تاریخ انتشار: ۱۷:۲۱ - ۰۶ دی ۱۳۹۸
من بچه بودم و خوب و بد را تشخیص نمی‌دادم. اما او که مردی ۴۰ساله است با سوء استفاده از اعتماد مادرم، مرا شیفته محبت‌های دروغین خودش کرد و برای این که بتواند نقشه‌های شوم خود را عملی کند یک گوشی تلفن همراه و سیم کارت اعتباری به من هدیه داد.

همخوابی


رویداد۲۴   خانواده ام از این بابت خیلی خوشحال شدند و از این مرد حقه باز تشکر کردند. ولی از همان روز پیامک بازی‌های او شروع شد و به من پیشنهاد دوستی داد. راضیه در دایره اجتماعی کلانتری گفت: با دریافت این پیامک‌ها خیلی ناراحت شدم و گفتم موضوع را به خانواده ام اطلاع می‌دهم. اما این مرد شیطان صفت تهدیدم کرد اگر یک کلمه حرف بزنم مادرم را از کار اخراج خواهد کرد.

«میلاد» آن قدر سماجت نشان داد و با بیان جملات عاطفی و خرید کادوی جشن تولد و ... مرا به خود علاقه‌مند کرد که فریبش را خوردم و ...
بیشتر بخوانید:
صحنه وحشتناکی که مرد از همسرش با کارمند اداره گاز در اتاق خواب دید! + فیلم

راضیه افزود: ما یک سال به طور پنهانی با هم رابطه داشتیم تا این که والدینم فهمیدند مرتکب چه حماقت بزرگی شده ام. مادرم که کارگر خانه این مرد هوس باز بود به خاطر این مسئله با میلاد درگیر شد و کار خودش را از دست داد. البته او خیلی زود به استخدام یک شرکت درآمد و کار مناسبی برایش فراهم شد. مدتی از این ماجرا گذشت و، چون خانواده ام نسبت به من بدبین و بی اعتماد شده بودند و زیر ذره بین قرار داشتم تصمیم احمقانه دیگری گرفتم و با پسر عمویم ارتباط برقرار کردم.

او که جوانی علاف و بیکار است به خواستگاری ام آمد و با وجود آن که پدر و مادرم به خواستگاری اش جواب منفی دادند با وحید فرار کردم و والدینم مجبور شدند از ترس آبرویشان با ازدواج ما موافقت کنند. متاسفانه این ازدواج عجولانه سرانجام خوبی نداشت و در مدت کوتاهی فهمیدم شوهرم به کراک و شیشه آلوده است و او حتی می‌خواست مرا هم به دام موادمخدر و فساد اخلاقی بیندازد.

با نگرانی موضوع را به خانواده ام اطلاع دادم و در سن ۱۵سالگی، مهر طلاق صفحه شناسنامه ام را سیاه کرد. راضیه آهی کشید و افزود: من در برابر این شکست تلخ نتوانستم طاقت بیاورم و متاسفانه دوباره با میلاد تماس گرفتم و او با بهانه کمک و جبران اشتباهات گذشته مرا به مردی ۵۰ساله که از اقوامشان است و از تهران به شهر ما رفت و آمد کاری دارد معرفی کرد.

این مرد هوس باز که همسر و سه فرزند دارد به خواستگاری ام آمد. اما پدر و مادرم مخالفت شدید خودرا با این پیشنهاد اعلام کردند. من که فقط دنبال راه نجاتی بودم ارتباط مخفیانه ام را با او و میلاد ادامه دادم و بالاخره به اتهام رابطه نامشروع دستگیر شدیم. لعنت بر من که با ندانم کاری خودم را بدبخت کردم و‌ای کاش با پدر و مادرم دوست بودم تا چنین سرنوشتی برایم رقم نمی‌خورد. من از دختر‌های هم سن و سال خودم خواهش می‌کنم مراقب خودشان باشند و هیچ مسئله‌ای را در زندگی از پدر و مادرشان مخفی نکنند.
خبر های مرتبط
نظرات شما
نام:
ایمیل:
* نظر: