تاریخ انتشار: ۱۶:۴۷ - ۱۴ بهمن ۱۳۹۴
فیض‌الله عرب‌سرخی:

نگذاریم سردمداران افراط‌گرایی وارد مجلس شوند

ما از ابتدا گفتیم که می‌خواهیم مجلسی داشته باشیم که سردمداران افراط‌گرا و تندرو در آن جایی نداشته باشند و باز هم بر همین استراتژی و خط‌مشی تأکید می‌کنیم.
رویداد۲۴- فیض‌الله عرب‌سرخی عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی گفت: ما از ابتدا گفتیم که می‌خواهیم مجلسی داشته باشیم که سردمداران افراط‌گرا و تندرو در آن جایی نداشته باشند و باز هم بر همین استراتژی و خط‌مشی تأکید می‌کنیم.

به گزارش رویداد۲۴ مشروح مصاحبه عرب‌سرخی با ندای ایرانیان به این شرح است:


از زمانی که سید حسن خمینی اعلام کاندیداتوری کردند شاهد یک سری حملات بودیم، علت این مسئله چه بود و این حملات به چه دلیل شروع شد؟

مجلس خبرگانی که در حال شکل‌گیری است در موقعیت زمانی خاصی قرار گرفته که به تصور عده‌ای، ممکن است مواجهه با انتخاب رهبری آینده باشد. این مسئله به اندازه کافی حساس است. کسانی که امروز ساختار قدرت را در اختیار دارند با نگرانی این مسئله را دنبال کردند و هر تغییری که بخواهد این وضعیت را تغییر دهد برای آن‌ها منشأ نگرانی است. انتخاب حاج حسن یکی از این آیتم‌ها است. طبیعتاً برای اینکه ایشان نیاید تلاش شد و سعی کردند کسی که امروز به عنوان یک مدرس حوزه سال‌ها تدریس درس اجتهاد را می‌کند دعوت به امتحانی کنند که می‌توانست عدم مراعات شأن وی باشد در حالی که در مورد دیگران هم در گذشته و هم در همین دوره به ترتیبات دیگری عمل شد. ایشان با ملاحظهٔ جایگاه علمی ویژه‌ای که داشت تائیدها و اظهارنظرهایی که مراجع فعلی حوزه در مورد ایشان کرده بودند سعی کرد که از این مسئله عبور کند اما همان جریان، این شرایط را برنتافت و نهایتاً هزینه‌های رد صلاحیت را به جان خود خرید. بی‌اعتنا به اینکه رد صلاحیت یک مدرس حوزه که  نزدیک به سیصد طلبه دارد و کسی که امروز به عنوان نماد امام در جامعه شناخته می‌شود و مورد اقبال دو طیف کاملاً متفاوت یعنی از یک‌سو بخش مذهبی جامعه و از یک‌سو طبقات عامهٔ جامعه است چه آثار و عوارضی برای حکومت در برخواهد داشت. بی‌اعتنا به تمام این نکات ایشان رد صلاحیت شدند. در حقیقت با عنوان عدم احراز صلاحیت که این دو فرقی باهم ندارند.

در این جریان صحبت از مثلثی می‌کردند که سید حسن و هاشمی و روحانی هستند یعنی حملات سید حسن ناخودآگاه متوجه چنین مثلثی شد. آیا چنین مثلثی وجود دارد و این‌ها با هم همسو هستند یا این یک فضاسازی بود؟

آقای هاشمی در خبرگانی که هنوز به پایان حیاتش چند ماهی مانده بعد از همهٔ فشارها که در مورد ریاستش بر خبرگان آمد بازهم یک‌سوم خبرگان به ایشان رأی دادند یعنی با منع همهٔ افراد توسط همان جریان باز هم آقای هاشمی یک‌سوم رأی این خبرگان را داشته و مفهومش این است که بحث یک مثلث نیست بحث یک ترکیب است. اگر این سه نفر در خبرگان حضور داشته باشند اما اعضای خبرگان چنین ارزیابی‌ای را از این سه نفر داشته باشند آیا باز هم این سه نفر می‌توانند خطری داشته باشند؟! اما واقعیت آن است که آن نگران هستند جریانی در خبرگان بالا بیاید که نگاه دیگری به ادارهٔ کشور دارد. همان نگاهی که در انتخابات سال ۹۲ هم با رد هاشمی و تصور اینکه آقای روحانی شانس رأی آوری ندارد  حالا هم خط خودش را دنبال می‌کند. اگر این جریان در خبرگان پایگاهی نداشت نگرانی از این سه نفر بی‌معنی بود. به نظر من آن‌ها نگران یک جریانی هستند که حالا با رد صلاحیت کردن این سه نفر می‌شد به آن حساسیت نشان داد اما به نظر من این تصور غلط است. یک جریان اکثریت همسویی در کشور وجود دارد که یک جریان خاص، همهٔ راه‌های ورود آن به قدرت را می‌بندند.

آیا قرار است حضور این جریان فکری در خبرگان، با منافع برخی از جریان‌ها در تضاد باشد؟

به هر حال دو جریان است. یک جریانی که مسائل داخل را با محدود کردن و امنیتی کردن و بستن تعقیب می‌کند و در عرصهٔ بین‌المللی هم برنامه‌هایش را با تنش‌زایی و تشنج‌زایی دنبال می‌کند و یک جریان دیگر که فکر می‌کند که جامعه را با مدارا و همدلی و آزادی و عرصهٔ بین‌المللی را با مدارا و تعامل و گفتگو می‌توان اداره کرد.

اجازه بدهید با نگاه به همین دو جریانی که شما مطرح کردید، برگردیم به موضوع سید حسن، قبل از اینکه آزمون برگزار شود اتفاق عجیبی که افتاد این بود که برخی از مراجع ایشان را تائید کردند. بعد از این اتفاق جریاناتی که همیشه خود را مقید به پایگاه مرجعیت می‌دانستند حملاتی به مراجع کردند. فکر می‌کنید دلیل این رویکرد چه بود؟

برای اینکه چاره‌ای جز این نبود جز اینکه آن نیت درونی از پرده بیرون بیفتد. این رفتار نشان می‌دهد که حتی در جاهای دیگر که تمسک به ادبیات و نهادها و پایگاه‌های دینی می‌شود تمسکی در جهت حفظ موقعیت است نه باور به این نهادها و اندیشه‌ها. اگر ما اعتقاد به نهاد روحانیت و مرجعیت و حوزه داریم فقط یک قسمتی از آن که این شأن را ندارد بلکه کلیت آن این شأن را دارد و نمی‌توان بخش بزرگی از آن را نادیده گرفت. مراجع راجع به یک مدرس حوزه که سال‌هاست که درس حوزه و اجتهاد می‌دهد گفتند که مجتهد است و حرف عجیبی هم نزدند و در حوزهٔ حرفه‌ای خود اظهارنظر کردند.

فکر می‌کنید این تغییر رویکرد که ممکن است به خاطر منافع باشد و در واقع حملات به مراجع به دلیل تایید اجتهاد سید حسن از سوی برخی جریان‌ها، چه تاثیری در جامعه و برای مردم می‌تواند داشته باشد؟

یک تأثیر آن روی قشرهای آگاه‌تر جامعه است که آن‌ها ماهیت واقعی این برخوردها را تشخیص می‌دهند و می‌فهمند که این برخورد از موضع قدرت و سیاسی است اما در عموم مردم بی‌اعتقادی به همراه می‌آورد. آن شکاف نسبت به دین که با عملکردهای غلط ایجادشده است با این رفتارها تشدید می‌شود زیرا آگاهی‌های بالاتر رفتارهای ما را از موقعیت واقعی دین جدا می‌کند و رفتار ما را به حساب دین نمی‌گذارد و ما را به عنوان غیر دین معرفی می‌کند اما این انتظار را نمی‌توان از عامهٔ مردم داشت و آن‌ها به اصل بدبین می‌شوند و از دین فاصله می‌گیرند.

در برابر چنین تفکری که در راستای قدرت هر چیزی را زیر پا می‌گذارد، رویکرد اصلاح‌طلبان و جریان‌های اعتدالی چه باید باشد مخصوصاً که خیلی از گذرگاه‌ها در اختیار همان تفکر است؟

در حقیقت مشی اصلاح‌طلبی در اسم او صراحت دارد. تلاش برای اصلاح و روشن گری است و کار دیگری قرار نیست انجام دهد. قرار است با امکانات موجود جامعه را نسبت به ماهیت این رفتارها روشن کند. محصول این روشنگری‌ها انتخابات ۹۲ می‌شود. تصور کنید که جامعهٔ ما به مدعیان این نگرش در خبرگان رأی ندهند به کسانی که حاضر هستند به خاطر قدرت دین و مصالح و نیازهای جامعه را نادیده بگیرند و به کسان دیگر رأی بدهند طبیعتاً مجلس داوطلبی با عدم مشارکت در انتخابات نسبتی ندارد. مسیر اصلاح‌طلبی مسیر اصلاح و روشن گری است و باز هم همین مسیر امتداد پیدا خواهد کرد چه در مجلس شورای اسلامی و چه در مجلس خبرگان مردم حضور پیدا می‌کنند و به سردمداران تفکری که راهی جز حذف و بسته کردن و محدودیت و تنش و تشنج نمی‌شناسند رأی نخواهند داد.

اشاره‌ای به انتخابات ریاست جمهوری یازدهم داشتید، در سال ۹۲ بعد از رد هاشمی نوعی ناامیدی حاکم شد که بعد به خاطر حمایت خاتمی و هاشمی دوباره امید به وجود آمد. آیا در این شرایط هم ممکن است دوباره امیدی در این فضا به وجود بیاید؟

در انتخابات مجلس و خبرگان تعدادی هستند که سردمدار آن تفکر حذفی و تزریق ناامیدی هستند. تمام تلاش ما این است که این سردمداران در انتخاب مردم جایی نداشته باشند و از باقی نامزدها انتخاب کنند. البته حتماً جبههٔ اصلاحات ترجیحات خود را در غالب یک لیست به مردم ارائه خواهد داد و بر معرفی و تبیین نقش آن‌ها تأکید خواهد کرد اما ما از ابتدا گفتیم که می‌خواهیم مجلسی داشته باشیم که سردمداران افراط‌گرا و تندرو در آن جایی نداشته باشند و باز هم بر همین استراتژی و خط‌مشی تأکید می‌کنیم.

فارغ از رویکرد و استراتژی اصلاح‌طلبان پیش‌بینی شما در مورد این رویکردی که یک سری جریانات نسبت به اصلاح‌طلبان اعتدالی در پیش گرفتند چیست. فکر می‌کنید واکنش جامعه چه خواهد بود فارغ از رویکرد و استراتژی‌هایی که قرار است اصلاح‌طلبان در پیش بگیرند؟

ما رسانهٔ جدی نداریم. تمام رسانه‌ها اعم از ملی و غیررسمی و غیر ملی در اختیار آن‌ها است. ما با رسانه‌های دست و پا شکسته‌ای که هرروز یکی از آن‌ها به توقیف کشیده می‌شود پیام خودمان را به جامعه می‌دهیم. حسب اینکه چه میزان ما توانایی این پیام‌رسانی را داشته باشیم من معتقد هستم که جامعه اقبال نشان خواهد داد اما در یک سطوحی ما واقعاً رسانه نداریم و امکان دسترسی به جامعه را نیز نداریم و آنجا نمی‌توان پیش‌بینی کرد. ما تمام تلاش خود را می‌کنیم که با همین رسانه‌های دست و پا شکستهٔ خود این پیام را به جامعه برسانیم که عناصر افراطی و مخرب و بانیان حاکم کردن هشت سالهٔ دولت احمدی‌نژاد از نظر ما نباید در مجلس اعم از خبرگان و شورای اسلامی جایی پیدا کنند. این تلاشی است که ما می‌کنیم و اینکه چقدر موفق شویم به مجموع شرایط بازمی‌گردد. این مسیری است که مصالح مملکت و مردم و نظام را در آن می‌بینیم.

آیا در مورد مجلس خبرگان می‌توان گفت که نگاه جناحی وجود دارد؟

متأسفانه این‌طور است البته ما معتقد هستیم که همهٔ نهادهای زیر نظر رهبری و یا حتی نهادی مثل مجلس خبرگان، نهادهایی هستند که باید فراجناحی باشند و در واقع آن‌ها، نهادهای ملی هستند مثل نیروهای انتظامی و  دستگاه قضایی و صداوسیما و خبرگان. نهادهایی که جناحی هستند نهادهای انتخابی مجری برنامه‌های توسعهٔ کشور هستند . در مجلس و در دولت شما ناگزیر از این هستید که یک استراتژی مشخص عملیاتی داشته باشید در حالی که در خبرگان این‌طور نیست. در حقیقت در خبرگان رهبر انتخاب می‌کنید و رهبر و نهادهای تحت نظارت وی نقش اجماعی دارند اما مجلس و دولت از میان استراتژی‌های پیشنهادی و از بین مطالبات عمدهٔ مردم یک جریان که دارای پایگاه حداکثری است انتخاب می‌شود و آن برنامه را با ملاحظات حقوق اقلیت اجرا می‌کند؛ بنابراین این دو سطح از کار و نهاد و نگاه است. کسانی که سعی می‌کنند نهادهای اجماعی را به سمت یک طیف سیاسی ببرند در حقیقت آن‌ها یک طیفی را انتخاب می‌کنند و بقیه را حذف می‌کنند. در انتخابات مجلس هم وقتی که ما برخی نامزدها را حذف می‌کنیم یعنی بخشی از مطالبات و انتظارات را حذف می‌کنیم.

فکر می‌کنید چقدر انتخابات خبرگان با انتخابات مجلس پیوند خورده است؟

انتخابات از آن جهت که قرار است برای ادارهٔ کشور در هر سطحی دست به انتخاب بزنیم دارای اهمیت است؛ اما ممکن است در یک مقطعی یک برنامه‌ها و اولویت‌های خاصی برای یک کشور وجود داشته باشد که آن‌ها باعث شوند که نقش یک نهاد انتخابی پررنگ‌تر شود اما فرقی نمی‌کند. نهاد انتخاباتی از آن جهت که می‌خواهد اکثریت ملت را نمایندگی کند دارای اهمیت است و من نمی‌خواهم بین مجلس خبرگان و شورای اسلامی تفکیک قائل شوم اما به طور طبیعی اگر یک خبرگانی در معرض انتخاب رهبر جدید باشد با یک خبرگانی که چنین وضعیتی را نداشته باشد به طور طبیعی نگاه به آن در افکار عمومی متفاوت خواهد بود. من معتقد هستم که هر دو حائز اهمیت هستند و در هر دو باید شرکت کرد و اگر زورمان نمی‌رسد که بهترین نامزدها را انتخاب کنیم، لااقل اجازهٔ ورود بدترین نامزدها را ندهیم.

در راستای همین نگاه شما، با توجه به رد صلاحیت شدن خیلی از نامزدهای مورد نظر اصلاح‌طلبان این راهکار مطرح می‌شود که به نامزدهایی که رویکرد حذفی داشتند رأی ندهیم. اما یک تجربه در در سال ۹۲ در انتخابات شورای شهر تهران اتفاق افتاد که چهره‌هایی که در فهرست اصلاح‌طلبان بودند وقتی وارد شورا شدند، رأی با اصول‌گرایان همراه شدند؟

این در مورد یک نامزد مطرح است. ما همواره می‌توانیم اشتباه کنیم. عرصهٔ سیاسی عرصهٔ فعالیتی است که ما بر اساس تشخیص‌هایمان عمل می‌کنیم. یک نامزدی را ما فکر می‌کردیم که با اصلاح‌طلبان است و در عمل مشخص شد که با جریان مقابل همکاری دارد. حتی ممکن است یک نفر واقعاً با یک جریان فکری باشد اما در یک مقطعی تغییر فکر بدهد. این به معنای آن نیست که ما می‌خواهیم در فعالیتمان تجدیدنظر کنیم بلکه باید فقط دقتمان را بیشتر کنیم. ضمن اینکه شرایط چیزی را که به ما دیکته می‌کند این است که بیشتر از اینکه فکر کنیم که چه کسی وارد مجلس یا خبرگان می‌شود به این فکر کنیم که چه کسی وارد مجلس و خبرگان نشود به دلیل اینکه بسیاری از نامزدهای مطلوب ما در انتخابات مجلس شورای اسلامی رد صلاحیت شدند بنابراین ممکن است که اصلاً نتوانیم مطلوب‌های خود را انتخاب کنیم اما می‌توانیم با رأی دادن به دیگران جلوی ورود کسانی را که نقش مخرب دارند بگیریم.

فکر می‌کنید تا چه زمانی می‌توانید با این رویکرد پیش بروید؟

به میزان ایستادگی مردم و پایداری آن‌ها این روند می‌تواند خودش را حاکم کند کما اینکه همین ایستادگی در سال ۹۲ پاسخ داد. ما اگر در ۹۲ شرکت نکرده بودیم می‌توانست همان جریان ۸ سال قبل آن در چهرهٔ آقای جلیلی ادامه پیدا کند اما مردم آمدند و دست به انتخاب زدند و گزینه‌ای را انتخاب کردند که بسیاری از مطالباتشان را پاسخ می‌دهد ولو اینکه ممکن است نامزد صددرصدی آن‌ها نباشد. صحنهٔ سیاسی صحنهٔ صفر و صد نیست صحنه‌ای است که باید به کسی که بیشترین نزدیکی را به ما دارد رأی بدهیم یا به کسی که فاصلهٔ کمتری به ما دارد رأی بدهیم. گاهی اوقات ما باید بین بد و بدتر انتخاب کنیم. ما اگر نمی‌توانیم بهترین را انتخاب کنیم می‌توانیم اجازه ندهیم که بدترین وارد شود.

فکر می‌کنید اصلاح‌طلبان چقدر توانستند برای انتخابات پیش رو برنامه ارائه بدهند؟

اصلاح‌طلبان بدون اینکه امروز یک برنامهٔ خاصی را ارائه داده باشند یک دیدگاه کلانی را در مورد ادارهٔ کشور و نگاهشان به سیاست داخلی و خارجی حوزهٔ فرهنگ و اقتصاد ارائه دادند و سمت‌گیری‌شان را ارائه دادند. برنامه‌هایی است که بخش‌هایی اجرا شده و بخش‌هایی را می‌خواهند اجرا کنند بنابراین لزوماً هر روز یک برنامهٔ جدید ارائه نخواهد شد. یک برنامه و سمت‌گیری است که طبیعتاً تعقیب خواهد شد. حتماً نیاز به بازآرایی دارد و می‌شود. منظور من این است که ما یک تصوری از اصلاح‌طلبی و برنامه‌هایش در حوزه‌های مختلف داریم و طبیعتاً می‌دانیم که توسعهٔ سیاسی یکی از محورهای جدی کار اصلاح‌طلبان است در هر جا که فرصتی داشته باشند. توسعهٔ اقتصادی و تنش‌زدایی در عرصهٔ بین‌المللی و گشایش در حوزهٔ فرهنگ، این‌ها چهارچوب‌های کلان نگاه اصلاح‌طلبان است.

اصلاح‌طلبان در این انتخابات خیلی به سال ۹۲ ارجاع می‌دهند که با همان تجربه می‌خواهند وارد این انتخابات شوند. فکر می‌کنید از سال ۹۲ تا امروز که در آستانهٔ انتخابات هستیم، اشتباهات یا کوتاهی‌های اصلاح‌طلبان را در کجا بوده و کجا می‌توانستند بهتر عمل کنند؟

من معتقد هستم که اصلاح‌طلبان از ۹۲ به بعد تقریبا با حمایت یکپارچه‌ای که از دولت کردند و با ملاحظهٔ مضایق و مشکلات و محدودیت‌هایی که دولت داشت، در سطح کلان خط‌مشی درستی را تعقیب کردند و خوب جلو آمدند. اگر روند گذشته ادامه پیدا می‌کرد معلوم نبود این کشور چه سرنوشتی را پیدا می‌کرد و این دولت محصول عقلانیت نیروهای معتدل جامعه بخصوص اصلاح‌طلبان است. اصلاح‌طلبان به رغم عدم حضور در دولت و با وجود حضور کم‌رنگ در دولت، به جامعه امید دادند و با حمایت از دولت سعی کردند که دولت اعتدالی در خط‌مشی‌های خود موفق شود؛ بنابراین این برجسته‌ترین خط اصلاح‌طلبان بوده و در این خط‌مشی مستمراً حرکت کردند و من معتقد هستم که نتیجه هم داده است. مهم‌ترین کاری که یک نیروی حاضر در افکار عمومی اما غایب در رأس حاکمیت می‌تواند انجام دهد این است که از جریانی که فکر می‌کنیم حضور و بقای آن برای مردم و نظام و کشور مثبت است حمایت کند و این کار را کرده‌اند.

علی رغم اینکه جریان اصلاح‌طلب در مقاطعی از خواسته‌های خود کوتاه آمده انتقاداتی هم وارد شده که اگر مطالبات خود را این‌قدر در برابر حذف برخی چهره‌ها کم نمی‌کرد شاهد این نبودیم که امروز تا این حد حذف اصلاح‌طلبان را در انتخابات داشته باشیم، آیا این رویکرد را به عنوان راهکار درست می‌پذیرید که قدم‌های زیادی توسط برخی اصلاح‌طلبان عقب گذاشته شد؟

من معتقد هستم آنچه در حذف اصلاح‌طلبان اتفاق افتاده یک برنامه‌ای بوده که در حال ادامه پیدا کردن است. همان‌طور که آنچه در ۸۸ اتفاق افتاد بیش از اینکه مربوط به رفتار اصلاح‌طلبان باشد ناشی از یک برنامه بود؛ بنابراین من خیلی این دو را به هم ربط نمی‌دهم. به همین دلیل از نظر استراتژیک اصلاح‌طلبان درست عمل کردند. به هرحال آنچه اتفاق افتاده محصول شرایط و موقعیتی است که اصلاح‌طلبان در آن قرار گرفتند یعنی بیش از آنکه بیانگر پتانسیل‌ها و ظرفیت‌ها باشد محصول وضعیت تحمیل‌شده به آنان بوده است. ما وقتی که فکر می‌کنیم که اصلاح‌طلبان فرصت و امکان برای اقدامات حداکثری داشتند نقدشان می‌کنیم و یک زمانی فکر می‌کنیم آنان پتانسیل و ظرفیت‌هایی داشتند که با یک سری اعمال محدودیت‌ها مواجه شدند. عملکرد فعلی اصلاح‌طلبان محصول شرایطی است که مستقیماً و رسماً به آنان تحمیل شده است.

این را چگونه می‌توان به جامعه منتقل کرد؟

باید توضیح داد. توضیحش از اصلاح‌طلبان و اطلاع‌رسانی آن از رسانه‌ها است.
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha