مواجهه ادبیات و نمایش در گفت و گو با رمضانی
رویداد۲۴-«نمیتونیم راجع بهش حرف بزنیم»؛ نمایشی است درباره درد! دردی که نباید دربارهاش سخن گفت. دردی که بر مهرناز، دختر خانواده این نمایش رفته و او را به خودکشی دعوت کرده است و حالا دیگر اعضای خانواده باید در برابر این ماجرا سکوت کنند. اما درد، طغیان بههمراه دارد، همانگونه که مهرناز طغیان خودویرانگری را برگزید درِ سردخانه را محکم بست، طوری که صدایش تا ابد در گوش دیگر اعضای خانواده خواهد پیچید. گویی راوی خود به تنهایی تمامی اعضای خانواده است و بالعکس. آتشی در انتظار مهرناز نیست، حتی کبریتهایش هم نم کشیدهاند و سیگارش روشن نمیشود. آشفتگی وضعیت خانواده، که دور میزی طویل نشستهاند، مانند دل و رودهای به هم ریخته روی میز نمود پیدا کرده است. میز پر از غذاست، با منزجرترین تصویر ممکن، گویی غذاها ذهنهای گرسنه خانواده را به دانستن دردهای مهرناز دعوت میکنند. طراحی صحنه بخوبی نشان میدهد که دیگر هیچ چیز به روال عادیاش برنمیگردد. درنهایت حکم، حکم پدر خانواده است: «نمیتونیم راجع بهش حرف بزنیم». این نمایش توسط گروه «سوراخ تو دیوار» و دراماتورژی محمد چرمشیر در سالن سمندریان ایرانشهر اجرا میشود. در ادامه گفتوگوی کوتاهی را با جابر رمضانی، کارگردان جوان این اثر میخوانید:
چه چیزی در محمد چرمشیر وجود دارد که شما را ترغیب به همکاری با او میکند؟
چرمشیر یک دراماتورژ درجه یک است. یک دراماتورژ باید خودش نویسنده باشد و روی ادبیات نمایشی تسلط داشته باشد . چرمشیر در عین حال که تجربیات اجرایی زیادی در حوزه تئاتر داشته بشدت این ویژگیها را دارد و یکی از معدود کسانی است که این کار را خیلی خوب بلد است. او در خیلی از کارهای دکتر رفیعی یا آتیلا پسیانی که نویسنده نبوده بهعنوان دراماتورژ حضور داشته است. فکر میکنم پیشینه این دراماتورژی در چرمشیر باز میگردد به همکاری با فرهاد مهندسپور در بازخوانیها، اصطلاحی که خودشان از سال 83 انتخاب کردند، انجام دادهاند که نتیجهاش رسید به اجراهای آقای مهندسپور مثل «روز رستاخیز»، «مکبث» و «دیر راهبان». ویژگیهای آقای چرمشیر را باید بهعنوان دراماتورژ بررسی کرد، کاری که محمد چرمشیر در نمایشنامهها و رمانها کرده قابل بررسی است.
شاعرانگیهای کار که لابهلای فضای خشن و سرد نمایش میآید، از دراماتورژی آقای چرمشیر نشأت گرفته یا در متن وجود داشت؟
این جنس شاعرانگی به پیام سعیدی خیلی نزدیکتر بوده و در واقع کاری است که او در حوزه زبان و نگاه به زندگی انجام میدهد که به نظرم یکی از بحثهای جدی این نمایش است اینکه مثلاً کاراکتر راوی، نوعی مواجهه ادبیات و نمایش است.
در نمایش شما یک بدبینی بکتی نسبت به بشر وجود دارد که از شدت نومیدی از وضعیت موجود به سمت کمدی میرود!
من نامش را کمدی سیاه میگذارم، حتی میتوان به جای بدبینی واژه زشتتری را به این وضعیت نسبت داد. این اتفاق از زیست ما بیرون میآید؛ این بدبینی را در خیابان و جامعه و زندگی و هرجایی میشود تجربه کرد.
شما یکی از فعالترین جوانان این عرصه هستید، سیر تغییر نگاهتان به تئاتر از زمان دانشجویی تاکنون چگونه بوده است؟
در تمام این سالها سعی کردهام تمام تئاترهای روی صحنه را ببینم، خبرهای تئاتر را بخوانم و به آن به چشم یک حرفه نگاه کنم و از صبح که بیدار میشوم تا شب درگیر تئاتر هستم. در جشنوارههای مختلف جهانی هم حضور داشتهام و نگاههای زیباییشناسانه متفاوتی را دیدهام. چیزی که در این سالها یافتم این بود که باید کار کنیم، تا جایی که میتوانیم. شعاع دایرهای که کارهای متفاوت در آن اجرا میشود شعاع کوچکی است. کسانی که استمرار روی تجربههای متفاوت دارند. آدمی مثل محمد مساوات یکی از کسانی است که این مهم را دریافته است. ما سه سال پیاپی در جشنواره تئاتر دانشجویی رقیب بودیم و همواره از کار هم خبر داشتیم. شهوت او برای تجربه یک فرم جدید و رفتن به یک کار متفاوت و شیطنتش برای من جالب و تحسینبرانگیز است.
این برآمده از جسارت نسل جوانی است که پا به صحنه تئاتر گذاشته است! مخاطب در دایره جسارت این نسل چه جایگاهی دارد؟
اثر وقتی برای من کامل میشود که مخاطب آن را ببیند. همواره خواستهام او تجربه فضایی و زمانی متفاوتی را در سالن نمایش من داشته باشد و به حسهای شنیداری و دیداریشان تغذیه متفاوتی بدهم و این اهمیتی است که مخاطب برای من دارد؛ اما از منظر پسندیدن و نپسندیدن، مخاطب اصلاً برایم مهم نیست و خوشبختانه همیشه با بازخوردهای عادلانهای مواجه شدم.