چرا اسماعیل بقایی هم هو میشود؟ | سیگنالهای بدون فیلتر به حاکمیت

رویداد۲۴ | مازیار وکیلی- شاید زمانی که اسماعیل بقایی، پس از حضور در نمایش پرخرج «آرش»، میکروفون را به دست گرفت تا چند دقیقهای درباره این نمایش صحبت کند، حتی تصورش را هم نمیکرد که واکنش حاضران در سالن، هو کردن او باشد.
ایران در میانه یک جنگ بسیار سخت، پیچیده و همهجانبه با آمریکا قرار دارد و تأثیر این جنگ بر وضعیت اقتصادی مردم نیز شدید و گسترده بوده است. اما واکنش همه مردم به این جنگ یکسان نیست. گروهی که هر شب در تجمعات شرکت میکنند، پرچم ایران را در دست میگیرند و شعارهای تند و تیز میدهند و یکی در میان نوک پیکان شعارهایشان را به سمت مذاکره کنندگان، اصلاح طلبان و دولت مستقر میگیرند، پیشاپیش تکلیف خود را مشخص کردهاند. آنها معتقدند این جنگ باید تا نابودی اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه ادامه پیدا کند؛ حتی اگر هزینه اقتصادی آن شدید و غیرقابل جبران باشد.
اما آن سوی ماجرای گروه متکثری از جامعه هستند که از بیآیندگی و فشارهای اقتصادی به تنگ آمدهاند و خواهان پایان جنگ هستند؛ جمعیت قابل توجهی از این گروه متکثر، دی ماه به خیابان آمده اند و بسیاری دیگر هیچ ظهور و بروزی جز در شبکههای اجتماعیشان ندارند.
انتظار می رود بخش قابل ملاحظه ای از این جریان «دیگر»، طرفدار دیپلماسی باشد و از گفتوگوها برای رسیدن به صلح پایدار استقبال کند. اسماعیل بقایی نیز به عنوان سخنگوی وزارت امور خارجه، نماینده دیپلماسی است و طبیعتاً انتظار میرود از سوی هواداران صلح مورد استقبال قرار بگیرد.
اما برخلاف این انتظار، حضور بقایی در یک محیط عمومی نهتنها با استقبال مردم مواجه نشد، بلکه واکنشی تند به همراه داشت و او در سالن تئاتر آرش هو شد.
اسماعیل بقایی که همین چندی پیش برای عبارت «ما هم ابرقدرت هستیم.»، مورد تشوبق قرار گرفته بود انتظار چنین استقبالی را نداشت وگرنه حتما داوطلبانه میکروفن دست نمی گرفت و شاید اصلا جز در نشست خبری پشت هیچ تریبونی نمی رفت. اما این خطای تحلیل فقط مختص بقایی نیست. خطایی که به مسئولان می گوید «تمام جامعه ایران همان کسانی هستند از عبارت «ما هم ابرقدرتیم» ذوق می کنند».
حالا که بقایی با واکنش تند حاضران در سالن تئاتر مواجه شده، پرسش اصلی این است: چرا جامعه چنین واکنشی به سخنگوی دستگاه دیپلماسی نشان داد؟
جامعه به عنوان یک کل متکثر
بیشتر بخوانید:
کافههای مذهبی و جامعه دوپاره ایران | جدال دو سبک زندگی برای تصاحب فضای عمومی
ماجرای گزارش جنجالی علی ربیعی چه بود؛ روایت جامعه اصلاحخواه یا تصویر فروپاشی؟
جنگ چهلروزه ایران با آمریکا و اسرائیل پس از اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ اتفاق افتاد. بعد از حمله غافلگیرانه آمریکا و اسرائیل که به شهادت رهبری و تعدادی از سران عالیرتبه نظامی منجر شد، حاکمیت به این جمعبندی رسید که مردم باید در خیابانها حضور داشته باشند؛ حضوری که علاوه بر نمایش تصویری از اتحاد در برابر جهان، بتواند از اقدامات مخرب داخلی نیز جلوگیری کند.
اما هرچه زمان گذشت و این حضور طولانیتر شد، این باور در میان برخی مسئولان شکل گرفته که تمام جامعه ایران همین افرادی هستند که در تجمعات شبانه حضور گسترده و مداوم دارند. بنابراین، مسئولان نیز تلاش کردند ادبیات خود را با همین طیف از جامعه تنظیم کنند. هرچند این امتیاز ویژه به تجمعکنندگان کار را به جایی رساند که شعارها، به جای آمریکا و اسرائیل، متوجه قالیباف، عراقچی و پزشکیان شد؛ افرادی که برای استیفای حقوق ملت در حال مذاکره بودند. وضعیتی که به نظر می رسد بقایی را در میدان هم مورد هجمه قرار دهد.
با همه این احوال، اگر اسماعیل بقایی یا هر مسئول دیگری کمی از میدان فاصله می گرفت و آن سوی خیابان هم قدم می زد، شاید متوجه میشد که جامعه ایران یک جامعه پویا و متکثر است که لزوما هیچ شباهتی به میدانهای شبانه ندارد.
وضعیت «اتاق پژواک» احتمالاً بقایی را در تئاتر آرش و همه مسئولان را دچار خطای محاسباتی کرده است. هرچند تصمیم به ادامه سیاست تجمع های شبانه نشان می دهد عده ای که در راس تصمیم گیری های امنیتی نشسته اند به خوبی از این تکثر و آتش زیرخاکستر آگاهند.
