نقد رویداد۲۴ بر تازهترین ساخته منوچهر هادی
«کارگر ساده نیازمندیم»؛ جنس بنجلی که میخواهد اصل باشد
اولین و بزرگترین مشکل فیلم کارگر ساده نیازمندیم فیلمنامه آن است. پدرام کریمی مثل یک مارکسیست تازهکار فیلمنامه را سادهسازی کرده و پولدار بد را مقابل فقرای خوب نشانده.

رویداد۲۴- مازیار وکیلی: اولین و بزرگترین مشکل فیلم کارگر ساده نیازمندیم فیلمنامه آن است. پدرام کریمی مثل یک مارکسیست تازهکار فیلمنامه را سادهسازی کرده و پولدار بد را مقابل فقرای خوب نشانده.
دلیل خاصی برای بد بودن جهان (شخصیت پولدار فیلم) وجود ندارد. جهان بد است چون باید بد باشد. این فرض آقای نویسنده است تا بتواند ماجراهای بعدی را بر اساس این درونمایه نخنما شده بسازد و پیش ببرد. همانطور که دلیل بد بودن جهان فقط پولداری اوست دلیل خوب بودن یا به بیان سادهتر مظلوم بودن و حق به جانب بودن قدم فقر اوست.
قدم آدم خوبی است چون فقیر است. دختر محبوبش را به او نمیدهند چون فقیر است. نمیتواند موفق شود چون فقیر است. این پیش فرضی مارکسیستی نخنما شده کل فیلم را بدل به یک نمونه بیمصرف میکند که میخواهد پشت ژست اجتماعی بودن پنهان شود. خصوصاً اینکه کارگردان فیلم اصولاً دغدغهای ندارد که بخواهد به فیلم هویت و جهت مشخصی بدهد.
منوچهر هادی کارگر ساده نیازمندیم را احتمالا برای این ساخته که ثابت کند کارگردان دغدغهمندی است.این فیلم را ساخته تا کنار کارهای پر تعداد کارنامهاش یک فیلم سیاه اجتماعی هم داشته باشد. منتها اینبار بر خلاف فیلمهایی مثل «یکی میخواد باهات حرف بزنه» و «زندگی جای دیگری است» خبری از یک داستان جذاب نیست که هادی پشت آن طرح نیم خطی قابل تعریف پنهان شود و ناتوانیاش در روایت قصه را بپوشاند.
مشکل فیلمهای جدی هادی(تکلیف سریالها و کمدیهایش از پیش معلوم است) این است که انقدر عناصر زائد سانتیمانتال در داستان فیلمهایش وجود دارد که کل فیلم را از رمق میاندازد. ملودرام ساختن راه رفتن روی لبه تیغ است. خصوصاً زمانی که بخواهی این ملودرام را در بستری رئالیستی تعریف کنی. اگر ذرهای بیش از نیاز و ظرفیت قصهات اغراق کنی و نتوانی عناصر لازم را با طراحی درست کنار هم بچینی کل فیلم بر باد میرود.
در کارگر ساده نیازمندیم مشکل اول دیدگاه مبتذل و سادهسازی شده فیلمنامه است و مشکل بعدی روایت پر ابهام فیلم از داستانی که سادهتر از آن است که بخواهیم پیچیده تعریفش کنیم. کل ماجرای ارشد(پسرعموی قدم) که دربهدر دنبال عشق دوران جوانیاش میگردد زائد است. این خرده داستان صرفاً برای این طراحی شده که از زن صیغهای جهان یک استفادهای بشود و وجود این شخصیت در فیلم بیخود جلوه نکند.
این شخصیت و خردهداستان فیلم بار دیگر تلقی سادهانگارانه سازندگان این فیلم را نشان میدهد. چون بنای نویسنده کار بر این بوده که شخصیت پولدار فیلم شر مجسم باشد پس باید از هر نظر او را کثیف نشان دهیم. نویسنده هم طبق عادت کلیشهای سینمای ایران یک زن صیغهای برای او در داستان جور میکند تا آدم پولدار فیلم هرچه کثیفتر به نظر برسد. بعد برای اینکه حواس بیننده را پرت کند آن خردهداستان مطول و بیحاصل را طراحی میکند تا کسی از او ایراد نگیرد که شخصیت زن صیغهای جهان زائد و بیمصرف است.
اما چیزی که فیلم را مضحکتر از قبل جلوه میدهد این است که شخصیت خبیث داستان به خاطر بازی بسیار خوب آتیلا پسیانی بسیار سمپاتیکتر از شخصیتهای مثبت فیلم از کار درآمده و همین امر باعث شده آن مضمون نخنمای مدنظر سازندگان این فیلم به درستی منتقل نشود.
وقتی از تلقی سطحی نسبت به یک داستان به ظاهر اجتماعی حرف میزنیم صرفاً اشارهمان به فیلمنامه فیلم نیست. هادی هم با کارگردانی سادهانگارانهاش تلقی سطحی خودش را فریاد میزند. آن نماهای اسلوموشون در سکانسی که قدم شیشههای ماشین جهان را میشکند یا آن ترانه رپ که ناگهان در اواسط فیلم سر و کلهاش پیدا میشود تلقی فیلمساز را فریاد میزند.
هادی سعی کرده فیلمنامهای از پیش شکست خورده را هرچه غلیظتر اجرا کند. فیلمش را پر سرو صدا و پیچیده نشان دهد و کمی بازی روایی راه بیاندازد تا شاید فیلمش جلوهای پیدا کند و بتواند توجه بینندگان را به خودش جلب نماید. هادی کارگردان بدی نیست. در «یکی میخواد باهات حرف بزنه» و «زندگی جای دیگری است» ثابت کرده فیلمسازی بلد است. در آن دو فیلم اتفاقاً خودداری هادی باعث موفقیت نسبی فیلمها شده. میزانسنهای ساده و دقیق و خودداری فیلمساز از فریاد زدن بیهوده شعارهایش آن دو فیلم را تا حدی قابل تحمل کرده است.
اما در کارگر ساده نیازمندیم خبری از آن متانت و صبر و حوصله نیست. همه چیز به کلیشهایترین شکل ممکن برگزار میشود. تقابل سازیهای ساده و بیهوده در کنار اغراق بیش از حد نویسنده در مظلوم جلوه دادن یک قطب داستان باعث شده فیلم بیشتر از آنکه یک تجربه سینمایی باشد مشتی دیالوگ شعاری باشد که با بدسلیقهگی تمام تصویر شدهاند. وقتی تلقی نویسنده از معضلات اجتماعی انقدر ساده و پیشپا اُفتاده است معلوم است که فیلمنامهاش چیزی شبیه کارگر ساده نیازمندیم از کار در میآید. معلوم است به جای داستان گفتن همه حرفهایی را که به نظرش مهم میآمده در قابل دیالوگهایی بیظرافت در دهان شخصیتها میگذارد تا آنها حرفها و شعارهای به ظاهر مهم را صرفا بیان کنند.
کارگر ساده نیازمندیم شبیه جنس بُنجلی است که ادای اصل بودن را در میآورد. نه اصالت آثار فرهادی را دارد نه میزانسنهای دقیق جلیلوند را. خلاقیت و نبوغ آثار نعمتالله را هم در آن نمیبینیم. یک فیلم یکبار مصرف است که بعد از تماشا فراموش میشود. همه چیز فیلم حتی شعارهایش هم مصنوعی است. آن سکانسهای عاشقانهاش هم بیش از آنکه تاثیرگذار باشد لوس و بیمزه است.
سازندگان، فیلم را با اعتماد به نفس بالایی ساختند. احساس کردند دارند یک اثر متفاوت خلق میکنند. غافل از اینکه چنین داستانی با چنین تلقی سطحی و از مداُفتادهای چیز دندانگیری ندارد که بشود از دل آن اثری متفاوت خلق کرد. خیلی معمولیتر و بیخاصیتتر از آن است که بشود جدیاش گرفت. منوچهر هادی هم بهتر است از تغییر مسیرهای ناگهانی دست بردارد و سعی کند همان ملودرامهای جمعجوری که در ساختنشان اندکی تخصص دارد را بسازد. برای هادی متوسط بودن از بد بودن بهتر است. لااقل وقت تماشای یکی میخواد باهات حرف بزنه و زندگی جای دیگری است تماشاگر اذیت نمیشود.
اما کارگر ساده نیازمندیم اذیت میکند و حرص بیننده را از این حجم سادهانگاری در میآورد. مشکل هادی( و چند کارگردان دیگر) این است که زیادی ماجرا را جدی گرفتهاند و به شعار دادن روی آوردند. اما یادشان رفته سینما جای شعار دادن نیست. همین که بتوانی قصهای را خوب تعریف کنی به هدفت رسیدهای. سوال اساسی درباره کارگر ساده نیازمندیم این است: آیا چنین فیلمنامهای ارزش تعریف کردن داشت که هادی سراغش رفته تا آن را بسازد؟ فکر کنم هادی باید جواب این سوال را پیدا کند تا ادامه کارنامه فیلمسازیاش با چنین فیلمهای بدی خراب نشود.