه مشترک نیست، بلکه همسو است، گفت: هدف اصلی ایران در سوریه حفظ محور مقاومت است درحالیکه از نظر روسیه تحولات سوریه در قالب اختلافات و رقابتهای ژئوپلیتیک با آمریکا تفسیر میشود. ولی همین اهداف متفاوت باعث شکلگیری منافع مشترک بین دو کشور شده، بدین معنا که دو کشور حفظ نظام سیاسی در سوریه را در راستای اهداف خود تلقی میکنند و به همین دلیل هم هست که با هم همکاری میکنند.
***
سوتیتر:
- در ابعاد حقوقی برای روسیه مهم است که برجام به شکل فعلی ادامه پیدا کند. ضمن اینکه مسئله برای روسیه ابعاد سیاسی هم دارد
- روابط ایران و روسیه بههیچوجه استراتژیک نیست و در هیچ یک از قالبهای روابط استراتژیک هم نمیگنجد
-روسها دریافتهاند که آمریکاییها تمایل دارند با اعمال تحریمهای تسلیحاتی بیشتر توازن قوا را در منطقه به نفع شرکای خود ازجمله عربستان برهم بزنند اما آنها خیلی تمایل ندارند که این توازن برهم بخورد و به همین دلیل هم به دنبال آن هستند که وارد معاملات تسلیحاتی با کشورهای منطقه، ازجمله ایران شوند
- اهداف ایران و روسیه در سوریه مشترک نیست، میشود گفت که اهداف همسو دارند
- در داخل خود ایران هم در ساختارهای رسمی بهویژه در داخل وزارت خارجه دیدگاه چندان مثبتی نسبت به پیوستن ایران به پیمان شانگهای وجود ندارد و به همین دلیل هم موضوع خیلی مورد رایزنی قرار نمیگیرد
-موضع رسمی ایران این است که خزر باید بهصورت مساوی بین هر پنج کشور تقسیم شود که در این صورت سهم ایران هم تسلط بر 20 درصد از آبهای خزر خواهد بود اما منابع انرژی باعث بروز اختلافات در این زمینه میشود
***
سیاستهای ضدبرجامی ترامپ تا چه اندازه به تعمیق روابط ایران و روسیه کمک کرده است؟
آنچه بهصورت کلی باعث توسعه روابط ایران و روسیه شده، از یک طرف منافع مشترکی است که دو کشور در خصوص برخی تحولات و مسائل موجود در سطح نظام بینالملل دارند و از طرف دیگر تهدیدهای مشترکی که با نسبتهای مختلف متوجه هر دو کشور بوده است. یکی از مباحثی که در روابط ایران و روسیه تأثیرگذار بوده میزان دوری و نزدیکی این کشورها به طرف غرب است، بدین معنا که افزایش تنش بین ایران با غرب یا روسیه با غرب بهویژه آمریکا تأثیر نسبتاً مستقیمی بر روابط تهران و مسکو داشته است. قاعدتاً مسائل منطقهای بهویژه بحران سوریه با توجه به منافع مشترکی که هر دو کشور دارند، از تأثیرگذاری بسیار بیشتری برخوردار بوده است ولی در شرایط فعلی به نظر میرسد مباحث دیگری ازجمله موضوع برجام هم تأثیرگذار است؛ به هر حال روسها برخلاف آمریکاییها دو موضعگیری کردهاند. یعنی در جایی که آمریکاییها خواهان بازنگری در برجام هستند، روسها عملاً چنین مسئلهای را نپذیرفتهاند یا در مواقعی که آمریکاییها خواهان عقد برجام های دیگر، یعنی برجام موشکی و برجام منطقهای شدند، در این دو مورد هم تا به این لحظه روسها چنین روندی را نپذیرفتهاند. از این لحاظ نشان میدهد که بین روسیه و آمریکا در خصوص مسئله برجام اختلاف نظر وجود دارد و موضع نزدیک روسیه و ایران میتواند هم باعث توسعه روابط دو کشور شود و هم بین تهران-مسکو و غرب و بهویژه آمریکا تمایز ایجاد کند.
