تاریخ انتشار: ۱۰:۵۷ - ۰۷ آبان ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

سیا همه‌چیز را دید، جز انقلاب! | سند محرمانه‌ای که سقوط شاه را پیش‌بینی نکرد

چند ماه پیش از سقوط سلطنت پهلوی، سازمان سیا در گزارشی محرمانه اعلام کرد ایران حتی در وضعیت پیشاانقلابی نیست و مخالفان توان تهدید حکومت را ندارند. تحلیلگران آمریکایی برای آینده ایران، از فرح پهلوی و ولیعهد تا ارتش، ساواک و درباریان، همه گزینه‌ها را بررسی کرده بودند؛ جز نیرویی که قرار بود سرنوشت کشور را تغییر دهد: مردم. سندی تاریخی که نشان می‌دهد چگونه یک دستگاه اطلاعاتی می‌تواند جزئیات قدرت را بشناسد، اما از درک فروپاشی آن عاجز بماند.

سیا همه‌چیز را دید، جز انقلاب! | سند محرمانه‌ای که سقوط شاه را پیش‌بینی نکرد

رویداد۲۴| علیرضا نجفی- در اوت ۱۹۷۸ و چند ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، سازمان سیا گزارشی محرمانه با عنوان «سرنوشت ایران پس از شاه» تهیه کرد. اما منظور گزارش، ایران پس از انقلاب نبود؛ و اهمیت تاریخی آن نیز دقیقاً در همین تفاوت نهفته است. سناریو‌های جانشینی شاه را با دقت بررسی می‌کند: شهبانو، ولیعهد، شورای نیابت سلطنت، ارتش، ساواک، نخست‌وزیران، ژنرال‌ها و درباریان متنفذ. سپس تحلیل‌های مهم و ارزشمندی از وضعیت آن مقطع به دست می‌دهد تحلیل‌هایی که در چند سال اخیر و با خروج سند از طبقه‌بندی محرمانه، در اختیار عموم مورخان و علاقه‌مندان قرار گرفته است.

در این گزارش به تشریح سند مذکور پرداخته و نشان خواهیم داد که تحلیل سازمان سیا از ایام منتهی به انقلاب را باید نمونه‌ی روشن و کاملی از نابینایی نهادی دانست: گزارشی که در ثبت و تحلیل جزییات اغلب دقیق و موفق است؛ اما در ساخت و استنتاج روند کلی وضعیت، به‌کلی دچار خطا شده است.

به گزارش رویداد۲۴، تحلیلگران سازمان سیا معتقند که مرگ شاه، چه از طریق ترور رخ دهد و چه بر اثر علل طبیعی باشد، اثرات جبران‌ناپذیری بر سرنوشت ایرانیان خواهد داشت. این گزارش اشخاص، نهاد‌ها و عوامل دیگری را بررسی می‌کند که در شکل دادن به حکومت جدید نقش خواهند داشت.

وقتی ولیعهد رضا در سال ۱۹۶۰ زاده شد، شاه برای نخستین بار از زمان جلوسش در ۱۹۴۱ توانست احتمال تداوم دودمان پهلوی را ببیند. در ۱۹۶۷ شورای نیابت سلطنت را تأسیس کرد و فرح را به‌عنوان نایب‌السلطنه تعیین کرد تا اگر پیش از بیست‌سالگی رضا لازم شد، حکومت کند. احتمال آن زیاد است که انتقال به پادشاه جدید مطابق برنامه پیش برود.»

این نخستین چارچوب ذهنی سند است: جانشینی مسئله‌ای اداری، نهادی است. اگر شاه بمیرد، نظام می‌تواند با سازوکاری از پیش طراحی‌شده خود را بازتولید کند. فرح و شورای نیابت، یا رضا پس از رسیدن به سن قانونی، از حمایت «همه عناصر مهم ساختار قدرت» برخوردار خواهند بود: ارتش، ساواک، دربار، تکنوکرات‌ها. در این نگاه، ایران همچون ماشینی دیده می‌شود که راننده‌اش ممکن است بمیرد، اما موتور، چرخ‌ها و فرمانش هنوز کار می‌کند.

اما انقلاب دقیقاً لحظه‌ای است که معلوم می‌شود مسئله فقط راننده نیست. خودِ ماشین دیگر پذیرفته نمی‌شود.