اما صحنه تئاتر آرش خبر یک الزام می داد؛ مسئولان باید از اتاقهای پژواک خود بیرون بیایند و با حقیقت متکثر جامعه ایران روبهرو شوند.
اتاق پژواک چیست و چگونه سیاستمدار را به بیراهه میبرد؟
کاتلین هال جمیسون و جوزف کاپلا در کتاب «اتاق پژواک: راش لیمبا و تشکیلات رسانهای محافظهکاران»، اتاق پژواک را چنین تعریف کردهاند:
«اتاق پژواک زمانی اتفاق میافتد که افراد تنها با گروهی که دارای علایق یا دیدگاههای یکسانی مانند خود هستند، در تعامل باشند. در این صورت آنها تنها اطلاعاتی را جستوجو میکنند یا به اشتراک میگذارند که هم با هنجارهای گروهشان مطابقت داشته باشد و هم به تقویت باورهای موجود منجر شود.»
به بیان سادهتر، سیاستمداری که درون یک اتاق پژواک قرار بگیرد و مدام روایت مورد علاقه خود را از وقایع بشنود، ممکن است دچار خطای شناختی و تحلیلی شود و در نهایت به استنتاجی نادرست برسد.
این دقیقاً همان اتفاقی است که در این تحلیل درباره بقایی مطرح میشود.
اما شاید بزرگترین آفت این وضعیت، قطبیسازی باشد. اتاقهای پژواک میتوانند باعث افزایش قطبیشدن سیاسی شوند؛ زیرا باورها بیش از پیش در ذهن افراد تثبیت میشوند و پیدا کردن زمینههای مشترک یا گفتوگوی معنادار با افرادی که عقاید متفاوتی دارند، دشوارتر میشود.
اگر این وضعیت در بلندمدت ادامه پیدا کند، ممکن است این باور در میان هواداران یک عقیده شکل بگیرد که آنها صاحب «حق مطلق» هستند. وقتی چنین باوری شکل گرفت، دیگر گفتوگو با مخالف دشوار میشود و مخالف با برچسبهایی مانند «خائن»، «وطنفروش»، «بیغیرت» و... به یک «دیگری» تبدیل میشود که باید حذف شود.
نتیجه عملی چنین رویکردی، ایجاد شکافی عمیق میان گروههای مختلف جامعه است؛ شکافی که حتی با مفاهیمی مانند وطن نیز به آسانی پر نمیشود.
طیف مقابل شاید بلندگویی برای بیان نظرات خود نداشته باشد، اما از همین فرصتهای معدود استفاده میکند و با واکنشهایی مانند هو کردن، پیام و اعتراض خود را به کل حاکمیت منتقل میکند؛ طیفی که ممکن است آنقدر ناراضی باشد که برایش یک چهره نظامی با یک دیپلمات تفاوت چندانی نداشته باشد و هدف اصلیاش، اعتراض به حاکمیت و وضعیت موجود باشد.
هو شدن بقایی؛ سیگنال بدون فیلتر به حاکمیت
بیشتر بخوانید: ایرانِ ناراضی، اما هنوز امیدوار به اصلاح | دو پیمایش ملی جدید چه تصویری از جامعه امروز میدهند؟
قطعاً افرادی که در سالن نمایش تئاتر آرش بقایی را هو کردند، همه مردم ایران نیستند؛ همانطور که حاضران در تجمعات شبانه نیز همه مردم ایران نیستند.
اصولاً هر جامعه انسانی از مجموعهای از شهروندان با عقاید مختلف تشکیل شده که میتوانند دیدگاههای متضاد و متکثری داشته باشند. این ویژگی یک جامعه زنده و پویاست و به خودی خود مشکلی ایجاد نمیکند.
مشکل از جایی آغاز میشود که سیاستمدار و تصمیمگیر، خود را درون یک فضای رسانهای خاص ایزوله کند و هنگام تصمیمگیری، تنها به نظرات بخش مشخصی از جامعه توجه داشته باشد.
چنین وضعیتی میتواند باعث شود تصمیمگیریها دیگر مبتنی بر منافع ملی، یعنی منافع ملت با تمام اختلافات و تفاوتهای عقیدهای آن، نباشد.
از این منظر، حادثه رخداده در نمایش «آرش» را باید به شکلی متفاوت دید. اگر حاکمیت با دقت به این اتفاق نگاه کند، به جای برچسب زدن به حاضران در سالن، میتواند آن را یک سیگنال مهم تلقی کند؛ سیگنالی که بخشی از جامعه از طریق یکی از معدود فرصتهای موجود به سیاستمداران ایرانی ارسال کرده است.
این هو کردنها میتواند واکنش بخشی از جامعهای باشد که صلح را برای رسیدن به رفاه اجتماعی، بر ادامه مقاومت و جنگ ترجیح میدهد.
البته این طیف نیز اکثریت جامعه ایران نیست؛ اما در جامعه حضور دارد و نمیتوان آن را نادیده گرفت.
باید صدای این بخش از جامعه نیز شنیده شود و به این نکته توجه کرد که آنها هم ایرانی هستند و نیازها و مطالباتشان نیز بخشی از واقعیت جامعه ایران است.
در غیر این صورت، شکاف میان دولت و ملت و همچنین شکاف میان بخشهای مختلف ملت میتواند چنان عمیق شود که پر کردن آن بسیار دشوار باشد؛ شکافی که در نهایت میتواند هزینهای سنگین برای مردم و کلیت جغرافیای ایران ایجاد کند و جبران آن به آسانی ممکن نباشد.