در شرایط فعلی در حوزه برجام تمرکز بر احتمال خروج آمریکا از این توافق و تلاش اروپا برای ماندن طرف اروپایی است، اما در صورت همراهی اروپا با آمریکا، موضع روسیه چه خواهد بود؟
موضع روسها مشخص است. از زمان عقد برجام از نظر روسیه برجام یک توافقنامه و یک قرارداد بینالمللی است که هیچ یک از طرفها نه ایران و نه کشورهای اروپایی یا آمریکا نباید آن را زیر پا بگذارند و اگر کسی بخواهد آن را نقض کند، یک توافق مهم بینالمللی را برهم زده است. از نظر روسها دو نکته مهم است؛ یکی اینکه توافقهایی که امضای روسیه پای آن است، بهدرستی و کامل اجرا شود، و از طرف دیگر نقض برجام را نقض قوانین گروه بینالملل به شمار میآورند، بنابراین در ابعاد حقوقی برای روسیه مهم است که برجام به شکل فعلی ادامه پیدا کند. ضمن اینکه مسئله برای روسیه ابعاد سیاسی هم دارد. در طول سالهای اخیر بهویژه بعد از بحران اوکراین روسیه هم تحت تأثیر تحریمهای غرب بوده و در انزوا قرار گرفتن یا حرکت غرب برای در انزوا قرار دادن خود را نیز تجربه کرده، از این حیث میتوان گفت که روسها دیدگاه سیاسی هم دارند و دستکم تا جایی که از ایران یک صدا و موضع واحد بیرون بیاید و بدانند ایران وارد مذاکره مجدد نخواهد شد، قطعاً روسها هم از همین موضع ایران حمایت خواهند کرد، چراکه این موضع در راستای منافع خود روسیه هم به شمار میرود.
درمورد اقدام اخیر و بیسابقه روسیه در شورای امنیت که قطعنامه ضدایرانی آمریکا را وتو کرد، این تحلیل مطرح شد که این امر ناشی از آن است که روابط ایران و روسیه به روابط استراتژیک تبدیل شده است، شما هم این تحلیل را دارید؟
روابط ایران و روسیه بههیچوجه استراتژیک نیست و در هیچ یک از قالبهای روابط استراتژیک هم نمیگنجد. به رقم تمام مواضع نسبتاً نزدیک و هم سویی که در خصوص اکثر تحولات منطقهای و بینالمللی دارند، صرفاً شرکای تاکتیکی هم محسوب میشوند. ایران و روسیه صرفاً در یک محور و حوزه پرونده سوریه با هم همکاریهایی دارند که این همکاریها در ابعاد نظامی، امنیتی و اطلاعاتی همکاریهای گستردهای است ولی برای برقراری یک رابطه استراتژیک لازم و کافی نیست. یک رابطه استراتژیک همه ابعاد و زمینهها را شامل میشود، روابط اقتصادی ایران و روسیه بسیار پائین است، در سالهای گذشته زیر دو میلیارد دلار بوده که اصلاً رقم قابلتوجهی محسوب نمیشود. روابط سیاسی و فرهنگی نیز چندان گسترده نبوده است.
این وتو را ناشی از چه میدانید؟
دلایل مختلفی دارد. از تنش فزاینده میان روسیه و آمریکا تا همکاریهای ایران و روسیه در سوریه و همچنین مواضع خود روسها در خصوص یمن، ازجمله دلایلی است که ممکن است روسها را مجاب کرده باشد به این قطعنامه رأی منفی دهد. ضمن اینکه اساساً روسها این موضوع را درک میکنند که آمریکاییها تمایل دارند با اعمال تحریمهای تسلیحاتی بیشتر توازن قوا را در منطقه به نفع شرکای خود ازجمله عربستان برهم بزنند در نتیجه روسها خیلی تمایل ندارند که این توازن به نفع سایر کشورها برهم بخورد. هدف اصلی روسها حفظ توازن منطقه است و به همین دلیل هم تمایل دارند وارد معاملات تسلیحاتی با کشورهای منطقه، ازجمله ایران شوند.
