ماجرای آتنا، سکوت خواص و غوغای عوام
رویداد۲۴-قصه پرغصه «آتنا» حال همهمان را گرفت. اگر خون گریه کنیم کم است، به تعبیر مولا اگر مردی از این خبر تلختر از زقوم «دق کند» جای ملامت ندارد. هر وقت زیادی به نوع بشر امیدوار شدید و آدمی را گل سرسبد آفرینش دانستید، خبرهایی از این دست را مرور کنید تا دستتان بیاید که «ما» میتوانیم از هر حیوانی پستتر باشیم و در جنایت و خباثت در مراتبی سیر کنیم که ابلیس بدانجا راه ندارد. «اول ابلیسی مرا استاد بود/ بعد از آن ابلیس پیشم باد بود. ابلیس روسیاه هم وقتی احفاد اصغر قاتل را میبیند، دست پشت دست میزند و از وجودش شرمنده میشود... دراین چند روزی که خبر آتنا پخش شد، هر کس که دستی به قلم داشت و مجالی برای ابراز عقیده، شروع کرد به تحلیل ماجرا. یک عده گناه را انداختند گردن بیحجابی و ماهواره و غرب جنایتکار، یک عده هم فرصت را مغتنم شمردند تا مشکلات فرهنگی- سیاسی را بازگو کنند و سطح مطالبات را بالا ببرند. بعضی از اظهارنظرها چنان سیاسی و مغرضانه بود که بوی تسویهحسابهای جناحی میداد. حتی پای سند ٢٠٣٠ هم به میان کشیده شد. یک عده از این طرف بام افتادند و عده دیگر از آن طرف بام. چنین بیمحابا بحث کردن و ابراز عقیده کردن قطع و یقین از سر دانش و تجربه نیست.
اتفاقا دقت کردم دیدم دانایان و کارشناسان و متخصصین روانشناسی یا حقوقدانان و جرم و جنایتشناسان از همه ساکتترند و آنقدر بازار عوامالناس داغ است که دیگر مجالی به خواص نمیرسد؛ ضمن اینکه خواص میدانند قضایا به همین سادگی که ملت گمان میکنند نیست و با بیمبالاتی و احساساتی شدن نمیتوان تقصیر را به گردن ایکس یا ایگرگ انداخت. دقت کرده باشید میبینید که «دانایی» با خودش سکوت و درنگ میآورد و «نادانی» سر و صدا و عجله. فقط بحث آتنا نیست، در باقی موارد و اخبار مملکت هم آنقدری که صدای عوام زیاد است، خواص چیزی نمیگویند. بگویند هم صدایشان شنیده نمیشود فیالمثل بعضی از اینها که درباره توتال و قراردادهای نفتی داد و فریاد میکنند، باور کنید اگر در حد مقدمات اقتصاد، در حد ترم یک و دو دانشگاه، امتحانشان کنید، نمره قبولی نمیگیرند. طرف نوشته این قرارداد با منافع ملی در تضاد است.
حاضرم شرط ببندم که اگر از او بخواهید در یک سطر منافع ملی را تعریف کند و ضدیتش را با قرارداد توتال توضیح دهد، در بماند؛ کمااینکه در طول این ٤٠ سال و حتی قبلترش خیلیها را دیدهایم که درماندهاند، خیلیها را دیدهایم که چیزی نمیدانستند اما قیافه دانایان را به خود گرفتند و هزینههایی گزاف روی دست ملت گذاشتند. بعضیها هم البته با حسننیت این کار را کردند و میکنند و خواهند کرد اما چه فایده دارد وقتی که منجر به تصمیم نادرست و پرهزینه میشود. طرفداری از حجاب و تبلیغ برای این معروف یک بحث است، مرتبط دانستن تجاوز منجر به قتل به آن یک بحث دیگر. فرقی نمیکند، از آن طرف هم اظهارنظرهایی میکنند و بحثهایی را پیش میکشند که کاملا بیوجه بلکه خطرناکند و ما را- یعنی جامعه را- از پیگیری صحیح و درست جرم و جنایت بازمیدارند. طرح مباحث غلط باعث میشوند که آدرسهای غلط داده شوند و جامعه نتواند از پس حل چنین معضلات خطرناکی برآید.
من نمیگویم جلوی اظهارنظرها را بگیرند و جز متخصصین به کسی دیگر اجازه ورود به بحث ندهند. بگویم هم این کار عملی نیست اتفاقا در یک سطح بد هم نیست که ملت با هم بحث کنند و درست و غلط جواب هم را بدهند؛ چیزی که میخواهم عرض کنم همین تفکیک سطوح بحث از همدیگر است. در سطح تصمیمگیری و اجرا و پیشگیری نباید عوامانه بحث کرد، عوام، شبها در شبنشینیهای دوستانه یا در محیطهای مجازی بنشینند و به سر و کله هم بزنند و با هم بحث کنند. خیلی هم خوب اما مسوولین امر و آنها که کلامشان نافذ است و آنها که حکمشان دررو دارد و اوامرشان مجری است باید مراقب باشند که گرفتار عوامزدگی نشوند و از دهانشان همان چیزهایی بیرون نیاید که از دهان عوام. مشکل جدی مملکت ما این است که عوام قدرت گرفتهاند و صدایشان بلند است و مسائل مهم و کلان مملکت را به بیراهه میبرند. در واقع در غوغای عوام فرصت حل معضلات میسوزد و موقعیتهای مناسب از دست میرود. پس از سالها به خود میآییم میبینیم دنبالهرو عوام شدهایم و کماکان درگیر همان مسائل قبلی.