خطای مرکزی: جامعه در حاشیه، قدرت در مرکز

به گزارش رویداد۲۴، در مقدمه سند، عبارتی آمده که امروز، پس از دانستن آنچه رخ داد، تقریباً به یک جمله تراژیک بدل شده است: «ایران در وضعیت انقلابی یا حتی "پیشاانقلابی" نیست. مشکلات چشمگیری در همه مراحل زندگی ایرانی وجود دارد، اما اقتصاد راکد نیست و تحرک اجتماعی واقعیتی از زندگی است. نارضایتی از کنترل شدید شاه بر فرایند سیاسی وجود دارد، اما این نارضایتی در حال حاضر حکومت را تهدید نمی‌کند. شاید مهم‌تر از همه، ارتش، به‌دور از آنکه کانون توطئه‌ها باشد، از سلطنت حمایت می‌کند. مخالفان، چه خشونت‌طلب و چه غیرخشونت‌طلب، توان آن را ندارند که در هر انتقالی به رژیم جدید، چیزی بیش از دردسر باشند.»

تحلیلگران نارضایتی را انکار نمی‌کنند؛ حتی می‌پذیرند که مشکلات فراوانی وجود دارد. اما میان «نارضایتی» و «تهدید حکومت» فاصله‌ای می‌گذارند که تاریخ چند ماه بعد آن را از میان برداشت. آنان به جای آنکه بپرسند نارضایتی چگونه می‌تواند در لحظه بحران به نیرویی انقلابی تبدیل شود، می‌پرسند آیا مخالفان سازمان و توان کافی دارند یا نه.

سیا انقلاب را با معیار کودتا، شورش مسلحانه یا بحران جانشینی می‌سنجد. از این منظر، تا وقتی ارتش وفادار است، ساواک کار می‌کند و نخبگان جای دیگری برای رفتن ندارند، رژیم پابرجاست. اما انقلاب ایران نشان داد که فروپاشی همیشه از درون ستاد فرماندهی آغاز نمی‌شود؛ گاه از جایی آغاز می‌شود که تحلیل‌گر امنیتی آن را «افکار عمومی»، «محافظه‌کاران مذهبی» یا «طبقه متوسط شهرنشین» می‌نامد و در حاشیه گزارش می‌گذارد. آنهم با این تصور که این گروه‌ها در انتقال قدرت فقط «تاثیر چشمگیری نخواهند داشت» خواهند بود؛ دردسرساز، نه سرنوشت‌ساز. همین یک کلمه، فاصله میان نگاه امنیتی و واقعیت تاریخی را روشن می‌کند.

فرح دیبا؛ امید مدرن‌سازی یا نایب‌السلطنه‌ای بی‌پایه؟

به گزارش رویداد۲۴، در طرح جانشینی سیا، فرح پهلوی مهم‌ترین چهره است. او نه فقط همسر شاه، بلکه حلقه اتصال میان ولیعهد نوجوان، دربار، تکنوکرات‌ها، رسانه ملی و بخشی از سیاستمداران متمایل به سلطنت محدودتر معرفی می‌شود. سند او را نسبتاً لیبرال‌تر از شاه می‌بیند؛ زنی که در حوزه‌هایی، چون بهداشت، امور زنان، فرهنگ و خیریه نفوذ دارد، اما در مسائل اصلی شاه—نظامی، خارجی، اقتصادی—نقشی تعیین‌کننده ندارد.

جذاب‌ترین بخش مربوط به فرح، نقل‌قولی از خود اوست؛ تصویری بی‌واسطه از رابطه قدرت در درون کاخ: «سعی می‌کنم با او حرف بزنم، نه مثل ملکه‌ای که با پادشاه سخن می‌گوید، بلکه مثل زنی که با شوهرش حرف می‌زند. گاهی آن‌قدر به چیزی اهمیت می‌دهم و آن‌قدر هیجان‌زده می‌شوم که نفسم بند می‌آید. اما باید مراقب باشم، چون اگر مراقب نباشم و صدایم را بالا ببرم، او فکر می‌کند دارم او را به خاطر آنچه غلط است سرزنش می‌کنم و عصبانی می‌شود؛ بنابراین سعی می‌کنم منطقی و خونسرد باشم، نه غرغرو. گاهی هم می‌کوشم از طریق وزیران با او حرف بزنم؛ یعنی از راه آنان با او سخن بگویم... معمولا برایش می‌نویسم. اگر با او حرف بزنم، فراموش می‌کند. پس یادداشت‌های کوچکی برایش می‌نویسم و به دفتر می‌فرستم تا همراه بقیه اوراقش آن را بخواند.»

این نقل‌قول، از بسیاری از تحلیل‌های رسمی سند گویاتر است. در نظام شاهنشاهی متأخر، حتی ملکه برای اثرگذاری باید به یادداشت‌های کوچک متوسل شود. قدرت در شخص شاه چنان متمرکز است که گفت‌وگوی سیاسی درون خانواده سلطنتی نیز باید به صورت یادداشت اداری وارد دفتر شود. فرح در این روایت هم نزدیک‌ترین فرد به شاه است، هم کسی که برای شنیده شدن باید مسیر‌های غیرمستقیم پیدا کند.

سند البته احتمال می‌دهد که فرح خود را کمتر از واقع نشان می‌دهد. او وزیران بهداشت و امور زنان را تعیین می‌کند، به صداقت مقام‌های دولتی حساس است و احتمالاً در طرح اعلام دارایی مسئولان نقش داشته است. مهم‌تر از آن، او با چهره‌هایی، چون هویدا، نصرت‌الله معینیان و پرویز ثابتی مرتبط دانسته می‌شود؛ مردانی که به گفته سند شاید طرفدار محدود کردن نقش سیاسی شاه آینده باشند.

اما همین‌جا تناقض ظاهر می‌شود: فرح پهلوی برای نجات سلطنت لازم است، اما حضور علنی او می‌تواند مسئله‌ساز شود. سند از گزارشی قدیمی‌تر نقل می‌کند: «آشکار است که تقریباً همه ایرانیان از داشتن ملکه‌ای حاکم اکراه خواهند داشت. گفته می‌شود روحانیت شیعه به‌ویژه با این پیشنهاد مخالف است، زیرا عمیقاً احساس می‌کند فرمانروایی زن برخلاف تعلیم و سنت اسلامی است. حتی ایرانیان تحصیل‌کرده غرب نیز در این نکته محافظه‌کارند؛ آنان می‌گویند، چون هیچ زنی آن‌قدر نیرومند نخواهد بود که اراده خود را تحمیل کند، پادشاه به‌زودی عروسک نیرو‌های دیگر خواهد شد.»

به گزارش رویداد۲۴،زبان و شکل نوشتار سند در اینجا آمیخته‌ای است از جامعه‌شناسی، شرق‌شناسی و بدبینی جنسیتی. فرح می‌تواند پشت پرده اثرگذار باشد، اما اگر در مرکز قدرت دیده شود، سنت مذهبی و محافظه‌کاری اجتماعی علیه او بسیج خواهد شد. بنابراین، زنِ مدرن کاخ برای بقای سلطنت لازم است، اما همان مدرنیته‌اش ممکن است سلطنت را آسیب‌پذیرتر کند.

ولیعهدی بدون شبکه وفاداران


بیشتر بخوانید:

شاهزاده بازنده؛ داستان تنها شاهی که یک قدرت خارجی را دعوت به نابودی کشور کرد | یادداشت نیویورکر درباره جنگی که آخرین آزمون رضا پهلوی شد

کدام شاه؟ کدام پادشاه؟ | نسبت پهلوی با انتخابات و تجزیه ایران چیست؟

تابعیت رضا پهلوی چیست؟ ایرانی یا آمریکایی؟ |چند پرسش حقوقی درباره یک چهره تبعیدی


رضا پهلوی در سند با لحنی سرد توصیف می‌شود: جوانی با هوش متوسط، خوی و طبع متعادل، دارای اعتمادبه‌نفس، اما فاقد آزمون سیاسی. نویسندگان می‌دانند که سلطنت فقط ارث بردن تاج نیست؛ ارث بردن شبکه‌ای از ترس، وفاداری، منفعت و عادت است. اما ولیعهد چنین شبکه‌ای ندارد: «ولیعهد جوانی با هوش معمولی و سازگار است. هیچ راهی برای سنجش استعداد رهبری او وجود ندارد. به گزارش رویداد۲۴، هرقدر هم شاه بکوشد پسرش را درباره مشکلات ایران و دشواری‌های حکومت کردن تعلیم دهد، شاه جدید در آغاز فاقد پیروان شخصی خواهد بود و به‌شدت به کسانی وابسته خواهد بود که او را احاطه کرده‌اند.»

این بخش از سند دقیق و مهم است. محمدرضا شاه پس از دهه‌ها سلطنت، کودتا، اصلاحات ارضی، سرکوب، درآمد نفتی و شبکه‌سازی امنیتی به شاه مقتدر دهه ۱۳۵۰ تبدیل شده بود. رضا پهلوی فقط وارث نام بود، نه وارث تجربه. اگر شاه می‌مرد، قدرت واقعی به اطرافیان شاه جوان منتقل می‌شد: مادر، نخست‌وزیر، رئیس ساواک، فرماندهان ارتش، درباریان.

هم از این روست که سند بر شورای نیابت سلطنت تمرکز می‌کند. ترکیب رسمی شورا شامل نخست‌وزیر، رئیس سنا، رئیس مجلس، رئیس دیوان عالی و چهار فرد منتخب نایب‌السلطنه بود. به‌ویژه آن چهار نفر، از دید سیا، ابزار فرح برای مهر زدن بر رژیم آینده بودند. «نقش‌های کلیدی در شورای نیابت سلطنت شاید همان چهار نفری باشند که نایب‌السلطنه برمی‌گزیند. در این انتصاب‌ها، فرح این فرصت را خواهد داشت که مُهر خود را بر رژیم بزند و جایگاه کسانی را تضمین کند که کاملاً به آنان اعتماد دارد. شناسایی منصوبان احتمالی دشوار است، اما احتمالاً آنان مقام‌های بلندپایه دیگری نیز خواهند داشت، مانند رئیس ستاد یا رئیس ساواک.»

هویدا؛ تکنوکراتی که هنر بقا را می‌دانست

در میان سیاستمداران غیرنظامی، هویدا برجسته‌ترین چهره سند است. سیا او را سیاستمداری می‌بیند که راز ماندن در نظام شاه را آموخته بود: کارآمدی اداری، کم‌حاشیه بودن، و مهم‌تر از همه، شناختن فاصله خود با شاه. در گزارشی از سفارت آمریکا، توصیفی آمده که به‌راستی یکی از بهترین پرتره‌های سیاسی هویداست: «آقای هویدا بهترین نمونه آن چیزی دانسته می‌شود که برای بقا در سیاست معاصر ایران لازم است. او دستکاری‌کننده نظام است، به‌دقت با واقعیت‌های سیاسی ایران تنظیم شده و، مهم‌تر از همه، جایگاه خود را در نسبت با شاه می‌شناسد: مدیری کم‌حاشیه است و سودای گسترش قدرت نیز ندارد.».


بیشتر بخوانید:

آخرین پرده از حیات سیاسی یک سلسله | روایتی از آخرین مصاحبه‌ی شاه در ایران

داستان کوری یک سلطنت | کالبدشکافی یک سقوط

بازخوانی ماجرای خروج شاه از ایران


اما تحلیل، همچنین، نشان می‌دهد که شاه حتی نسبت به چنین کارگزار وفاداری نیز بدگمان بود. انحلال حزب ایران نوین و ایجاد حزب رستاخیز، نفوذ مستقل هویدا را کاهش داد. سپس آموزگار جای او را در نخست‌وزیری گرفت و هویدا به وزارت دربار منتقل شد. سند می‌گوید سقوط او سقوط کامل نبود؛ او هنوز در جایگاهی مؤثر قرار داشت، اما نفوذش اکنون بیشتر به رابطه‌اش با شاه و مأموریت‌هایی وابسته بود که شاه به او می‌سپرد. در رژیم شخص‌محور، هیچ‌کس واقعاً مستقل نیست. هویدا شبکه دارد، تجربه دارد، زبان سیاست را می‌داند؛ اما تا وقتی شاه هست، همه اینها ذیل اراده شاه معنا می‌یابد. پس از شاه، او می‌تواند دوباره اهمیت یابد؛ به‌ویژه اگر به فرح نزدیک باشد. سند دقیقاً همین احتمال را جدی می‌گیرد.

ارتش؛ ستون وفاداری یا دولت آینده؟

به گزارش رویداد۲۴، سند درباره ارتش واقع‌بین‌تر از جامعه است. نویسندگان به‌خوبی می‌دانند که ارتش در ایران فقط نهاد دفاعی نیست؛ نهادی سیاسی است که در لحظه خلأ می‌تواند به قیم کشور بدل شود. رضاشاه خود از دل قزاقخانه برآمده بود، و تاریخ پهلوی بدون ژنرال‌ها فهمیده نمی‌شود: «ارتش در انتقال قدرت نقش مهمی خواهد داشت. رهبری نظامی تقریباً قطعاً از جانشینی مشروع حمایت خواهد کرد، دست‌کم در کوتاه‌مدت. در کشاکش‌های بعدی برای قدرت و نفوذ، ارتش ممکن است تهدید‌هایی علیه موقعیت ممتاز خود احساس کند، مانند کاهش شدید بودجه نظامی، که آن را به جست‌وجوی نقشی مسلط وادارد. در برخی شرایط، شمار اندکی از رهبران نظامی، یا حتی یک نفر، می‌توانند بر کل حکومت مسلط شوند.»

در تحلیل گفته می‌شود که ارتش وفادار است، اما وفاداری‌اش بی‌قیدوشرط نیست. مادامی که وقتی سلطنت حافظ موقعیت ارتش باشد ارتش به سلطنت وفادار است. اگر شاه جوان ضعیف باشد، اگر فرح نتواند اقتدار بسازد، اگر دولت غیرنظامی بودجه و منزلت ارتش را تهدید کند، ارتش می‌تواند از ستون سلطنت به وارث آن تبدیل شود.

بخش مهم‌تر، درباره سربازان وظیفه است؛ همان جایی که تحلیل امنیتی ناخواسته به جامعه نزدیک می‌شود: «نگرش سربازان عادی تنها زمانی مهم خواهد بود که ارتش برای کنترل یا سرکوب تظاهرات مردمی فراخوانده شود. طی سال‌ها، افسران ایرانی گاه نگرانی خود را ابراز کرده‌اند که نیروهایشان ممکن است در برخی شرایط، اگر لازم شود به سوی غیرنظامیان شلیک کنند، سر باز زنند. شواهد مستقلی وجود ندارد که نشان دهد چنین خواهد شد، و انضباط مشکلی نبوده است. با این حال، صفوف عادی در موردی حاد آزموده نشده‌اند... اگر مخالفت گسترده با رژیم جدید از سوی عناصر محافظه‌کار و مذهبی برخیزد، قابلیت اتکای سربازان بیشتر محل تردید خواهد بود، زیرا بیشتر سربازان وظیفه دقیقاً از همان محیط می‌آیند.»

این پاراگراف یکی از نقاط درخشان سند است. نویسندگان هنوز انقلاب را جدی نمی‌گیرند، اما می‌فهمند که سرکوب فقط به فرماندهان بستگی ندارد. ارتشی که روی کاغذ وفادار است، در خیابان با مسئله‌ای اخلاقی، طبقاتی و مذهبی روبه‌رو می‌شود: آیا سربازی که از روستا، محله مذهبی یا خانواده سنتی آمده، به مردمی شلیک می‌کند که شبیه خودش‌اند؟

پاسخ سند این است که رژیم احتمالاً در لحظه نهایی به نیرو‌های نخبه—گارد شاهنشاهی، نیرو‌های ویژه، کماندوها—تکیه خواهد کرد. به گزارش رویداد۲۴، این خود اعترافی است به اینکه نظم پهلوی، در نقطه بحران، بیش از آنکه بر رضایت عمومی بنا شده باشد، بر حلقه‌های فشرده وفاداری مسلحانه تکیه دارد.

ساواک؛ سازمانی برای کنترل حقیقت


بیشتر بخوانید:

ساواک؛ نفرت‌انگیزترین و مخوف‌ترین نهاد پهلوی

آزادی زندانیان سیاسی در ماه‌های پایانی حکومت پهلوی

کارناوال تاریخ و جعل حافظه | جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی چگونه تصور ایرانیان از تاریخ را ساخت؟

پرویز ثابتی کیست؟


اگر ارتش بدن سخت رژیم است، ساواک چشم و گوش آن است. سند به‌درستی می‌گوید رئیس ساواک فقط مسئول سرکوب نیست؛ او می‌تواند اطلاعاتی را که به رهبر می‌رسد کنترل کند. در نظامی که شاه شخصاً مرکز تصمیم است، کنترل اطلاعات یعنی کنترل بخشی از واقعیت.

رئیس ساواک آشکارا نقشی مهم دارد. او در موقعیتی است که می‌تواند مخالفان را کنترل یا حمایت کند، و تا حدی می‌تواند اطلاعاتی را که به رهبری می‌رسد کنترل کند. در نظام ایرانی، البته مقام‌های بلندپایه برای رسیدن به گوش فرمانروا با یکدیگر رقابت می‌کنند و هیچ فردی دسترسی انحصاری ندارد. با این حال، جانشین شاه ممکن است خود را عمدتاً وابسته به رئیس ساواک بیابد، صرفاً به این دلیل که هنوز فرصت نیافته گروه خبرچینان خود را بسازد.»

این تحلیل نشان می‌دهد که جانشینی فراتر از انتقال تاج است. شاه با شبکه‌ای از گزارش‌ها، خبرچینان، مأموران، درباریان و واسطه‌ها حکومت می‌کرد. ولیعهد چنین شبکه‌ای ندارد؛ بنابراین رئیس ساواک می‌تواند برای شاه جوان به مترجم جهان بدل شود؛ و کسی که جهان را ترجمه می‌کند، بخشی از آن را نیز می‌سازد.

سند تاریخ ساواک را میان «خط نرم» و «خط سخت» می‌خواند: پاکروان، نصیری، مقدم. رویکرد نرم پاکروان در جریان خرداد ۱۳۴۲، به روایت آنچه در تحلیل سندآمده، با شورش‌های بزرگ به شکست انجامید و شاه به خط سخت نصیری بازگشت. سرانجام نیز جایگزینی نصیری با مقدم نشانه تلاش شاه برای لیبرال‌سازی تعبیر می‌شود. اما سند بدبین است: اگر اعتراض‌ها گسترش یابد، حکومت تازه احتمالاً دوباره به خشونت پناه خواهد برد: «یک نیابت سلطنت یا شاه جدید احتمالاً رویکردی لیبرال‌تر نسبت به مخالفت سیاسی ترجیح خواهد داد. اما تقریباً قطعی است که تغییر فرمانروا با آشوب گسترده‌ای همراه خواهد شد، از درخواست کناره‌گیری شاه جدید گرفته تا کاهش نقش او به مقام تشریفاتی. حاکم جدید و بی‌تجربه آنگاه با این بدیل روبه‌رو خواهد شد: یا کنترل را کاملاً از دست بدهد، یا به اقدامات خشن بازگردد. سابقه نشان می‌دهد که او دومی را برخواهد گزید، هرچند ممکن است موفق نشود.»

به گزارش رویداد۲۴، اینجا یکی از مهم‌ترین دقایق تحلیل است. تحلیلگر سازمان سیا انقلاب را نمی‌بیند، اما منطق بن‌بست اقتدارگرایی را می‌فهمد: گشایش سیاسی، اگر دیر و از بالا و بدون مشروعیت باشد، ممکن است نه ثبات بیاورد و نه رضایت؛ و حکومت بی‌تجربه در لحظه هراس، به همان ابزار قدیمی بازمی‌گردد: خشونت.