ایران و روسیه چه اهداف استراتژیک مشترکی را در سوریه دنبال میکنند؟
اهداف ایران و روسیه در سوریه مشترک نیست، میشود گفت که اهداف همسو دارند. این تصور وجود دارد که دو کشور اهداف مشترک و بدون کم و کاستی را دنبال میکنند درصورتیکه اینطور نیست. هدف اصلی ایران در سوریه حفظ محور مقاومت است درحالیکه از نظر روسیه تحولات سوریه در قالب اختلافات و رقابتهای ژئوپلیتیک با آمریکا تفسیر میشود. ولی همین اهداف متفاوت باعث شکلگیری منافع مشترک بین دو کشور شده، بدین معنا که دو کشور حفظ نظام سیاسی در سوریه را در راستای اهداف خود تلقی میکنند و به همین دلیل هم هست که با هم همکاری میکنند. با وجود تمام اختلافنظرهایی که ممکن است درباره آینده سیاسی سوریه داشته باشند، وجود منافع مشترک و اهداف هم سو باعث شده که دو کشور تا به امروز با هم همکاری کنند.
درمورد مسئله فلسطین شاهد بودیم که ایران و روسیه تفکرات کاملاً متفاوتی دارند. روسیه انتقال پایتخت اسرائیل به قدس را به رسمیت شناخت که البته ایران تقریباً در این زمینه سکوت کرد، درحالیکه همین اقدام از سوی آمریکا صورت گرفت و با موضعگیری ایران همراه بود. این مسئله را چطور ارزیابی میکنید؟
موضع روسها در این مورد خیلی تفاوتی با موضع آمریکاییها ندارد، و اساساً روسها اختلافنظری با اینکه بخشی از قدس بهعنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت شناخته شود، ندارند، تا به امروز هم موضعی خلاف این نداشتهاند که حال بخواهند موضع شان را تغییر بدهند. اتفاقی که افتاد و حتی باعث اعتراض خود روسها هم شد زمانبندی آمریکاییها برای انجام این کار بود که مورد اعتراض تمام کشورهای اسلامی قرار گرفت و در کنارش خود روسها هم یکی از مدعیان و معترضان نسبت به عملکرد آمریکا بودند چراکه اعتقاد داشتند یک چنین عملی میتواند اوضاع منطقه را بهشدت متحول و تنشزاتر از گذشته کند. بنابراین در مواضع روسیه و آمریکا خیلی تفاوتی دراینباره وجود ندارد که دلیلش هم این است که هر دو کشور بهواسطه منافع و اهدافی که دارند به این موضوع نگاه میکنند، نه از دریچه ایران یا هر کشوری، ولی موضع خود روسها با آمریکاییها دارای تفاوتهایی است.
در خصوص پیمان شانگهای، شاهد بودیم که پیش از برجام خود روسها اعلام کرده بودند که عضویت ایران منوط به تعلیق تحریمها است و حال با گذشت دو سال از اجرای برجام و تعلیق بخشی از تحریمها، شاهد هستیم که در این مسیر سنگاندازی میشود، در حال حاضر چه موانعی برای عضویت ایران وجود دارد؟
اول از همه اینکه روسیه دستکم در دو نشست اخیر سازمان شانگهای از عضویت ایران کاملاً حمایت کرده اما اینکه چرا ایران تا به امروز به عضویت این سازمان درنیامده، دلایل مختلفی دارد. یکی از این دلایل مخالفت برخی از کشورها ازجمله چین و تاجیکستان در این یکی دو دوره اخیر بوده است. دلیل دیگرش این است که سازوکار خیلی مشخصی در اساسنامه سازمان شانگهای برای پذیرفتن اعضای جدید وجود ندارد. و دلیل مهمتر آن این است که در داخل خود ایران هم در ساختارهای رسمی بهویژه در داخل وزارت خارجه دیدگاه چندان مثبتی نسبت به پیوستن ایران به پیمان شانگهای وجود ندارد و به همین دلیل هم موضوع خیلی مورد رایزنی قرار نمیگیرد. صرفاً در زمانی که اجلاس سران قرار است انجام شود و مقام عالیرتبهای از ایران شرکت کند این موضوع در فضای داخل ایران هم مجدداً برجسته میشود و دوباره تا اجلاس بعدی به دست فراموشی سپرده میشود. بنابراین خیلی دیدگاه مثبتی نیست، به همین دلیل خیلی هم پیگیری نمیشود و رایزنی هم صورت نمیگیرد. عملاً شاهد بودهایم که حداقل تا به امروز چنین اتفاقی رخ نداده است.
انتظار میرفت با گرم شدن روابط ایران و روسیه روند تعیین رژیم حقوقی دریای خزر تسریع شده و به نتیجه برسد اما هنوز هم لاینحل مانده و توافقی هم صورت نگرفته، چه عاملی را باعث تداوم اختلافات در این زمینه میدانید؟
اختلافات درباره خزر مباحث مختلفی را در بر میگیرد، از اینکه خزر دریا است یا دریاچه باید بگیریم تا شیوههای تقسیم خزر و اینکه هر یک از کشورهای منطقه با توجه به منافعی که دارند، شیوه خاصی را پیشنهاد میکنند، برخی به مشاع بودن سطح دریای خزر و تقسیم بستر آن پافشاری میکنند، برخی دیگر معتقدند که هم سطح و هم بستر باید تقسیم شود و اینکه سهم هر یک از کشورهای ساحلی چقدر باید باشد، اختلافنظرهای جدی وجود دارد. واقعیت این است که وضعیت خزر به دلیل موقعیت خاصی که داشته یعنی یک حوزه آبی که از بین دو کشور، به یکباره بین پنج کشور تقسیم شده، نسبتاً منحصربهفرد به شمار میآید که نظیر و مشابه آن تقریباً در هیچ یک از قواعد حقوق بینالملل وجود ندارد. به همین دلیل هم خود این مسئله با پیچیدگیهای خاصی مواجه است. اینطور نیست که صرفاً ایران و روسیه بخواهند دست به تقسیم خزر بزنند، بدون اینکه نظرات سایر کشورها را در نظر بگیرند. واقعیت این است که برای دستیابی به یک توافق جامع برای تعیین رژیم حقوقی دریای خزر باید هر پنج کشور ساحلی به آن توافق دست پیدا کنند و عملاً امکان ندارد که یک یا دو یا حتی سه کشور به توافقی برسند که این توافق، توافق جامعی باشد. درباره خود تقسیم دریای خزر، مبنای خطوط هوایی و دریایی و مسائل مختلف و جزئیات بسیار زیادی باید تصمیمگیری شود و همین باعث میشود دستیابی به این رژیم آسان نباشد.
اعداد و ارقامی درباره حق سهم ایران اعلام شده، یک رقم 13 درصدی. این رقم را تا چه اندازه منطقی میدانید و آیا ایران حاضر است این درصد را بپذیرد؟
این رقم 13 درصد رقمی بوده که در برخی مقاطع دولت آذربایجان، و در برخی مقاطع هم دولت ترکمنستان بیان کردهاند ولی آن چیزی که بهعنوان موضع رسمی ایران مطرح شده این است که خزر باید بهصورت مساوی بین هر پنج کشور تقسیم شود که در این صورت سهم ایران هم تسلط بر 20 درصد از آبهای خزر خواهد بود. آن چیزی که بهعنوان پایه و اساس سیاست خارجه ایران در مورد خزر مطرح بوده، تأکید بر همین حق 20 درصدی بوده، و در مذاکراتی که در طول سالهای گذشته انجام شده دائم بر همین حق 20 درصدی پافشاری شده ولی آن چیزی که تعیین این خطوط مرزی را باز هم با مشکل روبرو میکند، وجود منابع انرژی در دریای خزر است، بهنحویکه اگر این سهمها کم و زیاد شود ممکن است از حوزه انرژی تحت تسلط یک دولت خارج شود و تحت تسلط دولت دیگری قرار گیرد. از این نوع اختلافات بین همه کشورها وجود دارد، بین ایران و آذربایجان، بین ترکمنستان و آذربایجان یا سایر کشورها، به همین دلیل بحث تعیین رژیم حقوقی دریای خزر با چالشهای اینچنینی هم روبرو است. تأکید ایران بر 20 درصد است هرچند که باقی کشورها به دلیل تسلط بر همین منابع نفت و گاز گاها اعداد و ارقام دیگری را اعلام میکنند.