تاریخ انتشار: ۱۰:۱۲ - ۱۵ آذر ۱۳۹۴

کوچک جنگلی در آرزوی بازگشت به وطن

علیرضا مجلل را شاید بسیاری به اسم نشناسند اما وقتی نام میرزا کوچک خان جنگلی می آید ناخودآگاه چهره این بازیگر در نقش کوچک جنگلی مجسم می‌شود. نقش آفرینی که با گذشت نزدیک به سه دهه همچنان در یادها مانده و خود این بازیگر هم آن را بزرگترین شانس زندگی‌اش می‌داند.
رویداد 24: مجلل که بعد از فیلم «شاید وقتی دیگر» در سال 67 از کشور مهاجرت کرده سالهاست در سوئد مشغول فعالیت هنری است و پیشنهادات بازیگری از ایران را هم بررسی می کند تا شاید پس از مدت‌ها با نقش مناسبی به سینمای ایران برگردد.
او دلیل اصلی مهاجرتش را دلخوری از مسئولین وقت صدا و سیما می داند و می گوید: مشکلی با صداوسیما که کارمندش بودم پدید آمد که باعث دلگیری‌ام شد، آن هم درست در زمانی که با همه توانم برای صداوسیما و حرفه‌ام کار می‌کردم... مشغول ساخت «کوچک جنگلی» بودیم... البته بعدها گفتند اشتباهی رخ داده اما دیگر دیر شده بود.
این بازیگر پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون درباره علل این دلخوری نیز عنوان کرد: با عنوان تهیه کننده، کارمند با سابقه و رسمی سازمان بودم ولی برای بازی در مجموعه مذکور وادار شدم به مدت یک سال مرخصی بدون حقوق بگیرم، مشروط بر این که بر مبنای قولی که داده بودند بعد از اتمام کار فیلمبرداری به گروه فیلم و سریال، به محل خدمتم برگردم. لیکن در خلال کار مطلع شدم که به بهانه این که: « حضورشان در تئاتر و فیلم و سینما مورد نیاز ضروری است و هر وقت که لازم بود با ایشان قرارداد خواهیم بست »... مرا به عنوان مازاد بر نیاز همراه با تعدادی دیگر در اختیار امور اداری گذاشته و بیش از پانزده سال سوابق خدمتی‌ام را نادیده گرفته و زیر پا گذاشتند ! این اقدام نسنجیده برایم بسیار شکننده و دور از انتظار بود.
تهیه کننده سریال ماندگار سلطان و شعبان درباره شایعاتی مبنی بر آن که وی از اقوام میرزا کوچک خان نیز بوده است عنوان کرد: پدربزرگم نوه خاله ایشان بودند. از دوران خردسالی با کهنسال‌ترین دوست دوران کودکی‌ام، یعنی با پدربزرگ شریف و بزرگوارم، دو سه بار در سال به مناسبت‌های گونه‌گون سر مزار « میرزا » می‌رفتیم. جایی که ابتدا سر «میرزا» را از تهران آوردند و دفن کردند و بعدها هم بدن بدون سرشان را به آنجا منتقل کرده بودند.

گورستان «سلیمان داراب» در قلب جنگلی در حاشیه‌ی شهر رشت، آرامگاه پدر و مادر پدربزرگم... جائی که پدر بزرگم می‌گفت: پدرش شب‌های جمعه با فانوس و قرآنی به آنجا می رفت و تا پاسی از شب در مقبره‌ای در جوار خاندان «میرزا» و برادران می‌نشست و قرآن می‌خواند تا...خویش از خوف مرگ برهاند! جائی که سرشار از رمز و راز و ناشناخته‌های دوران خردسالی‌ام بود. در آلبوم عکس‌های خانوادگی‌ هم تصاویر«میرزا» را داشتیم. پدرمادربزرگم هم آشپز مخصوص ایشان بود و وقتی به رشت می‌آمدند همیشه همراه «میرزا» بودند. همه این‌ها و حماسه‌ای پرشوری که از «میرزا» شنیده بودیم جذابیت‌هایی در من ایجاد کرده بود. بعدها که جوان‌تر شدیم هم یکی از میعادگاه‌های ما... با معنای پایگاه پایداری و ایثار...سرخاک «میرزا» ی بزرگ بود.

 وی در مورد دوران پس از مهاجرتش می گوید: در چهار پنج سال اولی که به این جا (سوئد) آمده بودم، هدف اصلی این بود با کسانی که از ایران خارج شدیم مانند سوسن تسلیمی، محمد مطیع، سعید اویسی، داریوش فرهنگ و ... با توجه به حضور آقای بیضایی دور هم جمع شویم و شروع به کارهای ایرانی بکنیم و چهره دیگری از آثار هنری ایرانی عرضه بداریم. بویژه در برابر آثار نازلی که از دیگر نقاط جهان به عنوان تئاتر و فیلم ایرانیان عرضه می‌شد. اما شرایطی که در سوئد وجود داشت این اجازه را نمی‌داد که بتوانیم به عنوان گروهی در کنار یا نزدیک به هم باشیم. این پراکندگی‌ها هم آثار مخرب خود را داشت. اگر از همان ابتدا به دنبال کارهائی به زبان مادری نمی‌رفتیم، شاید خیلی زودتر از این ها وارد کادرهای سوئدی می‌شدیم.

بازیگر نقش میرزا کوچک خان درباره تمایل اش به کار در سینمای ایران نیز گفت: بعد از گذشت 27 سال از «کوچک جنگلی» سایه میرزا هنوز روی دوشم سنگینی می‌کند و علیرغم پیشنهادات زیادی که داشتم هرگز نتوانستم هیچ کار ایرانی دیگری را بپذیرم. همین سال گذشته سه فیلم پیشنهاد شد اما هرگز هیچ نقشی به دلم ننشست تا بازی کنم و نمی‌خواهم تصویری که از این بزرگمرد ارائه دادم مخدوش شود.

دوست دارم اگر در کاری بخت ظاهر شدن پیدا کنم ارزشی در آن حدود باشد. در طول این سالیان در سوئد کارهای مختلفی کردم اما در کارهای ایرانی حاضر نیستم هر کاری بکنم. دوست دارم یک شخصیت تاریخی یا یک فیلم سنگین باشد.اگر نقش شخصیتی که جای کار داشته باشد پیشنهاد شود حتما قبول خواهم کرد اما تاکنون چنین موقعیتی پیش نیامده است.

ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha