ناصر هادیان:
ترامپ پایبندی ایران به برجام را تایید نمیکند/ ترامپ با برجام مخالف است چون میراث اوباماست/ ایران در صورت خروج آمریکا از برجام چه اقداماتی انجام دهد
«ناصر هادیان»، استاد دانشگاه تهران و تحلیلگر ارشد مسائل ایالات متحده هم بر این باور است که شواهد نشان میدهد ترامپ پایبندی ایران را به برجام تایید نخواهد کرد.

رویداد۲۴- هرچند 9 ماهی که دونالد ترامپ وارد کاخ سفید شده به دنیا ثابت کرده است که نباید الزاما انتظار اظهارات متعارف از رئیس جمهور کنونی ایالات متحده داشت اما شاید کمتر کسی فکر میکرد صحبتهای ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل متحد تا این حد ناامیدکننده باشد. او در سازمانی که بر ویرانههای دو جنگ جهانی ایجاد شد تا شاید بتواند روابط مبتنی بر منفعتطلبی دولتها را به امید جلوگیری از بروز یک جنگ دیگر سامان دهد، نه از صلح بلکه از جنگ سخن گفت. هرچند به صراحت کره شمالی را تهدید کرد و به ونزوئلا هم تاخت اما یکی از محورهای اساسی صحبتهایش متوجه ایران و توافق هستهای آن بود. رسانههای امریکایی پیشتر در گزارشهایی این گمانه را مطرح کردند که شاید تا پایان ماه میلادی جاری دونالد ترامپ استراتژی خود در قبال ایران را اعلام کند. از طرف دیگر کمتر از یک ماه تا ضربالاجل تایید دوباره پایبندی ایران به مفاد برجام باقی مانده است اما اظهارات ترامپ این ظن را تقویت کرد که دولت امریکا بدون توجه به اینکه آژانس بینالمللی انرژی اتمی 8 بار اعلام کرده که تهران تعهدات خود را اجرا کرده است، احتمالا پایبندی ایران را برای سومین بار از زمان تصدی قدرت تایید نکند.
سخنرانی دونالد ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل بهانهای شد تا برای بررسی اظهارات جنجالی رئیس جمهور و سیاست کلان او در قبال ایران با دکتر «ناصر هادیان»، استاد دانشگاه تهران، به گفتگو بنشینیم. این تحلیلگر ارشد مسائل ایالات متحده هم بر این باور است که شواهد نشان میدهد ترامپ پایبندی ایران را به برجام تایید نخواهد کرد. بر این اساس در گفتگو با «همبستگی» از یک طرف به طرح سناریوهای قابل پیشبینی درباره اینکه واشنگتن چه تصمیمی درباره توافق هستهای خواهد گرفت پرداخت و از طرف دیگر این موضوع را مطرح کرد که ایران در برابر هر کدام از تصمیمات امریکا باید چه سیاستهایی را اتخاذ کند. مشروح این گفتگو را در ذیل بخوانید.
سهشنبه هفته گذشته روز مهمی برای ایالات متحده و البته تمام کشورهایی بود که چشمانتظار اولین سخنرانی دونالد ترامپ در سازمان ملل متحد بودند؛ هرچند به نظر میرسد که صحبتهای ترامپ نتوانست رضایت اکثریت سران و نمایندگان دولتهای عضو را جلب کند. به طور کلی اولین سخنرانی رئیس جمهور امریکا در مجمع عمومی سازمان ملل متحد را چطور ارزیابی میکنید؟
ارزیابی سخنرانی آقای ترامپ در مجمع عمومی را با بعد شکلی آن شروع میکنم که باید گفت به لحاظ شکلی صحبتهای ایشان دارای انسجام مطلوب نبود. در واقع وقتی آن را با سخنرانیهای آقای اوباما مقایسه میکنیم، متوجه میشویم که فاقد آن انسجام مطلوب و منطقی بود. البته سخنرانیها را خطابهنویسان مینویسند اما به هر حال انتظار میرود تیمی که در کاخ سفید است و سخنرانی رئیس جمهور امریکا را برای مجمع عمومی سازمان ملل تدوین میکند از سطح بسیار بالایی برخودار باشد؛ ولی همانطور که گفتم وقتی به لحاظ شکلی به این سخنرانی نگاه میکنیم میبینیم که متاسفانه فاقد انسجام مطلوب است.
یکی از مسائلی که در سخنرانی ترامپ به چشم میخورد تلاش او برای جدا کردن مردم ایران از دولت است. در همین راستا ترامپ سعی کرد تا با اشاره به فرهنگ غنی، تاریخ و تمدن ایرانی و تکیه بر این موضوع که مردم ایران تحصیلکرده و با فرهنگ بالا هستند بین دولت و مردم جدایی ایجاد کند. حالا ناسازگاری در صحبتهای ترامپ در دستورالعمل اجرایی جدید او یعنی فرمان تمدید منع سفر برای اتباع ایرانی مشهود است؛ تصمیمی که کاملا در تعارض با گفته تکریم مردم است که ترامپ از آنها تعریف کرد. ترامپ در فرمان اجرایی جدید خود این کار را هم انجام نداده است که قانون مربوط به ایران را همچون مورد ونزوئلا به گونهای تنظیم کند که مثلا مسئولان مورد تحریم واقع بشوند بلکه فرمانش شهروندان عادی ایران را بسیار تحت تاثیر قرار میدهد. این نشان میدهد که صحبتهای ترامپ انسجام لازم را ندارد چرا که شما نمیتوانید از یک طرف از مردم یک کشور تعریف و حمایت کنید و از طرف دیگر بخواهید آنها را از دیدار با خانوادههایشان در امریکا یا بازدید از این کشور منع نمایید.
این موضوع در صحبت ترامپ مبنی بر اینکه ایران حامی تروریسم است هم قابل ملاحظه است. درحالیکه در بیش از دو دهه گذشته حتی یک مورد تروریستی در امریکا رخ نداده که یک ایرانی در آن دخالت داشته باشد اما عربستان سعودی، امارات و مصر کشورهایی بودند که بیش از 90 درصد اقدامات تروریستی توسط اتباع آنان انجام شده است. حالا در این میان ملاحظه میکنید که هیچ کدام از این سه کشور مشمول فرمان منع سفر ترامپ نمیشوند اما در مقابل، ایران که اتباع آن حتی یک مورد اقدام تروریستی در خاک امریکا انجام ندادند به عنوان حامی تروریسم محکوم میشود. این موضوعات نشاندهنده همان ناسازگاری، عدم انسجام و ناپختگی است که به آن اشاره کردم. در این صحبتها و عملکردها نوعی دو رویی و استاندارد دوگانه بسیار واضح و سطحی وجود دارد که طبیعتا مردم همه دنیا و ایران هم این پیچیدگی را دارند که متوجه این ترفندها بشوند.
در کنار بعد شکلی سخنرانی، صحبتهای آقای ترامپ در مجموع چند موضوع را در برمیگرفت. در حالیکه معمولا روسای جمهور امریکا در سخنرانی خود در مجمع عمومی درباره ارزشهای کشورشان همچون طرفداری از دموکراسی و آزادی صحبت میکنند اما همانطور که دیدیم نقش این بخش در صحبتهای ترامپ کمرنگتر بود و در عوض خیلی بحث حاکمیت (sovereignty) را مطرح کرد. ایشان بر چهار واژه sovereignty،prosperity (کامیابی و رفاه)، security (امنیت)، وpeace (صلح) بسیار تکیه کرد و به نظرم عامدانه هم این تعابیر را برای دفاع از وطنپرستی (patriotism) مورد تاکید قرار داد و میخواست بگوید که برخلاف گذشتگانم این دیدگاه را ندارم که باید حالت ادغام در جهان ایجاد شود. به عبارت دیگر آقای ترامپ میخواهد بحثهای جهانی (global) را به بحثهای بینالمللی (international) تقلیل بدهد؛ در حالیکه این دو موضوعی کاملا متفاوت است. ببینید مثلا مسئله تغییرات اقلیمی موضوعی جهانی است؛ یعنی همه بشریت در ایجاد این گرمایش زمین نقش دارد و تاثیرات آن هم فقط به خاستگاه آن یعنی کشورهایی که گاز گلخانهای تولید کردند محدود نمیشود بلکه بر تمام بشریت تاثیر میگذارد. وقتی بحث جهانی شدن (globalization) را مطرح میکنیم در واقع از در همتنیدگی این چنینی روابط بین کشورها، اقتصادها، سیاستها و انسانها صحبت میکنیم.
