نقد رویداد۲۴ بر تازهترین اثر پوران درخشنده
نصیحتهای آزار دهنده بانوی کارگردان در «زیر سقف دودی»
تجربه ثابت کرده بدترین نوع نصیحت، نصیحتی است که مستقیم و بدون هیچ ظرافتی به مخاطب گفته شود. اینطور نصیحتها نه تنها تاثیری در تصحیح رفتار مخاطب شما ندارد بلکه ممکن است نتیجه عکس داشته باشد و مخاطبتان را از شما دلزده کند.

رویداد۲۴-مازیار وکیلی: تجربه ثابت کرده بدترین نوع نصیحت، نصیحتی است که مستقیم و بدون هیچ ظرافتی به مخاطب گفته شود. اینطور نصیحتها نه تنها تاثیری در تصحیح رفتار مخاطب شما ندارد بلکه ممکن است نتیجه عکس داشته باشد و مخاطبتان را از شما دلزده کند.
در بهترین حالت هم مخاطب شما ظاهراً حرفتان را قبول میکند، اما بلافاصله که شما را ترک کرد صحبتهایتان را فراموش کرده و به رفتار سابق خود ادامه میدهد.
این مقدمه به خوبی نگرش پوران درخشنده به مدیوم سینما را نشان میدهد. پوران درخشنده خودش را کارگردان متعهدی میداند. از آن کارگردانهایی است که صدور پیام برایش بسیار مهم است.
فیلمهایش باید حتماً پیامی داشته باشد تا این بانوی محترم سراغ ساختش برود. مضامین فیلمها ممکن است با یکدیگر تفاوت داشته باشد اما اصل ماجرا که همان پیامدار بودن فیلمهاست در تمام کارنامه فیلمسازی ایشان به وضوح قابل ردیابی است.
بعد از اکران هر فیلم هم خانم کارگردان مضمون فیلمش را در مصاحبههایش فریاد میزند و سعی میکند چنان مخاطب را شیرفهم کند که نقطه مبهمی برای او باقی نماند. منتها اشکال کار اینجاست که این قبیل فیلمها بعد از چند سال به کلی فراموش میشوند. الان کسی یادش هست بچههای ابدی چطور فیلمی بود؟ رویای خیس را کسی به یاد میآورد؟ خوابهای دنبالهدار در یاد کسی مانده؟ برگردیم عقبتر رابطه را چه کسی در یاد و خاطرش نگه داشته؟ از پرنده کوچکخوشبختی هم خلاصهای کلی و مبهم در ذهن داریم. تصویری از یک دختر لال که با یک معجزه زبان باز میکند.
مشکل فیلمهای پوران درخشنده خیلی اساسیتر از آن است که بشود فیلمهای بدش را به یکی، دو مورد محدود کرد و کلیت کارنامهاش را پذیرفت. مشکل درخشنده و فیلمهایش به تلقی او از مدیوم سینما برمیگردد.
برای او و بسیاری از هم نسلانش که در سینمای حمایتی/هدایتی دهه شصت رشد کردند اُلویت با پیام دار بودن فیلمها است. آنها میخواهند یک معضل را که به نظرشان مهم رسیده با صدای بلند فریاد بزنند.
برای اینکه آن معضل هرچه واضحتر در فیلم نشان داده شود بدون هیچ ظرافتی سراغش میروند و مثل یک انسان مسن و محترم آن را برای مخاطب بیان میکنند. اصولاً درخشنده چیزی به اسم فیلم نمیسازد.
در فیلمهایش دنبال دکوپاژ و میزانسن نباشید، دنبال یک تصویر ناب یا یک دیالوگ تکاندهنده هم نگردید. او دنبال این چیزها نیست. دنبال نصیحت کردن و پیام دادن است. میخواهد شعارهایش را فریاد بزند. برای همین اُلویت اولش پیام است نه سینما.
به همین زیر سقف دودی نگاه کنید، دکوپاژهایش هیچ فرقی با یک سریال درجه دو تلویزیونی ندارد. نقطه اوجش سیلی زدن مادری به پسرش است. آدمهایش صد و ده دقیقه مدام با هم حرف میزنند و یک چیز را پشت سر هم تکرار میکنند.
یک داستان نیمبند بیست دقیقهای بدون هیچ خلاقیتی نود دقیقه اضافهتر ادامه پیدا میکند. همینطوری الکی رعنا(زن صیغهای بهرام) متحول میشود و بهرام را ترک میکند. رعنا از آن شخصیتهایی است که هیچ خاصیتی ندارند. الکی خودش را برای بهرام لوس میکند(بدترین قسمتش بهرام جونی گفتنهایش است) و دلبریهایش زیادی بیبخار است.
اولین سوالی که بعد از دیدنش پیش میآید این است که منهای جذابیت ظاهری این زن چه چیز به درد بخوری داشته که بهرام جذبش شده و زندگی خودش را رها کرده؟
از آن طرف پسر بهرام را داریم که با دختری نامزد است و تا آخر ما نمیفهمیم مشکلش چیست؟ این پسر که وضع پدرش انقدر خوب است که برایش یک مغازه عطرفروشی دونبش اعلا باز کند دیگر چه کار به طلاق عاطفی پدر و مادرش دارد. برود زندگی خودش و نامزد اتوکشیدهاش را با عشق بسازد.
در کل فیلم هم متوجه نمیشویم تاثیر طلاق عاطفی شیرین و بهرام روی پسرشان چیست؟ فقط روانشناس میگوید حال پسرتان بد است. نشانه این حال بد داشتن هم این است که پسر میرود در مهمانیهای مورد دار شرکت میکند. منتها انقدر پسر خوب و تمیز و لوسی است که سمت مواد نمیرود.
اینها کلیت فیلمی است بنام زیر سقف دودی. قرار است ما از خلال چنین فیلم کهنه و بیخاصیتی به اهمیت مسئله طلاق عاطفی پی ببریم. منتها چیزی گیرمان نمیآید جز بغضهای بد اجرا شده مریلا زارعی و اخمهای کلیشهای فرهاد اصلانی.
علت عدم تاثیرگذاری فیلم هم این است که از اولین نما تا آخرین نمایش فقط ما را نصیحت میکند. در این نصیحت صد و ده دقیقهای هم ذرهای ظرافت به کار نرفته. ما باید از دیدن صحنههای از مداُفتاده فیلم متاثر شویم. باید به فکر فرو برویم و احتمالاً در روابط زناشوییمان تجدیدنظر کنیم.
دقیقاً مثل این برنامههای روانشناسی تلویزیون که یک مجری و کارشناس مینشینند و کلی گپ میزنند و با چندتا ووله تصویری و یک تماس تلفنی سر و ته قضیه را هم میآورند. زیر سقف دودی دقیقاً در سطح چنین برنامههایی ساخته شده است.نه میشود آن را دید، نه میشود به کسی تماشایش را توصیه کرد و نه حتی از یک گوشهاش پند گرفت.
اول نوشته گفتم مشکل درخشنده خیلی مبناییتر از این حرفهاست. اُلویتش با مضمون است و برای مضمون به ظاهر مهمش سراغ قصه میرود. مثل خیاطی که صرفاً به خاطر داشتن دکمهای زیبا اقدام به دوختن یک کت میکند.
در حالی که کار اصولی این است که برای یک کت زیبا سراغ دوختن دکمه برویم. کسانی که در سینما بر اساس یک مضمون یا شعار داستان فیلمهایشان را پیریزی میکنند دقیقاً مثل همان خیاطی هستند که به خاطر یک دکمه کت میدوزد.
این کار غیر اصولی شاید یک بار جواب دهد اما چون اصل ماجرا غلط است در نود و نه درصد موارد شکست میخورد. هرچند نباید درباره آینده یک فیلمساز حکم صادر کرد اما با رویهای که درخشنده پیش گرفته و تلقی که از سینما دارد نمیتوان به ادامه راه فیلمسازیاش اُمید چندانی داشت.
اما میتوان آرزو کرد که این بانوی فیلمساز بالاخره دست از نصیحت کردن بردارد و فیلم بسازد. فیلمی که بشود تماشایش کرد و از برخی لحظاتش لذت برد. به عنوان سوال پایانی: چرا چنین فیلم کهنه و بیخاصیتی در شش رشته جشنواره فیلم فجر کاندیدا شد و دو جایزه گرفت؟ هیئت داوران به چه چیز این فیلم جایزه دادند؟ با هر مبنایی که ارزیابی کنید این فیلم خیلی بدتر از آن است که شایسته چنین تقدیرهایی باشد.