کافههای مذهبی و جامعه دوپاره ایران | جدال دو سبک زندگی برای تصاحب فضای عمومی
رویداد۲۴ | مازیار وکیلی: شهر فقط مجموعهای از خیابانها، ساختمانها، کافهها و میدانها نیست؛ شهر صحنهای است که گروههای مختلف اجتماعی در آن خود را به نمایش میگذارند، مرزهای هویتیشان را تعیین میکنند و درباره اینکه «چه کسی حق دارد دیده شود» با یکدیگر رقابت میکنند. از همین منظر، تغییر در ظاهر خیابان یا شکلگیری پاتوقهای تازه، صرفاً یک تحول در سبک زندگی نیست؛ گاهی نشانهای است از شکافهایی عمیقتر که در زیر پوست جامعه شکل گرفتهاند.
میشل دوسرتو، متفکر فرانسوی، معتقد است خیابانی که روی نقشه صرفاً یک خط هندسی است، با قدم زدن مردم به «فضا» تبدیل میشود؛ یعنی انسان با حرکت خود، معنای خیابان را تولید میکند. حضور مردم پرچمبهدست در میادین بخشی از همین فضاسازی است که هانری لوفور از آن بهعنوان تصاحب و بازتولید فضای زندگی روزمره یاد میکند. اما این فضا برخلاف صد و پنجاه روز اخیر همیشه در تصاحب این جریان نبوده است. برعکس؛ خیابان همواره عرصه ظهور جریان های منتقد بوده و هست.
جوادی یگانه، جامعه شناس که سالهاست مسئولیت انجام پیمایش های ملی ارزش ها و نگرش های ایرانیان را برعهده دارد از جامعه دوپاره حرف می زند. او می گوید به دلیل دستکاری های حاکمیت در صدسال اخیر به تدریج دو جامعه در ایران شکل گرفته است که رسانه یکی تلویزیون جمهوری اسلامی است و دیگر ایراناینترنشنال؛ یکی بعد از شنیدن خبر حمله آمریکا در نهم اسفند، هلهله میکند و دیگری گریه. این دو بخش از همه جدا شدهاند و مساله اصلی آنها تصاحب خیابان است. او معتقد است پس از جنگ هشت ساله دیگر فضای خیابان در اختیار طیف حزب اللهی طرفدار حاکمیت نیست و به تدریج خیابان در اختیار «جامعه دوم» یعنی منتقدان حاکمیت قرار گرفته است. امروز تخریب جدول باغچه های مقابل کافه های خیابان سنایی نمادین ترین نشانه مبارزه حاکمیت با خیابانی است که در تصاحب آنها نیست.
در چنین جامعه دوپاره ای، این روزها ویدئوهایی از کافهها و رستورانهایی با عنوان «کافه مذهبی» در شبکههای اجتماعی دست به دست می شود؛ مکانهایی که در آن نوشیدن پپسی، کوکاکولا و فانتا (احتمالا به خاطر اسرائیلی بودن) حرام است، غذاها با تربت کربلا تبرک می شوند و امکان برگزاری نماز جماعت نیز برای مشتریان فراهم است.
رستورانها و کافههایی که در ظاهر قرار است پاسخگوی یک سبک زندگی خاص باشند، اما در سطحی عمیقتر این پرسش را مطرح میکنند: آیا فضای عمومی ایران دیگر قادر به نمایش همزیستی نیست؟
کافهها و رستورانهای مذهبی نماد چه چیزی هستند؟
بیشتر بخوانید:
تابآوری در دوران ظلمت | امید رادیکال به مثابه تصمیمی اخلاقی برای وفادار ماندن به امکان بهبود
از مدتها پیش کافهها و رستورانها یکی از پاتوقهای اصلی جوانان ایرانی بودهاند؛ همان «مکان سوم» که ری اولدنبرگ، جامعهشناس آمریکایی، از آن بهعنوان فضایی برای گردهمایی منظم، داوطلبانه، غیررسمی و خوشایند، خارج از قلمرو خانه و محل کار یاد میکند.
در ایران نیز از دهه هشتاد، کافهها بهتدریج به بخشی از حوزه عمومی تبدیل شدند؛ پاتوق بخشی از جوانان و شهروندانی که از نظر سبک زندگی سکولارتر بودند و در بسیاری موارد فاصله بیشتری با ارزشهای رسمی حاکمیت داشتند. اما کافه ها در این تعریف محصور نماندند. به تدریج رستوران و کافه به اصلی ترین سرگرمی جوانان و خانواده ها تبدیل شد و این همه گیری، با یک چالش همراه بود. اقشار مذهبی کشور، اعم از حامیان سیاست های حاکم و منتقدان آن روز به روز فاصله بیشتری با فضاهای عمومی به ویژه کافه ها و رستوران ها احساس کردند.
کافهها و رستورانهای مذهبی پاسخی به احساس عدم تعلق اقشار مذهبی کشور به این فضای عمومی همه گیر است. کافه هایی که قرار است محل تجمع افرادی با شکل و شمایل و اعتقادات این طبقه فرهنگی باشد؛ بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، در «تمایز» معتقد بود سلیقه غذایی، نوع تفریح و انتخابهای فرهنگی صرفاً اموری شخصی و طبیعی نیستند، بلکه میتوانند بازتابی از طبقه اجتماعی، سرمایه فرهنگی و سبک زندگی افراد باشند.
بخشی از اقشار مذهبی ایران به این نتیجه رسیدهاند که اگر در کافهها و پاتوقهای موجود احساس تعلق نمیکنند، باید پاتوقهای مخصوص خود را ایجاد کنند. در سالهای گذشته محل تجمع این کافه و رستوران ها جایی در اطراف خیابان شانزده آذر و دانشگاه تهران بود؛ بسیج دانشجویی مکان هایی را به صورت رانتی در اختیار همفکران خود قرار داده بود تا برای دانشجویان بسیجی، کافه احداث کنند. به طور طبیعی این کافه ها نمی توانست محلی برای درهمی اقشار مذهبی منتقد سیاست های حاکم باشد. احداث کافه های مذهبی بیرون از این فضا به نظر پاسخی به نیاز مذهبی های آن دست جاده بوده است.
در ظاهر، این اتفاق میتواند صرفاً نشانه تکثر سبکهای زندگی باشد. مشکل از جایی آغاز میشود که این فضاها نه در کنار یکدیگر، بلکه در تقابل با یکدیگر تعریف شوند؛ یعنی هر گروه اجتماعی تنها در فضایی احساس امنیت و تعلق می کند که دیگری در آن حضور ندارد.
در چنین وضعیتی، حتی تفریح نیز سیاسی میشود.
پیامد این روند میتواند آن باشد که زنان چادری با اعتقادات مذهبی و دوست بیحجابش بهتدریج فضایی برای دورهمی نخواهند داشت و از تفکر هم بی خبرند. آخرین بارقه های تسامح و تکثر به زودی در چنین فضای دوپاره ای رنگ خواهد باخت.
جامعه زمانی انسجام خود را حفظ میکند که گروههای متفاوت، با وجود اختلاف عقیده و سبک زندگی، همچنان در مکانهای مشترک با یکدیگر مواجه شوند. وقتی هر گروه به پاتوق، رسانه، محله، آیین و فضای تفریحی مخصوص خود عقبنشینی کند، شکاف اجتماعی از سطح اختلاف نظر فراتر میرود و به جدایی در تجربه زیسته تبدیل میشود.
چنین شکافی بهسادگی پر نمیشود.
این شکاف اجتماعی محصول چیست؟
بیشتر بخوانید:
انگشت در چشم مردم جنگزده | ماجرای بازگشت گشت و پلمب به نام حجاب چیست؟
یکی از سنتهای فکری در سیاست و اجتماع بر این باور است که برای رسیدن به جامعه مطلوب میتوان ساختارهای اجتماعی را آگاهانه دستکاری و مهندسی کرد.
در مقابل، متفکران لیبرالی مانند فریدریش هایک بر مفهوم «نظم خودجوش» تأکید دارند و بسیاری از نهادهای اجتماعی را حاصل میلیونها کنش انسانی در طول تاریخ میدانند؛ کنشهایی که لزوماً از یک مرکز طراحی و هدایت نشدهاند.
تجربه ایران نشان میدهد تلاش برای مهندسی سبک زندگی و روابط اجتماعی نه پدیدهای مختص جمهوری اسلامی، بلکه دارای سابقهای طولانیتر است.
یکی از نمونههای مهم آن به دوران پهلوی اول بازمیگردد؛ زمانی که رضاشاه سیاست کشف حجاب اجباری را در جامعهای عمیقاً سنتی، با استفاده از قدرت دولت پیش برد. چنین سیاستهایی با واکنش بخش قابل توجهی از جامعه مواجه شد و در حافظه تاریخی گروههایی از مردم به نمادی از مداخله دولت در سبک زندگی تبدیل شد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز نوع دیگری از مهندسی اجتماعی ادامه پیدا کرد. این بار جمهوری اسلامی از ابزارهای اداری، مالی و ایدئولوژیک، از جمله نظام گزینش، امتیازات شغلی و توزیع برخی منابع میان حلقههای وفادار، برای بازتولید پایگاه اجتماعی خود استفاده کرد.
نتیجه چنین روندی در درازمدت میتواند شکلگیری دو تجربه متفاوت از شهروندی باشد: گروهی که خود را به ساختار رسمی نزدیکتر میبیند و از امکانات و شبکههای مختص خود برخوردار است و گروه دیگری که احساس میکند از بخشهایی از این ساختار کنار گذاشته شده است.
در چنین شرایطی، اگر به جای ایجاد زمینهای برای زیست مشترک، به هر گروه توصیه شود در فضای مخصوص به خود زندگی کند، نتیجه نهایی میتواند ایزوله شدن بیشتر گروههای اجتماعی و عمیقتر شدن شکافها باشد.
نظرسنجیها چه میگویند؟
بر اساس نتایج غیررسمی آخرین پیمایش ارزشها و نگرشهای ایرانیان، میزان پایبندی عملی به برخی مناسک مذهبی در سالهای اخیر کاهش پیدا کرده است. سندی ۳۷ صفحهای با عنوان «آنچه ایران میخواهد» منتشر شده است. این سند در خرداد ۱۴۰۵ به تنظیم علی ربیعی، دستیار اجتماعی رئیسجمهور، تهیه شده و بر مجموعهای از نظرسنجیها، بهویژه پیمایش اردیبهشت ۱۴۰۵ مرکز افکارسنجی آرا، تکیه دارد. نتایج این نظرسنجی نشان می دهد جمعیتی که دستکم یک بار در روز نماز میخوانند از حدود ۷۷ درصد در اواخر دهه ۱۳۹۰ به حدود ۵۵ درصد در سال ۱۴۰۵ کاهش یافته و در مقابل، سهم کسانی که اعلام کردهاند اصلاً نماز نمیخوانند از حدود ۳ درصد به ۲۲ درصد رسیده است.
فارغ از میزان دقت هر یک از این ارقام، روند کلی نشاندهنده تغییرات قابلتوجه در سبک زندگی، دینداری و ارزشهای بخشی از جامعه ایران است.
مرور فضای سیاسی جامعه و انتخابات ریاستجمهوری که به پیروزی مسعود پزشکیان انجامید نیز نشان میدهد بخش بزرگی از جامعه ایران فاصلهای جدی با جریان سیاسی حاکم دارد.
در عین حال، تحولات حتی پس از جنگ چهل روزه ، نشان داد بخشی از همین منتقدان و مخالفان، بیش از گذشته به اصلاحات بنیادین در چارچوب ساختار سیاسی موجود فکر میکنند؛ زیرا وعدههای بخشی از اپوزیسیون را ناکارآمد یا غیرواقعبینانه دیده و نسبت به ایده تغییر از مسیر مداخله نظامی خارجی نیز ناامید شدهاند.
در چنین نقطهای، نقش حاکمیت تعیینکننده است.
مسئله این است که آیا ساختار سیاسی همه ساکنان ایران را، فارغ از نوع پوشش، اعتقاد مذهبی و گرایش سیاسی، شهروندان برابر این واحد جغرافیایی خواهد دید و برای نوعی آشتی ملی تلاش خواهد کرد، یا اینکه با سیاستهایی که به تفکیک هرچه بیشتر سبکهای زندگی منجر میشود، بر شکافهای موجود خواهد افزود.
کافهها و رستورانهای مذهبی به خودی خود مسئله نیستند. در یک جامعه متکثر، افراد حق دارند متناسب با باورها و سبک زندگی خود فضاهای متفاوتی ایجاد کنند. مسئله از جایی آغاز میشود که این فضاها به نماد جدایی گروههای اجتماعی از یکدیگر تبدیل شوند و هر گروه جامعه، دیگری را نه یک همشهری با سبک زندگی متفاوت، بلکه عنصری مزاحم و نامطلوب تصور کند.
اگر این روند با همین شدت ادامه پیدا کند، احتمال بروز تنشهای اجتماعی جدی افزایش خواهد یافت. تجربه جوامع دوپاره نشان میدهد وقتی خطوط اختلاف سیاسی، مذهبی و سبک زندگی بر یکدیگر منطبق شوند و تماس روزمره میان گروهها کاهش پیدا کند، کوچکترین بحران میتواند شکافهای پنهان را به خشونت آشکار تبدیل کند.
نشانههای مهندسی اجتماعی و قطبیشدن را همین امروز نیز میتوان در سطح شهر دید: جامعهای که بخشی از اعضایش در خیابان، کافه، رسانه و حتی تفریح، کمتر با «دیگری» مواجه میشوند و بیش از گذشته در جهانهای موازی زندگی میکنند.
خطر اصلی نه وجود کافه مذهبی است و نه وجود کافهای با سبک زندگی متفاوت؛ خطر از جایی آغاز میشود که دیگر جایی برای نشستن هر دو گروه پشت یک میز باقی نماند.
