افعی سیاست را مهار کنیم و گرنه تحقیرمان می کند
رویداد۲۴-قدیم میشد از سیاست پرهیز کرد و کاری به کارش نداشت. تا همین چند سال پیش، سیاست کرمی بود که به جان عدهای میافتاد و بقیه نیز خود را از آن دور نگه میداشتند. مرحوم ایرج به دوستش عارف انتقاد میکرد «تو این کرم سیاست چیست داری/ چرا پا بر دم افعیگذاری» یعنی اینکه اگر کاری به کار سیاست نداشته باشی، سیاست هم – یعنی افعی خطرناک سیاست هم – کاری به کار تو نخواهد داشت و آزارت نخواهد داد. در روزگار ما کرم سیاست رشد کرده و تبدیل به افعی دمدرازی شده که نمیشود ندیدهاش گرفت و کاری به کارش نداشت. حتی اگر تو کاری به کار او نداشته باشی، او با تو کار دارد. عین قصه انبانه است و مرد طماع. در حالی که غرق میشد گفت حالا دیگر من با انبانه کار ندارم؛ این انبانه است که دست از سرم برنمیدارد. روزگاری میشد آسته، رفت و آمد کرد و پا بر دم افعی نگذاشت، اما حالا هرجا پا بگذاری، خواسته، ناخواسته پا بر افعی گذاشتهای. گفت پا بردم من مگذار؛ جواب داد دم تو آنقدر پهن و دراز است که هر جا پا بگذارم روی دم تو گذاشتهام... تصور عمومی این است که سیاست منحصر است به یک سری امور سیاسی. مثلا انتخابات، فعالیت حزبی، بخشی از روزنامهنگاری، انتقاد از سیاستمداران و کارهایی از این قبیل در نظر مردم کارهای سیاسیاند. یادم هست وقتی در روزگار جوانی وارد فعالیت مطبوعاتی شدم، پدرم نصیحتم کرد که وارد سیاست نشوم. گفت: «به همین امور فرهنگی مشغول شو؛ نقد فیلم بنویس، درباره کتاب کار کن. به نمایشگاه نقاشی و تئاتر بپرداز. موسیقی، تلویزیون، ادبیات، شعر و... آنقدر زیاد و جذابند که دیگر نیازی نیست به سیاست، به مجلس، به احزاب و به فعالان سیاسی بپردازی.» میگفت «در این مملکت اقتصاد هم سیاسی است. پس بهتر است از اقتصاد هم اجتناب کنی. به خانواده ما سیاست نمیآید و خداوند ما را برای این کار نساخته است.»
نصیحت پدرم هنوز در گوشم صدا میکند اما فکر میکنم دست روزگار همه ما را ناگزیر کرده است از سیاست. حالا کار به جایی رسیده که همهچیز، همه آن چیزهایی که پدرم فکر میکرد غیرسیاسیاند، سیاسی شدهاند و ورود به هر کدام از آنها همان هزینهای را به دنبال خواهد داشت که ورود به سیاست. بگذارید مثال عینی بزنم. ربنای آقای شجریان، تا چند سال پیش صرفاً یک کار هنری- مذهبی بود که بعضی آن را میپسندیدند، بعضی هم درکی از آن نداشتند. دم افطار که رادیو این باکس دم اذان را پخش میکرد هیچ کس مطلقا فکر نمیکرد دارد یک اتفاق سیاسی را میشنود. سیاستی در کار نبود. اما افعی سیاست به دورش پیچید و آن را تبدیل به سیاسیترین موضوع روز کرد. حالا هم درخواست وزیر ارشاد سیاسی است، هم پاسخ محمدجواد لاریجانی سیاسی است، بلکه سیاسیتر. افعی سیاست همهچیز و همه کس را آلوده کرده، سینما را، تلویزیون را، کتاب را، موسیقی را و حتی شهرسازی را... فضای امروز ما شبیه به یکی از قصههای عزیز نسین شده است.
آب هم بخواهیم بخوریم، قبلش باید معلوم کنیم این طرفی هستیم یا آن طرفی... اگر جلوی پیشروی مبالغهآمیز این افعی خطرناک را نگیریم عنقریب کارمان به جایی میرسد که مجبوریم یونیفرم سیاست بپوشیم و از طریق رنگ و ظاهر اعلام عمومی کنیم که چپیم یا راست، یتی هستیم یا یونی و... شجریان هیچ ربطی به تتلو ندارد. اصلا مقایسه این دو بزرگوار معالفارقترین مقایسه ممکن است. اما سیاست سطح همه بحثها را نازل کرده، سلیقههای ما را به هم ریخته و افق دیدمان را کوتاه و کوچک کرده. بین خودمان باشد، به کسی برنخورد باید بگویم که سیاست، حقیرمان کرده و از تکتکمان موجودات سطحی و سخیفی ساخته که جز همین یکی، دو روزه سیاست را نمیبینیم. آن افعی لاکردار، نیشمان زده، زهر ابتذال خود را در وجودمان ریخته، آلودهمان کرده و باعث شده تا بیرون از دنیای سیاست را نبینیم. بیرون از دنیای سیاست شجریان هنرمند بیهمتایی است که نغمههایش روحمان را به پرواز درمیآورد و صدای ملکوتیاش حالمان را خوش میکند. اما در دنیای سیاست نه موافقتمان با او معنی دارد و نه مخالفتمان و نه حتی نقدمان.