دردسر عشق عجولانه پسر جوان به زن مطلقه
خیلی اتفاقی با او آ شنا شدم. یک فرزند داشت و از شوهرش طلاق گرفته بود. مدتی در فضای مجازی با هم ارتباط داشتیم. فکر نمیکردم این احساس هیجانی به یک علاقه عاطفی و دلبستگی شدید تبدیل شود.

رویداد۲۴ مادرم متوجه تغییرحالت هایم شد وچون رویم با او بازتر بود موصوع را برایش تعریف کردم. همان شب جلسهای در خانه ما برگزار شد. وقتی به پدرم گفتم زن مورد علاقه ام قبلا ازدواج کرده و طلاق گرفته است سرش را تکان داد و در جوابم گفت: ممکن است این اتفاق برای هرکسی بیفتد. مهم آن است شما نسبت به هم شناخت درستی پیدا کنید و آگاهانه تصمیم بگیرید. با شنیدن این حرف دلم قرص شد و گفتم که این خانم حدود ۱۰ سال از من بزرگتر است. پدرم اخم هایش را در هم کشید و با لحنی تند گفت: پسرجان، چه عجلهای داری که تن به چنین ازدواج عجولانهای بدهی؟. حرف هایش برایم تلخ بود، به بهانه اعتراض بلند شدم و بی توجه به گفتههای پدرم از اتاق بیرون رفتم. فقط یک لحظه سرم را برگرداندم. اشک در چشمانش حلقه زده بود.
بیشتر بخوانید: مچ شوهرم را با دو زن در خانه همسایه گرفتم / زن همسایه مطلقه بود!
خیلی عصبی شده بود و انتظار چنین رفتار بی ادبانهای از من نداشت. شاید یک ماه بیشتر یا کمتر سر این مساله با خانواده ام بگو مگو و مشاجره داشتم. تصمیم احمقانهای گرفتم و یکه و تنها به خواستگاری رفتم. خانواده زن جوان هم با این خواسته ام مخالفت کردند. پدرش میگفت، چون دخترم از تو بزرگتر است این ازدواج نمیتواند خیر و صلاحی داشته باشد. دست از پا درازتر به خانه پدرم برگشتم. میخواستم ادای آدمهای عاشق را در بیاورم و تحت تاثیر یکی از دوستانم چند بار مواد مخدر مصرف کردم. حتی تصمیم داشتم موهایم را بلند و ریخت و قیافه به هم پاشیدهای برای خودم درست کنم.
با این حرکات و رفتارها، پدر و مادرم را بیشتر عذاب دادم. این ماجرا ادامه داشت تا این که زن مورد علاقه ام ناگهان با من قطع رابطه کرد. هر چه زنگ میزدم و پیام میدادم جواب نمیداد. پیله اش کردم و بالاخره جوابی داد که سرم سوت کشید. میگفت دست از سرش بردارم، چون از من خسته شده و برایش تکراری شده ام و در واقع میخواست مرا از سرخودش باز کند.
سرم بدجور به سنگ زمانه خورده بود. خجل و شرمسار با پدرم صحبت کردم. شرمنده بودم و با عذرخواهی میخواستم اشتباهات گذشته ام را به قول معروف ماست مالی کنم.
با این که واقعا میخواستم درست بشوم و بچه خوبی برای خانواده ام باشم، اما دیگر نتوانستم اعتماد پدرو مادرم را جلب کنم. هرروز دعوا و مرافه داشتیم، مرا زیر ذره بین گذاشته بودند و به هر کارم گیر میدادند.
با این وضعیت، اوضاع روحی و روانی ام به هم ریخت. درباره این داستان با صالح محمدپور، روانشناس و طرحواره درمانگر گفتگو کردیم:
تفاوت سنی در ازدواج
یک انتخاب عجولانه، یک انتخاب اشتباه آن هم با کسی که اصلا تناسبی با ملاکها و معیارها و رضایت خانواده را ندارد قطعا آینده خوشی هم ندارد، تناسب سنی برای بزرگترین تغییر در زندگی هرانسان باید به اندازهای باشد که فاصلهی درک، فهم، شعور و بطور کلی بلوغ را زیاد نکند، البته که این فاصله سنی در هر سن متفاوت است مثلا وقتی آقایی ۳۰ سال سن دارد با خانمی که ۲۰ سال سن دارد احتمالش کم است که فاصلهی درک و فهم شان برای ازدواج مناسب باشد، بالعکس هم همینطور است، یعنی آقا از خانم کوچکتر باشد.
این عضوسازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران درادامه چنین گفت:
ازدواج با این تفاوت سنی را باید با احتیاط انجام داد چرا که ما روانشناسها آن را ازدواج پرریسک مینامیم، پس یک مشاوره پیش از ازدواج خیلی لازم است لذا تصمیم عجولانه و بی اجازه خانواده میتواند منجر به پشیمانی شود که از همه مهمتر یک بلیط اعتباری خانواده را خرج میکند و به مراتب وقتی بلیط اعتباری خانواده را خرج میکند برگرداندن آن اعتبار کار سختی است.
بازسازی اعتماد
مهمترین سوالی که جوانان میپرسند این است که حالا که اشتباه شده و اعتماد ما نزدخانواده کم شده، چطور این اعتماد را برگردانیم؟:
۱- قبل از هرچیز باید بپذیرید که بازسازی اعتماد خانواده سخت است پس صبور باشید و در برابر آنها خودکنترلی داشته باشید.
۲- ممکن است خانواده شمارا در تصمیم گیریها شریک ندانند لذا باید شما ابتدا مسئولیتها و تصمیم گیریهای کوچک را طلب کنید و خود را موفق نشان دهید.
۳- هرروز که میگذرد از موفقیتهای ولو کوچک خود برای آنها تعریف کنید.
۴- اطلاعات و آگاهی که درباره ازدواج بدست میآورید را بلند بلند در خانه برای آنها بخوانید.
۵- از ازدواجهای اطرافیانتان که موفق بوده اند برای خانواده تعریف کنید و اطمینان دهید شما دیگر اشتباه نخواهید کرد.
روانتان سالم
بیشتر بخوانید: مچ شوهرم را با دو زن در خانه همسایه گرفتم / زن همسایه مطلقه بود!
خیلی عصبی شده بود و انتظار چنین رفتار بی ادبانهای از من نداشت. شاید یک ماه بیشتر یا کمتر سر این مساله با خانواده ام بگو مگو و مشاجره داشتم. تصمیم احمقانهای گرفتم و یکه و تنها به خواستگاری رفتم. خانواده زن جوان هم با این خواسته ام مخالفت کردند. پدرش میگفت، چون دخترم از تو بزرگتر است این ازدواج نمیتواند خیر و صلاحی داشته باشد. دست از پا درازتر به خانه پدرم برگشتم. میخواستم ادای آدمهای عاشق را در بیاورم و تحت تاثیر یکی از دوستانم چند بار مواد مخدر مصرف کردم. حتی تصمیم داشتم موهایم را بلند و ریخت و قیافه به هم پاشیدهای برای خودم درست کنم.
با این حرکات و رفتارها، پدر و مادرم را بیشتر عذاب دادم. این ماجرا ادامه داشت تا این که زن مورد علاقه ام ناگهان با من قطع رابطه کرد. هر چه زنگ میزدم و پیام میدادم جواب نمیداد. پیله اش کردم و بالاخره جوابی داد که سرم سوت کشید. میگفت دست از سرش بردارم، چون از من خسته شده و برایش تکراری شده ام و در واقع میخواست مرا از سرخودش باز کند.
سرم بدجور به سنگ زمانه خورده بود. خجل و شرمسار با پدرم صحبت کردم. شرمنده بودم و با عذرخواهی میخواستم اشتباهات گذشته ام را به قول معروف ماست مالی کنم.
با این که واقعا میخواستم درست بشوم و بچه خوبی برای خانواده ام باشم، اما دیگر نتوانستم اعتماد پدرو مادرم را جلب کنم. هرروز دعوا و مرافه داشتیم، مرا زیر ذره بین گذاشته بودند و به هر کارم گیر میدادند.
با این وضعیت، اوضاع روحی و روانی ام به هم ریخت. درباره این داستان با صالح محمدپور، روانشناس و طرحواره درمانگر گفتگو کردیم:
تفاوت سنی در ازدواج
یک انتخاب عجولانه، یک انتخاب اشتباه آن هم با کسی که اصلا تناسبی با ملاکها و معیارها و رضایت خانواده را ندارد قطعا آینده خوشی هم ندارد، تناسب سنی برای بزرگترین تغییر در زندگی هرانسان باید به اندازهای باشد که فاصلهی درک، فهم، شعور و بطور کلی بلوغ را زیاد نکند، البته که این فاصله سنی در هر سن متفاوت است مثلا وقتی آقایی ۳۰ سال سن دارد با خانمی که ۲۰ سال سن دارد احتمالش کم است که فاصلهی درک و فهم شان برای ازدواج مناسب باشد، بالعکس هم همینطور است، یعنی آقا از خانم کوچکتر باشد.
این عضوسازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران درادامه چنین گفت:
ازدواج با این تفاوت سنی را باید با احتیاط انجام داد چرا که ما روانشناسها آن را ازدواج پرریسک مینامیم، پس یک مشاوره پیش از ازدواج خیلی لازم است لذا تصمیم عجولانه و بی اجازه خانواده میتواند منجر به پشیمانی شود که از همه مهمتر یک بلیط اعتباری خانواده را خرج میکند و به مراتب وقتی بلیط اعتباری خانواده را خرج میکند برگرداندن آن اعتبار کار سختی است.
بازسازی اعتماد
مهمترین سوالی که جوانان میپرسند این است که حالا که اشتباه شده و اعتماد ما نزدخانواده کم شده، چطور این اعتماد را برگردانیم؟:
۱- قبل از هرچیز باید بپذیرید که بازسازی اعتماد خانواده سخت است پس صبور باشید و در برابر آنها خودکنترلی داشته باشید.
۲- ممکن است خانواده شمارا در تصمیم گیریها شریک ندانند لذا باید شما ابتدا مسئولیتها و تصمیم گیریهای کوچک را طلب کنید و خود را موفق نشان دهید.
۳- هرروز که میگذرد از موفقیتهای ولو کوچک خود برای آنها تعریف کنید.
۴- اطلاعات و آگاهی که درباره ازدواج بدست میآورید را بلند بلند در خانه برای آنها بخوانید.
۵- از ازدواجهای اطرافیانتان که موفق بوده اند برای خانواده تعریف کنید و اطمینان دهید شما دیگر اشتباه نخواهید کرد.
روانتان سالم