نقد رویداد۲۴ بر تازهترین ساخته حمید نعمتالله
«رگ خواب»؛ داروی تلخ شفابخش
حمید نعمتالله را میتوان بهترین کارگردان حال حاضر سینمای ایران دانست. کارگردانی که برای اثبات تواناییاش تماشای همین رگ خواب کافیست. رگ خواب فیلم بسیار سختی است. مصالحی که در اختیار فیلمساز قرار گرفته بسیار اندک است. شاید این مصالح چیزی نزدیک به صفر باشد.

رویداد۲۴- مازیار وکیلی:حمید نعمتالله را میتوان بهترین کارگردان حال حاضر سینمای ایران دانست. کارگردانی که برای اثبات تواناییاش تماشای همین رگ خواب کافیست. رگ خواب فیلم بسیار سختی است. مصالحی که در اختیار فیلمساز قرار گرفته بسیار اندک است. شاید این مصالح چیزی نزدیک به صفر باشد.
محوریت فیلم با یک زن است که داستان زندگیاش را با مونولوگ بیان میکند. رگ خواب داستانی به شدت درونی دارد. مدام گرد شخصیت اصلی میچرخد و داستانش برای یک فیلم سینمایی بسیار کم بنیه است. اینها به هیچ عنوان ضعفهای فیلمنامه رگ خواب نیست، صرفاً ویژگیهای آن است. از آن فیلمنامههایی نیست که رو کاغذ جذاب باشد. پیچیدگیهایش انقدر درونی و انتزاعی است که درک این پیچیدگیها برای هر فیلمسازی کار راحتی نیست.
اگر کارگردان از چنین متنی تلقی اشتباهی داشته باشد فیلم به یک تجربه ملالآور و غیرقابل تحمل بدل میشود. اما نعمتالله توانسته به درون این متن رسوخ کند. توانسته شخصیت نامتعارف فیلمنامه را بشناسد و چنان او را به تصویر بکشد که تماشای آن روی پرده بدل به یکی از غریبترین تجربههای بصری تماشاگران شود.
زوج نعمتالله/بیات به عنوان کارگردان و نویسنده بیشتر از هر چیز روی عدم اعتماد به نفس مینا کار کردهاند. عدم اعتماد به نفسی که ریشه در احساس گناه مداوم او دارد. آن دستپاچگی حرصدرآور مینا بیش از هر چیز محصول گذشتهای است که او در آن رشد کرده. گذشتهای پر از هراس و احتمالاً پر از سرکوب که او را چنین متزلزل بار آورده است.
مینا همه هویت فیلم است. فیلم چیزی جز مینا و تزلزلهایش نیست. لحن فیلم را مینا تنظیم میکند. لحنی که مدام بین تلخی رمانتیک و رئالیسم هراسناک اجتماعی در نوسان است. مینا ضعیف است. مثل گل نیلوفری میماند که در یک دره بیحفاظ طوفانی رها شده. نمیتواند خودش را حفظ کند. همیشه دنبال تکیهگاه گشته و تمامی این تکیهگاهها پشت او را خالی کردهاند. او فقط میخواهد تنها نباشد. احتیاج به همراهی دارد که او را درک کند. اما تمام این تکیهگاهها صرفاً از او سوءاستفاده کردهاند و بعد رهایش کردهاند.
این موارد بخشی از فیلم است که احتمالاً فمنیستهای تندرو را پس میزند. اینکه زنی چنین مضمحل و ویران شده نشان داده شود فیلم را دورتر از هر تصویر فمنیستی نگه میدارد. از طرف دیگر رگ خواب فیلمی است درباره یک زن. زنی که به او ظلم میشود. زنی که هیچگاه شرایط یک زیست نُرمال برایش مهیا نبوده. این دقیقاً همان قسمتی از فیلم است که مخالفان فمنیسم از آن خوششان نخواهد آمد.
فیلم عملاً جایی بین این دو تفسیر میایستد. اجازه نمیدهد هیچکدام از این تفاسیر بر دیگری غلبه کند. برای همین حفظ تعادل هم هست که لحن فیلم انقدر یکه و منحصر به فرد از کار درآمده. لحنی تلخ و در عین حال شورانگیز. لحنی که غم را ذره ذره به مخاطب میچشاند و در عین حال انقدر شورانگیز است که شوق مخاطب را هم برانگیزد. نعمتالله/بیات مسیر جالبی را هم برای به سرانجام رسیدن وضعیت خاص مینا طراحی کردهاند.
مینا هم به یک معنا دست به عصیانی کور میزند. اما در این عصیان به جای اینکه جایی یا کسی را ویران کند(مثل فیلم درخشان پرویز شهبازی نفس عمیق) خودش را ویران میکند. مینا برای تغییر، برای رسیدن به آن نقطه تعادل پایانی و برای به دست آوردن قدرتی که تمام عمر از آن بیبهره بوده احتیاج دارد خودش را ویران کند تا از دل آن ویرانهها دوباره متولد شود. مثل ققنوسی که خودش را خاکستر میکند تا از دل آن خاکستر پرنده جدیدی متولد شود.
نعمتالله و بیات برای این مسیر موقعیتهای بکری تدارک دیدهاند. موقعیتهایی که هم سادگی و شکنندگی مینا را به خوبی تبیین میکند و هم علل گرایش او به خودویرانگی را به مخاطب نشان میدهد. آنها سعی میکنند به خوبی مینا را تحقیر کنند. طوری که این ویران شدن را مخاطب به وضوح ببیند و احساس کند.
ویرانی مینا را دوبار به وضوح در فیلم میبینیم. یکی سکانسی است که کیوان تئودور(گربه) را برای نگهداری نزد مینا میآورد و دیگری زمانی است که مینا در دندانپزشکی گیر میاُفتد. وجود همین دو نقطه اوج کافیست تا ما تمایل مینا را برای خود ویرانگری درک کنیم . مینا به تنها چیزی که برایش باقی مانده ضربه میزند، به جسمش. او به خودش ضربه میزند تا تغییر کند. مینا محکوم به فناست چون در زندگی هر چه کوشیده عشق را نیافته است. او باید این خلاء عاطفی را پر کند. برای همین خلاء عاطفی هم هست که هر روز میرود تا پدرش را در دکه بلیطفروشی ببیند و مونولوگهایش را هم خطاب به او بیان میکند.
رگ خواب قدرت درونی عجیبی دارد، مخاطب را درون خودش میکشد و او را رها نمیکند. حالا میتوان با اطمینان گفت نعمتالله میتواند معجزه کند. از هیچ همه چیز خلق کند. با یک زن و مقداری مونولوگ چنان فیلم درخشانی بسازد که هوش از سر مخاطب بپراند. او را با چنان لحن غریب و بیمانندی آشنا کند که مخاطب هنگام تماشای فیلم غمگین شود و بترسد.
از طرفی رگ خواب فیلم لیلا حاتمی هم هست. لیلا حاتمی انقدر در نقش مینا خوب است که نمیتوان جایگزینی برای او در این نقش پیدا کرد. به درستی میتوان گفت او نقش تالیفی در این فیلم دارد.همپای کارگردان مینا را میسازد و در غم و ویرانگریاش شریک میشود. رگ خواب از آن فیلمهایی است که درون قلب تماشاگر نفوذ میکند و قلب او را به بازی میگیرد. احساسات او را درگرگون میکند و حالش را متفاوت میکند. برای همین هم هست که وقتی تماشاگر تصویر پایانی مینا را میبیند مطمئن میشود که از این به بعد او جور دیگری خواهد زیست. جوری که دیگر احتیاج نباشد به کسی تکیه کند. تماشاگر ویرانی او را دیده و با او به انتهای دره اضمحلال سقوط کرده. پس مطمئن است که مینای پلان آخر فیلم، مینای دیگری است.
رگ خواب تجربهای است یگانه و ظریف. تلخ و هولناک و در عین حال انرژی بخش. مثل داروی تلخی که وقتی آن را میخوری بدت میآید. ولی این دارو به شدت شفا بخش است. قلب و روح مخاطب را درمان میکند. درست مثل مینا که از دل این عصیان ققنوسوار پرواز کرد و بدل شد به زنی دیگر، انسانی دیگر. انسانی که قدر زندگی را بداند و برسد به جایی که خود تکیهگاه دیگران باشد به جای آنکه به کسی تکیه کند.