کاری که ترامپ انجام میدهد این است که در واقع میخواهد با این روند مقابله کند. سیاست وطنپرستی، حمایتگرایی (protectionism)، و اول امریکا (America First) هم به همین معنا است. حاکمیتی که ترامپ در سخنرانی خود در مجمع عمومی به آن تکیه میکرد به این معنا است که همه ماnation (کشور) باشیم، هر کشوری وطنپرستی خود را حفظ کند، و رهبر هر کشوری هم منافع کشور خود را دنبال کند اما در عین حال به یکدیگر کمک کنیم و با هم روابط احترامآمیز برقرار نماییم. به عبارتی دیگر ترامپ به دنبال روابطی بینالمللی (international) است که در همان سازمان ملل متحد (United Nations) تجلی مییابد. بنابراین بخشی از صحبتهای ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل منوط به مقابله او با جهانی شدن بود.
البته این نگرش، باورهای دولت ترامپ نیست بلکه موضوعاتی قدیمی است که طرفداران آن معتقدند کشورها باید مستقل باشند، و اگر دیگر کشورها در رفاه نباشند طبیعتا بر دیگران تاثیر میگذارد. بنابراین هر چه وضعیت همه کشورها بهتر باشد، نفع همه (به عنوان واحدهای جدا از یکدیگر یعنی دولت- ملتها) بهتر حفظ میشود. بخشی از صحبتهای ترامپ به این موضوع اختصاص داشت.
همانطور که اشاره کردید، مفهوم حاکمیت چندین و چند بار در صحبتهای ترامپ تکرار شد. این دوگانگی به خوبی در صحبتهای رئیس جمهور امریکا مشهود بود که در عین حال که به مفهوم حاکمیت تاکید میکرد اما رسما کشورهای مستقل و دارای حاکمیتی مثل ایران یا کره شمالی را تهدید کرد یا از طرف دیگر اصلا به موضوع مداخله روسیه در اکراین که نقض حاکمیت این کشور محسوب میشود توجهی نشان نداد. این تناقض را چطور باید توضیح داد؟
اولین نکتهای که اشاره کردم این بود که سخنرانی ترامپ فاقد انسجام منطقی بود. همانطور که شما مطرح کردید رهبری که از حاکمیت صحبت میکند، دیگر نمیتواند بحث تغییر رژیم (regime change) را مطرح کند. در مورد روسیه هم بحث خوبی را مطرح کردید. ممکن است ترامپ به دلایل مختلف نخواسته باشد که به این موضوع اشاره کند؛ هرچند واشنگتن مسئول رفتار روسیه در اکراین نیست اما مسئول کشور خود است. وقتی وزیر امور خارجه امریکا در کنگره بحث تغییر رژیم را مطرح میکند، دیگر ترامپ نمیتواند در سازمان ملل از احترام به حاکمیت ملی صحبت کند. به هر صورت به علت فقدان انسجام در متن سخنرانی، چنین تعارضاتی ملاحظه میشود.
در کنار عدم انسجام، یکی دیگر از نکاتی که در سخنرانی ترامپ به چشم میخورد، ادبیات تند و غیر معمولی است که او برای سخنرانی خود استفاده کرد.
بله، ادبیات آقای ترامپ تند بود و در واقع بحثهایی مثل تهدید به نابودی کره شمالی را مطرح کرد که به نوعی تابو تلقی میشد. ادبیات ایشان، ادبیاتی نبود که از آن در سازمان ملل استفاده میشود. به هر صورت باید منتظر ماند و دید که او چه خواهد کرد. البته برخی معتقدند که حرفهای ترامپ بلوف بود و در عمل نمیتواند به آن جامه عمل بپوشاند اما بالاخره این حرفها را ترامپ میگوید که رفتارهایش قابل پیشبینی نیست. بنابراین از این لحاظ علیرغم اینکه حرفهای چندان سنجیده و خردمندانهای را مطرح نکرد اما نمیتوان آن را نادیده هم گرفت. حرفهای ترامپ را باید جدی گرفت چرا که او رئیس جمهور امریکا است که قدرت بسیار زیادی در اختیار دارد. در واقع هم امریکا کشور بسیار قدرتمندی است و هم رئیس جمهور آن، هر کسی که باشد، شخص قدرتمندی محسوب میشود که تصمیماتش بر تمام جهان تاثیر میگذارد. پس نمیتوان حرفهایی که این رئیس جمهور مطرح میکند را نادیده گرفت.
علاوه بر مسئله کره شمالی، ترامپ به موضوع ونزوئلا هم پرداخت. بنده شخصا تعجب نمیکنم اگر دولت ترامپ به ونزوئلا حمله کند؛ یعنی همان کاری که جرج بوش در حمله به پاناما انجام داد و نوریگا (رئیس جمهور این کشور) را بازداشت و به امریکا منتقل کرد. نمیگویم که ترامپ حتما دست به حمله علیه ونزوئلا میزند اما تعجب هم نمیکنم اگر این کار را انجام دهد.
بنابراین صحبتهای ترامپ در مجموع صحبتهای تندی بود که مورد پذیرش جهان نیست. اگر به عکسالعملهای کشورها هم نگاه کنیم میبینیم که در کل واکنشها به حرفهای ترامپ منفی بود. ایشان اصلا در سخنرانی خود به مسائل اساسی مثل گرمایش زمین نپرداخت و از کنار برخی دیگر از موضوعات مهم به صورت سطحی عبور کرد. به نظرم عکسالعمل وزیر امور خارجه سوئد از همه جالبتر بود که گفت یک صحبت غلط، در جای غلط و در زمان غلط بود. کمتر پیش میآید که مقامات رسمی غربی چنین واکنشی به صحبتهای رئیس جمهور امریکا نشان دهند. این امر نشان میدهد که به هر حال سخنرانی ترامپ سنجیده نبود. حتی در داخل امریکا هم واکنشهای منفی را به دنبال داشت، مثلا سناتور « دیان فاینشتاین» که سناتوری قدرتمند از کالیفرنیا است، گفت ترامپ به جای اینکه در سازمان ملل از صلح صحبت کند از جنگ حرف زد. به نظرم میآید که فقط بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، بود که از این صحبتها استقبال کرد و فکر نمیکنم غیر از عربستان و احتمالا یکی- دو کشور دیگر، کشور جدی دیگری از حرفهای ترامپ حمایت کرده باشد.
همانطور که از قبل از انتظار میرفت، بخشی از صحبتهای ترامپ به موضوع ایران اختصاص یافت. با توجه به اینکه هنوز دولت ترامپ استراتژیای در قبال ایران اتخاذ و اعلام نکرده و گفته میشود در حال ارزیابی آن است، آیا میتوان از سخنرانی رئیس جمهور در مجمع عمومی به نکاتی درباره ارزیابی کلی او از ایران دست یافت؟
درباره مسئله ایران چند بحث مطرح است: اول اینکه در خصوص کلیت ایران بحثی به نام «انفکاکناپذیری تهدید» است که ترامپ تلاش کرد آن را مطرح کند. این تعبیر را سرکار خانم دکتر هرمزی از پژوهشگران مرکز تحقیقات استراتژیک مطرح کردند که بحث خوبی است و من میخواهم آن را در پاسخ به شما بسط بدهم. ببینید در زمان اوباما ما با بحثی به نام انفکاک تهدیدات روبهرو بودیم؛ یعنی اوباما تهدیدات را به تهدید هستهای، حقوق بشر، موشکی و سیاستهای ایران در منطقه تفکیک میکرد. در نتیجه تفکیک تهدیدات، اوباما به صورت تک به تک با رفتارهای ایران برخورد میکرد. بنابراین اوباما با ماهیت دولت و نظام سیاسی مشکلی نداشت بلکه با رفتارها مسئله داشت.
