تاریخ انتشار: ۱۳:۵۵ - ۲۱ اسفند ۱۳۹۶

علم آنها درس زندگی بود

واقعاً «یونگ» در کنار «ژان پیاژه» به حساب نمی‌آمد. پیاژه خیلی از یونگ سر بود. بنابراین وقتی این آدم استاد بنده بوده و من از این آدم عجیب و غریب چیزهای فراوانی یاد گرفته‌ام بقیه دیگر کمتر به چشم‌ام می‌آمدند.

رویداد۲۴-واقعاً «یونگ» در کنار «ژان پیاژه» به حساب نمی‌آمد. پیاژه خیلی از یونگ سر بود. بنابراین وقتی این آدم استاد بنده بوده و من از این آدم عجیب و غریب چیزهای فراوانی یاد گرفته‌ام بقیه دیگر کمتر به چشم‌ام می‌آمدند. اساتید بزرگ عالم می‌آمدند پیش پیاژه و درس می‌گرفتند یا مسأله‌شان را حل می‌کردند. تفاوت این دونفر این بود که «یونگ» یک مقداری به مسائلی می‌پرداخت که روانشناسی علمی به حساب نمی‌آمد. در واقع تحقیقات یونگ موضوعاتی برای روانشناسی بود. روزگار جوانی من که من آنجا محصل بودم «یونگ» این جایگاهی را که شما می‌گویید  برای من نداشت. برای اینکه من مسائلی را که یونگ درباره آن حرف می‌زد  تقریباً می‌شناختم. در واقع خیلی از حرف‌های یونگ هنوز برای ما جاذبه دارد، اما آن روزگار جاذبه‌ای که پیاژه برای من داشت بسیار بیشتر بود. منکر این نیستم که کنجکاوی می‌کردم ولی دلبستگی‌ام به او کمتر بود. 

مثالی بزنم: یکی از حرف‌هایی که پیاژه مطرح می‌کند درباره «خودمحوری و معیاربینی» برای جهان است. من نخستین بار این اصطلاح را از پیاژه شنیدم. پیاژه می‌گوید بچه تا زمان رسیدن به سن هفت سالگی این گونه است. یعنی فقط از دید خودش همه چیز را می‌بیند. منتقد پیاژه در فرانسه «هنری ولون» بود. آن زمان «ولون» استاد بزرگ روانشناسی بود. منتقد سخت پیاژه بود. آن زمان چند مقاله نوشت با این مضمون که بچه هفت ساله EGO یا «من» ندارد. مقابله «ولون» و «پیاژه» تا مدت‌ها ادامه داشت. تا در نهایت پیاژه قبول کرد اما گفت اصطلاح بهتری برای این موضوع نمی‌توانم پیدا کنم. این برای من درس بود. می‌دیدم که دو مرد بزرگ روزگار این گونه با هم سخن می‌گویند.

بنابراین برای من بزرگی و عظمت روحی این آدمها از نوشته هایشان مهمتر بود.کتاب‌های علمی پیاژه متون دلچسبی برای مطالعه نیستند اما بزرگی روحی او من را جذب می‌کرد. علم آنها برای این نبود که خودشان را بکشند؛ می‌خواستند با این علم زندگی کنند و لذت ببرند. برای من هم امروز زندگی مهمتر از کار است. می‌خواهم بمانم، غذای خوب بخورم، کار خوب انجام بدهم و در نهایت حس کنم که زندگی می‌کنم. بیشتر برای من الگوی زندگی مطرح بود تا الگوی کاری.

دیدن آدم هایی مثل این‌ها باعث می‌شود یک مقداری فروتنی شما بیشتر شود. حس می‌کنید واقعاً شما در برابر این بزرگان کجای کار هستید. ما نمی‌توانیم به این درجاتی که این انسان‌های فرهیخته رسیده‌اند برسیم ولی می‌توانیم کوشش خودمان را داشته باشیم اما با خضوع و فروتنی. ما این درس‌هایی را که از این بزرگان می‌گرفتیم  در ایران نداشتیم. استادی که می‌آمد سر کلاس ما در دارالفنون خدا را هم بنده نبود. یا شاه طوری حرف می‌زد انگار تمام دنیا اسیر او هستند. آنجا درس خواندن حسن‌اش این بود که اگر اهل معرفت بودیم ما را با معرفت بار می‌آوردند. هر چه بود به خودم گفتم من که به اینها نمی‌رسم پس به زندگی‌شان، به علاقه هایشان به روش و مشی‌شان دقت کنم. پسر پیاژه علاقه‌مند به صفحه‌های بتهوون بود. من هنوز که هنوز است یادم می‌آید که روزگاری پیاژه در تنهایی یا هنگام کار بتهوون گوش می‌داده است. این مسأله کم کم تلنبار  و باعث شد که بفهمم فقط علم نیست که مهم است. با این بزرگان فهمیدم که علم فقط دانش و تدریس و این‌ها نیست. امثال این آدم ها دیگر خیلی کم پیدا می‌شوند.

منبع: روزنامه ایران
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha