
رویداد۲۴ | ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، سهشنبه با اقدامی خبرساز وارد واشنگتن شد؛ تنها چند روز پس از آنکه اوکراین یک کشتی باری ایرانی را در دریای خزر هدف حمله موشکی قرار داد.
به نظر میرسد این حمله بخشی از تلاش زلنسکی برای جلب حمایت دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، بوده باشد؛ فردی که در سالهای اخیر روابط پرتنشی با رئیسجمهور اوکراین داشته است. پیام زلنسکی ساده است: اوکراین همان متحدی است که وقتی دیگران دست به اقدام نمیزنند، وارد عمل میشود.
مؤسسه کوئینسی در گزارشی نوشته زلنسکی سعی کرده ترامپ را متقاعد کند که اوکراین میتواند برای آمریکا در اروپای شرقی همان نقشی را ایفا کند که اسرائیل در خاورمیانه دارد؛ یعنی شریکی که بتواند با تجاوزگری روسیه مقابله کند، مانع گسترش نفوذ این کشور شود و از اروپا و ناتو محافظت کند.
کییف همچنین امیدوار است به ترامپ نشان دهد که اوکراین «حتی از متحدان ناتویی آمریکا نیز ارزشمندتر است»؛ متحدانی که ترامپ بارها آنها را به دلیل حمایت ناکافی از جنگ آمریکا علیه ایران مورد انتقاد قرار داده است.
این راهبرد زلنسکی جسورانه است، اما رسانه های آمریکایی می گویند نشانههایی وجود دارد که استدلال او در میان برخی چهرههای جناح راست آمریکا در حال اثرگذاری است.
لورا لومر، فعال رسانهای نزدیک به جریان «ماگا» و از حامیان سرسخت اسرائیل، پس از سالها انتقاد از اوکراین، موضع خود را تغییر داد و علت اصلی این تغییر را روابط نزدیک روسیه و ایران عنوان کرد.
لومر به رسانههای اوکراینی گفت: «واقعیت این است که ایرانیها با استفاده از سلاحهای روسی، سربازان آمریکایی را میکشند و به ایالات متحده حمله میکنند.»
او همچنین به ادعای اخیر زلنسکی اشاره کرد که گفته بود روسیه تصاویر ماهوارهای در اختیار ایران قرار میدهد؛ تصاویری که به گفته او «به ایران کمک میکند محل استقرار نیروهای آمریکایی را شناسایی کرده و آنها را هدف قرار دهد.»
تردید ترامپ درباره ادعاهای اوکراین
بیشتر بخوانید:
ولودیمیر زلنسکی کیست؟
روسیه برنده شد | چرا طرح صلح ترامپ بین اوکراین و روسیه، معامله با شیطان است؟
تحلیل دیدار زلنسکی و ترامپ در کاخ سفید | چه آیندهای در انتظار اوکراین است؟
با این حال، ترامپ نسبت به این ادعاها با تردید برخورد کرده است.
او روز دوشنبه به خبرنگاران گفت: «خواهیم فهمید که آیا این موضوع حقیقت دارد یا نه.»
ترامپ همچنین افزود که این مسئله را با ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، مطرح خواهد کرد.
موسسه کویینسی در گزارش خود نوشته ادعای مطرحشده در یکی از برنامههای شبکه فاکسنیوز مبنی بر اینکه اوکراین اطلاعات حیاتی درباره نقش روسیه در جنگ ایران در اختیار آمریکا قرار داده است، «کاملاً نادرست باشد.»
کارشناس این موسسه می گوید: «اوکراینیها از نظر تواناییهای فنی برای ردیابی ماهوارههای اطلاعاتی روسیه و تحلیل مأموریت آنها، از خود ایالات متحده توانمندتر نیستند.»
جورج بیبی، از مؤسسه کوئینسی می گوید این ادعاها بخشی از یک کارزار سیاسی و رسانهای است که هدف آن متقاعد کردن افکار عمومی آمریکا و همچنین کاخ سفید است که روسیه با همکاری ایران در حال آسیب زدن به آمریکا و تسهیل کشته شدن نیروهای نظامی این کشور است.
به گفته او: «هدف نهایی این است که ایالات متحده را بسیار عمیقتر از گذشته وارد جنگ اوکراین با روسیه کنند؛ اقدامی که به اعتقاد من در راستای منافع آمریکا نیست.»
در کوتاهمدت، به نظر میرسد زلنسکی امیدوار است با همراهی آمریکا در جنگ با ایران، در فهرست اولویتهای ترامپ جایگاه بالاتری پیدا کند و سامانهها و موشکهای پیشرفتهتر دفاع هوایی دریافت کند؛ تجهیزاتی که آمریکا در ماههای اخیر بخش قابل توجهی از آنها را در خاورمیانه مصرف کرده است.
یکی دیگر از اهداف احتمالی او نیز متقاعد کردن ترامپ به کنار گذاشتن مذاکرات صلح با روسیه و بازگشت به سیاست دولت بایدن، یعنی حمایت همهجانبه از اوکراین، است.
خطر گسترش جنگ
بیشتر بخوانید:
جنجال جدید رئیس جمهور اوکراین؛ زلنسکی به خاطر ترامپ کت و شلوار پوشید؟
حاشیه جدید از دیدار جنجالی کاخ سفید؛ ترامپ به زلنسکی ناهار هم نداد !
در عین حال، درهمتنیدگی روزافزون جنگ اوکراین و جنگ ایران، نگرانیهایی را درباره گسترش دامنه درگیریها از اروپای شرقی تا خاورمیانه ایجاد کرده است.
شواهد نشان میدهد که زلنسکی دیگر صرفاً به دنبال جلب حمایت بیشتر آمریکا در جنگ با روسیه نیست؛ بلکه هدفی بسیار بزرگتر را دنبال میکند: ادغام جنگ اوکراین با جنگ آمریکا و ایران و تبدیل این دو درگیری به یک جبهه راهبردی واحد.
تریتا پارسی نویسنده و تحلیلگر سیاسی ایرانی-سوئدی ، که هم-بنیانگذار و نایب رئیس اجرایی مؤسسه کوئینسی است در گزارش مجزایی در نشریه این موسسه یعنی «ریسپانسیبل استیت کرفت» نوشته: این تفاوت اهمیت زیادی دارد. اگر این دو جنگ به یک نبرد واحد تبدیل شوند، اوکراین دیگر صرفاً دریافتکننده کمکهای نظامی آمریکا نخواهد بود، بلکه به مشارکتکننده مستقیم در جنگ واشنگتن با تهران تبدیل میشود. در مقابل، ایالات متحده نیز دیگر تنها تأمینکننده تسلیحات اوکراین نخواهد بود، بلکه از طریق درگیریای که از دریای سیاه تا دریای خزر امتداد دارد، عملاً وارد جنگ با روسیه خواهد شد.
برای کییف، چنین تحولی همان دستاورد راهبردی بزرگی است که از زمان حمله روسیه در سال ۲۰۲۲ به دنبال آن بوده است.
از همان ابتدای جنگ، رهبران اوکراین از ناتو میخواستند فراتر از ارسال سلاح و اطلاعات حرکت کند. زلنسکی بارها خواستار ایجاد منطقه پرواز ممنوع از سوی ناتو شد و هشدار داد هر اقدامی کمتر از آن، به معنای دادن اجازه به روسیه برای بمباران شهرهای اوکراین است. او همچنین مدتها پیش از آنکه در واشنگتن پذیرش سیاسی پیدا کند، خواهان دریافت جنگندههای پیشرفته و سامانههای تسلیحاتی مدرن شد و همواره استدلال میکرد که پیروزی تنها زمانی ممکن است که غرب از ترس خود نسبت به تشدید تنش دست بردارد.
دولت جو بایدن، اگرچه با وضعیت اوکراین همدلی داشت، اما همواره از عبور از برخی خطوط قرمز خودداری کرد. بایدن اعزام نیروهای زمینی آمریکا را رد کرد و هشدار داد که درگیری مستقیم میان نیروهای آمریکایی و روسیه میتواند به جنگی میان دو قدرت هستهای منجر شود.
او همچنین بارها با ایجاد منطقه پرواز ممنوع مخالفت کرد، زیرا اجرای آن مستلزم سرنگونی جنگندههای روسی توسط خلبانان آمریکایی بود. دولت بایدن در ابتدا از ارسال جنگندههای اف-۱۶، موشکهای دوربرد ATACMS و دیگر تجهیزات پیشرفته نیز خودداری کرد و تنها پس از ماهها بحث داخلی، بخشی از این محدودیتها را کاهش داد.
اصل راهبردی واشنگتن در تمام این مدت روشن بود: کمک به اوکراین برای دفاع از خود، بدون آنکه آمریکا مستقیماً وارد جنگ با روسیه شود.
اما اکنون، شرایط تغییر کرده است.
جنگ دولت ترامپ با ایران، همان مشکلی را ایجاد کرده که بسیاری از منتقدان از ابتدا درباره آن هشدار داده بودند. اگرچه آمریکا از برتری نظامی برخوردار است، اما تهران توانسته میدان نبرد را به جبهههای مختلف گسترش دهد، هزینههای جدیدی بر واشنگتن تحمیل کند و آمریکا را مجبور سازد از متحدان و منافع خود در مناطق مختلف دفاع کند.
ایران اکنون در مدیریت روند تشدید تنشها دست برتر را دارد و ترامپ نیز نه گزینه نظامی مناسبی در اختیار دارد و نه صبر و انضباط لازم برای دنبال کردن راهحلهای دیپلماتیک.
این وضعیت، فرصتی تاریخی برای اوکراین ایجاد کرده است.
اوکراین اکنون میتواند به جای کشوری وابسته به کمکهای آمریکا، خود را به عنوان یک دارایی راهبردی معرفی کند که قادر است شکست نظامی واشنگتن را به یک پیروزی تبدیل کند.
نویسنده این اندیشکده می گوید توانمندی اوکراین در جنگ پهپادی طی سه سال گذشته با سرعتی بیسابقه توسعه یافته و تجربه این کشور در بهکارگیری سامانههای ارزانقیمت و خودکار در جنگ، در جهان کمنظیر است.
علاوه بر این، اوکراین میتواند چیزی را در اختیار آمریکا قرار دهد که اکنون فاقد آن است: گسترش جنگ به یک جغرافیای کاملاً جدید و استفاده از راهبرد «گسترش افقی میدان نبرد» علیه ایران.
از نگاه کییف، دریای خزر بهترین گزینه برای تحقق این هدف است. وارد کردن فشار بر ایران از جبهه شمالی، برنامهریزی نظامی تهران را پیچیدهتر میکند، منابع محدود این کشور را پراکنده میسازد و توانایی آن برای تعیین محل درگیری را کاهش میدهد.
در این صورت، اوکراین از کشوری نیازمند کمک آمریکا، به ناجی راهبردی واشنگتن تبدیل خواهد شد.
اما جایزه بزرگتر برای کییف، ادغام کامل دو جنگ است.
چنین اقدامی منطق سیاسی هر دو درگیری را تغییر خواهد داد. نیروهای آمریکایی، سامانههای اطلاعاتی، شبکههای لجستیکی و برنامهریزیهای عملیاتی در هر دو جبهه به تدریج به یکدیگر گره خواهند خورد. همزمان، همکاری نظامی روسیه و ایران نیز واشنگتن را به این سمت سوق خواهد داد که هر دو کشور را بخشی از یک جنگ واحد بداند، نه دو بحران جداگانه.
اگر این مرحله طی شود، مرز میان «حمایت از اوکراین» و «جنگ مستقیم با روسیه» به تدریج از بین خواهد رفت.
به اعتقاد نویسنده، چنین سناریویی برای اسرائیل نیز جذاب خواهد بود؛ زیرا از یک سو جنگ با ایران را طولانیتر میکند، از سوی دیگر کشورهای اروپایی را از طریق تعهدشان به اوکراین وارد بحران ایران خواهد کرد و در نهایت روایت سیاسی جنگ را نیز تغییر میدهد.
در این چارچوب، شکست دادن ایران دیگر صرفاً به عنوان اقدامی برای دفاع از اسرائیل معرفی نخواهد شد، بلکه به عنوان ضرورتی برای دفاع از اوکراین مطرح میشود؛ روایتی که از نظر افکار عمومی غرب، با توجه به کاهش شدید محبوبیت اسرائیل در پی جنگ غزه و نقش آن در آغاز جنگ با ایران، پذیرش بیشتری خواهد داشت.
با این حال، نویسنده تأکید میکند که موفقیت این راهبرد قطعی نیست. هرچند ترامپ ممکن است به دلیل وضعیت دشواری که در تنگه هرمز با آن روبهرو شده، نسبت به این پیشنهاد آسیبپذیر باشد، اما لغو نشست خبری مشترک زلنسکی و ترامپ میتواند نشانهای از موفق نبودن دیدار آنها در کاخ سفید باشد.
تریتا پارسی در پایان مینویسد که هرچند سیاست دولت بایدن در قبال اوکراین با انتقادهای فراوانی روبهرو بود، اما دستکم از تشدید تنشی که میتوانست به رویارویی مستقیم ناتو و روسیه منجر شود، پرهیز میکرد.
به باور او، این خطر همچنان پابرجاست و تلاش برای حل یک بحران راهبردی از طریق گسترش دامنه جنگ، معمولاً هر دو بحران را پیچیدهتر میکند.
او نتیجه میگیرد که بزرگترین خطر امروز شاید آغاز همزمان دو جنگ از سوی آمریکا نباشد، بلکه مجموعهای از گامهای کوچک و تدریجی در مسیر تشدید تنش باشد؛ گامهایی که در نهایت میتواند به فاجعهای منجر شود که هم بایدن و هم ترامپ سالها تلاش کردهاند از وقوع آن جلوگیری کنند.