تحلیلگر دیروز، جنجالساز امروز؛ از رویای فتح مکه تا نسخه بمب اتم
رویداد۲۴| سعید لیلاز پیش از این با آمارهای دقیق، تحلیلهای عمیق اقتصادی و دفاع از منطق تنشزدایی و دیپلماسی در صحنه سیاسی ایران شناخته میشد؛ تحلیلگری که توسعه متوازن و پیوند اقتصاد ایران با جهانیشدن را تنها راه نجات از بحرانهای معیشتی میدانست و در قامت یک چهره میانهرو، همواره بر لزوم عقلانیت در حکمرانی پای میفشرد. اما مرور اظهارات و شاذگوییهای جنجالی او در ماههای اخیر، تصویری بهشدت متناقض و نگرانکننده از وی ارائه میدهد. امروز به نظر میرسد لیلاز در چرخش شگفتانگیز از مواضع گذشتهاش، مسیر تحلیلگری علمی را رها کرده و به رادیکالیسم شتابزده، پیشبینیهای آخرالزمانی و رفتارهای جنجالآفرین رسانهای تمایل پیدا کرده است؛ سیری نزولی که نه تنها همپیمانان سیاسیاش را شگفتزده کرده، بلکه عقلانیت اصلاحطلبانه را نیز با چالش جدّی مواجه ساخته است.
رویای فتح مکه
او در جدیدترین موضعگیری ویدئویی خود ادعا میکند کشور در وضعیت «فتح مکه» قرار دارد و با نفی مطلق تجربیاتی مانند برجام، هرگونه مذاکره و عقبنشینی را برابر با نیستی و نابودی میداند. تحلیلگری که سالها از ضرورت اصلاح ساختار اقتصادی و پیوند معیشت مردم با رفع تحریمها سخن میگفت، حالا چشمان خود را بر بحران تورم و وضعیت شکننده زیرساختها بسته و منطق انسداد کامل دیپلماتیک را تجویز میکند. او در حالی نسخه تقابل و نفی مذاکره را میپیچد که خودش در همان کلام اعتراف میکند وضعیت اجتماعی و طبقاتی جامعه بسیار وخیم است. این آشفتگی در تحلیل موجب میشود که مخاطب بپرسد چگونه میتوان از یک سو نگران طبقات محروم بود و از سوی دیگر برای کشوری با اقتصاد شکننده، نسیه «فتح مکه» و هزینههای تحریمهای بیشتر را فاکتور کرد؟
عشق به بمب اتم و بناپارت از کجا آمد؟
اشتهای عجیب لیلاز برای ارائه تزهای رادیکال تنها به نفی دیپلماسی ختم نمیشود، بلکه او پا را بسیار فراتر گذاشته و در گفتوگو با رسانههای خارجی، تز دستیابی ایران به سلاح هستهای را به عنوان تنها راه بازدارندگی مطرح میکند؛ ایدهای خطرناک که حتی تندروترین جریانات سیاسی نیز با توجه به هزینههای سنگین بینالمللی با احتیاط از آن سخن میگویند. این حجم از رادیکالیسم اقتصادی و امنیتی وقتی با پیشبینیهای شتابزده و عطارگونه او پیوند میخورد، ابعاد جدیتری به خود میگیرد. ادعای وقوع جنگی سنگین با آمریکا ظرف یکی دو هفته و سپس استفاده از تعبیر عجیب «بناپارت ایرانی» برای رهبری، نشاندهنده گسست عمیق تحلیلهای او از واقعیت است.
توهین به مفاخر ملی به اسم نشست علمی
دامنه شاذگوییهای اخیر لیلاز به سیاست خارجی و امنیت ملی محدود نماند و متأسفانه دامان تاریخ و قومیتهای اصیل ایرانی را نیز گرفت. او در اظهاراتی تند و بیپروا، کریمخان زند به عنوان یکی از خوشنامترین و مردمیترین حکمرانان تاریخ ایران را با الفاظی زننده «یک لر بیسواد و دائمالخمر» توصیف کرد تا به زعم خود سطح پایین آگاهی حکمرانان قدیم از تحولات جهانی را نشان دهد. این ادبیات توهینآمیز که موجی از خشم و انزجار را در میان افکار عمومی، هنرمندان و اقوام غیور لر ایجاد کرد، با یک عقبنشینی دیرهنگام و انداختن تقصیر به گردن «تقطیع رسانهای» و «سوءتفاهم در نشست علمی» همراه شد. اما حقیقت آن است که این توجیهات نمیتواند بیدقتی، شتابزدگی و ناتوانی او در کنترل کلام را بپوشاند؛ چه آنکه برای تحلیل یک برهه تاریخی هرگز نیازی به تخریب مفاخر ملی و خدشهدار کردن احساسات قومیتی نبوده و نیست.
پایان اعتبار یک تحلیلگر در بازاریابی سیاسی
خلاصه اینکه سعید لیلاز دیگر نمیتواند نماینده تفکر عقلانی یا دیپلماسیمحور باشد. او میان تناقضات خود گرفتار شده است؛ از یکسو نگران فروپاشی طبقاتی است و از سوی دیگر هزینه اتمی شدن و انسداد دیپلماتیک را تجویز میکند؛ از یکسو مدعی است نباید از رهبری جلو زد و از سوی دیگر نسخههایی رادیکالتر از تندروترین جریانات امنیتی میپیچد. این رفتارهای سینوسی و اظهارنظرهای جنجالی، نشان میدهد که آقای تحلیلگر متأسفانه عقلانیت سیاسی و سرمایه اجتماعی جریان اصلاحات را قربانی جلب توجه رسانهای کرده است. شاید زمان آن فرا رسیده باشد که او مدتی دست از سناریونویسیهای آخرالزمانی بردارد، اندکی سکوت اختیار کند و به جای جنجالآفرینی، بار دیگر به دادههای واقعی و منطق عقلانیت بازگردد.