جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه...
رویداد۲۴-سال 96، سال معیشت سخت در اجتماع و تلاش برای بقا از سوی شعر بود؛ جز معیشت و اقتصاد و به تبع آن شعر، ظاهراً همه چیز، یا در حال ثبات بود یا در حال رونقافزایی. سیاست، یکی از پررونقترین سالهای خود را پشت سر نهاد، مشارکت عمومی در امور سیاسی چنان پررنگ شد که ایران یکی از پراقبالترین انتخابات ریاست جمهوری خود را پشت سر گذاشت اما وقایع چنان سلسلهوار و بیاخطار رخ نمودند که نه یک بار که بارها و بارها، جای متحدان و مخالفان جناحهای سیاسی با هم عوض شد.معیشت، نخستین قربانی تنش در هر جامعهای است چرا که هم سرمایهگذاری خارجی را مشروط به رفع خود میکند هم سرمایهگذاران داخلی را به تعطیلات زودرس میفرستد و این وسط، طبقه متوسط و زیر متوسط دچار مشکلات حاد میشوند و دیگر نه پی شعر میروند و نه پی شاعری. شاعری، غیر از سرمایهگذاری دولتی و خصوصی، دل و دماغ هم میخواهد! 96، سال گریستن بر مدفن دل و دماغ بود؛ بر شمارگان کتابهای شعر نه تنها افزوده نشد که از تعداد رسمی و مندرج در شناسنامه پشت جلدیاش، کاسته نیز شد؛ نشستهای شعری، گرچه تداوم یافتند اما منحصر شدند به همان 60تا70 نفر ثابتی که از این نشست به آن نشست مهاجرت میکردند یعنی به فرض مثال، ماهانه 1000 یا 2000 نفر مخاطب نشستهای پایتخت نبودند، همان 60 تا 70 نفر بودند در رفت و آمد مدام! جوایز ادبی هم سکون و سکوت را آزمودند مگر جایزه شاملو که متأثر از تنشهای سال 96، دچار تنش و جابهجایی مجالست با مفارقت شد.
...برای آخرین بار، خدا تو را نگهدار!
بازار کتاب شعر در سال 96، یکی از کمرونقترین سالهای دهههای اخیر را پشت سر گذاشت و این در حالی بود که همه رقم کتاب شعر، از سنتیترین آثار تا آوانگاردترینشان، در این بازار به چشم میخورد و عوامل رونقافزایی [ از نشستهای پرتعداد هفتگی کافهای یا فرهنگسرایی یا خصوصی گرفته تا گزارشهای رسانهای از بازار کتاب] دور از دسترس عموم نبود با این همه حتی فروش آثار شعری در نشستها که معمولاً آمار دقیقی از آن در دست نیست، با رکود مواجه شد.
آمار فروش در کتابفروشیها هم که اغلب با عنوان «پرفروشهای فصل» منتشر میشود حاوی اسامی معدودی بودند که بیش از دیگرکتابهای شعر خریدار داشتند نه اینکه در قیاس با کتابهای ترجمه یا حتی حیطه داستان، پرفروش بوده باشند؛ نتیجه اینکه مشاغل مرتبط با این حوزه نظیر روزنامهنگاری تخصصی منوط به شعر، نشرهای تخصصی، ویراستاری، جلسهگردانی در فرهنگسراها یا حتی کافهداری منوط به حضور کم یا پرازدحام شاعران دچار رکود شد؛ خود شعر، که دههها بود حاصل مالی نداشت مگر برای معدودی شاعران رمانتیک کلاسیکگو که معاش حداقلی از آن داشتند یا به شکلی الحاقی برای تصنیفگوها و ترانهسراها که در هر دو مورد، امسال، سال اقتصادی پُرباری محسوب نمیشد. «بازار فروش مجموعههای شعر هرگز به لحاظ فروش رونق نداشته است. معمولاً این طور بوده که ناشران کمتر میل دارند در این زمینه سرمایهگذاری کنند. از طرف دیگر در بخش توزیع و پخش مجموعههای شعر هم همیشه ضعفهای چشمگیری وجود داشته است.حتی در گونههای دیگر ادبی از جمله آثار داستانی، ما کمتر با این مشکل مواجه هستیم یعنی بسیاری از مخاطبان آثار مورد علاقهشان را در کتابفروشیها تهیه میکنند اما از آنجا که هیچ وقت در زمینه شعر پخش خوبی وجود نداشته، مخاطبان این حوزه بیشتر آثار مورد علاقهشان را در نمایشگاه کتاب تهران تهیه میکنند»[ شمس آقاجانی/هنرآنلاین/ 3دی 96] نمایشگاه کتاب تهران نیز در سال 96، باوجود انتظار بازار کتاب از رونق بازار سیاست در اردیبهشت، حتی در حوزه کتابهای ترجمه هم چندان پررونق نبود به نظر میرسید مطالبات اقتصادی جامعه چنان افزون شده که همه دل در گرو نتایج انتخابات ریاستجمهوری 96 دارند که در فاصله کوتاهی پس از نمایشگاه کتاب تهران برگزار شد. کتابهای شعر کودکان نیز که در دهههای گذشته اغلب از پرفروشترین آثار نمایشگاه بودند، امسال از این توفیق چندان برخوردار نشدند. نتیجه اینکه، جامعه علاقهاش را به شعر از کف داده بود و این کمعلاقگی، اندک اندک از فضای واقعی، به فضای مجازی نیز تعمیم یافت که حاصلاش، کم و کمتر شدن سهم شعر در این فضا بود در حالی که در جهان مجازی، دیگر بحث خرید و قدرت خرید و اقتصاد خرید مخاطبان مطرح نبود؛ و در آخر برای شاعران مجالی نماند مگر آنکه پناه آورند به همان تصنیف مشهور دهه سی که این بار دیگر مؤید پرمخاطبی ایشان در جامعه نبود بلکه گویا، واقعاً برای آخرین بار بود!
... برای آخرین بار، تو را خدا نگهدار که میروم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته، گذشتهها گذشته، منم به جستوجوی سرنوشت
در میان طوفان همپیمان با قایقرانها
گذشته از جان باید بگذشت از طوفانها
به نیمهشبها دارم با یارم پیمانها
که برفروزم آتشها در کوهستانها...
[تصنیف مشهور حیدر رقابی/ با صدای حسن گل نراقی و موسیقی مجید وفادار]
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
دوران پست مدرن [ و تداوم اش با اسامی دیگر و بازنگری در اهدافاش] دنیای شبیهسازی و نمود «غیرهمانی» چیزهای دوستداشتنی قدیمی بود و هست. در واقع، این دوران، عملاً وارد «کلونسازی اجتماعی و فرهنگی» شده پیش از آنکه کلونسازی ژنتیکی مجوز اخلاقی، علمی یا قانونی بگیرد. در ایران هم این کلونسازی که ابتدا با یک «غیرهمانی به ظاهر بیضرر» شروع شده بود توانست تأثیری مستقیم بر فضای شعر کشور بگذارد.
افتخار فرهنگی ایران شعر هزارساله آن است که نه بر رویکردی واقعنگارانه که بر رویکردی مجازی به جهان شکل گرفته است که در آثار عرفانی، به «عالم مجاز» تعبیر میشود و فضای اینترنت و شبکههای اجتماعی هم به محض شکلگیری در ایران «فضای مجازی» نامیده شدند و در مکانیسم خودکار «دوران پستمدرن» توانستند به بازتولید کلونوار «غیرهمانی عالم مجاز» برسند همچون تمام «غیرهمانیهای چند دهه اخیر» که حتی در عالم واقع به تولید و بازتولید عرفانهای نوظهور انجامید.
شعر واقعگرای دوران مدرن که دیگر نه خلسهوار بود و نه مخاطبان را به جهانهای «چندمرتبهای زیرگفتارساز» رهنمون میکرد، مغلوب دسترسی آسان مخاطبان به «فضای مجازی» شد و خود، بدل به نمودی از خلسه متصوفان نوی این «نوعالم مجاز»؛ فرآیندی اینچنینی شاید اگر توسط اندیشمندان و تولیدکنندگان اندیشه درک و رصد میشد و توسط جامعه هنری پذیرفته، به چنین نقطهای در سال 96 نمیرسیدیم چنان که جهان غرب خیلی زود با درک «غیرهمانسازی جهان ماتریکسی» و شباهتاش با عرفانهای کهن، به تقابل و واقعگراسازی مکانیزم هنری خود پرداخت. «برخی مخاطبان برای تهیه برخی کتابها شیشه کتابفروشیها را شکستند، اما باید در نظر داشت که فضای مجازی خیلی نشانه درستی به مخاطب نمیدهد؛ زیرا در آن آثار گنجهایی که باید، وجود ندارد و صرفاً به خاطر شیوههای نوین در استفاده از فضای مجازی مورد توجه قرار گرفتهاند. بهعنوان نمونه، شاعری خودش را مدل عکاسی کرده است. کتاب او چون مدل عکاسی شده است، بلافاصله بعد از چاپ، فروش میرود. فضای مجازی، اوضاع نسبت مخاطب با شعر را آشفته کرده است؛ وگرنه شعر، جستوجوگر مخاطب و مخاطب هم جستوجوگر شاعر است. در این بین، اتفاقاتی رخ میدهد که شایسته تحسین و تقبیح است. حسن آن نزدیک شدن شعر به مردم است و قبحش نیز این است که اهرمهایی غیرادبی و علمی و بیرون از شعر، شاعر را به جمعیتها تحمیل میکند.[عبدالجبار کاکایی/ روزنامه اطلاعات/ 2 دی 95] در سال 96، شکل و شمایل شعرهای عرضه شده در فضای مجازی - صرف نظر از ارزیابی کیفیت آنها - متفاوت از سالهای پیش شد و با تولید غیرهمانی «به دم بیندیش» و «این جهان واقعی فانی است»، توانست رسماً به نوعی «درویش مسلکی پستمدرن» قوام و استمرار بخشد که به طور مشخص، ماهیت هنری و مانایی شعر را هدف گرفته بود و همچنین پراکندهسازی مخاطبان را از دور «این امر فانی و دیگر نه چندان مورد نیاز».
این شد که باوجود گسترش چشمگیر شبکههای اجتماعی در سال 1396 و کمکرسانی بیسابقه آن به شکلگیری شبکههای اقتصادی مجازی و کمک به معیشت در زحمت این سال شمسی، در حوزه شعر افول مخاطبان و پراکندگی «مریدان شعر» را شاهد بودیم و این امر دیگر ضرورت یافت که به شکلی ملی، در سال پیش رو فکری برای بازگشت به نسخههای اصلی کنیم نه کلونسازی به ظاهر زیبا و میانتهی آن.
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال به نام من دیوانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
صوفیان رقصکنان ساغر شکرانه زدند
آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند [شمسالدین محمد حافظ]
من چه کنم؟ تو خودت میل جدایی داشتی!
جوایز شعر، امسال هم چون سالهای گذشته، سالی آرام را از لحاظ رسانهای پشت سر گذاشتند و دیگر از شعر، رمقی هم نمانده بود تا همان بازتابهای انتقادی کمرنگ سالهای پیش را هم انتقال دهد، البته این سکوت و سکون تا پیش از آن بود که روزنامه ایران، دو صفحهای را به انتقادهای دو داور دور نخست جایزه شاملو اختصاص دهد؛ دو صفحهای که به ارائه نظرات پروین سلاجقه و شاپور جورکش از داوران دور نخست جایزه شاملو و همچنین نظرات شمس آقاجانی بهعنوان شاعر و منتقد اختصاص داشت و آرای آقاجانی البته بازتاب سخنان و متون پیشین او در فضای مجازی و جهان واقعی رسانهها بود یعنی در واقع چیز غافلگیرکننده یا حتی حاشیهسازی با خود نداشت اما نظرات داوران، بیسابقهترین انتقادها را متوجه دور نخست این جایزه کرده بود که سومین سال خود را پشت سر مینهاد؛ انتقادهایی که حتی در قبال جوایز بخش دولتی نیز تاکنون مطرح نشده بود و حافظ موسوی -بهعنوان دبیر نخستین سال جایزه شاملو- در جوابیه خود که در همین روزنامه منتشر شد، آن را چنین نامید: «نخستین پرسشی که برای من مطرح شد این بود که چه شده است که این روزنامه چنین اهمیتی برای جایزه شعر شاملو قائل شده و تا بدین حد نگران سرنوشت شعر و ادبیات ایران شده است؟! پاسخ این پرسش را شاید بتوان در مقدمهای پیدا کرد که آقای سایرمحمدی - گردآورنده این مطالب - نوشته است.
