رؤیا در سه پنجره
رویداد۲۴-یدالله رؤیایی را از چند پنجره میتوان نگریست اما چه فایده که این به معنای دیدن او نیست، آنچنان که شعرش، کار سرودن نمیکند بلکه سروده میشود. این چند خط هم نه برای آن است که بگوییم رؤیایی را میتوان شناخت یا از این پنجرهها دیدش، بلکه میتوان گفت شاید از این راه بشود، دنبالش رفت و سایهاش را جستوجو کرد.از پنجره تاریخ معاصر، که در آن رؤیایی شاعرِ بلندقدی ست که در تمام اتفاقات مهم تاریخ شعر ایستاده و نامش این طرف و آن طرف به گوش میخورد؛ از نشر روزن تا شعر حجم و از تلویزیون ملی ایران تا تأسیس «مدرسه زبان و ادبیات فارسی» در پاریس. از آن جلسات خانه علی آبادی و ماجرایی که سایه گفته تا ناگفتههای بسیاری از شعرهای مشترک او و فروغ.
در پنجره دوم او شاعرِی ست با گفتوگوهای طولانی درباره شعر. رؤیایی از معدود چهرههای شعر معاصر است که نه فقط شعر بلکه از شعر سخن میگوید، از چگونگی شعر در جهت چگونگی «شدن»، شاعر -یا به معنای مورد نظر خودش- آرتیست شدن. در این دریچه است که رؤیایی را باید دستاندرکار پژوهش شعری نیز دانست و این هم برای شاعری که از بیست و دوسالگی به وادی شعر آمده، از یک جایی به بعد، در فضای سه بعدی حرکت یافته است؛ درست مثلِ جنگجویی که ساعتهای پیش از حمله، نقشه نبرد را برای یارانش میکشد، رؤیایی نیز به سمت ترسیم و حجمسازی آمده است. شاید توضیح این مهم در این مجال اندک محال باشد و به هر صورت رؤیایی را به واکنش وادار کند اما برای آنها که مدعیاند او شاعر نیست و برای آنها که این شاعر غربتنشین را کمتر شناختهاند، یادآوری این شعر او بد نیست که «تمام حرف/ بر سر حرفی است/ که از گفتن آن عاجزیم.»
در پنجره تازهای که بواسطه دوری او از وطن یافته ایم، او را مردی خسته، لذت طلب و اهل واژه میبینم که در قالب نامههایی کوتاه که گاه و بیگاه در سایت فیلترشدهاش منتشر میشود با مخاطب نوعی سخن میگوید. در این نامهها، او سراسر خود است؛ بیسانسور، بیاغراق و یکپارچه. رؤیایی مورد نظر در دسترس نبوده و نیست، آنچه هست، رؤیاست که گاه از «هفتاد سنگ قبر» تکهای میخواند، گاه از «من گذشته؛ امضا» و گاهی هم از «دریاییها» و عجیب است که شاعریزاده کویر، مجموعهای برای دریا داشته باشد و عجیبتر اینکه شاعرانی هستند که او را شاعر نمیدانند و این برای طبع کویری رؤیایی بهترین ارمغان ممکن است؛ کویر در ذات خود، عاشق صدای سم ضربه اسبان است و کویریان با هر یورشی به سرزمین هایشان، از نو، زاده میشوند.
دو سال پیش بعد از بمبگذاریهای پاریس، تماسی تلفنی با او داشتم و به موجب وظیفه و شغلِ خبرنگاری، بخشی از آن گفتوگو را منتشر کردم. این کار رنجش رؤیایی را در پی داشت و عجیب اینکه علت اصلی این رنجش، کلمات من بودند و اینکه او کلمات را میسابد، تکه تکه و گاه میچسباند، نوازششان میکند و در کنار هم میچیند تا بگوید، من اما مینویسم آنچنان که باید به فوریت و سرعت این شغل نوشت و آنچنان که این متن نیز همین گونه است. ویژگی مهم شعر رؤیایی اما «تعلل» است و این تعلل، لازمه کار آرتیست است؛ گاهی بیاید، عقب بایستد و حجمی را که تراشیده از دور بنگرد.