پهلوان بداهه نوازی در موسیقی ایرانی
رویداد۲۴-بعضی از استادان موسیقی ایرانی (اصیل- سنتی- مقامی) موسیقی بداهه را به موسیقی «حال» نیز تعبیر کردهاند. در این زمینه میتوان آثار درویشخان، شیدا، محمدرضا لطفی و... را نام برد. استاد محمدرضا لطفی (1393-1325) علاوه بر آهنگسازی و همچنین نوازندگی تار، در نواختن انواع ادوات موسیقی از قبیل سهتار، نی، ضرب، دف، کمانچه و... تبحر و مهارت داشتند.خوانندگی ایشان هم، نه از روی تفنن بلکه از نیاز قلبی او سرچشمه میگرفت. بنیان مکتبخانه موسیقی به شیوه آموزش سینه به سینه و قدمایی، تشکیل گروههای سهگانه ارکسترشیدا (بویژه نگاه مهم ایشان به موسیقی رده بانوان)، تأسیس مرکز فرهنگی آوای شیدا، راهاندازی کارگاه ساز سازی، چاپ کتابها و مجلههای تخصصی موسیقی، از جمله تلاشهای بیشائبه و از موارد ویژه خدمات شایسته ایشان برای موسیقی ایران بوده است. هدف غایی استاد لطفی دو نکته بارز بود؛ ابتدا آموزش ردیفهای مهجور موسیقی ایرانی برای نسلهای حال و آینده ایران و سپس پژوهش در ذات موسیقی ایرانی از موسیقی باستان تا موسیقی قرون وسطا و آنگاه دوران اخیر بویژه دوره قاجار. لطفی از خرمن دانش و اطلاعات و هنر و تجربه و تبحر علم موسیقایی استادان بزرگوار (همچون استاد سعید هرمزی، استاد علیاکبر شهنازی، استاد عبدالله دوامی و...) خوشهچینی نموده و تعلیم و پرورش یافته که همه این آموزهها و تلمذها و طلبهگیها از روحیه جستوجوگری و پویایی و بالندگی او سرچشمه میگرفته است.
اجرای کنسرتهای استاد لطفی، هم صرفاً برگزاری یک اجرای صحنهای نبود بلکه منظور او از اجرای کنسرت، ذات آموزش در موسیقی بداهه برای نسلهای بعد از خود بود. با وجود بیمهریهای فراوانی که در زندگیاش از روزگار خود دید، اما دست از تلاش و مقاومت بر نداشت، تا آنجایی که سلامتش بهخطر افتاد و در 12 اردیبهشت 1393 مرغ جانش از تن پرید و به ملکوت جاودان پرواز کرد.قصه پرغصه استاد محمدرضا لطفی بههمینجا خاتمه نیافته زیرا که او در حیات جاوید جریان یافت و حضور پر رنگتری در عرصه موسیقی ایران پیدا کرد که همیشه زنده خواهد ماند. اما تراژدی حیات برای او، در ممات هم ادامه یافت آنهم نه از بیگانه که از برخی همزادگاهیانش. در این قصه پر آب چشماست که از اختصاص یک مرکز فرهنگی- هنری در کنار مزارش دریغ نمودند. این اذهان زمستانی، روزی سیاه روییهایشان برملا خواهد شد، یعنی که او سرزندهاست و دیگرانش دلمرده. او در بهشت جاودانگیها است و دیگرانش در پی کسب و سودای بیارزش ریاکاریها، او راضی از حضور کوتاه مدتش در جهان هستی بود و دیگرانش در حسرت یک لحظه حضور در آستانه. چون اویی دیگر نخواهد آمد که بیهمتا بود و انسانی کامل. لطف حضور پرشور و تأثیرگذار استاد محمدرضا لطفی، نه هنرمندیاش که انسانیت او و اخلاق نیکوی او بود که نمودی شد از انسانی وارسته و فرهیخته در کهکشان هنر و اخلاق هستی. هنر استاد لطفی، نغمههای نوشانوش او بود. روحش شاد، یادش گرامی، منش و راهش جاودان باد.