در مقابل گروهی که در داخل امریکا (همچنین در ریاض و تلآویو) دیدگاه کاملا متفاوتی با اوباما داشتند، به دنبال ادغام و تفکیکناپذیری تهدیدات بودند. وقتی آنان این تهدیدات را به جای تفکیک از یکدیگر، تجمیع میکنند در واقع به دنبال این هستند که بگویند ماهیت این رژیم سیاسی و نه رفتار آن است که مشکل دارد. هرچند در آن زمان اوباما به ادعای این گروهها توجهی نکرد و سیاست خود را به برخورد تک به تک با رفتارهای ایران متمرکز نمود.
اما در صحبتهای ترامپ در سازمان ملل متحد ابهام تهدیدی یا انفکاکناپذیری تهدیدات مطرح بود. وقتی رئیس جمهور این مسیر را طی میکند در واقع به دنبال تغییر رژیم است. به نظر من از حالا به بعد باید بر این موضوع تمرکز کنیم که کدام گروهها به دنبال انفکاک تهدیدی و کدام گروهها به دنبال ادغام تهدیدی هستند تا کسانی را که به دنبال انفکاک تهدیدات هستند را تقویت نماییم. از طرف دیگر از آنجا که ادغام تهدیدات در هیچ صورتی به نفع ایران نیست، کسانی که این هدف را دنبال میکنند باید تضعیف شوند. بنابراین بحث اول درباره ایران این است که ترامپ در سخنرانی خود به دنبال عدم انفکاک تهدیدات بود، بنابراین تصمیمسازان ایران هم باید سیاستهای خود را بر این اساس تنظیم کنند.
موضوع مهم دیگر تلاش ترامپ برای امنیتیسازی کردن (securitize) ایران و البته عدم موفقیت او بود. باید توجه داشته باشیم که واشنگتن در دوران باراک اوباما موفق شد که ما را امنیتسازی کند. یکی از دستاوردهای برجام هم این بود که ما را در مسیر غیر امنیتیسازی کردن (de-securitization) قرار داد. این در حالی است که صحبتهای ترامپ در مجمع عمومی به دنبال re-securitize (دوباره امنیتیسازی کردن) ایران بود که البته تاکنون موفق هم نبوده است.
چرا ترامپ برخلاف اوباما موفق نبود؟
برای من شاخص امنیتسازی موفق، قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل است. ترامپ اولا به خاطر نحوه گفتار و رفتار خود، و ثانیا به این خاطر که آژانس بینالمللی انرژی اتمی در گزارشهای خود میگوید که ایران مطابق مفاد توافق عمل میکند، نمیتواند موفق شود که علیه ایران در شورای امنیت قطعنامه صادر کند.
در بحث امنیتیسازی کردن ما دارای بازیگران امنیتیساز، مخاطب امنیتیساز و کنش گفتاری امنیتیساز هستیم. در دوران اوباما توانستند به خاطر برنامه هستهای، ما را به عنوان تهدیدی برای صلح و امنیت جهان به دنیا بفروشند که علامت این فروش همان قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل است. وقتی در شورای امنیت علیه ایران قطعنامه صادر شد، امریکا توانست تحریمها علیه ایران را سختگیرانه اجرا کند. به عبارت دیگر مخاطب امنیتیساز که اروپا و دیگر کشورها بود، استدلال بازیگر امنیتیساز را خرید.
در حال حاضر بازیگران امنیتیساز، یعنی امریکا و اسرائیل، تلاش و حرکت امنیتیساز انجام میدهند اما موفق نمیشوند چرا که مخاطب قانع نمیشود. بنابراین کنش و گفتار ما بی نهایت در این زمینه مهم است. آنها تلاش امنیتیساز خواهند کرد اما به احتمال خیلی زیاد موفقیتی به دست نخواهند آورد.
ترامپ در سازمان ملل هم مثل همیشه سرسختانه به توافق هستهای تاخت و آن را مایه شرمساری کشورش خواند. در حال حاضر پیش روی ما ضربالاجل 23 مهر قرار دارد که دولت امریکا باید تصمیم بگیرد آیا پایبندی ایران به تعهدات خود در چارچوب برجام را تایید کند یا خیر. برداشت شما از صحبتهای ترامپ درباره برجام چیست؟ فکر میکنید او پایبندی ایران را تایید خواهد کرد؟
نکته مهم دیگری که در سخنرانی ترامپ درباره ایران درباره وجود داشت، بحث برجام بود. وقتی ترامپ گفت این آخر کار نیست، در واقع صحبتهایش دلالت بر این داشت که احتمالا میخواهد در ضربالاجل 15 اکتبر (23 مهر ماه) پایبندی ایران به تعهدات خود در برجام را مجددا تایید نکند.
اگر ترامپ پایبندی ایران را تایید نکند، در واقع توپ را به زمین کنگره میاندازد که 60 روز فرصت دارد تصمیم بگیرد آیا تحریمهای هستهای را دوباره تحمیل کند یا به تعلیق تحریمها در چارچوب توافق ادامه بدهد. درباره اینکه کنگره چه تصمیمی خواهد گرفت باید به این نکته توجه داشته باشیم که هم کنگره امریکا (یعنی هم سنا و هم مجلس نمایندگان) در دست جمهوریخواهان است و هم رئیس جمهور، جمهوریخواه است. حالا وقتی رئیس جمهور میگوید نمیتواند تایید کند که ایران مفاد توافق هستهای را رعایت کرده است، این سوال مطرح میشود که کنگره علی رغم شعارهای شدیداللحن ضد برجامی که سر داده و حرفی که رئیس جمهور جمهوریخواه علیه پایبندی ایران به برجام زده است، آیا میتواند تحریمها را تعلیق کند؟ درست است که میتواند اما خیلی سخت است.
صرفا به خاطر هم حزبی بودن اکثریت دو مجلس سنا و نمایندگان با رئیس جمهور در قدرت و البته شعارهای تند نمایندگان کنگره علیه توافق هستهای، تصمیم به تداوم تعلیق تحریمها برای مجلس امریکا سخت است؟
بله. خیلی سخت است آنها که علیه برجام شعار دادند الان بخواهند آن را علیرغم نظر رئیس جمهور هم حزب خود حفظ کنند؛ این نمایندگان میخواهند دوباره انتخاب بشوند. این سیاست (یعنی خروج از برجام) منافع ترامپ را حفظ میکند اما به منافع ایالات متحده ضربه میزند. منافع ترامپ تامین میشود چرا که اولا میتواند به طرفدارانش بگوید به شعارهای انتخاباتیاش عمل کرده است، ثانیا میتواند به مهمترین دستاورد اوباما یعنی برجام ضربه بزند. هرچند این سیاست به منافع امریکا آسیب میزند چرا که بالاخره اعتبار یک ابر قدرت را زیر سوال میبرد که برخلاف تعهدات خود و آنچه بقیه کشورها میگویند عمل میکند. بنابراین کنگره در این شرایط در برابر چنین معضلی قرار میگیرد: یک طرف منافع امریکا قرار دارد و طرف دیگر منافع شخصی نمایندگان مطرح است که حالا با آن همه شعارهای ضد برجامی که سر دادند باید چه کنند؟ باید صبر کرد و دید که کنگره چه کار میکند.
فراموش نکنیم به تعبیر تیب اونیل، رئیس مجلس نمایندگان امریکا در دهه 80 میلادی، همه سیاست، سیاست محلی است. یعنی اینکه در نهایت یک نماینده نگاه میکند که آیا تصمیماتی که میگیرد به او برای انتخاب مجدد کمک میکند؟ البته قطعا منظور اونیل نظامهای دموکراتیک است. بنابراین با در نظر گرفتن این نکات نمیتوان گفت که کنگره به دنبال منافع ملی امریکا و نه منافع شخصی نمایندگان است.
اجازه بدهید روی بحث برجام تمرکز کنیم. چه سناریوهایی را میتوان درباره اینکه امریکا چه سیاستی در قبال توافق هستهای اتخاذ میکند، در نظر گرفت؟
دو گزینه درباره سیاستهای امریکا در قبال برجام وجود دارد: گزینه اول این است که واشنگتن واقعا صادقانه بخواهد برجام را اجرا کند. این گزینه برای همه بازیگران از جمله ما بهترین گزینه است. گزینه دوم این است که امریکا نخواهد صادقانه برجام را اجرا کند. در مورد این گزینه دو راه برای ایالات متحده وجود دارد: راه اول مسیری است که ترامپ بر آن تاکید دارد و راه دوم مسیر مورد نظر «باب کورکر»، رئیس کمیته روابط خارجی مجلس سنا، است.
راه ترامپ این است که دولت امریکا، پایبندی ایران به تعهدات خود را تایید نکند و در پی آن کنگره هم تحریمهای ایران را تعلیق ننماید. باید توجه داشته باشیم که اگر امریکا بخواهد از برجام خارج شود، طی شدن مسیر مورد نظیر ترامپ بیش از راه کورکر به نفع ایران است. اما راه دوم راه پیچیدهتری است که کورکر مطرح میکند و عبارت است از اینکه امریکا کاری کند که ایران از توافق خارج شود تا بدین ترتیب تهران به موضوع اجماع بینالمللی تبدیل شود چرا که بر اساس این اعتقاد اگر واشنگتن باشد که از توافق خارج میشود، این کشور موضوع اجماع بینالمللی میگردد. در راستای طرح کورکر امریکا از برجام خارج نمیشود بلکه سه کار انجام میدهد که در آن وظیفه دولت امریکا اجرای سختگیرانه برجام است؛ کنگره باید تحت عناوین مختلفی تحریمهای بیشتری علیه ایران وضع کند؛ و ایالتهای امریکا ( که 32 ایالت به صورت مستقل علیه ایران تحریم وضع کردند) تحریمهای خود را افزایش دهند، به این معنا که هم تعداد ایالتهای تحریمکننده و هم تنوع و عمق تحریمها در آن ایالتها بیشتر شود.
اما در مجموع از صحبتهای ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل اینگونه برمیآید که به احتمال زیاد در ضربالاجل بعدی پایبندی ایران را مجددا تایید نخواهد کرد. صحبتهای رکس تیلرسون، وزیر امور خارجه، درباره ضرورت اصلاح برجام برای اینکه امریکا در توافق باقی بماند هم نشان میدهد که واشنگتن به دنبال بهانه است؛ هرچند این بهانه خریداری هم ندارد چرا که نه اروپا، نه چین و روسیه، و نه ایران مذاکره مجدد درباره برجام را نمیپذیرند.
اتفاقا یکی از موضوعاتی که مکررا شنیده میشود بحث اصلاح برجام است. چه اصلاحاتی مد نظر کابینه ترامپ است؟ به عبارت دیگر از نظر کسانی که بر طبل مذاکرات مجدد میکوبند چه نکاتی در توافق 2015 رعایت نشده است که حالا میگویند باید مذاکرات دوبارهای صورت بگیرد تا اصلاحات مورد نظر اعمال شود؟
اول اینکه من باید موضع خودمان را درباره مذاکره مجدد روشن کنم: ما به هیچ صورت نباید به هیچ نوع مذاکره مجددی درباره برجام تن بدهیم. برجام تمام شده است و این باید موضع صریح ما باشد. اصلا باب مذاکره را نباید باز کنیم و در جلسهای ننشینیم که در آن بحث مذاکره مجدد مطرح باشد.
اما امریکاییها دنبال چه هستند؟ در پاسخ به این سوال دو بحث اساسی مطرح است: یک موضوع این است که چنین صحبتهایی اصلا بهانه است. نتانیاهو، محمد بن سلمان و ترامپ که دغدغه این را ندارند که به جای 5000 سانتریفیوژ، ایران مثلا 2000 سانتریفیوز داشته باشد یا اصلا نداشته باشد، یا اینکه اصلا غنیسازی نکنیم؛ این مسائل بهانه است. حرف اصلی آنان است که میگویند ما توانستیم ایران را گوشه رینگ بیندازیم، میتوانستیم کار را تمام هم کنیم؛ چرا نکردیم؟
ببینید در دوران اوباما آنها توانستند ما را در یک بنبست استراتژیک قرار بدهند که یک طرف آن جنگ و طرف دیگر تحقیر و تسلیم محض بود. برجام این بنبست استراتژیک را شکست که این موضوع یکی دیگر از دستاوردهای مهم توافق هستهای محسوب میشود؛ علت ناراحتی مخالفان برجام در امریکا، اسرائیل و عربستان هم همین امر است. آنها میگویند اگر توافق مثلا بساط غنیسازی ایران را کاملا تعطیل میکرد و بدین ترتیب اسباب تحقیر و تسلیم را به وجود میآورد، توافق خوبی بود اما مسئله اینجا است که در دنیا این تلقی بوجود نیامده که برجام در واقع تسلیم و تحقیر ایران است بلکه گفته میشود که توافقی است که چند کشور بر سر آن مذاکره کردند و هر کدام امتیازاتی را دریافت کردند و امتیازاتی دادند. اینکه ترامپ با این صراحت در مجمع عمومی تکرار میکند که این توافق اسباب شرمندگی برای امریکا است باید مورد توجه دلواپسان هم قرار بگیرد که ببینند رئیس جمهور امریکا میگوید برجام، توافقی کاملا یکطرفه- یعنی به یک طرفه به نفع ایران- بود. حالا نمیخواهم بگویم که باید به حرفهای او اهمیت و آن را معیار خود برای ارزیابی برجام قرار بدهیم بلکه باید اعتدال را در ارزیابیها در نظر بگیریم. در واقع نمیخواهم بگویم حرفهای ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل باید ملاک تاییدی باشد برای اینکه برجام خیلی عالی بوده است اما از آن طرف هم باید شرط انصاف را رعایت کرد که اگر یک جملهای از فردی در امریکا به دست بیاوریم که میگوید برجام خیلی به نفع امریکا و به ضرر ایران بوده، به عنوان معیاری برای حمله به برجام در نظر گرفته نشود.
بنابراین بحث اول این است که دولت ترامپ به دنبال بهانه و این است که ایران را دوباره امنیتیسازی کند تا اجماع تهدیدی به وجود آورند و موضوع را به سمت تغییر رژیم پیش ببرند. این بخشی از کار آنها است اما موضوع دیگری که نسبت به برجام طرح میکنند، که من حتی مطمئن نیستم نسبت به طرح این مسائل صداقت داشته باشند، این است که آنها میگویند توافق، برنامه هستهای ایران را حداکثر 15-10 سال عقب میندازد که مدت زمان زیادی هم محسوب نمیشود. بر این اساس آنها میخواهند «بند غروب» (sunset clause) را دائمی کنند؛ البته آنها بحث دائمی کردن را مطرح میکنند تا اگر محدودیتهای برنامه هستهای دائمی هم نشد، مثلا دست کم برای 50 سال تمدیدش کنند. در بین بحث اصلاحات این موضوع مهمترین بحثی است که مطرح میکنند. البته در کنار آن مسئله بازرسیها، خصوصا بازرسی از سایتهای نظامی، هم مطرح میشود.
چند هفته پیش در جلسهای در پراگ، که امریکاییهای مهمی هم حضور داشتند، حرفی را مطرح کردم که برای آنها اسباب شرمندگی هم شد. در آنجا گفتم واقعیت این است که تصورم این است که ترامپ نه تنها برجام را نخوانده بلکه اصلا آن را نگاه هم نکرده است. همچنین گفتم فکر میکنم اگر دو ماه به او وقت دهید تا در یک اتاق در بسته هم این سند را بررسی کند، ظرفیت درک این سند و بحث را ندارد.
بنابراین من در مخالفت ترامپ با توافق هستهای صداقتی نمیبنیم. او با برجام مخالف است به خاطر اینکه اولا مهمترین میراث اوباما است و ثانیا فکر میکند با یک سری شعار میتواند چیزهای بیشتری بدست آورد. ترامپ اصلا نمیداند محتوای توافق چیست یا اصلا چرا انقدر طول کشید تا این توافق بینالمللی محقق شود؛ اصلا این موضوعات را نمیداند. البته کسانی که این توافق را میفهمند و علیه آن با ترامپ صحبت میکنند دنبال تغییر رژیم هستند. اصلا ممکن است ما چندان در رادار توجه ترامپ قرار نداشته باشیم اما شش گروه هستند که ما را به مرکز توجه او میآورند؛ این گروهها عبارتند از اسرائیل و طرفدارانش در امریکا، عربستان و گروههای لابی آن در امریکا، مجاهدین خلق و نومحافظهکاران. آنها شش گروهی هستند که از اول با این توافق مخالف بودند، به دنبال تغییر رژیم هستند و ایران را دائم به مرکز توجه ترامپ میآورند. مخالفت آنها نه با محتوای توافق بود بلکه مسئله آنها این است که ایران را گوشه رینگ انداختیم پس باید کارش را تمام میکردیم؛ الان هم در نهایت دنبال این موضوع هستند.
بنابراین کسانی که میگویند دوباره بر سر برجام مذاکره کنیم، به نظرم صداقت ندارند بلکه فقط این حرفها بهانه است. آنها دنبال راهکار معقولی هستند تا ما از مذاکره خارج شویم. پس بنابراین ما باید با تدبیر اعلام کنیم که دوباره مذکره نمیکنیم و بگوییم اگر علاقهمند هستید میتوانید مثل مسئله هستهای که مذاکره کردیم، پیشنهاد مذاکره درباره موضوعات دیگر مثل موشکی، سوریه یا عراق را مطرح کنید تا اگر علاقهمند به مذاکره بودیم درباره این موضوعات به صورت مجزا گفتگو کنیم.
شما میفرمایید تاکید بر ضرورت مذاکره مجدد و انجام اصلاحات در برجام بهانهتراشی است. از طرف دیگر ما شاهد این بودیم که امانوئل ماکرون، رئیس جمهور فرانسه، هم نگرانیهایی نسبت به برجام بعد از 2025 مطرح کرد. چقدر صحبتهای تیم ترامپ، به طور خاص بحث تمدید زمان محدودیتهای برنامه هستهای ایران، در بین اروپاییها خریدار دارد؟ اصلا تفاوت نگاه اروپا و امریکا به این توافق هستهای چیست؟
اتفاقا اروپاییها ممکن است نسبت به امریکاییها در خصوص چنین مسائلی بیشتر سختگیری داشته باشند. به هر صورت اروپا، برجام را دستاورد مهم خود میداند. اصلا در ادبیات آنها عبارت 1+5 استفاده نمیشود بلکه از تعبیر EU3+3 استفاده میکنند؛ حتی در متن توافق هم همین تعبیر بکار رفته است که به این معنا است که اروپاییها میگویند این توافقی است که ما آن را شروع کردیم.
در مجموع اروپاییها به چهار دلیل برجام را بسیار مهم میدانند: اول اینکه براساس آن میگویند دیپلماسی و مذاکره پیروز شد؛ یعنی میگویند برخلاف جنگ در عراق و افغانستان که نتیجهای نداشت، توانستیم براساس مذاکره یک مسئله بینالمللی را حل و فصل کنیم. دوم اینکه توافق تاییدی بر چندجابنهگرایی است. سومین موضوع عدم اشاعه است که میخواهند اندک اندک آن را به استاندارد بینالمللی تبدیل کنند. به عبارت دیگر آنها برجام را یک گام بزرگ رو به جلو برای عدم اشاعه میدانند. علیرغم اینکه در توافق ذکر شده که سابقه و نمونهای برای موارد دیگر محسوب نمیشود اما اروپاییها این امید را دارند که توافق هستهای به مسیری برای آینده عدم اشاعه تبدیل شود. و در نهایت مسئله چهارم این است که بعد از مدتها، اروپا خود را در نقش یک بازیگر مهم بینالمللی مطرح کرد، به این معنا که این کشورهای اروپایی بودند که رهبری یک موضوع بینالمللی را به عهده گرفتند. بنابراین به این چهار دلیل کشورهای اروپایی خیلی به این توافق تکیه دارند و میخواهند که موفق باشد. به نظرم به همین خاطر اروپا پای برجام در مقابل امریکا ایستاده و پای آن خواهد ایستاد. بعد از نشست کمیسیون مشترک برجام در سطح وزرای خارجه که نیویورک برگزار شد، ملاحظه کردیم که خانم موگرینی سرسختانه از برجام دفاع کرد؛ یعنی تقریبا همه غیر از تیلرسون پشت برجام ایستادند.
البته اگر از اروپاییها پرسیده شود که تمایل دارند محدودیتهای هستهای ایران به موجب برجام 50 ساله شود، قطعا پاسخشان مثبت است؛ خیلی بیشتر از امریکاییها هم به این موضوع علاقهمند هستند. اما تفاوت اینجا است که گروههایی که مسئله اصلاحات در برجام را طرح میکنند، به خصوص اسرائیل، به دنبال این است که آینده را از الان شکل بدهند. یعنی به دنبال این مسئله هستند که بعد از 8 و 13 سال آینده (یعنی انقضای محدودیتهای فعالیت هستهای ایران) چه خواهد شد؛ آنها میگویند از حالا باید به فکر تمدید باشیم تا مثلا سه سال مانده به پایان زمان انقضا دوباره مذاکره صورت بگیرد.
به رئیس جمهور فرانسه اشاره کردید که باید بگویم او هم دغدغه دارد و میخواهد که تمدید برجام صورت بگیرد اما در چارچوب این توافق اتفاق بیفتد. یعنی اگر به ماکرون بگویند که آیا موافق است در صورت حفظ برجام و با ارائه امتیازاتی به ایران برای اینکه تمدید زمان محدودیتها را بپذیرد، زمان محدودیتهای برجام تمدید شود؟ حتما موافقت میکند. فراموش نکنیم که اوباما و جان کری در راضی کردن فرانسه برای پذیرفتن تاریخ محدودیتهای تعیینشده در برجام نقش بیشتری داشتند؛ فرانسه و انگلیس میخواستند که مدت زمان «بند غروب» بیشتر باشد.
و این دیدگاه همچنان باقی مانده است؟
بله آنها به تمدید زمان محدودیتها علاقه دارند اما برجام را به هم نمیزنند. اروپاییها تا الان از برجام دفاع کردند و به نظرم از حالا به بعد هم دفاع خواهند کرد.
این شش گروهی که در امریکا فرمودید که نفوذ دارند، فقط در امریکا فعال هستند یا در اروپا هم تاثیرگذار هستند؟
در همه جا هستند اما در اصل در امریکا فعال هستند. قطعا تاثیرگذاری آنها در اروپا کمتر است.
یکی از مفاهیمی که اخیرا زیاد مورد استفاده قرار میگیرد تعبیر «روح برجام» است؛ تعبیری مبهم که هم ایران و هم امریکا از آن استفاده میکنند. وقتی مقامات امریکایی با اشاره به فعالیتهای منطقهای یا برنامه موشکی ما میگویند روح برجام نقض شده است، منظورشان چیست؟
هرچند مفهوم روح برجام که مورد استفاده قرار میگیرد، تعبیر چندان مشخصی نیست اما آنچه مسئولان امریکایی از روح برجام در ذهن دارند در مجموع انتظاراتی از این دست است که مثلا قرار بود بعد از توافق رفتار منطقهای ما تغییر کند، حالا که تغییر نکرده است آنها میگویند روح برجام نقض شده است یا مثلا وقتی موشک آزمایش میکنیم آنها مدعی میشوند که روح برجام نقض شد. در واقع واشنگتن روح برجام را با انتظارات خود، آن هم سقف انتظاراتش و نه کف آن، مقایسه میکند. پس برای تعیین کردن روح برجام، واقعیت را با سقف انتظارات خود میسنجد و میگوید روح برجام نقض شده است. ما هم دقیقا میتوانیم همین حرف را بزنیم. به هر صورت ادعای نقض روح برجام به معنای نقض توافق نیست چون که همه برای ارزیابی پایبندی طرفها، به متن توافق استناد میکنند یعنی طی مراحلی که در برجام پیشبینی شده همه به متن برجام تکیه میکنند. وقتی ما از رفتار امریکا انتقاد میکنیم به این خاطر است که این کشور متن برجام را نقض کرده است؛ البته ما هم میگوییم که واشنگتن روح برجام را نقض کرده است اما مسئله روح توافق جنبه ثانوی دارد.
تیلرسون در اظهارات تازهای گفت که به لحاظ فنی ایران پایبند برجام است اما با اشاره به مقدمه برجام ادعا کرد که ایران با برنامه موشکی و سیاستهای منطقهای خود، آن بند را که میگوید برجام به ثبات و امنیت منطقهای و بینالمللی منجر میشود را نقض میکند. اتفاقا ماکرون هم در گفتگو با شبکه سی.ان.ان به این موضوع اشاره کرد که برنامه موشکی ایران ثبات منطقه را به خطر میاندازد. آیا اروپاییها میتوانند امریکاییها را راضی کنند که برجام حفظ شود اما با دنبال کردن همان بحث انفکاکپذیری تهدیدات، به دنبال مقابله با سایر سیاستهای ایران باشند؟
قطعا اروپاییها دنبال این موضوع هستند. اتفاقا اروپاییها در بحث موشکی از امریکا هم جلوتر هستند چرا که بیش از آن تهدید میشوند. برداشت من از تحریمی که ماه گذشته کنگره امریکا وضع کرد این بود که آنها سعی کردند مصوبه جدید به صورت صریح علیه توافق هستهای نباشد؛ هرچند این قانون با دو بند متن برجام در تعارض است. واشنگتن در مقابل از اروپاییها خواست که علیه برنامه موشکی ایران با این کشور همکاری کنند. بنابراین ملاحظه کردیم وقتی ماهوارهبر سیمرغ را آزمایش کردیم، سه کشور اروپایی یعنی انگلیس، فرانسه و آلمان همراه با امریکا بیانیه مشترک دادند. هرچند امریکا برای تهدید کردن و امنیتیسازی کردن ایران از موضوع موشکی بیشتر استفاده میکند اما اروپا نسبت به امریکا دغدغه بیشتری نسبت به موشکهای ایران دارد. بنابراین به نظرم اروپاییها در این موضوع به این سمت حرکت میکنند که ایران را بیشتر تحت فشار قرار بدهند، بنابراین برای اروپا مسئله موشکی ایران اولویت دارد.
اما در خصوص مسائل منطقهای باید توجه داشته باشیم که امریکا و اروپا در دو مسئله با یکدیگر تفاوت دارند: مسئله پناهجویان و مسئله تروریسم؛ امریکا خیلی کمتر از اروپاییها در معرض این دو تهدید قرار دارد. علیرغم اینکه سوریه و عراق برای اروپا بیشتر از امریکا اهمیت دارد چون تهدیدات ناشی از بحرانهای این کشورها علیه اروپا بیشتر است، اما مطمئن نیستم دیدگاه مشترکی با امریکا درباره نقش ایران در عراق و سوریه داشته باشند. اروپاییها معتقدند یا حداقل دارند این موضوع را بررسی میکنند که ایران میتواند بخشی از راه حل باشد تا بخشی از مشکل. این در حالی است که امریکا، ایران را بخشی از مشکل میداند.
در بحث حقوق بشر هم اروپاییها جدیتر از امریکاییها هستند. هرچند این بحث برای امریکاییها کاملا ابزاری و به عنوان اهرم فشار است اما برای اروپاییها میزانی از ارزش هم تلقی میشود که البته جنبه ابزاری هم دارد. اما در مجموع اروپاییها بیش از امریکاییها به مسئله حقوق بشر به عنوان یک مسئله ارزشی بیشتر توجه میکنند.
بنابراین میتوانیم بگوییم بحث موشکی نقطه مشترک اروپا و امریکا است؟
بله. البته ممکن است در دو موضوع دیگر هم اشتراکاتی وجود داشته باشد اما دیدگاههایشان متفاوت است.
در بخشی از صحبتهایتان اشاره کردید که امریکا و اسرائیل موفق نمیشوند که ایران را امنیتیسازی کنند چون مخاطب امنیتیساز یعنی اروپا قانع نمیشود. با وجود این اشتراک نظر در رویکرد اروپا و امریکا در موضوع موشکی، فکر میکنید حتی در این موضوع هم امریکا نمیتواند ایران را امنیتیسازی کند؟
خیر؛ حتی در بحث موشکی. اگر موشک دو ویژگی داشته باشد به سلاح استراتژیک تبدیل میشود: اول اگر کلاهک غیرمتعارف مثل سلاح شیمیایی و هستهای حمل کند، دوم اینکه دقیق باشد. اگر موشکهای ما دقت لازم را به دست آورند میتوانند به سلاح استراتژیک تبدیل شوند، در غیر این صورت موشکهای ما در حال حاضر سلاحهای وحشت (weapons of terror) هستند. وقتی کشوری دارای موشک با قابلیت ضربهزنی دقیق باشد، میتواند موضع مورد نظر را دقیق مورد هدف قرار بدهد بنابراین اهمیت استراتژیک پیدا میکند.
به نظرم این دقت به مراتب مهمتر از برد موشک است. کسی نمیتواند روی موضوع دقت ضربهزنی موشکها به ما ایراد بگیرد اما وقتی برد موشکها را زیاد کنیم، موشکها هرجایی از مرز که قرار بگیرد تمام کشورهایی که موشک به آن میرسد در معرض تهدید قرار میگیرند. بنابراین باید دلایل قوی داشته باشیم که برد موشک را بالا ببریم تا بتوانیم دیگران را توجیه کنیم که چرا میخواهیم موشکی با برد بیش از 2000 کیلومتر داشته باشیم. فراموش نکنیم موشکها یک سیستم تحویل (delivery system) هستند؛ آنچه که منتقل میشود مهمتر است.
به نظر شما به موازات پیشرفت برنامه موشکی، ایران باید چه کار کند تا بتواند جامعه جهانی را قانع کند تا این برنامه جنبه دفاعی دارد؟
باید چند اقدام انجام دهیم: اولا باید روی برد موشکها به صورت حسابشده کار کرد؛ ضرورتی ندارد که الان ما برد موشکهایمان را بیش از آنچه که در حال حاضر داریم افزایش دهیم. ما میتوانیم روی پرتابکنندهها (launcher)، سرعت پرتاب و دقت ضربهزنی کار کنیم که حتما ضروری هم است. همچنین مهم است که روی قدرت انفجاری موشکها هم کار کنیم. از طرف دیگر از اقداماتی مثل اینکه روی موشک جملههایی همچون اسرائیل باید نابود شود، هم اجتناب بورزیم.
به نظرم با رعایت این مسائل برنامه موشکی ما نمیتواند به عاملی برای امنیتیسازی کردن ایران منجر شود. ممکن است آنها بیانیهای صادر کنند اما دیگر در همان حد متوقف میشود چون میدانند که حتی قطعنامه 2231 هم صرفا از ایران میخواهد که از کار بر روی موشکهای بالستیکی که برای حمل تسلیحات هستهای طراحی شدند اجتناب ورزد. بنابراین اگر ما روی حساب و کتاب عمل کنیم، در نهایت آنها چند بیانیه در محکومیت این آزمایشها صادر میکنند.
اجازه بدهید به بحث برجام و سیاستهای احتمالی واشنگتن در قبال آن برگردیم. شما دو گزینه را مطرح کردید، حالا سوال این است که ایران در برابر هر کدام از سیاستهایی که دولت ترامپ پیش میگیرد چه اقداماتی لازم است که انجام دهد؟
ببینید من اقداماتی که لازم است ایران انجام دهد را به لحاظ زمانی به اولا اقداماتی که باید تا پایان سال 2017 انجام دهیم و ثانیا اقداماتی که مربوط به سال آینده یعنی 2018 است، تقسیم میکنم. به عبارت دیگر ما ابتدا نیاز به اتخاذ یک استراتژی از حالا تا 15 اکتبر و دو ماه بعد از آن تا اواخر دسامبر (یعنی مدت 60 روزهای که کنگره در اختیار دارد) داریم. بنابراین سیاستمداران ما باید مجموعهای از اقدامات را از حالا تا پایان سال میلادی جاری انجام دهند تا از این طریق امریکا را به اجرای صادقانه برجام تشویق و ترغیب کنند و این کشور را از خروج از توافق هستهای باز دارند. مجموعه دیگر از اقداماتمان مربوط به زمانی است که امریکا تصمیم میگیرد از توافق هستهای به صورت یکجانبه خارج شود.
حالا مسئله اینجاست که در این بازه زمانی (یعنی از حالا تا پایان 2017) چه اقداماتی باید صورت بگیرد؟ یکی از اقداماتی که لازم است انجام دهیم این است که باید دیپلماسی بسیار فعالی را در قبال سه گروه پیش بگیریم که این گروهها عبارتند از: سیاستگذاران، نخبگان، و افکار عمومی. لازم است که برای هر سه گروه برنامهریزی کنیم.
در مورد سیاستگذاران باید به سراغ مجالس و دولتهای دنیا برویم؛ در این میان حتی باید به خود امریکا هم توجه داشته باشیم یعنی با آن بخشهایی از دولت این کشور که عاقلانهتر میاندیشند در تماس باشیم. اما به طور خاص در اینجا کشورهای اروپایی باید مورد توجه قرار بگیرند. باید اروپا را قانع کنیم که اگر در برابر حفظ برجام سختگیری نکنند، در واقع خود این کشورها احتمالا در معرض دید دیگری در ایران قرار میگیرند. باید توجه داشته باشیم که به هر حال جامعه و بخشی از نخبگان ما به اروپا اعتماد دارند. بر این اساس باید به اروپا بگوییم که اینجا دیگر فقط مسئله برجام نیست بلکه اعتمادی که در ذهن مردم و نخبگان ایرانی نسبت به اروپا وجود دارد از بین میرود و این باور شکل میگیرد که اروپا یک بازیگر قابل اعتماد نیست و علیرغم اینکه ترامپ را میشناسد اما در مقابل او نایستاد و به تعهدات خود عمل نکرد. بنابراین ما باید یک دیپلماسی فعال در قبال اروپا داشته باشیم تا از همین حالا تا پایان 2017 به کنگره و دولت امریکا فشار بیاورند که باید به تعهدات خود پایبند باشند. البته در کنار اروپا دیپلماسی ما باید متوجه روسیه، چین و سایر کشورهای دنیا هم باشد.
علاوه بر سطح سیاستمداران، دیپلماسی ما باید معطوف به نخبگان هم باشد؛ این گروه را هم به نخبگان اتاق فکری، دانشگاهی و مشاهیر (celebrities) تقسیم میکنم. باید به آنها بگوییم شما که مخالف جنگ و موافق صلح هستید باید وارد عمل شوید. البته یک گروه دیگر را هم میتوان به عنوان حلقه چهارم، یعنی حلقه واسط بین سیاستمداران و مردم، در این دستهبندی در نظر بگیریم که آن هم روزنامهنگاران هستند. بنابراین خیلی مهم است که ما برای هر کدام از گروههای نخبگان برنامه داشته باشیم.
و در نهایت گروه سوم مردم عادی هستند که خصوصا مشاهیر و روزنامهنگاران میتوانند روی آنها خیلی تاثیر بگذارند. ما باید آنها را قانع کنیم که اگر توافق حفظ نشود، یک احتمال پیش رو جنگ است؛ از آنها بپرسیم آیا حاضرید دوباره بجنگید؟ مخالفان جنگ در دنیا باید در حمایت از برجام بسیج بشوند.
بنابراین یکی از اقداماتی که باید انجام دهیم دیپلماسی فعال در مقابل سه گروهی است که توضیح داده شد. اما دومین اقدامی که باید در این مدت انجام دهیم مسئله بازدارندگی است؛ بازدارندگی نرم و سخت. بازدارندگی سخت یعنی باید نشان دهیم که این آمادگی فیزیکی وجود دارد برای اینکه در صورت خروج امریکا از برجام میتوانیم بلافاصله برنامههای پیش از توافق را با شدت و حدت بیشتر از سر بگیریم.
اما بازدارندگی نرم باید به اینگونه باشد که مثلا قانونی در مجلس تصویب و فضایی در افکار عمومی ساخته شود که چنانچه امریکا از برجام خارج شد، دولت را موظف کند که در چارچوب NPT بلافاصله غنیسازیمان را تا سطح ٢٠ یا حتی 60 درصد افزایش دهد؛ البته از یک طرف این قوانین باید به صورت خیلی مبهم باشد که در عین حال دستمان را برای اقدامات بعدی نبندد و از طرف دیگر تصمیمگیری نهایی هم باید به عهده شورای عالی امنیت ملی گذاشته شود. اما به هر حال لازم است که این مسائل به صورت خیلی جدی مطرح شود تا همه از جمله امریکاییها باور کنند که ایران به سمت این کار میرود. به عبارت دیگر ما باید به صورت توامان سیاست هویج و چماق را استفاده کنیم تا بگوییم چنانچه شما پایبند تعهدات خود بمانید ما هم تعهداتمان را اجرا خواهیم کرد، و در صورتیکه برجام را اجرا نکنید ما هم به تعهدات خود پایبند نخواهیم ماند. یکی دیگر قوانینی که مجلس باید بگذراند این است که راه هر گونه مذاکره مجدد را ببندد و بگوید راه هر گونه مذاکره مجدد بر سر برجام بسته است. از این طریق راه خدشه وارد کردن به برجام از طریق مذاکره مجدد هم بسته میشود.
در عین حال یکی از اقداماتی که به نظرم میرسد در مسائل منطقهای میتواند در نظر گرفته شود این است که نشان دهیم دستهای ایران باز است تا دست بازیگران منطقهای و بینالمللی را برای حل و فصل سیاسی بحرانهای یمن، سوریه، و عراق را بفشارد. در مجموع این اقداماتی است که میتوانیم از حالا تا پایان سال 2017 انجام دهیم.
در صورتیکه مشخص شود این ارزیابی که ترامپ تصمیم بگیرد پایبندی ایران به برجام را تایید نکند و امریکا بخواهد به صورت یکجانبه از توافق هستهای خارج شود، محقق گردد چه راهکارهایی پیش روی کشور ما است؟ احتمالا این راهکارها مربوط است به قسمت دوم تقسیمبندی شما یعنی کارهایی که باید سال 2018 انجام شود.
همانطور که گفتم یک مجموعهای از اقداماتی که لازم است ایران انجام دهد مربوط به سال 2018 است یعنی زمانی که امریکا تصمیم میگیرد از توافق هستهای خارج شود. ما در برابر این تصمیم امریکا چهار گزینه پیش رو داریم که عبارتند از:
گزینه اول این است که آنها برجام را پاره میکنند، ما هم آن را آتش میزنیم. گزینه دوم این است که ما میگوییم اگر سایر کشورها تعهدات خود را انجام بدهند، ما هم تا همین حدی که تاکنون عمل کردیم، نه بیشتر و نه کمتر، به اجرای تعهدات خود ادامه میدهیم. گزینه سوم این است که میگوییم به تناسبی که یک بازیگر مهم از توافق خارج شده است، ما هم به همان میزان از تعهدات خود کم میکنیم. البته این انتخاب خود نقض برجام است اما ممکن است نقضی باشد که برای سایر کشورها قابل قبول است. مثلا میگوییم تا الان باید 300 کیلوگرم اورانیوم غنیشده میداشتیم اما از حالا 500 کیلوگرم خواهیم داشت یا مثلا درباره رصد کردن تغییراتی ایجاد کنیم که اگر تا الان 24 ساعت بوده، مثلا به 22 ساعت آن را تقلیل دهیم. به عبارت دیگر اقداماتی را به تناسب خروج امریکا از برجام انجام میدهیم تا رفتار بد امریکا هم تقویت نشود که بگوید در برابر اقدام آنها هیچ اتفاقی نیفتاد. در نهایت گزینه چهارم این است که ما میگوییم اصلا تعهدات خود را بیشتر میکنیم. مثلا اگر قرار است 300 کیلوگرم اورانیوم غنیشده داشته باشیم، تصمیم میگیریم برای اعتمادسازی 100 کیلوگرم داشته باشیم. هرچند خوب است که هر چهار گزینه بررسی شود اما من فکر میکنم که تصمیمی بین گزینه 2 و 3، تصمیم خوبی باشد.
شما اقداماتی که باید قبل از پایان سال میلادی انجام بدهیم را مهمتر میدانید؟ یعنی کارهایی که باید انجام دهیم تا اصلا امریکا را از خروج از برجام بازداریم؟
خیر، من اقدامات بعد از 2018 را مهمتر میدانم.
چرا؟
به این خاطر که به این جمعبندی رسیدم که به احتمال بیشتر امریکا به این سمت پیش میرود که از برجام خارج شود و نقض عهد کند. به همین خاطر این تصمیماتی که ما بعد از خروج امریکا میگیریم، اهمیت بیشتری دارد. البته در عین حال من این احتمال را هم رد نمیکنم که امریکا در برجام باقی بماند که در پاسخهای قبلی این احتمال را هم توضیح دادم.
از بین چهار گزینه پیشنهادی که باید بعد از 2018 اتخاذ کنیم، شما گزینهای بین گزینه 2 و 3 را پیشنهاد دادید. به نظر شما با توجه به فضای فعلی در کشور ایران در صورت لزوم کدام گزینه را انتخاب میکند؟
ایران هم در نهایت گزینه 2 یا 3 را انتخاب میکند اما بیشتر احتمال میدهم که گزینه دوم را اجرا کند.
همانطور که توضیح دادید یکی از سیاستهای احتمالی که ممکن است امریکا در قبال واشنگتن اتخاذ کند، اجرای ناصادقانه توافق هستهای یا همان طرح پیشنهادی کورکر است. تصمیمسازان تهران چه تصمیماتی باید در برابر این استراتژی اتخاذ کند که هدفش این است که ما را در مسیری قرار دهد که آغازکننده نقض برجام باشیم؟
اگر قرار باشد امریکا طرح کورکر را اجرا کند، یعنی بخواهد برجام را ناصادقانه اجرا کند که برای ما خطرناکتر هم است، ما باید دو اقدام انجام بدهیم: اول اینکه در اینجا هم باید یک دیپلماسی فعال داشته باشیم تا به دنیا بگوییم که این طرح در واقع همان هدف ترامپ را با راهکارهای متفاوت دنبال میکند؛ یعنی میخواهد در نهایت برجام را نقض کند اما از راهکار دیگری برای تحقق این هدف استفاده میکند. همانطور که خود کورکر هم گفته است، میخواهد ایران مجبور به خروج از توافق شود تا به جای امریکا، ما به موضوع اجماع بینالمللی تبدیل شویم.
بنابراین ما باید هدف مورد نظر کورکر را در هر سه سطح دیپلماسی روشن کنیم. من براساس دو بازیگر یعنی دولت و ملت، دیپلماسی را به سه نوع تقسیم میکنم که عبارت است از: اول دیپلماسی رسمی یا دیپلماسی خط 1 که در آن هر دو بازیگر دولتها هستند. خود این دیپلماسی به دو بخش یعنی آشکار و پنهان قابل تفکیک است؛ دیپلماسی آشکار توسط وزارت خارجه، دفاع و دیگر وزارتخانهها به صورت آشکار دنبال میشود و دیپلماسی پنهان هم توسط نیروهای اطلاعاتی و امنیتی صورت میگیرد. دوم دیپلماسی عمومی است که یک طرف آن دولت و طرف دیگر مردم قرار دارند. در نهایت دیپلماسی خط 2 یا دیپلماسی مردمی است که مردم هر دو طرف دیپلماسی را تشکیل میدهند. لازم است که ما در هر سه سطح دیپلماسی به شدت فعال باشیم تا نشان دهیم که اهداف کوکر واقعا چیست. باید روشن کنیم که این اهداف در واقع مشتهای آهنین در آستینهای مخملی است.
اقدام دومی که لازم است انجام بدهیم این است که باید تعهدات خود را همانطور که تاکنون انجام دادیم، اجرا کنیم و چنانچه از طرف مقابل زیادهخواهی شد، در مقابل آن بایستیم. باید توجه داشته باشیم که چنانچه اقداماتی برای ما هزینهای ندارد و در عین حال میتواند روشن کند که ادعای طرف مقابل صرفا بهانهتراشی است، آن اقدامات را انجام دهیم. اما در مقابل از انجام اقدامات هزینهبر که به عبارتی اسرار کشور را فاش میکند اجتناب بورزیم.
یکی از موضوعاتی که از طرف امریکایی زیاد شنیده میشود این است که میگویند برجام باید سختگیرانه اجرا شود. منظورشان این است که مثلا بیایند از یک سایت نظامی بازدید کنند، یا مثلا اگر آب سنگین به جای 130 تن، 131 تن شد بهانه داشته باشند. اولا اینکه ما باید سعی کنیم تا محدودیتهای تعیین شده را رعایت کنیم و بهانهای به دست آنان ندهیم، ثانیا درباره درخواست بازدید از سایتهای نظامی هم باید تلاش کنیم تا به دنیا نشان دهیم که آنها به دنبال بهانهجویی هستند و عامدانه این موضوع را مطرح میکنند چرا که میدانند ایران با این درخواست مخالفت میکند. آنها عامدانه این را میگویند تا ما را در شرایطی قرار دهند که از توافق خارج شویم. حالا البته اگر سایتی بسیار حائز اهمیت بود و آژانس هم خیلی اصرار کرد که سند و مدرکی دارد که باید از آن بازدید کند، چنانچه هزینه نداشته باشد براساس دسترسی مدیریتشده (managed access) اجازه انجام این کار را بدهیم؛ این موضوع در برجام هم در نظر گرفته شده است.
فارغ از تصمیمی که ترامپ بعد از 15 اکتبر خواهد گرفت، به نظر شما میتوانیم بگوییم که تاکنون، به ویژه با توجه به قانون تحریمهای جدید کنگره علیه ایران، سیاستی که امریکا پیش گرفته همان طرح پیشنهادی کورکر است؟
بله دقیقا. من قبل از تصویب قانون تحریمها پیشبینی کرده بودم که این اتفاقات خواهد افتاد. نباید فکر کنیم که یک ابرقدرت را بدون اینکه با واکنش آن روبهرو شویم میتوانیم به چالش میکشیم. در نظر داشته باشید که برجام فقط یک موضوع بین ایران و امریکا را حل کرده و بقیه مسائل سر جای خود باقی است؛ بالاخره این چالش کشیدن یک ابر قدرت تبعاتی دارد.
اما به هر حال باید این نکته مهم را درباره توافق هستهای در نظر داشته باشیم که امروز برجام به سند مهمی در دنیا تبدیل شده که برای گروهی امکان و فرصت و برای گروه دیگری محدودیت ایجاد کرده است. الان امریکا احساس محدودیت میکند که باید خروج خود از برجام را توجیه کند؛ احساس میکند که دیگران در مقابلش ایستادند. در واقع امریکا احساس میکند که در صورت خروج باید در آینده تقصیر بینالمللی این اقدام را بپذیرد چون حساب میکند اگر از این توافق خارج شود چه بازتاب بینالمللی خواهد داشت. دنیا خواهد گفت که ایران به تعهدات خود وفادار بود اما اجماع علیه امریکا شکل میگیرد. حتی اگر ایران هم بخواهد به عنوان عکسالعمل از برجام خارج شود همه میگویند که تقصیر واشنگتن بوده است که اول برجام را نقض کرده است. این امر نشان میدهد که این سند تا چه حد اهمیت دارد که این امکان را ایجاد کرده تا بتوانیم علیه امریکا اجماع شکل بدهیم. شاید برخی بگویند که این موضوع چندان در سرنوشت ما موثر نیست اما من میگویم که موثر است.