روحانیون، چریک‌های چپ‌گرا و طبقه متوسط

به گزارش رویداد۲۴، تحلیل کارشناسان آمریکایی، همچنین شامل بررسی اوضاع و میزان نارضایتی در میان حوزویان، گروه‌های چپ‌گرا و طبقه متوسط شهری نیز می‌شود. خطای تحلیلگران آمریکا این است که هرکدام از این سه گروه را جداگانه و منفک از دیگری تحلیل می‌کند. درباره روحانیت می‌نویسد هیچ‌یک از چهره‌های مؤثر رژیم آینده رابطه‌ای با جامعه مذهبی ندارند که به رهبران دینی صدایی در حکومت بدهد. از این رو، اگر دولت جدید نرم‌تر برخورد کند، مشکل اصلی نظم عمومی از گروه‌هایی خواهد آمد که تحت تأثیر رهبران مذهبی‌اند. «هیچ‌کدام از افرادی که، احتمالاً، در حکومت جدید مؤثر خواهند بود، ظاهراً هیچ پیوندی با جامعه مذهبی ندارد که به رهبران دینی صدایی در حکومت بدهد. اگر حکومت جدید، چنان‌که محتمل است، رویکردی لیبرال‌تر نسبت به مخالفت در پیش گیرد، مشکل عمده‌اش در حفظ نظم عمومی از سوی گروه‌هایی برخواهد خاست که تحت تأثیر رهبران مذهبی‌اند... دو گروه تروریستی، مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق، اگر هنگام مرگ شاه همچنان به‌عنوان موجودیت‌های جداگانه وجود داشته باشند، احتمالاً فقط از راه نفوذ در مخالفت مذهبی و شعله‌ور کردن آن اهمیت خواهند یافت. در حال حاضر، تروریست‌ها ظاهراً نه سازمانی دارند و نه پیروی‌ای که به آنان نقش موثر و مهمی بدهد.»

این ادعا صحیح است، اما کافی است. درست است، چون روحانیت در ساخت رسمی قدرت پهلوی جایی ندارد؛ ناکافی است، چون همین بیرون‌بودگی می‌تواند سرچشمه قدرت شود. روحانیت نه از طریق وزارتخانه، بلکه از طریق مسجد، منبر، بازار، مراسم عزاداری، شبکه تقلید و زبان اخلاقی اعتراض عمل می‌کرد. سند این شبکه را می‌بیند، اما آن را به «مشکل نظم عمومی» تقلیل می‌دهد.

درباره طبقه متوسط حرفه‌ای نیز سند نگاهی مشابه دارد: این طبقه تحصیل‌کرده، شهری، فنی و اداری است؛ از اقتدارگرایی دل خوشی ندارد، اما محتاط است و نمی‌خواهد طرف بازنده را انتخاب کند. «بیشتر آنان احتمالاً امید خواهند داشت که رژیم جدید کمتر از رژیم کنونی اقتدارگرا باشد، اما درباره مشارکت در فعالیت‌هایی که برای فشار آوردن بر حکومت جدید طراحی شده‌اند محتاط خواهند بود. خطر انتخاب طرف اشتباه، و در نتیجه قرار گرفتن در موقعیتی بدتر، بسیار زیاد خواهد بود. بسیاری از این طبقه ترک ایران به مقصد اروپا یا ایالات متحده را برمی‌گزینند و بدین‌سان فرار نیروی انسانی‌ای پدید می‌آورند که ایران توان تحمل آن را ندارد.»

خطای تحلیلگران سازمان سیا، درک منفک و اتمیستی نیرو‌های اجتماعی و سیاسی است. حوزویان، طبقه متوسط شهری، دانشجویان، بازار، کارمندان، چریک‌ها، حاشیه‌نشینان؛ هرکدام به‌تنهایی شاید نتوانند نظام را ساقط کنند. اما انقلاب لحظه اتصال است. دستگاه اطلاعاتی بازیگران را در پرونده‌های جدا طبقه‌بندی می‌کند؛ تاریخ آنان را در خیابان به هم می‌رساند.

آینده‌ای که از گزارش بیرون افتاد

به گزارش رویداد۲۴، گزارش «ایران پس از شاه» از یک جهت بسیار دقیق است: می‌فهمد نظام پهلوی بیش از حد به شخص شاه وابسته است. می‌فهمد ولیعهد بی‌تجربه و بی‌شبکه است. می‌فهمد فرح می‌تواند مهم باشد، اما آسیب‌پذیر است. می‌فهمد هویدا و آموزگار و ساواک و ارتش بازیگران اصلی گذارند. حتی می‌فهمد که دولت جدید ممکن است میان آزادی و سرکوب گرفتار شود.

اما از جهت مهم‌تر، خطا می‌کند: نمی‌فهمد که خودِ ایده «گذار درون سلطنت» دیگر شاید از جامعه عقب افتاده باشد. گزارش، ایران پس از شاه را همچنان ایرانِ پهلوی تصور می‌کند؛ ایرانی که در آن هیچ چیز تغییر نکرده و فقط شاه جوان شده است.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
برچسب ها: اسناد
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha