رشتههای دانشگاهی، بدون نقشه راه
رویداد۲۴-آغاز علوم انسانی و تبدیل اندوختههای بشری در حوزههای اجتماعی و انسانی، به علمی مدون، نسبت به سایر علوم طبیعی و تجربی، تاریخچهای چندان طولانی ندارد. همان گونه که سایر علوم از فراز و نشیبهای فراوانی عبور کردهاند، علوم انسانی و اجتماعی نیز ناچار به گذر از دوران پرفراز و نشیب تاریخی زیادی از زمان تشکیل تا تکامل خود بودهاند که این تکامل در برخی جوامع، با رشد سریع و در برخی دیگر با رشد کمتری مواجه بوده است.هر جامعهای، طبق مقتضیات و نیازهای خود، بهدنبال راه حل میگردد. بنابراین از زمانی که علوم انسانی بهعنوان تخصص در دنیا پذیرفته شد، رفته رفته عالمان آن نیز جایگاه خود را در جامعه پیدا کردند. اگرچه برخی رشتههای نوین در این حوزه به دلیل ویژگیهای تجربی خود، جزو علوم و حرفههای بین رشتهای محسوب میشوند اما همواره مصونیتی برای آنان بهعنوان متخصص امور حوزه خود در نظر گرفته شده است. در واقع میتوان گفت علوم و حرفههای بین رشتهای، متناسب با شرایط و احوالات اجتماعی هر جامعه میتواند جایگاه خود را کسب کند و در جامعهای که هنوز وارد مرحله پذیرش علوم انسانی بهعنوان یک حوزه تخصصی نشده است و وضعیت اشتغال و ثبات پایگاه اجتماعی اندیشمندان این حوزه، نامشخص است، بدیهی به نظر میرسد که هر یک از حوزهها، جای خود را در حوزه دیگر بویژه امور بین رشتهای، جستوجو کند.
از آنجا که کشور ما نیز از این قاعده مستثنی نیست و علوم انسانی نسبت به سایر علوم بویژه در بازار کار، نوپا محسوب میشود، لاجرم بیشترین تبعیض و بیثباتی را میتوان در بازار کار علوم و رشتههایی مشاهده کرد که ویژگیها و تعاریف بین رشتهای دارند. یکی از این رشتهها، رشته مددکاری اجتماعی است.مددکاری اجتماعی، به دلیل موقعیت نابسامان و محدود سایر علوم انسانی و اجتماعی و همچنین ماهیت بین رشتهای آن، همواره شاهد پذیرش و حضور سایر متخصصان از سایر حوزههای مشابه یا غیر مشابه بوده است. طبق اصلی که در سطور قبلی بدان اشاره شد، تا حدی این امر طبیعی و لازم است که بتوان از سایر متخصصان حوزههای مرتبط نظیر علوم اجتماعی و روانشناسی، در این رشته بهرهمند شد و آنان را در بازار مددکاری اجتماعی مشغول به کار کرد. اما وضعیت نابسامان بازار کار در این رشتهها، به گونهای است که حضور این متخصصان در رشته مددکاری اجتماعی لزوماً به علت علاقهمندی و دانش آنان در این حوزه نیست، بلکه عمدتاً، پاسخی به بازار کار آشفته آنان است و این امر در زمانی که فارغالتحصیلان مددکاری اجتماعی نیز بازار کار مناسبی ندارند، میتواند به نوعی ستم اجتماعی بر دانش آموختگان مددکاری اجتماعی تبدیل شود.
علاوه بر این آسیب ذاتی، یعنی؛عدم اعتقاد به تخصص و ماهیت بین رشتهای آن، عامل دیگری نیز تشدید کننده اشباع بازار کار این افراد است. این عامل، نبود سازمانی است که تربیتکننده یا تأییدکننده صلاحیت علمی افرادی باشد که علاقهمند به فعالیت در حرفهها و علوم بین رشتهای هستند. بهطور مثال وجود سازمان نظام روانشناسی و مشاوره، درحال حاضر، نقشی اساسی در کنترل ورود غیرمتخصصها به رشته روانشناسی دارد. اما به دلیل برخی چالشها در رشتههای بین رشتهای، هنوز چنین سازمانی برای مددکاری اجتماعی در نظر گرفته نشده است. سازمانی که علاوه بر درنظر گرفتن ویژگیهای متفاوت مددکاری اجتماعی از روانشناسی و حفظ استقلال مددکاران اجتماعی، بتواند کنترلی بر مصوبات احراز پست مددکاری اجتماعی و ورود و فعالیت سایر متخصصان به این رشته داشته باشد تا تعادل نسبتاً قابل قبولی را در بازار کار آن ایجاد کند.
ضرورت وجود این سازمان، علاوه بر کنترل ورود غیرحرفهایها و احترام به میان رشتهایها بهعنوان متخصصان، میتواند فعالیت در سایر حیطههای ضروری از جمله سیاستگذاری، آموزش و تربیت حرفهای باشد تا فاصله میان فارغالتحصیل شدن از دانشگاه و کار بالینی را به حداقل برساند و کمک شایستهای به رشد تخصص و اعتماد به تخصص در امور انسانی کند، وگرنه حضور روانشناسان در پست مددکاری اجتماعی و کار بالینی یا برعکس، به خودی خود امری ناپسند نیست و در تمام دنیا، در تخصصهای بین رشتهای با سازوکارهایی که به آنها اشاره شد، چنین اتفاقی میافتد.همانطور که گفته شد، چیزی که این مسأله را در کشور ما بحرانی میکند، بحران بازار کار در این رشتههاست که لاجرم به سایر رشتههای مرتبط نیز صدمه وارد کرده و جای آنان را نیز در بازار استخدامی تنگ میکند.