تفاوت دو بحران کرهشمالی و «خلیج خوکها»
رویداد۲۴-در روزهای اخیر که بحران موشکی کرهشمالی و به واقع احتمال جنگ هستهای بین این کشور و امریکا شدت گرفته قیاس این وضعیت با آن چه سالها پیش بین امریکا و کوبا روی داد، بسیار رایج شده و برخی اتفاق فعلی را مدل آرام و بهمثابه «اسلوموشن بحران موشکی کوبا» نامیدهاند اما این یک مصداق و تشبیه صحیح و کامل نیست.تفاوتها بین دو مورد به حدی میرسد که به راحتی میتوان مشکل فعلی را جدیتر و ملموستر و خطرات برخاسته از آن را عظیمتر توصیف کرد. از یک سو دونالد ترامپ رئیس جمهوری کنونی امریکا، مردی به شدت بیپرواتر از رئیسجمهوری اوایل دهه 1960 امریکا یعنی جان اف کندی است و از جانب دیگر در رفتار رهبر فعلی کره شمالی بیباکیها و ماجراجوییهایی مشاهده میشود که به هیچ روی حتی در یک فیدل کاستروی جوان و سرحال و اهل برخورد و ستیز و همچنین کماندوهای شریک او و البته سران شوروی که در پشت آنها قرار داشتند، دیده نمیشد. اضافهبر این اگر جنگ احتمالی 55 سال پیش امریکا و کوبا (و به واقع شوروی) به موشکهایی ختم میشد که قدرت ویرانکنندگیشان در اندازههای یک کشور و یک ملت (و به روایت صحیحتر چند ایالت از یک کشور) بود اینک دستهای ترامپ و کیم جونگ اون روی دکمه سلاحهای مخوفی است که اگر واقعاً شلیک شوند چیز زیادی از امریکا و کل سرزمین کره باقی نخواهد ماند و کشورهای اطراف نیز از تبعات آن در امان نخواهند ماند.
جان اف کندی عادت کرده بود براساس مشاورههای سودمندانه اطرافیان سیاستمدار خود عمل کند و البته به عنوان یک دموکرات بیشتر حرف میزد تا عمل اما ترامپ از هیچ مکتب سیاسیای نمیآید که به او صبوری اجتماعی و قومی را آموخته باشد و نگاه قومیتی و تبعیضآمیز او به جهان کنونی زمینه درگیریهای سرشار از خون را در ذهن وی باز میکند. ترامپ حتی قادر به سازش طولانی مدت با استیو بنن که خط فکری مشابهی با او دارد و به لزوم برخورد قاطع با رقبا در جبهههای بینالمللی معتقد است، نشد و اینک که در کاخ سفید «همفکر» و «همطایفه» آشکاری ندارد مهار او و بیرون راندن خشم از درونش سختتر از هر زمانی شده است.
در سال 1962 که موشکهای شوروری در کوبا استوار و به سمت امریکا نشانهگیری شد، مشخص بود که کندی و تشکیلات او اجازه ماندگاری آن اوضاع را نخواهد داد و سرانجام با نیکیتا خروشچف رهبر وقت شوروی مصالحه خواهد کرد و چهره کوباییها از پشت روسها با ملایمت بیشتری رو نشان خواهد داد. اما در حال حاضر کرهایها در عین حمایت از جانب روسها تندرویهایی دارند که حتی ولادیمیر پوتین سرسخت قادر به مهار آن نیست. بنابراین فضای بین هر کشور تیرهتر و احتمال درگیریشان فزونتر از درگیری شکل نگرفته سال 1962 است که مدتی پس از ماجرای موسوم به «خلیج خوکها» چهره نشان داد و تنها چیزی که این امکان را ملغی میسازد نه صلحطلبی ترامپ (که وجود خارجی ندارد) و نه رویکرد کرهایها به جلب قلوب مردم جهان. (که اصلاً در پی آن نیستند) بلکه دخالت کره جنوبی و چین به قصد حل مناقشه و برقراری امنیت در منطقه حساس است که اگر به آتش کشیده شود، سئول نیز کم و بیش در آتش آن خواهد سوخت. مانور نظامی مشترک هفتههای اخیر کره جنوبی و امریکا آتش روابط خصومتآمیز امریکا و کره شمالی را داغ کرده اما اگر پیونگ یانگ بپذیرد که پرتاب مستمر موشکهای خود را متوقف کند، مانور مشترک مورد بحث هم دلیلی برای استمرار نخواهد داشت، این ماجرا بیش از همه به نفع ترامپی تمام میشود که آنقدر دور و برش استعفا و برکناری روی داده است که یک تیم نظامی کاملی برای شروع جنگ حقیقی با کره شمالی دراختیار ندارد و آنقدر سرش گرم است که حتی متوجه این مسأله هم نشده است.