خاطره چند پرونده جنجالی سال 96 + تصاویر
رویداد۲۴-بیراه نیست اگر سال 96 را سال پروندههای جنجالی بنامیم. برای اثبات این ادعا کافی است سری به صفحات حوادث روزنامهها و خبرگزاریها بزنیم و مروری بر وقایع تلخ آن داشته باشیم. نکته تأسف بار افزایش قربانیان خردسال در این پروندهها است که میتواند هشداری جدی به شمار برود. قتل «آتنا اصلانی»، جنایت در مهاباد، مرگ دلخراش «بنیتا» در خودروی به سرقت رفته پدرش، آزارهای شیطانی «کیمیا»، شکنجه مرگبار «اهورا»، کشتن «ملیکا» به خاطر یک جفت گوشواره و... تنها نمونههایی از مهمترین اخباری است که در 12 ماهه سال 96 رقم خورده است.
دستگیری قاتل سریالی گیلان
نخستین روزهای اردیبهشت؛ پلیس آگاهی استان گیلان از دستگیری قاتل سریالی زنان استان پرده برداشت. مرد 40 ساله با شیوه خفاش شب عمل میکرد و با پراید خاکستری رنگش از سال 87، زنان تنها را سوار کرده و پس از طرح دوستی با آنها، طلاهایشان را ربوده و اجساد مثله شده آنها را در حاشیه شهر رها میکرد. راز این جنایتهای سریالی از 17 اردیبهشت سال گذشته و با کشف تکههایی از جسد یک زن میانسال داخل رودخانه سیاهکل کشف شد و پس از تطبیق جسد با مشخصات زنان گمشده و انجام آزمایش دی انای هویت قربانی روشن شد. در حالی که تحقیقات برای ردیابی قاتل ادامه داشت، جنایتهای مشابه دیگری در قزوین و شهرهای شمالی به پلیس اعلام شد. از آنجا که همه زنان ربوده شده به شیوه مشابهی کشته شده و اشیای آنها به سرقت رفته بود، کارآگاهان دریافتند با قاتلی سریالی روبهرو هستند. در ادامه تحقیقات راننده مسافرکشی در مسیر شهرستان رشت و امامزاده هاشم که در محله «گل سرک» رفت و آمد داشت بهعنوان مظنون تحت تعقیب قرار گرفت و روز 20 فروردین دستگیر شد که به قتل 7 زن اعتراف کرد. در تحقیقات مشخص شد این قاتل مخوف بهدنبال جدایی از همسر اولش، ازدواج مجدد کرده و فرزند چهار سالهای دارد و چند قتل را نیز با همدستی همسر دومش انجام داده است؛ سرنخی که قاتل بشدت آن را رد میکرد. تعدادی از قتلها در فاصله سالهای 87 تا 88 انجام شده بود و قاتل پس از سالها از سال 95 بار دیگر جنایاتش را از سر گرفته بود. همه قربانیان زنان میانسالی بودند که طلاهای زیادی به همراه داشتند. قاتل جسد یکی از زنان را در خانه پدرش دفن کرده بود و در اردبیل، قزوین و کرج نیز جنایاتی مرتکب شده بود. او در اعترافات تکاندهندهاش مدعی شده بود بواسطه شغل آشپزی در بندرعباس براحتی اجساد زنان را مثله کرده و بقایای تعدادی از زنان را نیز سوزانده است. متهم پیش از تکمیل تحقیقات به هشتمین جنایتش در جاده طارم زنجان اعتراف کرد و پرونده این قاتل سریالی با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری یک استان گیلان ارسال شد.
مرگ «شاه مازندران» در زندان
25 اردیبهشت؛ «محمود طالبی» معروف به شاه خودخوانده مازندران که در سال 94 با انتشار فیلمی از شکنجه پسر جوانی از اوباش منطقه جویبار و تهدید او با قمه دستگیر و پس از محاکمه در دادگاه به اتهام 15 مورد سابقه کیفری، شرارت و ایجاد رعب و وحشت به 16 سال حبس محکوم شد و پشت میلههای زندان افتاد ، پس از مدتی به علت ایست قلبی در سن 34 سالگی در زندان «متی کلا»ی بابل جان باخت.
سرنوشت شوم «دختر پارس آباد»
28 خرداد؛ «آتنا»ی 7 ساله که هر روز کنار بساط دستفروشی پدرش جست و خیز میکرد، نزدیک ظهر به سمت خانه رفت اما در کارگاه رنگرز محله گیر افتاد و برای همیشه خاموش شد. پدر «آتنا» آن روز سرش حسابی شلوغ بود و مادرش نیز تصور میکرد دختر شیرین زبانش در خیابان پزشکیان پیش پدر مانده است. غروب بود که همه فهمیدند آتنا گم شده است. اهل محل، اقوام و حتی «اسماعیل» رنگرز محله برای جست و جو به خیابان آمده بودند اما هیچ اثری از «آتنا» نبود. با آغاز تحقیقات پلیس، تعدادی مظنون دستگیر شدند و در پنجمین روز، رنگرز کم حرف محله پزشکیان نیز بازداشت شد. او در همه بازجوییها از سرنوشت دخترک 7 ساله ابراز بیاطلاعی میکرد اما تماسی که با همسرش گرفت راز هولناکش را فاش کرد. آن روز «اسماعیل» از همسرش خواست در بشکه پلاستیکی پارکینگ آپارتمانش کیسه آبی رنگی را برداشته و ناپدید کند. او گفته بود آن کیسه مواد است و اگر دست پلیس بیفتد برایش دردسر میشود اما همسر اسماعیل که به موضوع مشکوک شده بود همراه برادرشوهرش به پارکینگ رفت وبدین ترتیب 22 روز پس از گم شدن دخترک، جسد متلاشی شده او پیدا شد. با کشف جسد، «اسماعیل» 41 ساله چارهای جز اعتراف ندید.او ابتدا به قتل با انگیزه سرقت طلاهای کودک اعتراف کرد، اما با تکمیل تحقیقات، گزارش پزشکی قانونی و بازسازی صحنه قتل و اعترافات صریح قاتل مشخص شد «اسماعیل» رنگرز از دو روز پیش از گم شدن دخترک نقشه ربودن او را کشیده و پس از اجرای نقشه شیطانی اش، در نیمه شب از خلوتی خیابان استفاده کرده و ساک حامل جسد را به پارکینگ خانهاش در کوچه پشتی کارگاه انتقال داده بود. قاتل حتی برای اینکه بوی تعفن جسد بیرون نیاید ساک را داخل کیسهای پر از سرکه گذاشته و در بشکه پلاستیکی گوشه پارکینگ پنهان کرده بود. با توجه به حساسیت این پرونده ،رسیدگی به آن در همه مراحل به صورت ویژه انجام شد و با وجودی که قاتل در بازجویی به قتل دو زن دیگر نیز اعتراف کرده بود و تحقیقات ادامه داشت، 19 شهریور به اتهام قتل آتنا به دادگاه کیفری یک استان اردبیل انتقال یافت و دادگاه با توجه به شواهد و مدارک و اقرار صریح متهم در بازجوییها به قتل و آزار کودک 7 ساله، او را به جرم تجاوز به اعدام، به اتهام قتل به قصاص و به خاطر سرقت به شلاق، حبس و ردمال محکوم شد. این حکم پس از تأیید در دیوان عالی کشور سحرگاه 29 شهریور به اجرا درآمد.
«کیمیا» در دام شیطانپرست
26 تیر؛ خبری روی خروجی سایتهای خبری قرارگرفت. «70 بار تجاوز به دختر 7 ساله». «کیمیا» که بهدلیل عفونت داخلی و جراحات شدید جسمانی در بیمارستان بستری بود، طی مدت 2 ماه حدود 70 بار توسط ناپدری معتاد و شیطانپرستش مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود. مادر دخترک معتاد بود و پای بساط مواد با مرد شیشهای آشنا شده و به عقد موقت او درآمده بود. او مدعی بود از هیچ چیز خبر ندارد و شبها شوهرش او را با قرص خوابانده و دخترش را آزار و اذیت کرده است. «کیمیا» هم که هر روز پس از سنگین شدن خواب مادر در اتاق کوچک خانه، با دست و پای بسته تسلیم خواسته ناپدری میشد، گفتههای مادر را تأیید میکرد اما آسیب روحی وارد شده به این کودک به قدری شدید بود که بدون هیچ ترسی جزئیات شکنجهها را شرح میداد. او حتی مدعی بود بارها از سوی دوست پدرش نیز مورد تجاوز قرار گرفته است. با دستگیری ناپدری «کیمیا» او جرماش را پذیرفت و مدعی شد علاقه زیادی به دختربچهها داشته و تنها برای تصاحب دختر 7 ساله با مادرش ازدواج کرده است. پس از این اتفاق هولناک ،«کیمیا» و مادرش تحت درمان قرار گرفتند و ناپدری دخترک نیز تا رسیدن زمان محاکمه به زندان انتقال یافت.
ربوده شدن «بنیتا»
29 تیر؛ خبر تکاندهندهای در شبکههای مجازی دست به دست شد که نشان میداد کودک هشت ماههای به نام «بنیتا» از مقابل چشمان والدینش با خودروی پدرش در مشیریه ربوده شده و اثری از او نیست. این پیام با صدای مادر دخترک همراه بود که با گریه و التماس از مردم درخواست کمک میکرد. آنطور که والدینش تعریف میکردند، قرار بود آن روز به خانه مادربزرگش بروند. پدر بنیتا در حالی که دخترش را در صندلی عقب نشانده بود، پرایدش را از پارکینگ خانهشان بیرون آورد اما بدون اینکه خودرو را خاموش کند از آن پیاده شد تا در پارکینگ را ببندد اما یک لحظه غفلت سبب شد دو مرد معتاد که آن اطراف پرسه میزدند با دیدن خودروی روشن وسوسه شدند که خودرو را بدزدند. آنها ابتدا نمیدانستند کودکی در خودرو نشسته است و تصور نمیکردند فریاد زن و مرد جوان و تقلایشان برای نگه داشتن خودرو به خاطر نجات دختر 8 ماههشان است. در میانههای راه بود که کودک را در خودرو دیدند اما نتوانستند تصمیمی برای بازگشت بگیرند و یکی از آنها از خودرو پیاده شد و دیگری پس از یک ساعت و نیم کودک و پراید را در محله خلوتی در پاکدشت رها کرد و به خانه رفت. 6 روز بعد و در حالی که تحقیقات برای یافتن این کودک به بنبست رسیده بود، فردی در تماس با پلیس آگاهی از راز ربودن کودک پرده برداشت و هر دو متهم دستگیر شدند. متهم ردیف اول که معتاد به شیشه بود در جریان تحقیقات، محل رها کردن خودرو را فاش کرد و مأموران با یافتن خودرو متوجه جسد متلاشی شده دخترک 8 ماهه درون آن شدند که در فضای داغ و سوزان خودرو جان سپرده بود... دادگاه رسیدگی به پرونده مرگ دلخراش «بنیتا»ی 8 ماهه 20 شهریور آغاز شد و قضات با توجه به شواهد و مدارک و همچنین درخواست اولیای دم، متهم ردیف اول را به اتهام قتل عمد به قصاص، در ارتباط با آدم ربایی به 22 سال و 6 ماه حبس، رها کردن طفل به 17 ماه حبس، مباشرت به 15 سال حبس، 11 ضربه شلاق، دیه و دو سال تبعید به دیواندره و متهم ردیف دوم را نیز در ارتباط با اتهامات مختلف، جمعاً به 13 سال حبس، 11 ضربه شلاق و دو سال اقامت اجباری در یکی از شهرستانهای جنوبی محکوم کردند. این حکم پس از تأیید در دیوان عالی کشور برای اجرا ارسال شد.
تراژدی قتل «ملیکا»
4 مهر؛ ساعاتی پس از غروب آفتاب، دختر 8 سالهای به نام «ملیکا» در منطقه «هوره» شهرستان هفتکل –استان خوزستان- گم شد. پدر و مادر دخترک چهار سال قبل از هم جدا شده بودند و «ملیکا» در خانه پدربزرگ مادریاش زندگی میکرد. او همبازیهای زیادی در محله داشت و آن شب نیز برای بازی با آنها از خانه بیرون رفت. ساعت از 9 گذشته بود اما خبری از ملیکا نبود. خانوادهاش نگران به کوچه رفتند اما هیچ اثری از دخترشان پیدا نکردند و هیچ یک از دوستانش نیز او را ندیده بود. با گزارش موضوع به پلیس ،تحقیقات آغاز شد و در واپسین ساعات شب دمپایی دخترک در نزدیکی خرابهای در 100 متری خانه مادربزرگش پیدا شد و مأموران توانستند جسد او را در گوری کم عمق پیدا کنند. با توجه به اینکه به نظر میرسید دخترک قربانی سرقت شده باشد کارآگاهان با این فرضیه بهدنبال قاتل رفتند. سه روز بعد از کشف جسد، چند مظنون دستگیر شدند اما یکی از آنها به نام «رضا» که تنها 13 سال و 3 ماه داشت، بیش از دیگران مشکوک به نظر میرسید. تحقیقات از این پسر نوجوان تخصصیتر انجام شد و سرانجام او اعتراف کرد «ملیکا» را به بهانه بازی به خرابه کشانده و پس از فریب دخترک و بستن دستانش، برای اینکه ساکت بماند، او را خفه کرده و با برداشتن گوشوارههایش متواری شده بود. قاتل انگیزهاش از سرقت را تأمین پول تعمیر دوچرخهاش عنوان کرد. با این اعترافات «رضا» به کانون اصلاح و تربیت فرستاده شد و خانوادهاش نیز مجبور به ترک شهر شدند.
رفیق کشی هولناک در مهاباد
8مهر؛ فیلم هولناکی در شبکههای اجتماعی دست به دست شد که تصاویر دلخراشی از قتل و آتش زدن پسر جوانی را نشان میداد. در حالی که چند روز پیش از انتشار این فیلم، خانواده پسر 19 سالهای به نام «صادق برمکی» در شهرستان مهاباد-آذربایجان غربی- گزارش ناپدید شدن او را به پلیس داده بودند؛ آنطور که گفته میشد این پسر جوان آخر هفته به خانه دوستش رفته و هرگز بازنگشته بود. در حالی که تحقیقات برای یافتن این پسر جوان آغاز شده بود چوپانی در روستای کهریز از توابع شهرستان مهاباد جسد سوختهای را پیدا کرد و موضوع را به پلیس گزارش داد. در حالی که کارآگاهان احتمال میدادند این جسد متعلق به همان پسر گمشده باشد، خانواده او را برای شناسایی احضار کرده و دایی «صادق» او را از روی انگشتر و دسته کلیدش شناخت. با ادامه تحقیقات صمیمیترین دوست مقتول بهعنوان مظنون پرونده دستگیر شد و در حالی که ابتدا منکر جنایت بود اما در ادامه بازجوییها لب به اعتراف گشود و اختلافش با «صادق»-مقتول- بر سر یک دختر را انگیزهاش برای این جنایت عنوان کرد. او همچنین سه همدستش را نیز لو داد که مشخص شد آنها همان قاتلان نقاب پوشی بودند که در آن فیلمهای تکان دهنده، پسر جوان را با ضربات ساطور و چاقو بشدت مجروح کرده و در حال سوزاندن پیکر نیمه جان او عکس سلفی انداخته بودند. به این ترتیب سه نفر از متهمان به جرم مشارکت در قتل با قرار بازداشت موقت و یک نفر به اتهام معاونت در جنایت با قرار وثیقه به زندان افتادند. در حالی که متهم اصلی این پرونده، علت و انگیزه قتل را مسائل ناموسی عنوان کرده بود، با تکمیل تحقیقات و صدور نظریه پزشکی قانونی درباره سوزانده شدن پسر جوان، قرار مجرمیت و کیفرخواست متهمان صادر شد تا در دادگاه کیفری یک مهاباد محاکمه شوند.
«اهورا»؛ قربانی هوسهای شیطانی ناپدری
22 مهر؛ پسر 2 سالهای به نام «اهورا» نیمه جان به بیمارستانی در رشت انتقال یافت. گفته شده بود که این پسر خردسال در دستشویی خانه به زمین افتاده اما معاینات پزشکان آسیب مغزی، شکستگی قفسه سینه و آزار جنسی را نشان میداد. با اعلام موضوع به پلیس همزمان با آغاز تحقیقات، تلاش زیادی برای نجات کودک انجام شد اما «اهورا» پس از سه روز به علت خونریزی مغزی تسلیم مرگ شد. با مرگ این کودک، ناپدری او بهعنوان مظنون پرونده بازداشت شد و در حالی که در چند روز قبل با داستانسرایی سعی داشت آسیب وارد شده بر کودک را حادثهای عادی جلوه دهد اما سرانجام لب به اعتراف گشود و گفت: «من چند ماه قبل با مادر اهورا در شبکههای اجتماعی آشنا شدم و چند هفتهای است عقد موقت کردهایم. روز حادثه، مادر اهورا عجله داشت و با خوردن ناهارش از من خواست غذای پسرش را بدهم و خانه را ترک کرد. من مشغول تماشای تلویزیون بودم که دیدم صدایی از اهورا نمیآید. وقتی سراغش رفتم دیدم او خواب و بیدار بود که یک لحظه وسوسه شدم و او را مورد آزار و اذیت قرار دادم. اما مدام گریه میکرد دو بار سرش را به دیوار کوبیدم. حالا هم پشیمانم.» این قاتل بیرحم که پیشتر در حضور مادر قربانی 2 ساله، انگشتان دست کودک را با آتش سیگار سوزانده بود پس از اعترافات صریحش برای محاکمه به شعبه سوم دادگاه کیفری یک استان گیلان انتقال یافت. قضات این شعبه پس از بررسی شواهد و مدارک و نظریه پزشکی قانونی متهم را به اتهام قتل به قصاص نفس، برای آزار و اذیت به 100 ضربه شلاق و 2 سال تبعید، به اتهام کودک آزاری به 6 ماه حبس و پرداخت ارش و به جرم شرب خمر به 80 ضربه شلاق محکوم کردند. این احکام در دیوان عالی کشور تأیید و قطعی شد و پس از انجام تشریفات و تقاضای اولیای دم و استیذان از رئیس قوهقضائیه به اجرا درخواهد آمد.
شهادت 8 مرزبان در چالدران
12 آبان؛ 3 نیروی کادر و 5 سرباز وظیفه یکی از پاسگاههای مرزی در نزدیکی روستای «دوشان تپه» برای مرخصی به طرف شهر چالدران-آذربایجان غربی- در حرکت بودند که ناگهان هدف حمله اشرار تروریست قرار گرفته و راننده با شلیک گلوله کشته شد. با شهادت راننده، خودرو در لبه جاده واژگون شد و به دره سقوط کرد. پس از این واقعه هولناک، اشرار مسلح با حضور در محل سقوط، همه مجروحان را با رگبار گلوله به شهادت رساندند.براساس اعلام ناجا در این عملیات، استوار دوم حمید حاجیزاده فرزند منوچهر (اهل خوی)، استواریکم محبوب نوری اصل فرزند علی (اهل خوی)، استوار دوم مهدی حسینزاده فرزند عزیز (اهل پلدشت) و سربازان وظیفه؛ مهدی کلسر فرزند حکیم (اهل گمیشان استان گلستان)، امیر قربانی فرزند سهراب (اهل میانه)، محمد حسینزاده فرزند صحبت اله (اهل گوهردشت)، سعید قلابی فرزند توحید (اهل بناب) و عباس قادری فرزند فتح اله (اهل بناب) به درجه رفیع شهادت نائل شدند.
پرونده «ستایش» بسته شد
14 دی؛ «امیرحسین» تنها پسر یک خانواده بود که پس از دو سال زندان و محاکمه به اتهام تجاوز و قتل «ستایش» دختر 6 ساله افغان به دار مجازات آویخته شد. آنطور که اسناد پرونده نشان میدهد ۲۲ فروردین سال 95، «ستایش» که تنها سه خانه آن طرفتر از خانه پدری قاتل زندگی میکرد برای بازی با خواهرزادههای «امیرحسین» با پای خود به قتلگاهش وارد شد. دخترک گرم بازی بود و نمیدانست «امیرحسین» پس از مصرف مشروب، چه نقشه شومی برایش کشیده است. پسر نوجوان که بعد از چند دختر به دنیا آمده بود همه چیز داشت. حتی یک طبقه خانه پدری به او اختصاص داشت. او صدای خواهرانش را شنید که از خانه خارج شدند اما ستایش همچنان مشغول بازی بود که او را به بهانهای داخل ساختمان کشاند و پس از آزار و اذیت در حالی که نمیدانست با او چه کار کند از ترس لو رفتن او را به قتل رساند و جسدش را داخل جعبه موسیقیاش گذاشت. لحظاتی نگذشته بود که مادر ستایش در جست و جوی دخترش جلوی خانه آمد و زن همسایه را صدا کرد اما کسی جواب نداد. «امیرحسین» که نمیدانست با جسد چه کار کند به پیشنهاد یکی از دوستانش اسید خرید تا با ریختن آن روی بدن بیجان «ستایش»، قتل را برای همیشه پنهان کند اما با لو رفتن ماجرا، عصر همان روز همراه پدر پیش پلیس رفت و به قتل اعتراف کرد. با توجه به اینکه قاتل در زمان ارتکاب جنایت 16 سال و 8 ماه داشت، بحث تعیین مجازات اعدام برای او با اما و اگرهای زیادی همراه بود اما سرانجام با تأیید دیوان عالی کشور و استیذان معاون اول قوه قضائیه، «امیرحسین» اواخر مهرماه پای چوبه دار رفت و آخرین لحظه به دلایل نامعلوم به سلول زندان بازگردانده شد. در شرایطی که امید خانواده متهم برای نجات فرزندشان بیشتر شده بود، با اصرار خانواده مقتول زمان جدیدی برای اجرای حکم تعیین شد و این بار 14 دی متهم پای چوبه دار رفت و اعدام شد.
قتل عام در آرامستان باغ فردوس کرمانشاه
22دی؛ زن میانسال به همراه 3 دختر جوانش برای فاتحه خوانی بر سر مزار شوهرش در آرامستان باغ فردوس کرمانشاه رفته بود که ناگهان برادرشوهرش غافلگیرانه هر چهار نفر آنها را به رگبار گلوله بست و متواری شد. مردمی که صدای تیراندازی را شنیده بودند به سمت محل دویدند و متوجه فرار خودروی پرایدی با چند سرنشین و اجساد غرق به خون 4 قربانی در کنار قبرها شدند. با حضور مأموران در محل، تحقیقات میدانی و بررسی دوربینهای مداربسته مشخص شد زن میانسال و دخترانش توسط برادرشوهرهایش کشته شدهاند.کارآگاهان در ادامه بررسیها برای یافتن انگیزه این جنایت دریافتند تیرماه سالجاری، پدر دختران کشته شده توسط دامادش بر سر ارث و میراث به قتل رسیده بود، اما در حالی که یک قدم تا قصاص فاصله داشت، از سوی دختران مقتول و مادرشان بخشیده شد. این بخشش اما برای برادران مقتول گران تمام شده و درصدد انتقام برآمدند. عاملان این جنایت که پس از فرار در مخفیگاهی پنهان شده بودند پس از هفتهها جست و جو از سوی پلیس ردگیری شده و 8 روز بعد 4 نفر دستگیر شدند. متهمان در بازجوییها به جرم خود اعتراف کرده و در انتظار صدور کیفرخواست و محاکمه قرار دارند.
شکنجههای پدر شیشه ای
26آذر؛ مادر «یسنی» کودک 2 ساله حاجی آباد –هرمزگان- برای رساندن فرزند دیگرش به مدرسه، دخترکوچولویش را به شوهرش سپرد و خانه را ترک کرد. مرد جوان که شیشه مصرف کرده بود، دچار توهم بود. در همین لحظات نگاهش به دختر خردسالش افتاد و با چاقویی سراغ او رفت و با وحشیگری بدن نحیفش را مجروح کرد. زن جوان وقتی به خانه رسید سراسیمه دختر نیمه جانش را به بیمارستان برد و کودک 2 ساله بسرعت تحت عمل جراحی قرار گرفت و به کما رفت. پدر شیشهای که پس از این شکنجه متواری شده بود با تلاش مأموران دستگیر شد و به پلیس گفت: آن لحظه نفهمیدم چه کار کردم و وقتی به خودم آمدم که کار از کار گذشته بود. در حالی که پزشکان مجبور به کوتاه کردن روده «یسنی» کوچولو شده و چندین عمل جراحی روی او انجام دادهاند هنوز وضعیت این کودک مشخص نیست. رسیدگی به پرونده این کودک آزاری خارج از نوبت انجام خواهد شد.