خاطره ای از روزی که در صف کتاب می ایستادیم
رویداد۲۴- کمتر از نیمقرن پیش که ماه و روشنیاش چراغ مطالعه پدران و مادران ما بود و از رواق خانه تا دشتی از لاله، جز نهر و پرچین چیزی چشمانداز اهالیاش را مخدوش نمیکرد و هنوز آدمها برای دست به دست کردن خبر فوری مرگ چهره محبوب کشورشان در تلگرام از یکدیگر پیشی نمیگرفتند، میشد کسانی را جست که در صف کتابخانهها میایستند تا بتوانند تازهترین کتاب نویسنده محبوبشان را در دست بگیرند و با ولع هرچه تمامتر بخوانند.
«یا هوآ» نویسنده تحسین شده چینی در خاطرات خود نوشته است: «ما در روستای دورافتادهای زندگی میکردیم. روستایی کوچک و دور از شهر. به خاطر همین موضوع هم نه کتابفروشی داشتیم نه کتابخانهای بزرگ. به ما کوپن داده بودند. کوپن مطالعه. این در حالی است که از گوشه و کنار میشنیدیم یک جور انقلاب و موج فرهنگی جهان را فرا گرفته است و برای آنکه بتوانیم ما ساکنان روستایی هم این موج فرهنگی را دریابیم، ناگزیر به مطالعه بودیم. چه چیزی بهتر از رمانهای غربی؟ رنگ و بوی جهانی تازه داشت. اگرچه بعضیها آن دسته از کتابها را مخدر و سمی تلقی میکردند اما برای ما فرقی نداشت، باید میخواندیم. یک روز صبح کوپن کتاب در ده توزیع شد. من بعد از طلوع خورشید خودم را به کتابخانه رساندم. صف بود! هم محلیها، تمام شب را در صف ایستاده بودند و منتظر بودند متصدی کتابخانه بیاید. ولولهای بود. متصدی کتابخانه آمد. آمد و با آمدنش انگار سطلی از آب یخ روی سر من ریخت.
او گفت فقط به پنجاه نفر کتاب میرسد. فقط به پنجاه نفر کتاب میرسید و من نگون بخت نفر پنجاه و یکم بودم. پنجاه نفر خوشبخت، میتوانستند آنا کارنینای شگفتآور و دیوید کاپرفیلد را پیش از من بخوانند و لابد به بداقبالی من بخندند.» امروز اما اوضاع کتابخوانی چین اینگونه نیست. ممکن است صفی برای کتابی تشکیل شود اما آدمها اگر فقط چند روزی دیرتر شانس مطالعه کتابی را پیدا کنند بدبخت خطاب نمیشوند و ملاک بدبختی، سرک نکشیدن در هزارتوی پرماجرای قصه نیست. این روزها، صفهایی که شبانه در کشورهای پیشرفته تشکیل میشوند تا صبح زود، نخستین صاحبان کالایی باشند احتمالا به گوشیهای هوشمند مربوط است و در کشورهای کمبضاعت، شاید با دغدغه تلخ آب و نان.