گزارشی از کتابهای پرطرفدار دفاع مقدس
رویداد۲۴-سال هاست جنگ تحمیلی عراق عیله ایران تمام شده اما برای مرور ایام رفته و نسلی که در جنگ حضور نداشت مستندنگاری از مهمترین کارهایی است که پس از جنگ بسیاری از هنرمندان سینما و تئاتر یا نویسندگان و ناشران به آن همت گماردند. در این میان بسیاری از رزمندگان دیروز در قامت نویسندگان امروز حاضر شدند و خاطرات خود را به رشته تحریر درآوردند.آشکار است که داستان آنها تنها داستان عملشان نیست بلکه آنها با یادآوری سرگذشت، رفتار و کلامشان درصدد هستند آرمانی را فریاد بزنند که به خاطر آن خطرات را به جان خریدهاند.فعالان این حوزه پدیده جنگ را در ادبیات فارسی دهه 90 رویدادهای این دوره را با مضامین تازهای همراه کردهاند که به ظرفیت باز تعریف رخدادهای جنگی میافزاید. آنان معتقدند کتابهای این دهه حقایق دفاعمقدس را در مقایسه با تمامی جنگهای منطقهای به وضوح رسانیدهاند اگر چه در این کار کاملاً موفق نیستند. البته نباید ناگفته بماند که حوزه نشر دفاع مقدس نیز مانند هر اتفاق فرهنگی دیگری با مشکلاتی رو به رو است. فعالان حوزه نشر دفاع مقدس میگویند نوشتن از جنگ همیشه سوژهای جذاب و بکر برای نویسندگان است اما نباید نادیده گرفت که رسیدن به سوژه جنگی برای نوشتن داستان، کار سختی است و تنها نوشتن در این حوزه مدنظر نیست. علاوه بر این تجربه حضور نداشتن در جبهههای جنگ برای نویسندگان جوان دلیل دیگری است بر این موضوع که آنها در حوزه ادبیات داستانی کمتر به سراغ موضوع دفاع مقدس میروند.
موضوع قابل تأمل دیگر در این حوزه این است که اگر جست و جو کنید ناشران تخصصی معدودی را پیدا میکنید که در این حوزه فعال باشند. نمایشگاه بینالمللی کتاب امسال شاهدی بر این موضوع بود؛ ناشران تخصصی علاقهمند به انتشار این دست آثار نسبت به حوزههای دیگر بسیار کمتر بودند و تعدادشان به تعداد انگشتهای دو دست هم نمیرسید. از اینرو میطلبد مسئولان از تولید و چاپ این آثار حمایت بیشتری کنند تا بازهم شاهد آثار کیفی در این حوزه باشیم و روزی برسد که ناشران از اشتیاق و استقبال کم بازار و مخاطبان به این آثار کمتر گلهای داشته باشند. در ادامه به معرفی کوتاهی از تازههای کتاب در این حوزه میپردازیم؛ کتابهایی که در مدت کوتاه بعد از چاپ با استقبال خوبی از سوی مخاطبان روبهرو شدند.
خاطرات خلاقیتها ی یک خلبان در «همسایه دیوارها»
شاید روزی در اتاقی یا سلولی آنقدر تنها شوی که همسایهای بجز دیوارها برایت نماند. این وضعیت را راوی کتاب «همسایه دیوارها»، (غلامرضا مرادی فر ) به اندازه 10 سال در زندانهای عراق تجربه کرده است.سرهنگ خلبان غلامرضا مرادیفر در حالی 10 سال از عمر خود را در اسارت گذراند که پیشینه و کودکی راحتی را نگذرانده بود. بخش اول این کتاب مربوط به کودکی پر رنج و مشقت خاطره نگار است که خواننده را با فضایی پر از محرومیت آشنا میکند.اما آنچه مطالعه ادامه این خاطرات را جذاب میکند اراده و شجاعت راوی است که با تکیه بر اراده و توانایی فردی توانسته بر این موانع غلبه کرده و با تمام محرومیت و مشکلات، تحصیلات خود را ادامه داده و در نهایت با ورود به نظام و گذراندن مراحل سخت آموزشی به خلبانی حرفهای تبدیل شود. از موارد جذاب این بخش از کتاب مربوط به چگونگی آموزش یک خلبان است.خواننده بخوبی و با جزئیات میتواند آموزش خلبان شدن را مطالعه کند اما در ادامه طی انجام یک عملیات، سرهنگ مرادی فر به اسارت عراقیها درآمده و این مقدمه ورود به خاطرات راوی در زندانهای عراق است. طی این 10 سال خلبان مرادیفر از خلاقیتهایی میگوید که به طور قطع برای هر خوانندهای تازگی دارد. از تولید برق به وسیله پوست انار گرفته تا خبرنویسی در زندان از جمله کارهای جالب و خلاقانه این اسیر جنگی است که در نوع خود این کتاب و خاطره را از دیگر کتابها متمایز میکند. این کتاب بتازگی از سوی انتشارات سوره مهر روانه بازار نشر شده است.
زندگی وزیر دفاع کابینه شهید رجایی در «پروانهها زیر باران»
سرلشکر سید موسی نامجوی از نیروهای مؤثر ارتش بود که در زمان پهلوی دوم با بر تن داشتن لباس نظامی، مخفیانه علیه رژیم حاکم مبارزه کرد و با راهاندازی گروههای زیرزمینی، همراه یارانش به این مبارزات در ارتش و خارج از آن نظم و انسجام بخشید، از کارهای مهم او در سال اول انقلاب، جلوگیری از فروپاشی دانشگاه افسری و احیای آن بود و از ویژگیهای برجسته او این است که حدود دو دهه قبل از انقلاب اسلامی، فعالیت سیاسی- مذهبی مستمر داشته است. تواناییهای کمنظیر او باعث شد که بعد از انقلاب سمتهای مهم و تعیینکنندهای مانند فرماندهی دانشگاه افسری امام علی علیهالسلام نیروی زمینی ارتش، نماینده امام در شورای عالی دفاع و وزیر دفاع کابینه شهید محمدعلی رجایی به طور همزمان به او محول شود؛ مسئولیتهایی که حتی انسانهای توانا و نخبه با تلاش شبانهروزی تنها قادر به انجام یکی از آنها هستند.زندگی و مبارزات سرلشکر نامجوی در رمانی تحت عنوان «پروانهها زیر باران» در 344 صفحه از طرف انتشارات سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران منتشر و راهی بازار کتاب شده است.
کتاب به دلیل قالب داستانی که دارد این مجال را فراهم کرده تا عمق و ارزش از خودگذشتگیها و فداکاریهای شخصیت مورد نظر بیشتر خود را نشان دهد. همچنین در لابهلای حوادث و ماجراهای کتاب علاوه بر شخصیتهای اصلی و حقیقی با کسانی آشنا میشویم که برای پیش بردن ماجراها و جلو بردن داستان، خلق شدهاند.«پروانهها زیر باران» روایتی داستانی دارد که در هشت فصل نگاشته و هر فصل از چند بخش کوتاه تشکیل شده است. داستان گذری کوتاه به لحظه شهادت او از زبان و دید همسر شهید دارد، سپس یک فلاش بک میخورد به دوران کودکی، جوانی، رزم و... و در انتها دوباره به شهادت نامجوی میرسد، در واقع داستان با لحظه شهادت نامجوی از دید خودش به پایان میرسد.
در فصل آخر کتاب میخوانیم: «ناگهان نور سفیدی همه جا را پر کرد. بوی منبر کهنه مسجد محلهشان توی سرش پیچید. نگاه گرم آقا سیدرضا و لبخند مهربان مادر جلوی چشمش آمد. مهرزاد را میدید که نوزادی را در آغوش دارد و کنار مریم و ناصر ایستاده و همه دارند به او نگاه میکنند و هر لحظه از او دورتر میشوند. روزهای عمرش بد و خوب، تلخ و شیرین، یکی یکی بسرعت از جلوی چشم موسی گذشتند. لحظه به لحظه سبکتر میشد. حس میکرد دوباره هواپیما از زمین برخاسته و دارد پرواز میکند، اما این خودش بود که داشت اوج میگرفت، تنهای تنها! به بالا نگاه کرد. آسمان هیچ شباهتی به آسمانی که تا آن روز دیده بود و میشناخت، نداشت. رنگهای زیبا و دلفریب در هم میآمیختند و هر لحظه رنگ زیبای دیگری میساختند. صدای خوشایند اما مبهمی از دور به گوش میرسید. انگار کسی چیزی را با صوت خوش میخواند. هرچه بالاتر میرفت این صدا واضحتر میشد. ناگهان صدا در تمام وجودش طنین انداخت: و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیلالله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون...موسی سبکتر شد و بازهم بالاتر رفت. از آن بالا پروانهها را میدید که برای در امان ماندن از باران، به سایهبان مسجد پناه آورده بودند.»
در پشت جلد این کتاب به قلم رهبر معظم انقلاب آمده است: «آقای سرهنگ نامجوی که بحمدلله وزیر دفاع میشوند و شدند، ایشان جزو بهترین عناصر است؛ جزو آن نظامیهای مؤمن و خوبی که دیگر در او حرف نیست.»
«آقای رَهبَر» روایتگر خاطرات گوینده رادیو نفت ملی آبادان
کتاب «آقای رَهبَر»، مجموعه خاطراتی از نزدیکان، همکاران شهید غلامرضا رهبر ، خبرنگار، گزارشگر، مستندساز و گوینده رادیو نفت ملی آبادان است که به همت سیدقاسم یاحسینی گردآوری و تدوین شده و انتشارات صحیفه خرد آن را چاپ و منتشر کرده است.در حقیقت کتاب مجموعه مصاحبه و ریزخاطرات فراوانی از یکی از پرسنل کوشای رادیو آبادان به نام غلامرضا رهبر است که عموم آنها برگرفته از کتاب «اینجا آبادان» است که شامل مصاحبههایی با بیش از 30نفر از مدیران و کارکنان رادیو نفت ملی آبادان و همچنین رادیو آبادان است که توسط نویسنده همین اثر گردآوری شده است.کتاب «آقای رهبر» شامل 178 خاطره کوتاه از زندگی شخصی و کاری شهید است که برای هر کدام مطابق با محتوای آن اسمی انتخاب شده، هر کدام در یک صفحه کار شده و نام راوی هر خاطره نیز در بالای صفحه و زیر عنوان قید شده است.نویسنده در مقدمه کتاب آورده است: «برای حفظ تسلسل تاریخی، سعی کردم خاطرات به صورت تاریخمند و به اصطلاح کرونولوژیک کنار هم چیده شود و در حد مقدور روایتی خطی از آغاز زندگی تا شهادت شهید غلامرضا رهبر به دست دهم. البته برخی از خاطرات فاقد تاریخ بودند. تاریخ برخی از خاطرات را با توجه به قرائن درون و برون متنی، پیدا کردم اما برخی از خاطرات همچنان بیتاریخ ماندند. سعی کردم در تدوین نهایی، آنها را در جای مناسبی بنشانم.»در قسمتی از کتاب میخوانید: «با آمدن فاطمه شادی به خانهمان آمد. هر موقع که از سر کار برمیگشت باهاش بازی میکرد. میخواباندش و گاهی برایش شکلک درمیآورد. توی خرید اسباببازی و خوراکی برایش کم نمیگذاشت. بغلش میکرد. شوخی میکرد، الکی یک چیزهایی برایش میخواند و با زبان کودکانه میگفت: درسته که دوستت دارم، درسته که میخوامت، درسته که عزیز منی، دختر گل منی، اما نمیتونی نذاری بابا بره جبهه. باید برم، نمیشه نرم.»
«من هم گریه کردم» خاطراتی از زندگی یک جانباز شیمیایی
انتشارات سوره مهر بتازگی داستان زندگی جانباز شیمیایی «ابراهیم سعادتفر» را هم در قالب کتاب «من هم گریه کردم» منتشر کرده است. این کتاب، داستان زندگی و حضور در جنگ جانباز شیمیایی ابراهیم سعادتفر است که به قلم عباس میرزایی نوشته شده است.کتاب داستان زندگی «ابراهیم پس دست» جانباز 70 درصد دفاع مقدس است که نام فامیلش را تغییر داده و اکنون با فامیل سعادتفر شناخته میشود. جانبازی که در سیاه چادر یک خانواده عشایر، در روستای چناران از توابع شهرستان جیرفت در استان کرمان به دنیا آمده، کودکی را در آنجا گذرانده است، در 13 سالگی در تظاهرات ضد رژیم شاهنشاهی شرکت داشته و در 15 سالگی به عرصه جنگ قدم میگذارد و پنج سال در جبهه جنگ با رژیم بعث عراق مبارزه میکند و در این میان مجروح و شیمیایی میشود.
داستان کتاب «من هم گریه کردم» که بیانی زیبا و جذاب از فراز و نشیبهای زندگی سعادتفر دارد در 12 فصل گردآوری شده است. ابتدای کتاب با کودکی سعادتفر شروع شده و با سفر او به اتریش و آلمان برای درمان و بازگشت به ایران ادامه مییابد.از مخالفت برای جبهه رفتن به دلیل سن کم تا ورود او به جبهههای جنگ، قدم به قدم پیش رفتن با او در لحظات حساس زندگی در جبهه، عملیاتها، پیروزیها، شکستها و روایت دردناک شهادت دوستان و برادر او در طول این پنج سال، شیمیایی و مجروح شدن، سفر به اتریش و آلمان برای درمان دردی که دائم با اوست و روزهایی که در بیمارستان زالسبورگ میگذراند و... همه و همه به گونهای بیان شده که خواننده را تا پایان با خود نگه میدارد و فضا را برای او بازسازی میکند.در بخشی از کتاب میخوانید: «اسم خانه اطلاعات را ابراهیم هندوزاده گذاشته بود روی محل استقرارمان در کنار نهر علیشیر.
خانهای محلی که توی آن با بلوک و چوب و گونیهای شن پناهگاهی ساخته بودیم. سنگری زیر سقف خانه داشتیم. گرچه زیاد محکم نبود. این را بعداً فهمیدم. وقتی راکت شیمیایی خورد وسط سفره صبحانهمان.»هرچند همیشه مشکلاتی در حوزه کتاب وجود دارد که موجب گلهمندی ناشران یا مخاطبان کتابها میشود که در بالا به برخی از آنها اشارهای داشتیم اما به هر صورت این یار مهربان همیشه جایگاه خودش را میان علاقهمندان داشته، دارد و خواهد داشت.البته برای داشتن جامعه اهل مطالعه در این زمینه هم باید کارهای زیربنایی بیشتر و جدی تری صورت گیرد. این اصل هم اجرا نمیشود مگر اینکه این فرهنگ را از سنین پایین در مدارس برای دانشآموزان جا بیندازیم. اما نباید فراموش کرد که این کار ملزم به تلاش همه ازجمله خانوادهها و مسئولان است و میطلبد این افراد جدیتر از قبل وارد عمل شوند.