تاریخ انتشار: ۲۳:۲۵ - ۰۲ مهر ۱۳۹۵
در گفت‎وگو با کارگردان مستند «مادرکشی»
کمیل سوهانی متولد 1360 و فارغ‌التحصیل مهندسی برق است. اما به علت علاقه به کار در فضای فرهنگی، پس از چند سال کار در عسلویه، مهندسی را رها کرده و برای گذراندن دوره کارشناسی ارشد علوم رسانه وارد دانشگاه صداوسیما می‌شود. او اکنون به کار فیلمسازی مشغول است و آنچه نام او را بیش از پیش بر سر زبان‌ها انداخته، مستند محیط‌زیستی «مادرکشی» است. با او درباره فعالیت‌هایش به گفتگو نشسته‌ایم.
رویداد۲۴- مینا قدرتی: کمیل سوهانی متولد 1360 و فارغ‌التحصیل مهندسی برق است. اما به علت علاقه به کار در فضای فرهنگی، پس از چند سال کار در عسلویه، مهندسی را رها کرده و برای گذراندن دوره کارشناسی ارشد علوم رسانه وارد دانشگاه صداوسیما می‌شود. او اکنون به کار فیلمسازی مشغول است و آنچه نام او را بیش از پیش بر سر زبان‌ها انداخته، مستند محیط‌زیستی «مادرکشی» است. با او درباره فعالیت‌هایش به گفتگو نشسته‌ایم.
 
*فکر ساختن مادرکشی از کجا آمد؟
من فیلم اولی را که ساختم راجع به فرهنگ عمومی مردم ایران بود و در آن سکانس‌هایی داخل قنات داشت، آقای شکیبانیا این فیلم را دیده بود و وقتی سفارش ساخت یک مستند راجع به آب به ایشان شد، ایشان لطف کردند و این کار را به من پیشنهاد دادند و ما هم مشغول شدیم و مادرکشی ساخته شد.

* از استقبال راضی بودید؟
بله، خداروشکر این فیلم زیاد دیده شده و تا به حال در بیش از 90 دانشکده، مرکز پژوهشی و سازمان غیردولتی نمایش داده شده است و بیش از 100 هزار کلمه متن هم درباره‌اش در رسانه‌ها نوشته شده است و در استانداردهای دیده شدن مستند در ایران، یک مستند «خوب» دیده شده است.

* واکنش مدیران ارشد وزارت نیرو به ساخت این کار چه بود؟
متفاوت بوده، برخی مدیران در کل فیلم را رد می‌کردند و آن را زرد و پوپولیستی می‌دانستند و برخی دیگر برعکس بخش‌های زیادی از فیلم را قبول داشتند.

* یعنی به سیاه نمایی هم متهم شدید؟
بله، برخی می‌گفتند این فیلم خدمات جامعه مهندسی را در حوزه سدسازی زیر سوال برده است.
* نحوه آشنایی‌تان با آقای شکیبانیا تهیه کننده مادرکشی به چه صورت بود؟
آقای شکیبانیا در دوران راهنمایی معلم من بودند، ایشان هم آن زمان مهندسی برق می‌خواندند، ایشان هم کار مهندسی را کنار گذاشتند و به فیلمسازی مشغول شدند، من هم با یک فاصله 15، 16 ساله همین کار را کردم.

* کار کردن با ایشان راحت است؟
آقای شکیبانیا چون رسانه را به خوبی می‌شناسند و در حوزه مستند و برنامه تلویزیونی اطلاعات و تجربیات بسیار خوب و با ارزشی دارند و از طرفی هنوز هم روحیه معلمی خودشان را حفظ کرده‌اند، کار کردن با ایشان بسیار لذت بخش و مغتنم است.

* به نظر می‌آید سختگیر باشند؟
در فرهنگ ژاپنی یک اصلاحی هست به اسم «سمپایی». سمپایی در واقع همان پیشکسوت خودمان است. در فرهنگ ژاپنی، افراد هیچ کاری را بدون «سمپایی» شروع نمی‌کنند. در ژاپن این فردِ پیشکسوت همیشه پیش از شما قرار می‌گیرد. مثلا وقتی شما وارد دانشگاه می‌شوید همیشه اول یک «سمپایی» برای شما هست. یعنی اول دست شما را به دست آن «سمپایی» می‌دهند که شما را پیش ببرد.
این امر به نوعی از شیوه فکری مشرق زمین بر می‌آید که زندگی را، راه و طریقتی می‌داند که اگر کسی قدمی در راهی بگذارد و تجربه مستقیم در آن رابطه داشته باشد در آن صورت به دانش و آگاهی می‌رسد. در ادبیات خودمان هم هست که «بی پیر مرو تو در خرابات، هرچند سکندر زمانی». یک فیلسوف ژاپنی مثالی در رابطه با راه رفتن انسان می‌زند. او می‌گوید، زمانی که ما راه می‌رویم یک پایمان را جلو می‌گذاریم و یک پا در عقب قرار می‌گیرد. آن پایی که جلو قرار می‌گیرد در واقع پایی است که به آینده داریم یعنی پایی که آینده را برای ما تعریف می‌کند. اما پای عقبی ما در واقع اهرمی است که ما را نگه می‌دارد و آن همان سمپایی و همان سنت و آگاهی‌ای است که از قبل داشتیم. اگر آن محکم نباشد، نمی‌توانیم پای جلوی‌مان را هم درست برداریم. در واقع این دو تا هستند که همدیگر را پیش می‌برند و ما هرگز قادر نخواهیم بود بدون اینکه پایی در گذشته داشته باشیم، آینده را تعریف کنیم.
از این بابت سخت‌گیری‌های آقای شکیبانیا به عنوایی سمپایی و پیشکسوت برای ما بسیار لذت‌بخش و مغتنم است.

*آیا این نگاه و احترام به پیشکسوت تاثیری هم در فیلمسازی شما داشته است؟
خارج از مسائل فردی، در حوزه رویکردهای کلان یک جامعه هم من معتقدم بدون نگاه به گذشته و استفاده از تجربیات گذشتگان نمی‌توان قدمی در راه آینده برداشت. آقای دکتر «مرتضی فرهادی» در مقدمه کتاب «انسان‌شناسی یاریگری» از حرکت آونگی نام می‌برند. ایشان می‌گویند یک آونگ هرچه قدر بیشتر به عقب کشیده شود با سرعت و قدرت بیشتری به سمت جلو پرتاپ می‌شود. نگاه به گذشته به معنی توقف در آن نیست، بلکه به معنی استفاده از گنجینه تجربیات چندهزار ساله و احترام به دانش انباشته ایشان برای حرکت به سمت آینده است. در مستند «مادرکشی» هم بخشی از حرف ما همین بود که چطور بدون اتکا به تجربیات چندهزارساله ایرانیان در مهندسی و مدیریت منابع آب و با استفاده از دانش غیر بومی و ناهماهنگ با واقعیت زیست بوم در کشور دچار بحران آب شده‌ایم. این غفلت از آنچه که بودیم و بی اهمیت دانستن آن در راه حرکت به سمت آینده مشکل بزرگی است که در مسیر توسعه کشور با آن مواجه هستیم.

*مستندهایی که تا به حال ساختید و مستندهایی که در آینده قرار است بسازید بر روی موضوع خاصی متمرکز هست؟

بحث اصلی، مساله توسعه است. به نظرم اگر ما توسعه را خوب بفهمیم بسیاری از مشکلاتی که امروز درحوزه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی، محیط زیستی و فرهنگی داریم، از بین می‌رود. یعنی مشکلات محیط زیستی ما، با مشکلات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی‌مان هم‌ریشه هستند و این هم به این خاطر است که ما مساله توسعه را بد فهمیده‌ایم.

*در مورد محوریت مساله توسعه در مستند مادرکشی کمی توضیح دهید؟
در مستند مادرکشی سعی ما این بود که مظاهر و نتایج مسیر غلط و اشتباهی که در توسعه در پیش گرفته ایم را در موضوع آب به تصویر بکشیم. در واقع مساله آب و خشکسالی بهانه ای بود برای مساله بزرگتری به نام توسعه. من همیشه می گویم آب خود را فدا کرده است که ما بیدار شویم. دریاچه ارومیه با مساحتی هفت برابر شهر تهران خود را فدا کرده است تا ما از خواب سنگینی که گرفتارش شده ایم بیدار شویم و به مسیرهای اشتباهمان فکر کنیم. اتکا بیش از حد به پول نفت، غلبه نگاه فن سالارانه در بخش های مختلف تصمیم گیری و تصمیم سازی در کشور، اقتصاد سیاسی که به دنبال جذب حمایت ها و کسب اعتبارهای اجتماعی کوتاه مدت است، غفلت از دانش بومی چند هزار ساله و اتکا صرف به منابع ترجمه ای و تقلیدی، حذف مردم و ذینغعان واقعی از چرخه تصمیم گیری پروژه های محلی و بومی، همگی مشکلاتی هستند که ما در مسیر توسعه کشورمان با آنها دست به گریبانیم و در موضوع آب خود را به صورت خشک شدن دریاچه ها و رودها و از بین رفتن منابع باارزش آب های زیرزمینی و پدید آمدن فروچاله ها و نشست زمین نشان داده است.

*راه بازگشت از این مسیرهای اشتباه را چه می دانید؟
به نظر من چاره ای نداریم جز باور خودمان. بسیاری از این مشکلات به خاطر بهت زدگی حاکمان و نخبگان و بالتبــع مردم، در مقاطـع حســاس و تاریـخیِ مواجه با دنیـای مدرن ایجاد شده. بهـت و خودباختگی در برابر " دیگری" ای که همه خوبی ها در نزد او تصور شده و شبیه شدن به او هدف می شود. ما چاره ای نداری جز باور خودمان. برای باور هم نیاز به شناخت داریم. ما متاسفانه نه خودمان را خوب میشناسیم و نه "دیگری" ای که عاشقش شده ایم را. در 200 سال گذشته مقاطع حساسی را پشت سر گذاشته ایم که بدون فکر و تامل به سمت یک هدف نامعلوم با سرعت حرکت کرده ایم.

*یکی از این مقاطع حساس را میتوانید نام ببرید؟
نزدیکترینش همین مقطع بعد از هشت سال جنگ تحمیلی بود. مقاطع بعد از جنگ یک فرصت مهم برای جهش اقتصادی است. هیچ جهش اقتصادی ای هم بدون ریاضت اقتصادی به دست نمی آید. کشورهایی مثل ژاپن و آلمان در مقاطع بعد از جنگ، سیاست هایی را پیش گرفتند که توانستند جهش های خیلی بلندی در زمینه توسعه و آبادانی داشته باشند. آن چیزی که برای من عجیب است این است که چرا در شرایطی که کشور تحت تاثیر فضای ایثار و شهادت بود و مردم آمادگی یک انقلاب بزرگ در زمینه کار، تلاش، تولید و دوری از مصرف را داشتند، سیاست هایی اتخاذ می شود که مردم را به مصرف گراییِ بی حد و حصر و تجمل دعوت می کند. سیاست هایی که با چشمان بسته، ساخت و سازهای عمرانی را مترادف آبادانی دانسته و معتقد است هرچه مصرف بتن بیشتر باشد، طرح های توسعه ای موفق ترند. در آن مقطع با سرعت تمام و بدون اندک تاملی، رویکردهای کمی و مصرف گرایانه تبدیل به ارزش شدند. حرکت پرسرعت و بدون تامل به سمت این هدف موهوم و ارزش های برآمده از آن، محیط زیست ما را نابود و امروز کشور را با انواع و اقسام مشکلات اقتصادی و فرهنگی مواجه کرده است.

*در حال حاضر مستندی در دست ساخت دارید؟
بله، الان یک مستند در ارتباط با رویکرد کشور ژاپن به توسعه دارم می‌سازم.

*می‌توانید بیشتر توضیح دهید؟
ظاهرا ژاپنی‌ها به یک فرآیندی در توسعه‌شان اهمیت می‌دهند و آنهم فرآیند بومی‌سازی است. دوست داریم که نمونه‌ها و مصداق‌هایی از این بومی‌سازی مفاهیم دنیای مدرن را در صنعت، تکنولوژی و توسعه ژاپن پیدا کنیم و به تصویر بکشیم.
نظرات شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
گزارش ویژه
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین