تاریخ انتشار: ۱۴:۵۳ - ۱۸ خرداد ۱۳۹۶

گزارش خبرنگار«ایران» از روز متفاوت «بهارستان»/ ادامه جلسه مجلسی ها، بی اعتنا به حمله داعشی ها

ساعت دقایقی از 10 صبح گذشته بود. دیروز هم قرار بود یک روز عادی در مجلس باشد. صدای چند گلوله از در شماره دو مجلس آغاز یک اتفاق بود و شاید آغاز یک دوره جدید برای ایران. صدای نخستین گلوله‌ها آنقدرها هم توجهی در ورودی شماره یک مجلس، جایی که کارمندان، خبرنگاران و میهمانان ویژه وارد می‌شوند، ایجاد نکرد. کسانی مانند من که از در شماره یک مشغول وارد شدن به مجلس بودند نه معنای آن صداها را فهمیدند و نه تصوری از اتفاقات موازی در راهروی کناری داشتند.

رویداد۲۴-ساعت دقایقی از 10 صبح گذشته بود. دیروز هم قرار بود یک روز عادی در مجلس باشد. صدای چند گلوله از در شماره دو مجلس آغاز یک اتفاق بود و شاید آغاز یک دوره جدید برای ایران. صدای نخستین گلوله‌ها آنقدرها هم توجهی در ورودی شماره یک مجلس، جایی که کارمندان، خبرنگاران و میهمانان ویژه وارد می‌شوند، ایجاد نکرد. کسانی مانند من که از در شماره یک مشغول وارد شدن به مجلس بودند نه معنای آن صداها را فهمیدند و نه تصوری از اتفاقات موازی در راهروی کناری داشتند. چند متر آن طرف‌تر چند مرد مسلح در سالن مراجعات مردمی نمایندگان، تعدادی از محافظان و مردم را به گلوله بسته بودند و پیش می‌آمدند تا یک فاجعه را رقم بزنند. بوی خون راهروی مراجعات مردمی هنوز به مسیر بغل دستی نرسیده بود. مسیر مخصوص کارمندان و خبرنگاران تا لابی مجلس حدود صد متر راه دارد. راهروی مراجعات مردمی تا دفاتر نمایندگان هم همین طور. به نیمه راه رسیده بودم، حالا صدای فریاد هم می‌آمد.

نخستین چیزی که در آن لحظات به ذهن می‌رسید، چیزی شبیه این بود؛ شاید چند نفر با هم درگیر شده‌اند. از این درگیری‌ها در مجلس کم نیست. خصوصاً در قسمت مراجعات مردمی. شاید کسی وام می‌خواسته و یا مطالبه‌ای داشته که محقق نشده و حالا سر و صدا راه انداخته. این هم از آن اتفاق‌هایی است که زیاد رخ می‌دهد. چند متری دیگر با همین فکر و خیالات طی شد.  حدود بیست متری مانده به در لابی مجلس، به یکباره چند نفر بیرون ریختند. آنها هم فریاد می‌زدند؛ «فرار کنید، تیراندازی شده.» باز هم تصورش سخت بود داخل آن ساختمان که حالا با درش چند قدم فاصله بود، چه اتفاقی افتاده. عده‌ای که بیرون آمده بودند، به سمت خروجی مجلس فرار کردند. عده‌ای هم در نیمه راه با آنها همراه شدند و برگشتند. برداشتن چند قدم باقیمانده اما به دانستن آنچه در داخل رخ می‌داد، می‌ارزید.
شیشه سیاه در ورودی لابی مجلس اجازه نمی‌دهد از بیرون چیز واضحی دیده شود. صدا هم چندان از درهای ضخیم به بیرون درز نمی‌کند، مخصوصاً با آن سر و صدای زیاد ماشین‌ها در خیابان‌های اطراف. بی‌هیچ ترسی، بدون اینکه کمترین تصوری از اتفاقی که در داخل بود، داشته باشم، در را باز کردم. حالا تصویر کاملاً واضح بود. نه دعوای شخصی در کار است و نه یک تیراندازی عادی. فاصله باز و بسته شدن در لابی برایم شاید سه تا چهار ثانیه طول کشید، تصویری که دیدم اما حکایت‌هایی مفصل‌تر و طولانی‌تر از این داشت؛ دو نفر جوان با لباس‌هایی که عادی به نظر می‌رسید دو قبضه کلاشنیکف را رو به سقف گرفته بودند. در دست یکی از آنها یک سلاح کمری هم دیده می‌شد. گویا در راهروی پشتی مجلس هم هنوز همدستانی داشتند که چشم من آنها را نمی‌دید. آن که دو سلاح همراه داشت با فریاد از او می‌خواست بیاید.
ابتدا صدای شلیک از جایی که در دید من نبود، به گوشم رسید و سپس یکی از مهاجمان مقابلم شلیک کرد. صدا در آن لابی بزرگ و لخت مجلس پیچید. نه این دیگر یک وضعیت عادی نیست. این یک حمله تمام عیار است. نه فقط امکان ورود وجود نداشت، بلکه ذهن هم برای فرار از مهلکه همراهی نمی‌کرد. تنها چیز منطقی آن بود که در شیشه‌ای روبه‌رویم باید بسته می‌شد. نخستین راه فرار نرده‌های دیوار مجلس بودند که تلاش برای بالا رفتن از آنها بیهوده بود. مخصوصاً آنکه در شرایطی که بین تو و چند تروریست مسلح فقط یک در شیشه‌ای فاصله باشد.
حالا پاها باید خیلی بیشتر از قبل همراهی می‌کردند تا به نخستین ساختمان و پناهگاه اطرافم، یعنی ساختمان چسبیده به در شماره یک می‌رسیدم. آن صد متر راه اما هر چه می‌دویدی تمام نمی‌شد.
به جز رسیدن به در ساختمان خروجی، ترس از شلیک مهاجمان از پشت سر هم ذهنم را رها نمی‌کرد. صدای یکی دو تیراندازی دوباره شنیده شد و حالا همه در ساختمان شماره یک بودند. هنوز اما برای پی بردن به عمق حادثه زود بود؛ آنها چند نفر هستند؟ مربوط به کجا می‌شوند؟ هدفشان چیست؟ این سؤال‌ها را کسی در آن دقایق نمی‌توانست تنها در ذهن خود نگاه دارد.  افراد حاضر در ساختمان مقابل در شماره یک حدود بیست دقیقه‌ای آنجا بودند. هنوز خبری از داخل نمی‌رسید. تعداد نیروهای نظامی هم با سرعت اطراف مجلس افزایش می‌یافت. چیزی که تا آن لحظه قطعی بود این بود که ماجرا یک عملیات تروریستی است. اما اینکه مهاجمان چند نفر هستند و چقدر می‌توانند بازی را ادامه دهند، کاملاً مبهم بود. در همان چند ثانیه مقابل در لابی مجلس، کوله پشتی نسبتاً بزرگی را بر دوش یکی از مهاجمان دیدم. شاید داخل آن مهمات و حتی ادوات عملیات انتحاری بود.
حالا ساعت از ده و نیم صبح هم قدری گذشته بود و صدای واضح چند شلیک از ساختمان دفاتر نمایندگان به گوش رسید. هنوز خیابان‌ها آن طور که باید بسته نشده بودند. هنوز عابران زیادی در پیاده‌روها حضور داشتند. با صدای شلیک، نیروهای نظامی ابتدا مردم اطراف را برای در امان ماندن روی زمین خواباندند و بعد آنها را از محل دور کردند.
خیابان‌ها و معابر منتهی به ساختمان مجلس بسته شدند. ما هم با هدایت چند نیروی نظامی که لباس ضد گلوله هم داشتند به ضلع مقابل مجلس و ساختمانی که مربوط به تحویل کیف و تلفن همراه مراجعه‌کنندگان است، هدایت شدیم. تا ساعتی بعد اکثر شهروندان عادی محل را ترک کردند و تنها نیروهای نظامی و امنیتی در آن ضلع ماندند. حالا خبر رسیده بود که حرم بنیانگذار انقلاب هم همزمان مورد حمله تروریستی قرار گرفته و همه نگاه‌ها به سمت داعش به عنوان مظنون اصلی بود.  ساعت یازده صبح موجی از تبادل آتش در ساختمان دفاتر نمایندگان شروع شد. همان ساعات خبر رسید که یکی از نیروهای محافظ مجلس که قبلاً خبر زخمی شدنش مخابره شده بود، شهید شده است. صدای تیراندازی از داخل مجلس به کرات شنیده می‌شد و در بیرون، علاوه بر دغدغه نیروهای نظامی برای مدیریت این اتفاق مسأله دیگر مدیریت شهروندانی بود که اصرار به تهیه فیلم و عکس از این صحنه‌ها و عبور از مسیرهای مقابل مجلس داشتند.
حتی صدای رگبار پیاپی گلوله هم در انگیزه برخی افراد برای این کار خللی وارد نمی‌کرد. صدای تیراندازی تا ساعت یازده و نیم به اوج رسیده بود و حتی صدای شلیک‌های پیاپی از فضای باز هم به گوش می‌رسید.
حالا شایعه شده بود که برخی مهاجمان خود را به محوطه چمن مجلس رسانده‌اند. در همان دقایق بود که پیکر یکی از شهدای محافظ مجلس به بیرون و آمبولانسی که جلوی مجلس بود منتقل شد. صدای تبادل آتش در این دقایق به صورت مکرر به گوش می‌رسید و هیچ خبری از تحولی جدید نبود. تنها بازار شنیده‌های غیر موثق بود که آنجا دهان به دهان می‌گشت. حالا نیروهای نظامی و پلیس هم از پنجره اتاق‌های نمایندگان دیده می‌شدند که برای رصد فضا بیرون آمده بودند. در همین دقایق دو بار هم مهاجمان اقدام به تیراندازی به فضای خیابان مقابل مجلس کردند که به نظر بی‌هدف می‌رسید. با این حال همین تیراندازی‌ها به سمت خیابان هم باعث شد تا حتی رفت و آمد نیروهای نظامی هم با تدابیر شدیدتری انجام شود. فضا تا قبل از ساعت سیزده به همین منوال بود.
فقط و فقط صدای تیراندازی و شایعه بود که به گوش می‌رسید. کمتر از 10 دقیقه مانده به ساعت سیزده اما صدای انفجار نسبتاً بزرگی از طبقه چهارم شنیده شد. همه افراد حاضر در مقابل مجلس که اکثراً نیروهای نظامی و امنیتی بودند، بدون تردید گفتند که این صدای یک انفجار انتحاری بوده. دقایقی بعد تماس‌های برقرار شده با داخل مجلس هم موضوع را تأیید کرد.
بعد از این انفجار یعنی بین ساعت سیزده تا چهارده صدای تیراندازی‌ها کاهش یافت و بجز چند بار تنها سکوت اسلحه‌ها بر ساختمان مجلس حکمفرما بود. در این دقایق شایعات رسیده مبنی بر انفجار دوم در حرم امام (ره) قدری فضای بیرون مجلس را تحت تأثیر خود قرار داده بود. نیروهای پلیس برای دومین بار اقدام به چک کردن ماشین‌های پارک شده اطراف مجلس کردند تا مبادا بمبی در آنها کار گذاشته شده باشد.
در همین دقایق اعلام این خبر که داعش رسماً مسئولیت این اتفاق را بر عهده گرفته، باعث نگرانی شده بود. هر چند قبل از آن هم می‌شد حدس زد که موضوع به همین گروه تروریستی ختم شود. ساعت چهارده موج بعدی تیراندازی‌ها و تبادل آتش آغاز شد و تا پانزده دقیقه با شدت ادامه داشت.  حالا هویت یکی دیگر از شهدای حادثه که از کارمندان مجلس بود هم مشخص شده بود و باعث منقلب شدن برخی همکاران وی شد که بیرون مجلس حضور داشتند. بعد از ساعت چهارده و پانزده دقیقه صدای آتش قدری فروکاسته بود اما به طور پراکنده شنیده می‌شد تا اینکه حدود نیم ساعت بعد برخی نیروهای نظامی حاضر در مجلس به صورت غیر رسمی خبر از اتمام عملیات و کشته شدن تمام تروریست‌ها دادند. با وجود این فضای امنیتی اطراف مجلس تا حدود دو ساعت بعد ادامه داشت تا اینکه دقایقی مانده به ساعت هفده رفت و آمد در معابر اطراف مجلس قدری به حالت عادی بازگشت.  با این حال نیروهای نظامی و امنیتی به تعداد زیاد در محل مستقر و خبرنگاران شبکه‌های مختلف خبری به تهیه گزارش از شاهدان عینی مشغول بودند. حادثه به پایان رسیده بود اما بوی باروت همچنان در خیابان استشمام می‌شد. بوی باروتی که حاضران در محل اصلاً دوست نداشتند یک بار دیگر آن را در یکی از خیابان‌های شهر استشمام کنند.  
 

منبع: روزنامه ایران
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات شما
captcha