لزوم گسترش مؤسسات مردم نهاد همسریابی
رویداد۲۴-در غرب، ازدواج امری است فردی و طلاق هم مسألهای فردی تلقی میشود و باوجود اینکه آمار طلاق، گاهی از جامعه ما هم بیشتر است اما در سطح مسائل فردی باقی مانده و به شکل روانشناختی به آن پرداخته میشود زیرا زن و مردی که از هم جدا شدند با انتخابهای متنوع دیگری که امکان آن در جامعه وجود دارد به زندگی شان ادامه میدهند و این جدایی هیچ گونه آسیب اجتماعی به جامعه تحمیل نمیکند. خانواده ایرانی در دو دهه گذشته تغییرات گستردهای را در متن خود تجربه کرده است. در گذشته نوعی تفکیک نقش در میان اعضای خانوادهها حاکم بود که برای هر یک از زوجین الزام آور و پذیرفته شده بود به عبارتی زنان مطیع و خانه دار بودند و مردان نیز به عنوان مدیر و نان آور خانه نقش آفرینی میکردند اما با توسعه اجتماعی که حقوقی نسبتاً برابر را برای زنان جامعه به ارمغان آورده، درمییابیم که قواعد و مناسبات قدرت در نظام خانواده دچار تغییرات بنیادی شده است که از مصادیق آن افزایش تحصیلات، آگاهی زنان از حقوق اجتماعی و ورود در عرصههای سیاسی و اقتصادی است که مجموعه این تغییرات اساسی به کاهش اقتدار مرد سالارانه منجر شده است. در واقع در دوران سنتی تفکیک نقشهای مردانه و زنانه حریم اختیارات و انتخابهای زن و شوهر را مشخص و محدود میکرد ولی در روند توسعه اجتماعی ما به نوعی با تلفیق یا سیالیت نقش در خانواده مواجهیم یعنی هماهنگی جای نظم دستوری را در خانواده گرفته که این گفتمان برابری خواه، تنش دائمی را به شکل تاریخی در کانون خانواده ایرانی تداوم بخشیده و به افزایش طلاق در جامعه دامن زده که تا رسیدن به توسعه اجتماعی مطلوب گریز ناپذیر به نظر میرسد. واقعیت دیگری که در رابطه با افزایش آمار طلاق در جامعه میتوان به آن اشاره کرد سکولاریزه شدن نظام خانواده است. در گذشته حفظ ساختار خانواده برای زوجین از اولویت بالایی برخوردار بود اما در دوران نوین اصل برلذتگرایی است به عبارتی ماندگاری ساختار خانواده وابسته به کارکرد لذت بخشی آن است. به عبارتی ساختار خانواده امروزی موقعی پابرجا خواهد ماند که از کیفیت شایسته برخوردار بوده و کسب لذت را در زوجین تأمین کند، در غیر این صورت به عنوان نهادی کژکارکرد تلقی شده و ارتباطات خانوادگی منجر به فروپاشی خواهد شد زیرا در افکار جوان امروزی نه تنها کانون خانواده مقدس نیست، بلکه طلاق نیز ننگ بزرگی به شمار نمیآید.
گفتنی است که در غرب، ازدواج امری است فردی و طلاق هم مسألهای فردی تلقی میشود و باوجود اینکه آمار طلاق، گاهی از جامعه ما هم بیشتر است اما در سطح مسائل فردی باقی مانده و به شکل روانشناختی به آن پرداخته میشود زیرا زن و مردی که از هم جدا شدند با انتخابهای متنوع دیگری که امکان آن در جامعه وجود دارد به زندگی شان ادامه میدهند و این جدایی هیچ گونه آسیب اجتماعی به جامعه تحمیل نمیکند اما متأسفانه زن ایرانی به علت نداشتن پایگاه اقتصادی، هویت اصلیاش را از شوهر کسب میکند و در صورت جدایی معضلات اجتماعی فراوانی را به جامعهبار میکند. در جوامع پیشرفته، زنان به علت داشتن نقشهای متنوع اجتماعی، وابستگی مالی به شوهران نداشته و فرزندان نیز در صورت رهاشدگی به شکل سیستماتیک از حمایتهای اجتماعی و اقتصادی نهادهای دولتی برخوردار خواهند شد لذا پدیدهای به نام بدسرپرستی یا بیسرپرستی به شکلی که ما در جامعه شاهد آن هستیم در جوامع پیشرفته وجود ندارد. در جامعه ما به علت فقدان نهادهای حمایتی، خانواده به کلی رها شده و مشاهده میکنیم که طلاق، آسیبهای فردی و اجتماعی عدیدهای را با خود به همراه میآورد. لذا پیشنهاد میگردد نهادهای مسئول به نمایندگی از ملت، به جای اطلاعرسانی و توصیف آمار کاهش ازدواج و افزایش طلاق که جریحه دار شدن وجدان عمومی را در پی دارد، با برنامههای مدون و دقیق آسیبهای ناشی از طلاق را شناسایی و آن را به حداقل کاهش داده تا از پیامدهای ناگوار آن پیشگیری کند، لذا گزارشهای دستگاههای اجرایی باید بر عملکردها تأکید داشته باشد نه توصیف آسیبهای اجتماعی در رسانههای جمعی. ما در مبحث ازدواج نمیتوانیم با رویکردهای دستوری جوانان را وادار به ازدواج نماییم زیرا برای یک ازدواج موفق، علاوه بر بلوغ فیزیولوژی و فکری شخص باید تمکن اقتصادی نیز داشته باشد تا بتواند به بلوغ اجتماعی نیز برسد لذا تا زیر بنا و مقدمات ازدواج مهیا نگردد هر گونه شتابزدگی در این امر آسیب زا خواهد بود. در واقع دولت باید به عنوان نهادی تسهیلگر و نه مداخلهگر با ایجاد زمینههای اشتغال و فراهمسازی بسترهای حمایتگرانه، نقش خود را به خوبی ایفا کند.
یکی دیگر از عوامل افزایش طلاق، تربیت آکواریومی است، در واقع دختران و پسران ما کمتر قدرت حل مسأله دارند. در واقع نسل جدید باوجود داشتن ضریب هوشی بالا اما با توجه به نوع اجتماعی شدنشان، از هوش اجتماعی پایینی برخوردارند زیرا اکثر والدین ایرانی اجازه نمیدهند که فرزندشان با چالشی روبهرو شود و اگر با مسألهای مواجه شود بسرعت سعی میکنند با حل مسأله، فرزندشان را از مخمصه نجات دهند لذا مشاهده میکنیم ما با نسلی مواجهیم که به شکل گلخانهای رشد کرده و وقتی آنان را در قالب ازدواج و یا یک زندگی واقعی به حال خود رها میکنیم با اولین چالشی که با آن مواجه میشوند به جای حل مسأله، در اولین اقدام، رها شدن از ارتباط زناشویی و حذف همسر را در سر میپرورانند زیرا سازگاری، تعدیل خواستهها یا مهارتهای ارتباطی و حل مسأله را نیاموختهاند. سؤال بنیادی دیگر این است که چرا ما به این وضعیت گرفتار شدهایم؟ چرا فهم مشترکی از موضوعات نداریم؟ چرا هر گفتوگویی که در میان زوجین شکل میگیرد به خشونتهای کلامی و فیزیکی منجر میشود؟
فقدان فرهنگ گفتوگو در جامعه ما پیامد ناخواسته کمبود مطالعه است. ما نمیتوانیم از فرض غلط نتیجه درستی بگیریم زیرا از کوزه همان برون تراود که در اوست. در حالی که گفتوگو در هر زمینهای احتیاج به دانایی و آگاهی دارد ما چگونه میتوانیم تفکر و تجزیه و تحلیل در گفتوگو را یاد بگیریم؟ بر همین اساس است که ما ایرانیها در پله اول گفتوگو یعنی همان رد و بدل کردن اطلاعات سطحی ماندهایم. براستی حلقه مفقوده در کجاست؟ چرا ما ایرانیها اهل مطالعه نیستیم؟ در پاسخ باید خدمتتان عرض کنم که ما با نوعی معضل ساختاری در جامعه مواجهیم که به عنوان علتالعلل بیشتر نابسامانیهای اجتماعی میتوانیم از آن یاد کنیم.اگر ما سلسله نیازهای انسانی را طبق نظریه مازلو در طبقات مختلف دسته بندی نماییم طبقات پایین هرم نیازهای اساسی و حیاتیتر و طبقات بالاتر نیازهای پیچیدهتر ولی کم حیاتی را نشان میدهد، لذا نیازهای طبقات بالاتر از جمله:میل به مطالعه، گفتوگو یا احترام متقابل موقعی مورد توجه افراد جامعه قرار میگیرد که نیازهای اساسیتر آنان برطرف شده باشد، لذا در جامعهای که بیکاری بیداد میکند و افراد جامعه با مسائل اقتصادی و زیستی از جمله، خوراک، پوشاک و مسکن دست و پنجه نرم میکنند انتظار افزایش سرانه مطالعه یا یادگیری مهارتهای ارتباط مؤثر در خانواده بیمعنا خواهد بود، زیرا خانوادههایی که بشدت درگیر فقر مطلق یا احساس فقر نسبی به علت شکاف شدید طبقاتی هستند در مرحله آغازین سلسله مراتب نیازهای فردی باقی مانده و عملاً نمیتوانند به مرحله احترام و خودشکوفایی برسند که یکی از عوامل مهم در پایین بودن کیفیت ارتباطی یا افزایش طلاق در جامعه میباشد. ایجاد مراکز همسریابی یکی از الزامات و ضرورتهای زندگی مدرن تلقی میشود. در جوامعی که بشدت به سوی فردگرایی پیش میرود ایجاد مؤسسات مردم نهادی که در فرآیند ازدواج و تشکیل خانواده گام بردارد، یک الزام خواهد بود. زیرا برای تشکیل کانون خانوادگی نخستین گام، زمینه آشنایی دختر و پسر است. بدیهی است مؤسساتی که تجربه و تخصص لازم را دارند، میتوانند این کارکرد را بخوبی مدیریت کنند.