ایشان نوشته است «از جایزه کتاب سال گرفته تا جایزه قلم زرین، کتاب سال دفاع مقدس جایزه شهید حبیب غنیپور و... همیشه از سوی گروهی بهظاهر مستقل در عرصه ادبیات با این مسأله مواجه میشد که داوری این جوایز حساب شده، هدایت شده است و مستقل و منصفانه نیست بلکه جایزه دولتی و وابسته بهدولت است.» حرف سایرمحمدی کاملاً روشن است. اما در سخن ایشان دونکته قابل تأمل وجود دارد: نخست اینکه روشنفکران و نویسندگان مستقل واقعاً مستقل نیستند، بلکه «ظاهراً» مستقلاند! نکته دوم و مهمتر اینکه گویا ایشان به این نتیجه رسیده است که دفاع مستقیم از جوایز دولتی در بین اهالی ادبیات خریدار چندانی ندارد، بنابراین تنها راه موجود این است که به مردم چنین القا کنیم که جوایز مستقل ادبی، ازجمله جایزه مهم شعر احمد شاملو هم مثل جوایز دولتی، هدایت شده و چنین و چناناند! بهعبارت دیگر، حالا که نمیتوانید از آن یکی دفاع کنید، پس این یکی را تخریب کن. همین. نقش دوم این سناریو را، دانسته یا نادانسته خانم پروین سلاجقه بازی کرده است. اینکه میگویم سناریو دلیلش این است که تمام پرسشهایی که پیش روی ایشان و بقیه گذاشتهاند کاملاً جهتدار است.»
چه پیش از انتشار جوابیه و چه پس از آن، بازتاب نظرات انتقادی داوران، به «حادثه شعری سال 96» بدل شد، صرف نظر از اینکه دبیر جایزه، با گرایش به «نظریه توطئه» [ با سناریو خواندن کل کار] راه را بر «گفتوگو» بست و رسماً در جوابیه دو صفحهای خود، منتقدان را یا بازیخورده، یا دروغگو خواند، یا با مراتبی کمتر و حداقلی، کسانی که به خاطر دست نیافتن به این جایزه چنین میکنند: «من واقعاً نمیدانم هدف خانم سلاجقه از ساختن چنین داستانهای عجیب و غریبی چیست؟! آیا ایشان تصور میکند چون داوران کتاب سال جمهوری اسلامی ایران فلان کتاب او را شایسته دریافت جایزه تشخیص داده است، پس هر هیأت داورانی که کتاب ایشان را نپسندد حتماً زیر کاسه آن جایزه نیمکاسهای هست؟! یا للعجب! آیا اینکه داوران یک جایزه، غلط یا درست، کتاب ایشان را مستحق نامزدی جایزه تشخیص ندادهاند ارزش آن را دارد که انسان بدیهیترین اصول اخلاقی را زیر پا بگذارد؟! این سؤال را به درجاتی خفیفتر از آقای شمس آقاجانی هم میتوان پرسید. حیف یک شاعر نیست که خودش را آنقدر کوچک کند که زبان به انتقاد و گلایه از هیأت داوران یک جایزه - هر جایزهای که میخواهد باشد – بگشاید که چرا کتاب مرا انتخاب نکردهاید؟!»
بههر حال روشن است که در قبال هر جایزه شعری، منتقدان بالقوه از چهار گروه بیرون نیستند: یا جزو منتخبان اولیه جایزهاند یا جزو داوران یا جزو کسانی که به انتخاب اولیه هم نرسیدهاند یا جزو مخاطبان عمومی شعر؛ دبیر جایزه شاملو، گروههای اول و سوم را به دلایل فوق از دور گفتوگو خارج کرد و داوران هم که یا به فریبخوردگی متهم شدند یا دروغگویی، فقط ماند مخاطبان عام شعر که بیشترین نظرات را در قبال انتقادات داوران در فضای مجازی از خود ارائه دادند اما در جوابیه منعکس نشد. آیا منتقدان برحق بودند یا دبیر جایزه؟ این بحثی نیست که مد نظر این متن باشد اما آنچه مسلم است باب انتقاد بازشد و بار دیگر این نکته به اثبات رسید که حتی زمانی که خود را برحق میبینیم باید از خونسردی و پرهیز از هیجان در کلام و قلم برخوردار باشیم چون هر چه میگوییم یا مینویسیم به سندی برای آیندگان بدل میشود.